۱۳۹۴ اسفند ۲۹, شنبه

روانکاوی فراناخودآگاهی : کشف بعد پنجم هستی

       
علم تاکنون به کشف چهار بعد نایل گشته است. سه بعد مکانی و یک بعد زمان  و تلاشهای بیشماری برای رسیدن به بعد دیگر از جهان هستی به جایی نرسیده است. اشتباه پرداختن به بیرون و غفلت از درون را مسبب چنین رخدادی می توان برشمرد. با نگاهی انحصاری به فن تحلیل اوهام و یافته های ارزشمندی که از مکانیسمهای درون روانی انسان می توان پیدا نمود و با بکارگیری دانش جاصله از مطالعه رفتارها و سازوکارهای روانشناختی و وهمی آدمیان در نهایت می توان به دنیایی جدید پا نهاد که ظرفیت بی نهایت آن ورای دانش موجود بشری می باشد و سخن گفتن از آن نیز برای زمانه فعلی چندان مناسب نمی باشد.
اوهام در قلمرو ناخودآگاهی یکه تاز میدان تحول و تغییر و سازمانبندی رفتارها و تولیدات و آثار بشریت می باشند و بدون آنها امکان حیات بشری وجود نداشت و در طی میلیونها سال چنان ریشه دار و قدرتمند شده اند که رویارویی با آنها برای انسان نوپای کنونی که داعیه هوشمندی دارد و حتی از چگونگی کارکرد آنها بیخبر است غیر ممکن به نظر می رسد.
در فضای ناخودآگاهی مملو از اوهام قدرتمند درون روانی انسانها که بر اساس قوانین وهمی خاص خود به کنش و واکنش می پردازند و برای بقا با کمک ساختارهای قطبی وهمی خود به تولیدات گسترده در تمامی زمینه های حیات انسانی دست می یازند و بشریت را اسیر و برده و همراه خود نموده اند آمیزه هایی از از بهم پیوستگیهای چند لایه مشاهده می نماییم که بدون آنها ابعاد دیگر حیات بشری معنا و مفهوم خود را از دست می دهند و بنابراین این جرات را به خود می دهیم و از این آمیزه های چند لایه به عنوان یک بعد اصلی نام می برم که بدون آن سایر ابعاد امکان فعالیت و کنش را از دست می دهند.
آنگونه که در یافته قبلی خود زمان را به عنوان یک وهم به حساب آوردم که در کارکرد واقعی خود حاصل عملکرد مجموعه ای از هسته های وهمی به هم پیوسته و در راستای نیل به ارضای وهمی ارگانیسم ساخته شده است به همین ترتیب با یقین می توانیم ادعا کنیم سه بعد مکانی تعریف شده در فیزیک در اصل با مبنایی وهمی و به عنوان جلوه ای نمایشی از کارکرد اوهام دنیایی فراتر از دنیای ناخودآگاهی که نام " فراناخودآگاهی  " را برای آن انتخاب نموده ام قابلیت ظهور و تجسم می یابد که در حوزه علوم به عنوان جلوه ای وهمی توسط آدمیان ترسیم شده است.
گفتیم که اشتباه بشر در نگاه به فراسو ی درون خود که ناشی از نیازهای فوری وی برای بقا بود و به گسترش علوم منجر گردید و دنیاهای دیگر را در جای دیگری به جستجو می پرداخت در نهایت به غفلت از خویشتن منجر گردید. کشف ناخودآگاهی توسط فروید  اولین اقدام به کنکاش در حوزه ای در درون ساختار روانی و ذهنی  انسانها بود و در طی این صد ساله گذشته چندان حرف اضافه ای به آن نیز اضافه نگشته است و سازوکارهای این دنیای ناخودآگاهی همچنان مبهم و ناشناخته باقی مانده است.
آنچه که تحت عنوان فن تحلیل اوهام به عنوان ابزاری برای ورود عمیقتر به دنیای وهمی مراجعان مورد استفاده قرار داده ام این امکان را فراهم نمود که با آن ساختارهای بنیادی تر و پر چالشتر و ژرفتری را نیز مورد مداقه و بررسی قرار دهم و نتیجه شگفت آور آن این است که دنیای دنیای ناخودآگاهی خود بخش کوچکی از آن گستره بیمانندی است که به عنوان دنیای فراناخودآگاهی از آن یاد کرده ام و چنان ابعاد حجیم و فراخ و نامتناهی برای آن می توان متصور شد که ذهن از درک عظمت آن سرگردان و حیران می ماند و چنین پدیده ای را جز در قالب یک بعد و به عنوان بعد پنجم جهان هستی که سایر ابعاد نیز هویت خود را به عنوان بعد از آن می گیرند نمی توان تفسیر نمود.
در طی بیش از بیست سال کار رواندرمانی به شکل حرفه ای و انجام دهها هزار جلسه رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه با مراجعان گوناگون و رسوخ تدریجی به فضای اوهام برای درک و شناخت و سبب شناسی بیماریها و مشکلات و آلام آنها و پایه گذاری تحلیل وهمی با درک نوین از کارکردهای ذهنی و عاطفی و هیجانی و رفتاری آنان و عبور از لایه های اولیه شکل گیری اوهام در فرآیند زندگی آنها و همچنین پی بردن به قوانین وهمی و مکانیسمهای ارضای وهمی و آگاهی به ریشه دار بودن تولیدات رفتاری بشری در این ساختارهای به غایت پیچیده وهمی و درک سازوکارهای عمل آنها در راستای شکل دهی  حیات بشری و گستره آن در درون روابط اعضای خانواده و جامعه و فرآیندهای درون ساختاری و زایشهای بی نهایت وهمی و تبدیلات و ترکیبات و خلق اشکال جدید اوهام و مکانیسمهای انرژی پذیری و انرژی دهی آنها و تبادلات وهمی میان سازمانی و بسیاری از نمودهای وسیع آن لزوم جمعبندی و کنار هم گذاری این یافته ها و نگاهی مدون و منسجم ایده مطرح نمودن این یافته به عنوان بعد پنجم هستی را به ذهن متبادر نمود.

فراناخودآگاهی :
در نظریه روانکاوی ناخودآگاهی به موادی فعال در ذهن اطلاق میگردد که فعال هستند و در زمان فعالیت ما از آن بیخبر هستیم. محتویات ناخودآگاهی از جمله خاطرات سرکوب شده و هیجانات و امیال حذف شده با فعالیت مداوم خود و تلاش در جهت خروج از ناخودآگاهی به خلق رفتارها و حالاتی منجر می شوند که بخش مهمی از زندگی انسان را شامل می شود.
در فراناخودآگاهی این کارکرد عادی در سطوح ناخودآگاهی بخش کوچکی از کارکرد آن را شامل می شود و در تعبیری شفاف نظام مندی وهمی آن از چنان قدرتی برخوردار می گردد که می تواند در مقیاسی وسیع و بسیار گسترده و بر اساس تعاملات وهمی درون ذهنی اثراتی بسیار وسیعی بر روی رفتارهای آدمی داشته باشد تا جایی که هدایت تمامی تجلیات رفتاری و روانی را در کنترل خود گرفته و به باز تولید و خلق آثاربسیار پیچیده ای با هدف ارضای وهمی خود بپردازد و تمام اینها در شرایطی اتفاق می افتد که دنیای واقعی به موازات آن به کنش و واکنشهای معمول خود می پردازد. 
 ایا چنین سازمانی از چنان نظمی در عین وهمی بودن برخوردار است که می توانیم وجود نوعی " هوش وهمی " در آن را مطرح نماییم ؟ چنین سوالی در حال حاضر فاقد پاسخ می باشد و شاید بتوان مفهومی بالاتر از هوش را به آن منسوب نمود که می تواند نوعی خودمختاری و استقلال در کارکرد را داشته باشد که در مفهوم هوش دیده نمیشود. در فراناخودآگاهی ما با دنیایی موازی با واقعیت روبرو می شویم که از لحاظ عملکردی به کنشهایی می پردازد که با قوانین علمی موجود قابل تعریف و توصیف نیستند و با پدیده های آشنای واقعیت قابل توضیح نیستند بلکه از چهارچوبی خاص پیروی میکنند که در بعضی از نمودهای رفتار بشر نمونه هایی از آن گاه مشاهده می شود که صرفا" با فن تحلیل اوهام قابل تفسیر و تعریف و تبیین می باشند.

روانکاوی آخرین گفته های محمود احمدی نژاد

          آخرین گفته های محمود احمدی نژاد در ابتدای ماه رمضان سال 1394 را می توانم  به عنوان یک روانشناس و روانکاو  در زمره مواد خام یک تحلیل عالی از سازمان وهمی  به حساب آورم که از آن در قالب یک مقاله پژوهشی به درک کامل کارکرد و ساختار و محتوای اوهام سازمان یافته یک فرد نایل آمد. این تجربه ای عالی برای علاقمندان و دانشجویان روانشناسی است که با فن تحلیل اوهام بر اساس مواد و موضوعات وهمی منتشره از افراد با این دانش آشنا شوند. ابتدا گفته های وی را بخوانید و آنگاه جملات وی را بصورت خط به خط  با استفاده از فن تحلیل اوهام تفسیر و رمز گشایی خواهم نمود:
سایت «دولت بهار» متن سخنرانی رئیس دولت‌های نهم و دهم در جمع طلاب و روحانیون به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان را منتشر کرده که حاوی نکاتی عجیب در راستای سخنان امام‌زمانی او در سال‌های گذشته است. محمود احمدی‌نژاد در این سخنرانی با اشاره به اینکه باید دست مردم را در دست امام زمان(عج) گذاشت می‌افزاید: «بیش از آنکه ما دنبال امام زمان(عج) باشیم، آنها دنبال امام زمان(عج) هستند. آن‌قدر در دانشگاه‌های علوم انسانی آمریکا راجع به امام زمان(عج) تحقیق کرده‌اند که اگر من بگویم هزاران برابر مجموع کار حوزه‌های علمیه قم و نجف و مشهد، زیاد نگفته‌ام، بلکه کمتر گفته‌ام که شما باور کنید. با بسیاری از کسانی که به‌زعم آنان می‌توانسته‌اند با امام‌زمان (عج) ارتباطی داشته باشند تماس گرفته و با آنها مصاحبه و اطلاعاتشان را تخلیه کرده‌اند. به قول دوستی که می‌گفت پرونده امام‌زمان (عج) را تکمیل کرده‌اند و برای دستگیری‌اش بسته‌اند، تنها عکسش را کم دارند. آنها می‌دانند که تنها خطر مبنایی و اساسی برای امپراتوری چندصدساله آنها امام عصر (عج) است». احمدی‌نژاد با اشاره به حوادث منطقه ادامه می‌دهد: «ظاهرا آنها می‌خواهند بیایند منطقه را بگیرند و حوادث را مدیریت کنند. همه ما نشانه‌های ظهور را خوانده‌ایم، یکی از نشانه‌ها جریان غیرانسانی سفیانی است. یکی از دوستان ما که انسان فاضلی است، می‌گفت و البته احتمال می‌داد که چه‌بسا حکومت شیطان تصمیم گرفته است خودش جریان سفیایی را راه بیندازد تا دست خودش باشد و البته ایشان این را هم اضافه کرد که خداوند هم نقشه دارد و همه در نقشه خدا هستند و چه‌بسا خداوند آن سناریو را نوشته تا به دست اینها اجرا شود. شیطان خیال می‌کند که جریانات را کنترل می‌کند درحالی‌که در حقیقت اراده الهی را حاکم می‌کند. معلوم است که اگر بخواهند مسلط شوند باید اسم امام عصر (عج) را از بین ببرند. آقای کلهر می‌گفتند که من جدا معتقدم که اسم داعش را طوری انتخاب کرده‌اند که به شیعه نزدیک باشد. برای ما تفاوت این دو مشخص است، اما برای کسی که در آمریکای‌لاتین این دو کلمه به گوشش می‌خورد خیلی بهم نزدیک است. با برنامه می‌خواهند کاری کنند که دیگر کسی جرئت نکند به دینداری و امام (عج) فکر کند. البته بسیار قوی عمل می‌کنند. نباید فراموش کرد که در جریانات منطقه غفلت برخی از نیروهای دینی و انقلابی نیز مؤثر بوده است. خیلی‌ها غفلت کرده‌اند با وجود اینکه بعضی‌ها هشدار داده و گفته بودند که توطئه در کار است و این مسائل اتفاقی نیست.محمود احمدی‌نژاد در ادامه با یادآوری عملکرد دولت خود در برخورد با غرب گفت: «وزیر خارجه سابق آمریکا خودش گفته بود که برای خاورمیانه طرح جدید داشته‌اند. آنها آمدند در مقابل انقلاب اسلامی یک جریان بدل راه انداختند. چراکه انقلاب اسلامی یک جهشی به سمت حکومت جهانی امام عصر (عج) ایجاد کرده است. او گفته که می‌خواهند یک خاورمیانه جدیدی متولد کنند که همانند زایمان سخت و دردناک است و کشتار دارد. آن خانم وزیر خارجه قبلی نوشته و اخیرا منتشر کرده که کارها درست پیش می‌رفت تا زمانی که در ایران یک دولتی سر کار آمد و مانع ایجاد کرد. مجبور شدیم وقت و هزینه بگذاریم تا آن دولت را تخریب کنیم و از سرراه برداریم. او می‌گوید الان برگشتیم به مسیر قبلی».

1- بیش از آنکه ما دنبال امام زمان(عج) باشیم، آنها دنبال امام زمان(عج) هستند :
عده ای احمدی نژاد را به اشتباه پیرو جریان پوپولیسم یا عوام گرایی پنداشته اند ودر طی هشت ساله دوران ریاست جمهوری وی از این زاویه به عملکرد وی نگریسته اند. به ضرس قاطع می توان چنین برچسبی را به وی رد کرد. به نظر من عملکرد وی را باید در قالبی شخصی و با توجه به خصوصیات روانی و رفتاری وشخصیتی وی مورد بررسی قرار داد. حتی سرسخت ترین پوپولیستها هم در عملکر خود را پایبند به چهارچوبی از پیش تعیین شده و متکی بر قواعد پوپولیسم می دانند که در وی چنین خصیصه ای غایب است. در هم ریختگی و فقدان هرگونه چهارچوب و اصول در گفتار و رفتار هرگونه سازمان یافتگی بر اساس واقعیت را در او رد می نماید. پوپولیسم در ذات خود قواعدی را برای گفتمان با دنیا برنامه ریزی می کند که با توجه به شرایط ایجاد کننده آن قابل توجیه می باشد اما در ساختار رفتاری و کارکردی احمدی نژاد در طی سالیان گذشته  قواعد فدای رفتارهایی از سوی وی گردیده است که تنها با دانش تحلیل اوهام قابل شناسایی و تبیین می باشد.
        در این جمله آغازین وی که " بیش از اینکه ما دنبال امام زمان باشیم آنها دنبال او هستند " دو جریان در مقابل هم قرار می گیرند که از لحاظ وجود واقعی قابل گنگ و مبهم می باشند . در یک طرف گروهی بنام " ما " قرار دارند که در حقیقت فرافکنی ساختارهای وهمی ناخودآگاهی شخص وی می باشد و در سوی دیگر جریانی استحاله شده  دیگری قرار دارد که باز هم انشعابی از نگاه وهمی وی به افرادی در دنیای خارج است که با مواد ذهنی وی خلق شده اند و شکلی منحصر به فرد در ذهن وی به خود گرفته اند. آن چه که خارج از مطلوبیت و ارضا کننده ساختار آسیب دیده ذهنی وی باشد به شکلی همه جانبه مورد حمله قرار می گیرد. در سخنرانی معروفی وی همه کسانی که راه رسیدن وی را به ارضای ناشی از کسب قدرت مورد اعتراض قرار داده بودند به عنوان بزغاله خطاب نمود که می تواند نمایانگر نوعی انتقام  از آنان در قالب دشنام باشد. در دنیای خودشیفته وی و افراد نامشخصی با سیستم فکری خودی  که در واقعیت  افراد انگشت شماری از حلقه وی را شامل می شود در مقابل همه گیتی ایستاده اند و کاینات و هستی را در چنگ خود گرفته و با نگاه همه کار توانی و قدرتی باور نکردنی و با جادوی الفاظ و عقاید و استفاده از قدرت جن و انس و فرشتگان و تمامی مقربان درگاه الهی همه مستکبران عالم را به زیر خاک خواهد کشانده و وعده رستگاری به آنها می دهد. پس دیگران در دنیای ذهنی  وی شامل همه دیگرانی است که به هر دلیلی با ساختار وهمی وی که با محتوای بزرگمنشانه غنی شده است در تضاد و مخالفت بوده و ارضای و تسکین روانی و ذهنی وی را به تاخیر انداخته اند. کلی گویی در بیان هویت مخاطبان یکی دیگر از کارکردهای مکانیسم دفاعی فرافکنی می باشد. وی در اصل بخشی از ساختار وهمی ناخودآگاه خود را به شکلی مستقیم بر روی مخاطبان ناشناس  - که به اشتباه از طرف عده ای جهان غرب تلقی می گردد - فرافکنی می سازد و با عنایت به خاصیت این مکانیسم که اضطراب زدایی از بخشهایی از سیستم روانی می باشد می توانیم به نوعی کاهش اضطراب و تسکین که می تواند به عنوان آرامش بخش به ساختار ذهنی مضطرب وی تفسیر گردد بیانجامد. 

2-    "  آن‌قدر در دانشگاه‌های علوم انسانی آمریکا راجع به امام زمان(عج) تحقیق کرده‌اند که اگر من بگویم هزاران برابر مجموع کار حوزه‌های علمیه قم و نجف و مشهد، زیاد نگفته‌ام، بلکه کمتر گفته‌ام که شما باور کنید."
در این جمله تاکیدی وسواسگونه  بر رویدادی شگفت انگیز در دانشگاههای غرب مطرح می شود  که در زبان واقعیت غیر قابل قبول و تایید است. او با استفاده از نوعی بیان جادویی با توسل به قدرتی ناشناخته  در خود از لحاظ آگاهی و تسلط بر علوم و اتفاقاتی که در تمام دنیا و بخصوص در دانشگاههای جهان می گذرد و با ذکر این ادعا ضمن اذعان به تسلط بیکرانه اش بر علوم انسانی و حتی آماری از هزاران برابر کار حوزه های علمیه در غرب برای شناخت امام زمان با خوشیفتگی زاید الوصفی خود را در مرکز توجه قرار می دهد  و از سر مناعت طبع آمار را کمتر از واقع اعلام کرده است که نادانان و افراد حقیر آن را با ذهن علیل خود باور کنند.به زبان وهمی بصورت غیر مستقیم خود را در مرکز دایره هستی قرار می دهد و همگان را به دانش بیکران خود حوالت می دهد که از همه چیز آگاه است واین آگاهی با تحلیل روانکاوانه و با توجه با دانش سازمانهای روانی و ذهنی آدمیان می تواند نوعی مکانیسم دفاعی واپس روی به دوران کودکی و خود مرکز پنداری و چرخش والدین به دور خود تلقی گردد که با توجه به نظریه های رشد روانی اکثر صاحبنظران روانشناسی و روانکاوی قابل تبیین می باشد. 
عبارت "  کمتر گفته ام که شما باور کنید  " در اصل به محتوای  دنیای ناخودآگاه  وی اشارت مستقیم دارد. معنای آن در تحلیل وهمی این است : "  زیاد بگویم شما باور نمی کنید  .... من زیاد می گویم و شما باور نمی کنید ..... اگر زیاد نگویم شما باور نمی کنید .....من دوست دارم که شما مرا باور کنید .....اگر مرا باور نکنید من تسکین نمی یابم .......من نیاز با باور و تایید شما دارم که تسکین پیدا کنم ........اگر باور نکنید من تسکین پیدا نمی کنم......اگر تسکین پیدا نکنم دلهره و اضطراب بر من غلبه پیدا خواهد کرد........ .....  من دلهره و اضطراب دارم .... من نیاز به تایید شما دارم ولو اینکه زیاد بگویم ... و الی آخر .

3-    " با بسیاری از کسانی که به‌زعم آنان می‌توانسته‌اند با امام‌زمان (عج) ارتباطی داشته باشند تماس گرفته و با آنها مصاحبه و اطلاعاتشان را تخلیه کرده‌اند. به قول دوستی که می‌گفت پرونده امام‌زمان (عج) را تکمیل کرده‌اند و برای دستگیری‌اش بسته‌اند، تنها عکسش را کم دارند.  "

          در اینجا نیز کوچکترین سرنخی از مخاطبان خود نمی دهد. افراد مجهول الهویه ای در غرب که نام و نشانی از آنها در دسترس نیست. چهارچوب غیر قابل نفوذ سازمان درهم آمیخته و متراکم ذهنی  وی با دقت از هرگونه نشت اطلاعاتی خودداری می کند . مانند دختربچه پانزده ساله ای که در حوض خانه اشان غنی سازی می کرد و هیچ سازمان و نهادی ردی از آن دختربچه تاکنون پیدا نکردن است و یا اینکه  " میانگین سن دانشمندان هسته ای ما هفده سالگی است "  و هیچ اثری از این دانشمندان هسته ای که احتمالا" در سن سوم دبیرستان هستند دیده نمی شود و بسیاری موارد دیگر. این افراد عجیب و غریب و ناشناخته در دنیای وهمی وی آنانی هستند که نارضایتی  و رنج  و تحقیر برای وی به دنبال داشته اند. بیش از بیست سال تجربه بالینی این حساسیت علمی را در اختیار من گذاشته است که ریشه نارضایتی وهمی در انسانها را به تجربیات واقعی آنان در فضای روابط خانوادگی و بخصوص در دوران کودکی آنها منتسب نمایم. کما اینکه بسیار از نظریه ها بر نقش رویدادهای وهم زا در گستره زندگی فرد از لحظه تولد و بخصوص در سالیان ابتدایی صحه گذارده اند. 
جالب اینجاست در دنیای وسیع ارتباطات کنونی  به زعم وی افراد ناشناس با کسانی که با امام زمان ارتباط داشته اند تماس گرفته و اطلاعات آنها را تخلیه نموده اند و آب از آب تکان نخورده است و حتی اسم یکی از آن افراد مرتبط با امام زمان نیز فاش نشده است و زمان و مکان آن نیز طبق معمول مبهم و مجهول است  و سخنران حتی سعی نمی کند مدرک و دلیلی دال بر صحت ادعای خود عرضه نماید. تمامی این رویدادها زیر نگاه تیز بین وی قرار دارد و بصورت غیر مستقیم مجددا" با اذعان به توانمندی خارق العاده خود در آگاهی بر همه امور و آشنایی با شیوه های جاسوسی و آدم ربایی و تخلیه اطلاعتی و اطلاع از پشت پرده امور  که صفت معصومین و ائمه اطهار می باشد خود را در فضای  قادر به کل امور قرار داده و تمامی سرویسهای اطلاعاتی وطنی را به چالش طلبیده و دشمنان وهمی و قدرت بیکرانه آنها را به رویارویی با علم بی انتهای خود فرا می خواند.
" پرونده امام زمان را بسته اند " این گفته می تواند واجد دو معنا باشد : امام زمان در دنیای وی تمامی کسانی هستند که به تایید او می پردازند و اوهام وی را تحسین می نمایند و بعبارتی افرادی از جنس خود وی می باشند و در معنای دوم نوعی نگاه فرافکنانه از اضطراب ناشی از بسته شدن پرونده خود وی باشد. چارت تحلیل وهمی وی می تواند به این صورت در قالب این گفته ترسیم گردد : " پرونده امام زمان را بسته اند ......پرونده مرا بسته اند ..... پرونده مرا بسته اند تا مرا مجازات کنند .....  قصد مجازات مرا دارند ....من از مجازات می ترسم .." با توجه به شرایط فعلی که معاونان و بسیاری از همکاران وی در زندان می باشند این ترس در قالب این جمله فرافکنی اضطراب ناشی از دلهره مورد مجازات قرار گرفتن است. اینکه تنها عکس او را کم دارند نیز تاکید وسواسگونه وی بر نزدیک بودن زمان وقوع مجازات  و دستگیری است.

4-    آنها می‌دانند که تنها خطر مبنایی و اساسی برای امپراتوری چندصدساله آنها امام عصر (عج) است.
     با کلی گویی و فقدان هرگونه مدرکی ذهن ما را به سوی وهمی بودن این جمله سوق می دهد. ما درفضای مبتنی بر واقعیت با استناد به مدارک و شواهد و بر اساس اصول متقن و مسلم سخن می گوییم و هر گونه نا همسانی با چنین شرایطی را به وهم منسوب می سازیم. بر اساس عقاید شیعه هر گونه ادعایی از سوی افراد دال برارتباط با امام زمان باید به تایید علمای دین رسیده و از سوی آنان اعلام شود اما در سخنان احمدی نژاد خبری از این افراد نیست و فقط وی از هویت این افراد مطلع است و حتی از بازجویی شدن آنها نیز مطلع است. اما احساس این خطر از سوی وی می تواند به احساسی تلخ و ناگوار از خطری باشد که در نبردی دردناک وسخت در دنیای درون وی ساختار ایگوی وی را مورد حمله قرار داده است و تزلزل در یکپارچگی آن را باعث شده است . آیا ایگو یا من یا بخشی از سازمان شخصیتی احمدی نژاد که وظیفه ارتباط او را با واقعیت و جهان بیرون به عهده دارد با احساس خطری دائمی روبرو است که به شکلهای گوناگون و در موقعیتهای اضطراب آور پالسهای احساس خطر از خود ساطع می کند و او را در سطحی عمیق از کاربرد مکانیسمهای دفاعی وارد می سازد به نحوی که تفسیر وی را از واقعیت مخدوش می سازد؟

5- "   ظاهرا آنها می‌خواهند بیایند منطقه را بگیرند و حوادث را مدیریت کنند.  "
  آنها معلوم نیست باز چه کسانی هستند. کلیت و ابهام این جمله بدون هیچگونه کمکی به شنونده برای واضح سازی و شفافیت و بدون ارتباط با موضوع قبلی و اینکه چرا قصد گرفتن منطقه را دارند و پرش به این مسئله بصورت ناگهانی می تواند یک خط وهمی دیگر را برای ما فاش سازد. این جمله با علم به ابهام در آن می تواند در زمره فرافکنی دیگری از بیشمار فرافکنیهای وی باشد که در پس آن  نوعی سرپوش گذاشتن بر احساس اضطراب و دلهره دائمی باشد که در تمام زندگی وی را رنج می داده است و ریشه در گذشته و خانواده و کودکی وی دارد. در فرآیند تحلیل  ابتدا موضوع مورد فرافکنی فرد را از غالب کلی آن خارج ساخته و سپس وارد فضای روانی وهمی فرد نموده و به شکل شخصی شده و منطبق با ساختار روانی آسیب دیده فرد مورد آنالیز قرار می دهیم. این جمله در چارت وهمی به شکل زیر قابل تحلیل می باشد :  "  آنها  می خواهند بیایند منطقه را بگیرند ......آنها دشمنان هستند که می خواهند منطقه را بگیرند و به آن آسیب وارد سازند .... آنها دشمنان من هستند که قصد گرفتن من را دارند .....می خواهند من را بگیرند."
مدیریت حوادث در قالب ذهنی و ناخودآگاه و در ساختار پیچیده روانی و هیجانی وی بار هیجانی و معنایی عمیقی دارد. عبارت مدیریت جهانی را بارها در گفتار وی شنیده ایم. مدیریت شکل تحریف شده رهبری است . اوج تسلط و قدرت در نگاه وی نه رهبری و مدیریت یک کشور بلکه جهان است. وهم حد و مرزی ندارد. دنیای اوهام انسانها نامتناهی و نامحدود است و در خود ظرفیت هر تناقضی را دارد و می توان سیاه را سفید و سفید را سیاه نشان داد بی آنکه خللی در کیفیت و محتوا صورت پذیرد. یک کودک خردسال در آغوش مادر می تواند او را نشان بدهد و نام او را به زبان آورد و او دهها متر دورتر در درون اتومبیل در خیابانی در نیویورک صدای آن کودک را می شنود و سپس آن را مدرکی دال بر حقانیت خود به حساب می آورد. مدیریت حوادث و مدیریت جهان ریشه در یک وهم دارد و آن وهم تسلط و کنترل وسواسگونه بر همه چیز در فضای نه واقعی بلکه در فضایی تحریف شده  است. رسیدن به مرحله ای از قدرت که در آن بصورتی خداگونه بر همه چیز تسلط یافت و تغییر با اشاره انگشتی صورت پذیرد. میلیاردها دلار پول را می توان با امضایی به باد داد بی آنکه حتی لحظه ای به عواقب و اثرات آن عمل اندیشید. در سایه این قدرت وهمی می توان عقل جمعی را چون دستمال حیض به زباله دان افکند و حتی سر سوزنی دغدغه عوارض آتی آن را به ذهن خطور نداد. در پس این قدرت ماورایی که نقابی از بزرگمنشی وهم آلود است می تواند به احساس حقارت بنیادینی رسید که موتورهای برزگمنشی را در فرد روشن ساخته و تصویری دگرگونه و وارونه از خود به نمایش می گذارد. این رازی است که در مواجهه با بزرگمنشی افراد در فضای روانکاوانه هر درمانگری را وسوسه به کشف آن می سازد و آن دسترسی به عوامل ایجاد کننده این احساس حقارت بنیادین در فرد در دوران زندگی گذشته وی. بهترین منبع برای رسیدن به این واقعیت روانشناسی مطالعه  نظریات آلفرد آدلر می باشد که در یافته ارزشمند خود به لایه های دردناک حقارت بنیادین در پس ظاهر افراد دارای بزرگمنشی اشاره داشته است.  


6-  "   یکی از دوستان ما که انسان فاضلی است، می‌گفت و البته احتمال می‌داد که چه‌بسا حکومت شیطان تصمیم گرفته است خودش جریان سفیایی را راه بیندازد تا دست خودش باشد و البته ایشان این را هم اضافه کرد که خداوند هم نقشه دارد و همه در نقشه خدا هستند و چه‌بسا خداوند آن سناریو را نوشته تا به دست اینها اجرا شود.  "

هر که با من است و مرا تایید می کند دوست من است و آن کس که به تحقیر من می پردازد دشمن من است. مسلم است که همه فاضلان از دوستان به حساب می آیند و سفیانی ها یعنی کسانی که مرا نپذیرفته اند دشمن من و خدا به حساب می آیند. با پالایش اوهام قدرتمند و ریشه دار این جملات می توان به عمق معنایی آنها و ارزش تحلیلی آنها پی برد. در دنیای وهم همه می توانند یکی باشند و یکی می تواند همه باشد. من و دوستان فاضل و خدا یکی به حساب می آییم و سفیانی و حکومت شیطان و تمامی دشمنان نیز یکی به حساب می آیند. جالبترین بخش این جملات انتساب همه سناریوها به خداوند است که به معنای ما می باشد و اینکه ما از همه زیرکتر و داناتر هستیم و بر تمامی سناریوهایی که برای ما طراحی کرده اند مسلطیم و حتی دایره توانایی ما به آن اندازه وسیع و گسترده است که آنها را به میل خود می چرخانیم و حتی سفیانی نیز در راستای منافع ما گام بر میدارد. لازم به توضیح این نکته است که پالایش اوهام به حذف ارتباطات زاید گفته ها انجامیده و با ترکیب مواد باقیمانده با وضعیت واقعی فرد می توانیم به تحلیل مطالب باقیمانده و خالص تخلیه شده از سازمان تغییر یافته ذهنی وی مبادرت نماییم. 
 "   چه‌بسا حکومت شیطان تصمیم گرفته است خودش جریان سفیایی را راه بیندازد تا دست خودش باشد " حکومت شیطان همانند سایر قدرتهای وهمی ذهنی وی مبهم است و جایگاه خاصی در دنیای کنونی ندارد. عده ای به اشتباه امریکا را مخاطب وی فرض می کنند اما با توجه به محتویات  ناخودآگاهی او کلیت بیشتری را در ذهن وی متبادر می کند که همان کلیه نیروهای شر موجود در دنیای وهمی او است که در واقعیت جایگاهی را نمی توان برای آنها متصور شد. گفتیم که در مقابل شیطان که الگوی و جایگزین ناخودآگاه  دشمنان وی هستند خود وی قرار دارد که خداوند هم بخشی از دوستان وی به حساب می آید که در قدرت با وی شریک شده است و یا حتی با تفسیری دقیقتر وی صاحب قدرتی خدایی است که می تواند آینده را به همگان بشارت دهد و خیر و صلاح و رستگاری همگان در ید اختیار او می باشد. هاله های نور به هنگام سخنرانی وی در سازمان ملل و بهت زدگی همه سران از سخنان نا متعارف او نیز شمه ای از این قدرت خدایی است که وی  در دنیای وارونه و بیمارگونه خود ادراک می کند و البته دیگران قادر به ادراک آن نیستند نیز بخشی از نگاه وهمی وی به خویشتن به حساب می آید. در دنیای او دشمنان واجد دو خصوصیت متناقض اند. از یکسو بسیار قدرتمند و حیله گر و صاحب مکنت هستند که همانند شیطان توانایی نفوذ در اذهان همه را دارا می باشند و می توان برای مدیریت جهان از آنها دعوت کرد که بر سر یک میز با وی بنشینند و از دیگر سو بسیار ضعیفند و ناتوان و در نهایت شکست سختی را تجربه خواهند کرد چرا که قدرت محمود احمدی نژاد هزاران برابر آنان است. از چنین دشمنانی نمی ترسد و بی محابا به جنگ آنان می رود و در سخنان خود به هیچوجه ملاحظه آنان را نمی کند و علنا" در چشمان آنها نگاه می کند و آنها را به باد فحش و ناسزا می گیرد و هولاکاست را با فریاد رسا در پیش چشم جهانیان نفی می کند و اعتقادات خود را اعتقادات تمامی جهانیان می پندارد و سعی می کند با چند کشور ضعیف امریکای لاتین که به او به چشم طعمه ای چرب نگاه می کنند در مقابل دشمنان جبهه ای واحد تشکیل دهد و با ادبیاتی ناشناس آنها را به توحید و همراهی و همدلی دعوت نماید که در چشم واقع بینان جز مضحکه ای سخیف معنای دیگری در آن یافت نمی شد. 

7 -  "  شیطان خیال می‌کند که جریانات را کنترل می‌کند درحالی‌که در حقیقت اراده الهی را حاکم می‌کند. " 
او خود را فراتر از هر قدرتی حتی شیطان می پندارد و ذهن شیطان را نیز می خواند و می داند که در نقشه شیطان چیست و اینکه شیطان با زیرکی قصد کنترل جریانات را دارد اما نه تنها موفق نمی شود که برعکس اراده الهی را حاکم می سازد. سوالات زیادی به ذهن می رسد اما هیچ پاسخی را در دنیای واقعی نمی توان برای این سوالات پیدا نمود و در صورت ورود به آن به گیجی و آشفتگی عمیقی خواهید رسید که جز انگ هذیان نمی توان برای آن معنایی در نظر گرفت. اما اگر مخاطب به فن تحلیل اوهام آشنا باشد می تواند معانی زیادی برای این سخنان بیابد. گفتیم که در عالم اوهام سیاه و سفید می توانند بدون هیچ محدودیتی جای خود را به یکدیگر دهند و سردی و گرمی نیز بدون از دست دادن خاصیت خود با یکدیگر جایگزین گردند بدون اینکه در ساختار فیزیکی و شیمیایی آنها تغییری حاصل گردد. به همین ترتیب خیر و شر می توانند در کنار هم و با هم و جایگزین یکدیگر شوند بدون اینکه تغییر ماهیت داده و یا از کارکرد آنها اندکی کاسته شود. شیطان می تواند کار خدا را انجام دهد و خدا می تواند کار شیطان را انجام دهد. شر با خیر ترکیب می شود و حتی به جای آن می نشیند بدون اینکه کیفیت آن عوض گردد. شیطان در این جمله به حاکم ساختن اراده الهی مشغول است ودر اصل وظایف خداوند را انجام می دهد و در عین حال شیطان نامیده می شود. 
وهم کنترل به عنوان علامتی آشکار در ساختارهای وسواسگونه ذهنی به وفور مورد استفاده قرار می گیرد . شیطان در این جمله خیال می کند که دارد جریانات را کنترل می کند اما این کنترل درذهن احمدی نژاد در حقیقت فرافکنی احساس کنترل وی بر پدیده های اطراف است که با ترکیب وسواسهای فکری و عملی فرم کاملی از تسلط را به نمایش می گذارد. 

8 -   "  معلوم است که اگر بخواهند مسلط شوند باید اسم امام عصر (عج) را از بین ببرند. آقای کلهر می‌گفتند که من جدا معتقدم که اسم داعش را طوری انتخاب کرده‌اند که به شیعه نزدیک باشد. برای ما تفاوت این دو مشخص است، اما برای کسی که در آمریکای‌لاتین این دو کلمه به گوشش می‌خورد خیلی بهم نزدیک است. با برنامه می‌خواهند کاری کنند که دیگر کسی جرئت نکند به دینداری و امام (عج) فکر کند."
کلمات در کنار هم ردیف می شوند اما وقتی قصد ارتباط دادن هر جمله را با جمله بعدی داشته باشید نمی توانید به درک پایدار و با ثباتی از به هم پیوستگی کلمات با یکدیگر دست یابید. هر جمله به شکل جزیره ای مستقل و بدون ارتباط با سایر جزیره ها در قالبی یک بعدی ظاهر می گردد. در این جملات در اولین بخش بین مسلط شدن افراد با هویت نامعلوم و بردن اسم امام عصر ارتباطی وجود ندارد. همینطور بین انتخاب اسم داعش و شباهت آن با شیعه با جمله قبل سنخیتی به چشم نمی خورد یا اینکه با برنامه می خواهند کاری کنند که کسی جرات نکند به دینداری و امام فکر کند و برنامه آنان چیست و اینکه چگونه به این نتیجه رسیده است که در امریکای لاتین تلفظ شیعه وداعش یکی است و نقش فردی به نام کلهر در این تئوری سازیهای عجیب و غریب چیست و اصولا" هدف از این سخنان که تنها بازخورد آن گیجی و آشفتگی و سردرگمی مخاطبان است چه می باشد.
اما معنای این جملات با توجه با کارکردهای آسیب دیده ذهنی ناخودآگاه وی می تواند واجد بار اضطرابی بسیار گسترده ای باشد که با احساس خطر همراه است .وی از طریق فرآیند همانند سازی با افراد قدرتمند که مکانیسم پر مصرف دوران نوجوانی انسانها می باشد و ترکیب آن با جریان بزرگمنشانه وهمی خود در اصل در قدرت امام شریک شده معنای واقعی کلمات این است :" اگر بخواهند مسلط شوند و مرا از بین ببرند باید اسم مرا از بین ببرند..... با برنامه می خواهند کاری بکنند که کسی جرات نکند نام مرا به زبان بیاورد ." احمدی نژاد تمام تلاش خود را می کند که فراموش نشود چون در واقعیت می داند که فراموش شدن معادل نابودی است. او برای حفظ خود نزدیکترین دوستان خود را به قربانگاه فرستاد و از آنها تبری جست تا با آنها غرق نشود. او می داند باید جوابگوی بسیاری از فسادها و آسیبهایی باشد که در طی دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود بر این کشور وارد ساخته است و برای دهها سال رشد این مملکت را مختل نموده است  و حتی چند بار احضار خود را به دادگاه با بی توجهی نادیده انگاشته ولی سرنوشت محتوم وی محاکمه و محکومیت سختی خواهد بود بنابر این این جملات دلهره وی را از روز مجازات در قالبی ناخودآگاه و تغییر یافته نشان می دهد.  



                                                               

روانکاوی یک سوگواری جمعی: مرگ مرتضی پاشایی و تولد نسل عصیانگر

       همه چیز از آنجا آغاز شد که در رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی خبر درگذشت خواننده خوش صدا و جذابی بنام مرتضی پاشایی منتشر گردید. مرتضی دیر آغاز کرده بود و زود هم به پایان رسید. اما این رویداد در حد یک خبر باقی نماند. سیل طرفدارانش در اقدامی غافلگیرانه در حرکتی خودجوش موجی را به راه انداختند که که در نوع خود بی سابقه بود. البته از چند روز قبل از مرگ وی شبکه های اجتماعی اینترنتی اخباری لحظه به لحظه از وضعیت بیماری وی انتشار می دادند که نشان از وخامت حال وی می داد. آهنگهای وی نیز در تیراژی باورنکردنی در وب دانلود می گردید و این شرایط سریال تماشایی و دنباله داری را شکل داده بود. شب فوت وی صدها هزار تن در تهران گرد هم آمدند و در آرامش و با سکوتی حزن آلود و با شمعها یی  روشن در دست به ترنم آهنگهای وی پرداختند و در دیگر شهرهای ایران نیز چنین اقدام مشابهی برپا گردید. آمار از حضور میلیونها تن در سراسر ایران در مراسمی خودجوش و سازمان دهی نشده خیر می داد. به عنوان یک روانکاو و رواندرمانگری که سالیانی مدید با فرآیندهای ناخودآگاهی اجتماعی و فردی از این دست بسیار روبرو بوده ام نگاه پژوهشی به این موضوع از این منظر جدید می تواند بسیاری از سوالات را به پاسخی مناسب نزدیک سازد. 
     سوگواری در ادبیات روانکاوانه :
          در روانکاوی کلاسیک هرگاه فقدان یک  فرد به جدالها و درگیریهایی که مرتبط با از دست دادن لذتی که با آن فرد همراه بوده منجر گردد به حالتی به نام سوگ می انجامد که بر اساس آن فرد سوگوار تلاش می کند عواقب و فرآیندهای ناشی از فقدان و مرگ را کنترل نماید. در این وضعیت فرد ارتباط خود را با فرد از دست رفته از طریق صدها خاطره برقرار می سازد و هر کدام از این خاطرات را با " عملکرد سوگوارانه " که سخت و ناخوشایند است حل می نماید. این احساس که شخص از دست رفته هنوز زنده است نوعی وهم به حساب می آید تا فرد را برای حل عوارض و آثار زیانبار فقدان آماده سازد. همانند سازی با شخص از دست رفته نیز می تواند به نوعی به فقدان آشکار هیجانات در سوگواران مرتبط باشد که در جریان آن مرگ مورد انکار قرار می گیرد.
         این وهم که فرد از دست رفته هنوز زنده است و موضوع همانند سازی با او مرتبط با یکدیگر می باشند. هر فرد سوگواری تمایل دارد در درون خود با زنده پنداشتن و آنگاه همانند شدن با این موضوع زنده شده درونی از طریق تکرار رفتار و خصوصیات و عادات شباهت خود را با وی آشکار سازد و بر این اساس درد و رنج ناشی از فقدان را تسکین دهد.  فعال شدن مکانیسم دفاعی واپس روی در افسردگان نیز به یکی شدن و همانند سازی با فرد از دست رفته دلالت دارد.
          تحلیل سوگواری جمعی بر اساس نظریه روانکاوی کلاسیک:
         تلاش خودجوش میلیونها نفر در ایران در مرگ مرتضی پاشایی از مواجهه ناگهانی آنان با فقدان فردی بود که با واقعیتی به نام مرگ روبرو شده بود. اگر تمامی این افراد را در قالب یک فرد در نظر آوریم درد ناشی از درگیریهای مرتبط با فقدان عزیز از دست رفته آنها را به تلاش در جهت تسکین و کاهش عوارض و عواقب و رنجش ناشی از این مرگ برانگیخته وعملکرد سوگوارانه را از طریق زنده پنداری فرد متوفی و آنگاه همانند سازی با وی در یک گرد همایی میلیونی بصورت خواندن دسته جمعی آوازها و ترانه های او و ستایش و تمجید به نمایش گذارند. همانگونه که در قبایل بدوی و اولیه مرثیه خوانی و ذکر خصایل و صفات نیک و جنگاوری و شجاعت رییس از دست رفته قبیله به نوعی به همانند سازی با وی انجامیده و با تصور زنده بودن وی نوعی آرامش و ثبات و احساس امنیت ایجاد می گردید و همچنین رسوم مذهبی مسیحیان در کلیسا در خوردن نان مقدس و شراب که جایگزین گوشت و خون مسیح است به نوعی به زنده ساختن مجدد وی عقب انداختن درد ناشی از مرگ وی دارد و هزاران نمونه دیگر از این موارد این تلاش ایرانیان در زنده نگهداشتن یاد مرتضی پاشایی در این مراسم گسترده نیز به به حذف درد و رنج فقدان و آنگاه آسودگی اینکه فرشته مرگ  دیگری را در آغوش گرفته و به سراغ آنان نیامده است انجامیده است.نمایش افسردگی در سوگواری از دیدگاه روانکاوی تلاش فرد برای بدست آوردن بخشش و حمایت و عشق و امنیت در جهت به تعویق انداختن ناکامی و نابودی است.
          تحلیل سوگواری جمعی مرتضی پاشایی بر اساس نظریه تحلیل اوهام:
         بیگمان پاشایی را می توان نماینده گروهی از هنرمندان به حساب آورد که در عرصه موسیقی با زبان نسل دهه هفتادی به بعد آشنا بود. این گروه که هنوز تعدادشان به اندازه ای نرسیده که آغازگر یک جریان تاثیر گذار باشند از این به بعد به عنوان گروهی مرجع جایگاه و سمت و سوی والایی را در جامعه ایرانی به خود اختصاص خواهند  داد. هر چه از افراد زنده نسلهای قبلی کاسته شود و بازماندگان آنها به سمت زمامداری امور به پیش روند به همان میزان تغییر در سلایق و اولویتهای گوناگون جامعه نیز دستخوش تغییر و تبدیل خواهد شد. به نظر من متولدین دهه هفتاد آخرین نسلی خواهند بود که با معیارهای واقعی و وهمی نسل غالب فعلی همراهی نسبی ولو اندک خواهند داشت و نسل غریبه و ناآشنای متولد دهه هشتاد نوعی بیگانگی کامل را نمایش خواهد داد که واکنش به مرگ پاشایی از مقدمات آن می باشد. آنچه که پاشایی را محبوب نسل جدید نمود زبان جدیدی بود که در موسیقی بنیان نهاد. زبانی که برای بسیاری نامفهوم و غیر قابل پذیرش است و اکثر افراد متعلق به نسل کهنه از آن به عنوان مبتذل و ابتدایی و ساده و غیر قابل قبول تصور می کنند. فردی به نام  " دکتر اباذری " از اساتید دانشگاه تهران   در سمیناری با نگاهی هتاکانه و ساده لوحانه که ناشی از ناآگاهی وی از زبان نسل جدید است آهنگهای پاشایی را فاقد ارزش موسیقیایی و مبتذل نامیده و بسیاری دیگر از اهالی رسانه نیز متحیر و مبهوت و بیخبر از تحولات اجتماعی به پدیده پاشایی به عنوان یک " فرآیند موقتی و گذرا و احساسی " نگریسته اند. حتی نهادهای حکومتی  و رسانه هایی که برخاسته و شکل گرفته از لایه ها و جریانات قدرتمند سنتگرایی هستند و وظیفه آنها حفظ آرمانهای افراطی طیف نسل قدیم  می باشند نیز هنوز در گیجی و آشفتگی این رویداد به سر می برند و از سر اشتباه بر خلاف موازین مورد تعهد خویش عمل نموده و در بخشهایی با این جریان مبهم و نا آشنا همراهی وهمصدایی نمودند که  واکنش بعدی آنها با اصلاح عجولانه همراه بود . چنین سردرگمی در تحلیل پدیده سوگواری مرتضی پاشایی ناشی از غافلگیری و نابهنگامی نهادهایی است که از اوهام ناخودآگاه اجتماعی بیخبر بوده و تنها به منابع رسمی و معیارهای بررسی کلیشه ای مرسوم موجود قناعت می نمایند.
          ساختار وهمی نسل آخرایران:
          آخرین نسل در برگیرنده متولدین نیمه دوم دهه هفتاد و پنج به بعد می باشد. به عبارت دیگر کلیه افراد زیر هجده سال را در بر می گیرد. ویژگیهای این نسل که در آنها خصوصیات وهمی کاملا" متمایزی نسبت به دیگران دیده میشود به شرح زیر می باشد:
          الف - اوهام کنترل گریزی از مراجع قدرت و والدین
          ب -  اوهام خودشیفتگانه و خودمحور بینی
          ج -  نگاه انتقادی و تحقیرگرایانه به عوامل محدود کننده
          د -  اوهام متکی بر طرد گذشته و امید به آینده
          ه -  نافرمانی محوری اساسی

(                               ادامه دارد                             )
         

         
                   
         

۱۳۹۴ اسفند ۲۸, جمعه

روانکاوی داعش: تراژدی غلبه وهم بر واقعیت

..... در چشمانشان هیچ احساسی مشاهده نمیشود. نگاه سرد و سختی دارند. مانند روباتهایی هستند که برای رفتارهای خاصی برنامه ریزی شده اند. به نظر تاثیر ناپذیر می آیند. شبیه هیپنوتیزم شده ها فقط در برابر تلقیناتی که به آنها شده است واکنش نشان می دهند. همه آنها شبیه به هم رفتار می کنند. با لباسهایی همشکل و همرنگ و چهره هایی که اکثرا"  با نقابی پوشیده نگه داشته شده و کلمات و اصوات و عباراتی که تکراری و دارای بار هیجانی و معنایی یکسانی است. یکی معادل همه است و همه معادل یکی. یکنواختی بیروحی بر رفتارهای آنها سایه افکنده است. حتی به هنگام کشتن دسته جمعی انسانهای دیگر نیز نمی توان در چهره آنها کوچکترین اثر احساسی پیدا نمود. فقط به انجام وظیفه ای که به آنها سپرده شده می اندیشند و به عاقبت اعمالشان حتی برای ثانیه ای درنگ و تردید به خود راه نمی دهند. از همه جای دنیا به دور هم گرد آمده اند . از " ابوبکر استرالیایی " که در بغداد خود را منفجر کرد تا  " عمر الشیشانی " چچنی و بسیاری دیگر از اروپا و امریکا و مصر و سومالی و گرجستان و سوریه و پاکستان و عربستان . ......

         داعش فقط یک واژه نیست که به گروه خاصی اطلاق شود و با نابودی آن گروه نابود گردد. داعش یک جریان است که ریشه در ساختارهای ذهنی و روانی انسانها دارد. نمونه داعش ها را در درون هر جامعه ای می توان پید ا نمود ودر هر زمان و دوره ای به شکلهای سازگار یافته و تغییر شکل داده تجلی آن را مشاهده نمود. داعش برخاسته از ساختارهای وهمی متراکم و تجمع یافته ای است که در درون هر انسانی به صورت بالقوه وجود دارد و با آماده شدن شرایط ظهور نمود عینی می یابد.
           در این مقاله خاستگاههای سیاسی و اجتماعی داعش را به کنار می گذاریم و به فرآیندهای ذهنی و روانی می پردازیم که به خلق چهارچوبهای رفتاری داعش وار و داعش گونه می انجامد. این جریانات وهمی ساختاری کاملا" خطی دارند به این معنی که در گذر زمان نقاط افول و اوجی دارند که با توجه به شرایط و الزامات و عوامل مستعد کننده و آماده ساز از لحاظ عمل و اقدام متفاوت و متغیر می باشد. برای آگاهی از چنین روندی با استفاده از دانش روانکاوی و فن تحلیل اوهام و بیست سال تجربه بالینی با مراجعان و بررسی دقیق رخدادهای مرتبط با این جریان به کالبد شکافی دقیق فرآیندهای رفتاری و روانی این پدیده می پردازم.

          مراحل شکل گیری ساختارهای وهمی افراطی :
۱ - تبادل اوهام در جایگاههای اولیه قبل از تولد
۲ - شکل گیری هسته های وهمی آغازین
۳ - همسویی اوهام در شرایط همانند
۴ - تقویت وهمی در فضای مساعد کننده و تقویت کننده زندگی
۵ - آغاز تبدیل اوهام به رفتار
۶ - سازمانبندی رفتارهای وهمی افراد در کلنی های مشابه با یکدیگر
۷ - آغاز تسلط و تحکم رفتاری با ناهمانندان و مخالفان
۸ - جدالهای وهمی در جهت تقویت و اشباع و تغذیه و تحکیم بنیانهای وهمی
۹ - سقوط و حذف بر برابر جریانهای قدرتمند واقعیت
۱۰- بازگشت به به ساختار تجزیه شده و ضعیف وهمی اولیه


          1- تبادل اوهام در جایگاههای اولیه قبل از تولد:
آنچه در بازشناسی ساختارهای وهمی انسانها اهمیت فراوان دارد این است که اوهام در چنبره زمان و مکان قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارند و در این فرآیند انتقالی گاه خاصیت افزایشی پیدا نموده و یا دچارفتور و سستی و ضعف شده و یا اینکه به شکلی سازگار یافته ظهور می نمایند.با بررسی زندگی سردمداران جریانات وهمی نظیر هیتلر و صدام و قذافی و دیگران با استفاده از فن شخصیت شناسی به نقش بسیار پر رنگ محیط قبل از تولد آنان در زمینه سازی هسته های اولیه وهمی دست یافته ایم. بر اساس نظریه روانکاوی فضای قبل از تولد و درگیری وهمی والدین بستری از شرایط مستعد کننده ای  را فراهم می نماید که با تولد فرزند وی را تحت تاثیر قرار می دهد. با بررسی زندگی افراد آسیب دیده به نقش بسیار مهم دوران قبل از تولد در ایجاد آسیبهای بعدی واقف می گردیم. خصوصیات روانی و رفتاری والدین و مراجع قدرت و بعبارت دیگر ساختارهای روانی وهمی آنها و نحوه شکل گیری و علایم مرضی و درگیریهای ناخودآگاهی آنان شرایطی را فراهم می آورد که که در شکل گیری رفتاری وهمی نسل بعد نقشی بسیار مهم و اساسی ایفا می نماید.
با بررسی وضعیت خانوادگی داعشی ها می توانیم چنین سازمانبندی وهمی دقیقی را در آنان ملاحظه نماییم. گرایش مذهبی آنان متاثر از قرائت خاصی از دین اسلام است که در ذات خود نوعی برگشت به آموزه های اولیه اسلامی است . آنها هیچگونه تغییر و تبدیلی را در قرائت اولیه دینی نمی پذیرند و با هرگونه تفسیری در آن مخالفت می نمایند و اندک انحراف از آن را معادل شرک تلقی نموده وبا این نگاه وهمی جز خود هیچکس دیگر را لایق زنده ماندن نمی دانند .چنین نگاه بزرگمنشانه ای ریشه در اوهام قبل از تولد و فضای خانوادگی آنان دارد. در ادبیات روانکاوانه بزرگمنشی ریشه در احساس حقارت شدیدی دارد که با نمایش معکوس با آن مقابله شده و با بالا انگاشتن خود بر آن احساس ناخوشایند مبارزه می گردد. فضای خانوادگی اکثر این افراد ملهم از احساس طرد شدگی و درماندگی شدیدی بوده  که به فرزندان به شکل بزرگمنشی منتقل گردیده است.بسیاری از یتیمان جنگی در افغانستان و پاکستان و سومالی و چچن و دیگر کشورها اصولا" از همان ابتدا از خانواده ای برخوردار نبوده اند که به آنها رسم سلامت را بیاموزند و به ناچار گزینه های مناسبی برای جریانات سیاسی و نظامی مقتدر برای به بازی گرفتن شده اند. نکته مشترک در تمامی خانواده های داعشی ها رنجی است که به شکل گیری ساختار وهمی مشابهی در آنها انجامیده و به نسل بعدی منتقل نموده اند. خانواده هایی که به دلیل تفاوت در درون جامعه غرب حل نشده اند و برای سالها تعارضات خود را با غرب و مظاهر غربی باقی نگه داشتند نیز این تعارضات وهم زا را به شکلی ناخواسته به فرزندان خود منتقل نمودند. بخش عمده داعشی های غربی در درون چنین خانواده هایی رشد یافته و آموزه های متعارض والدین تحقیر شده خود را تکامل داده و رویای جهاد به شکل وهمی داعشی را به فعل رساندند.

          2- شکل گیری هسته های وهمی آغازین افراطی گری:
اولین مبنای تمایلات تخریب گرایانه با تولد کودک در درون خانواده آسیب دیده پایه گذاری می گردد. آنگونه که در سبب شناسی اختلالات شخصیت باید به شرایط اولیه و خردسالی فرد نگاه دقیقی بیندازیم در شکل گیری ویژگیهای روانی و وهمی داعشیان نیز باید به تجربیات ابتدایی آنان در خانواده توجه داشته باشیم. گروه های مشابه با داعش نظیر القاعده و طالبان و جریان سلفی با تاسیس مدارس بسیاری در پاکستان و افغانستان و مصرو عراق و حتی در اروپا و امریکا اقدام به عضو گیری کودکان و نوجوانان می نمایند. این کودکان اغلب بازماندگان کشته شدگان جنگی و خانواده های بسیار فقیری هستند که انگیزه کافی برای جذب در این مدارس را دارا می باشند. با توجه به اینکه کلنی های وهمی مذهبی افراطی در این مناطق از بودجه و جایگاه قدرتمندی برخوردار می باشند به راحتی اقدام به پذیرش این کودکان نموده و عملیات شستشوی مغزی از طریق ایجاد و تقویت هسته های وهمی را در آنان برنامه ریزی می نمایند. آنگونه که در کیبوتص هاس اسراییلی با کودکان رفتار می شود و یا در کره شمالی در سطح یک کشور با همه ساکنان آن اعمال می گردد و یا فرقه های مذهبی خاص که در قلب امریکا با نیات تسلط و تحکم و برتری جویی به عضو گیری می پردازند می بینیم. نتیجه این ساختارهای ایجاد کننده اوهام خاص به شکل تربیت افرادی با نگاه غیر واقعی و متکی به ساختارهای وهمی پیچیده است  که به راحتی به عنوان ابزاری مورد استفاده سرمایه گذاران بر روی آنها قرار می گیرند. ایجاد این هسته های اولیه با توجه به آمادگی ذهنی کودکان و نوجوانان و انگیزه کافی برای اطاعت از رهبران آنها کار چندان سختی نمی باشد. تکرار تلقینی ایده ها و افکار و عقاید خاص در موقعیتهای آموزشی و در تنگنا قرار دادن آنها و حذف آلترناتیوهای دیگر و بستن هر گونه راه برگشتی بتدریج افراد مورد تربیت را به مجریان بی چون و چرای آوامر برنامه ریزان و معلمانشان تبدیل می نماید. 


روانکاوی مرگ : کالبد شکافی قدرتمندترین وهم بشریت

                                             افلاک که جز غم نفزایند دگر
                                             ننهند بجا  تا نربایند دگر
                                             ناآمدگان اگر بدانند که ما
                                             از دهر چه می کشیم نایند دگر   (خیام)


          داستان مرگ قدمتی به طول زندگی انسان دارد. نخستین گریه های نوزادان به هنگامه تولد خبر از اشتیاقی تلخ برای زندگی می دهد . تولدی که در درون خود رازی وهم آلود را پنهان دارد. آن راز حکایت فعال شدن وهمی است که تا زمانه مرگ جاندار را به دنبال خود می کشاند و به انواع لطایف حیل او را به بازی می گیرد و مجموعه ای از رفتارها را در وی خلق نموده و در نهایت به همراه وی نابود می گردد. وهم مرگ را در نظریه تحلیل اوهام به عنوان قدرتمندترین وهم بشریت نام می نهیم چرا که هستی و زوال همه وجود به کارکرد آن وابسته است و  ساختارهای خرده وهمی منشعب از آن طیف گسترده ای از نمودهای هیجانی و عاطفی و احساسی را در ارگانیسم و روان آدمی تولید می کند که در درک مواد و محتوای ناخودآگاهی و ذهنی انسانها کاربرد بسیار دارد. به حکم بیست سال تجربه بی وقفه رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه و استفاده از فن تحلیل اوهام و صرف هزاران ساعت گردش و چرخش در ساختارهای ذهنی و ناخودآگاهی و وهمی مراجعانم در جلسات رواندرمانی و تحلیل محتویات و موضوعات دنیای درونی و پنهان آنان و کنکاش در اعماق علائم و سمپتومهای متنوع آنها این اقرار را از سر یقین ابراز می نمایم که رد پای وهم توانمند مرگ را در جایجای زندگی آنها دیده ام و تاثیر بی نهایت آن را فهمیده ام.
        
          واقعیت زندگی چیست؟
           در روانکاوی واقعیت زندگی تجربه فاقد وهم است. هر آنچه که حایل و واسطه میان تجربه واقعیت در آدمی می گردد به نحوی وی را از درک واقعیت زندگی دور می سازد و به همان میزان وی را از واقعیت دور می سازد و در نقطه مقابل به اوهام فرصت نشو و نما می دهد . واقعیت زندگی بشر ریشه در تاریخ طبیعت دارد. فرآیندهای بی وقفه تکاملی و سازگارانه مبتنی بر بقای نوع در ذات خود واقعیتی خشک و خشن و انعطاف ناپذیر را برای بشر یت به ارمغان آورده است که انکار آن صرفا" با کمک اوهام امکان پذیر می باشد. اوهامی که زاده شرایط تحمیلی و قانونمند واقعیت طبیعت است تلاشی است بی وقفه برای سازگاری تحریف شده زندگی در کره زمین  برای بشر تا  رنگی مصنوعی بر این ساختار بیرنگ واقعی بپاشاند بلکه به تسکین وهمی دست یابد و ارضای وهمی را تجربه نماید.

        واقعیت مرگ چیست؟
          مرگ در ذات خود معادل نابودی است. تجربه مرگ تجربه زوال و فقدان می باشد. آنگاه که مغز خاموش می شود ارگانیسم نیز خاموشی را تجربه کرده و سپس به سرعت به اجزای طبیعت تجزیه می گردد. واکنشهای آدمیان در برابر مرگ دیگران نشانه تعارضی بنیادین است که با قدرت طبیعت دارد. از یکسو با آن قدرت همانند سازی می کند و از دیگر سو از آن می گریزد و به انکار آن می پردازد. این تعارض و تضاد در رابطه انسان با طبیعت یکی از عواملی است که به قدرت یابی وهم مرگ به عنوان قدرتمندترین وهم بشری انجامیده است.

          کالبد شکافی وهم مرگ:
          مرگ رازی است که بشریت تلاشی برای گشودن قفل پیچیده آن ندارد و برعکس تمامی توان خود را برای محو آن و سرپوش نهادن و حذف آن از چرخه زندگی خود دارد. چنین تلاش ناخودآگاهی ریشه در هسته بسیار توانمند وهمی ای دارد که نام " وهم مرگ" را برای آن انتخاب نموده ایم. این وهم قدرتمند محصول تعامل دیرپای جریان تکاملی تمامی اجزای حیات کره زمین با یکدیگر می باشد که در انسان به شکل تعارضی اساسی با طبیعت به فرم پذیرش و طرد آغاز و در سازمان روانی وی در قالبی خاص جای خود را پیدا نموده و در ارتباط با سایر اوهام انسانی از جایگاه ممتاز و ویژه ای برخوردار شده است به نحوی که سایه آن را در همه رفتارها و اعمال و محتویات خودآگاهی و ناخودآگاهی مشاهده می نماییم. به عبارتی دقیقتر انسانها از تولد تا مرگ حتی برای لحظه ای از تاثیرات این وهم قدرتمند در تمامی شئون زندگی خود مبرا نبوده و با هر نفس آن را تجربه می کنندو با هر گامی آنرا با همه وجود احساس می کنند اما با توجه با کارکرد ناخودآگاهانه این وهم همانند سایر اوهام از درک مستقیم آن در سطح خودآگاهی عاجز می باشند.
         
          وهم مرگ در حیطه کارکردی در ناخودآگاهی بشری جهت تشفی و ارضای وهمی و حفظ موجودیت خود در ساختارهای خرده وهمی زیر به فعالیت می پردازد:
          الف: تقویت اوهام خودشیفتگانه مرگ گریزانه
          ب: ایجاد و گسترش نمادهای وهمی انکار مرگ با هدف تسکین وهمی
          ج: شکل دهی سازمانها و چهارچوبها وهمی اعتقادی
          د: تشدید و تحمیل واکنشهای دفاعی و هجومی واپسگرایانه به دوران خردسالی
          ه: بازسازی جهان وهمی موازی با جهان واقعیت به شکل همزمان
          و: حذف واقعیت با تقویت چند لایه اوهام موازی با وهم مرگ
          ز: تحمیل رفتارها و تولیدات وسواسگونه ناخودآگاه بر ارگانیسم و روان
          ک: تحمیل نمادهای واقع پندارانه با توسل به معیارها و ملاکهای واقعیت
          ل: ایجاد خرده اوهام مرگ پرستانه و مرگ خواهانه با هدف تسکین و تشفی وهمی 




    الف : تقویت اوهام خودشیفتگانه مرگ گریزانه:
    وهم مرگ در ساختار ذهنی انسان تغییر فرم می دهد و در سطح رفتاری با ترکیب با اوهام خودشیفتگی که ریشه در سایر هسته های وهمی دارند به تولید داده هایی می پردازد که قابلیت تفسیر خاص خود را دارا می باشد. نمودهای رفتاری این خرده وهم منشعب از وهم مرگ در قالب رفتارهای زیر قابل مشاهده می باشد:
     - رقابت با دیگران در جهت برتری جستن از آنان :‌چنین تلاشی در واقعیت معنایی دگرگون از اصل خود می یابد. برتری جویی بر این منوال کوششی وهمی برای غلبه بر عقب ماندن که معادل مرگ تلقی می گردد تفسیر می گردد. سبقت گرفتن در معنای خودشیفتگانه آن به معنی زنده ماندن است. افراد رقابت جو در دنیای وهمی خود هرگونه فاصله از دیگران را به معنای مرگ حتمی در نظر می گیرند و برای فرار از آن به گونه ای وسواسگونه برای کسب و حفظ حیات تمامی عمر خود را به رقابت با حریفان می گذرانند.
     ـ پناه بردن به افراطهای رفتاری : وهم مرگ در رودررویی علنی با واقعیت فرد را برای تسکین و رهایی از رنج نابودی به مسیری پیچیده و مبهم می کشاند که به شکل رفتارهای افراطی همراه با اوهام خودشیفتگی دیده می شود. خرافه گرایی  را می توان از این دست افراطها به حساب آورد. یک فرد معتقد به خرافات آنگونه در اعتقادی افراط می کند که اصل آن اعتقاد را به تحریفی جدی دچار می سازد و از معنی تهی می سازد که بازشناسی آن ممکن نمی باشد. فرد خرافی خود را در سطحی از خودشیفتگی مجزا از دیگران ساخته و در عین حال در این جدایی و افتراق از دیگران به وهم مرگ نیز فرصت عمل می دهد تا به شیوه ای مبدل کنترل زندگی وی را در دست گیرد. جریانات اعتقادی با گرایشات تند و دگم و افراطی در دنیای معاصر در عمق کارکردشان به اوهام مرگ گریزانه ای متصل هستند که برای صاحبان خودشیفته آن تسکینی وهمی از رنجهای زندگی را باعث می شوند.
     - گرایش به هنر : هنر در عمیقترین کارکرد خود خاصیت مرگ گریزانه دارد. هنرمند کسی است که وهم غیر قابل کنترل و قدرتمند مرگ را در قالبی هوشمندانه اما وهمی به خدمت می گیرد تا بر آن لجام زده و آنگاه با یکی شدن با اثر خلق شده خود نوعی زوال ناپذیری و پیوند با ابدیت را برای خود مهیا سازد. چنین اثر سریع و آرامش بخشی در ذات هنر به محبوبیت بیش از حد گرایش به هنر در تمامی نسلهای بشری انجامیده است. با چنین نتیجه ای می توانیم رد پای خودشیفتگی را در شخصیت هنرمندان پیدا نماییم. اکثر آنان به دلیل ماهیت وهمی فعالیت هنری بتدریج از واقعیت فاصله می گیرند و در ساختاری چند لایه از مکانسیمهای دفاعی و بخصوص مکانیسم دفاعی تصعید به اوهام خودشیفتگانه پناه می برند که به اختلال بیشتر در ارتباط آنان با واقعیت می انجامد.


     ب: ایجاد و گسترش نمادهای وهمی انکار مرگ با هدف تسکین وهمی:
     وهم توانمند مرگ در دو سطح ذهنی و عملی تولیداتی را خلق می نماید که در تمامی ابعاد زندگی بشر قابل ادراک و مشاهده می باشد. همانگونه که گفته شد تولیدات هنری در ماهیت وهمی خود به شکلی نمادین با انکار مرگ این فرصت را به آفریننده خود می دهد که آسودگی نمادینی را تجربه کند که فقط مختص سازمان وهمی وی می باشد و آنگاه دیگرانی که آثار هنری وی را مورد همانند سازی خود قرار می دهند نیز به نسبتی از این آرامش و آسودگی و رهایی نیز بهره می برند. فرقه های گوناگون اعتقادی  نیز در تمامی دنیا که تعداد آنان به کلنی های بیشمار جمعیتی قابل تقسیم است و شمارگان آنها از شدت تنوع و تکثر به شماره در نمی آید نیز با هر عنوان و نوعی به نحوی انعکاس دهنده تلاش برای انکار مرگ و کسب جاودانگی به شکل اوهام سازمان یافته و در هم تنیده و در قالب مجموعه ای از قواعد خاص می باشند. همچنین در بسیاری از سنتها و آداب و رسوم به وضوح فرآیند مرگ گریزی وهمی را مشاهده می کنیم که در طی زمان این اوهام با لایه های دیگری ترکیب شده و به گونه ای نمادین و نامحسوس ماهیت فعلی را برای خود جعل نموده اند اما کارکرد اصلی آنها که آماده سازی ارضا و تسکین و سرپوش گذاشتن بر تجربه دردناک و ناخوشایند و وهمی مرگ برای بشریت است را حفظ نموده اند.

     ج: شکل دهی سازمانها و چهارچوبهای وهمی اعتقادی :
     کارکرد وهم مرگ در قالب سازمانهای اعتقادی وهمی می تواند بیشترین نمود و حضور را داشته باشد. به عبارتی دیگر مستقیم ترین نمود تلاشهای مرگ گریزانه وحتی مرگ خواهانه بشر را می توانیم به شکلی آشکار در ساختار اعتقادی و زیرساختها ی وهمی متصل به آن مورد بررسی قرار دهیم. در یک قبیله ابتدایی در قلب جنگلهای افریقا توتم یا بت بزرگ آن دهکده به عنوان نمادی وهمی اعتقادی تمامی رفتارهای اعضای آن قبیله را در حول و حوش خود متمرکز نموده است. هر رفتاری بدون ارتباط ذهنی وهمی با آن بت یا بشدت مذموم و ناپسند و مستحق مجازات است و یا اینکه بنا به ماهیت تعریفی وهمی آن با مرگ و نابودی مرتبط می گردد. در این دوراهی محتوم افراد قبیله جز اطاعت بی چون و چرا از این ساختار وهمی تعریف شده یعنی توتم چاره دیگری ندارند. هر کوششی خارج از قواره و اندازه و خواست این وهم نتیجه ای بسیار ناخوشایند به دنبال خواهد داشت که نتیجه آن مرگ و نابودی است و هر تلاشی برای نزدیکی به این وهم و اطاعت از آن در معنای وهمی دوری از مرگ و نابودی را باعث می گردد. چنین رویکردی از طرف افراد این قبیله منجر به استحکام پیشرونده این سازمان وهمی اولیه شده و بر حجم این وهم در گذشت زمان خواهد افزود و به مرور اهمیت آن ساختار وهمی از کل اهمیت وجودی آن افراد فراتر خواهد رفت تا جایی که حتی همگان اگر بخاطر آن سازمان وهمی قربانی شوند نیز بر اهمیت آن افزوده می گردد. در جهان کنونی قربانیان اعتقادات از سایر رویدادهای مرگ آور نیز آمار فزونتری به خود گرفته است. نمونه های قرن بیستمی آن می توان به دهها میلیون کشته جنگ جهانی دوم که مشخصه اصلی آن اوهام سازمان یافته  اعتقادی نازیسم هیتلری بود اشاره داشت. عملیات بمب گذاران انتحاری در عراق و افغانستان و سایر جنگهای فرقه ای که بیهودگی آنها در سطوح واقعیت آشکار است مشکل اصلی دنیای کنونی است.




ادامه دارد...............................................