۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

روانکاوی خودکشی : ارضای وهمی با شیوه نابودی تن

          خودکشی مشکلی جهانی است. هر ساله میلیونها تن در سراسر دنیا جان خود را می گیرند و از قید زندگی خویشتن را می رهانند. به عنوان یک رواندرمانگر و روانکاو بیشمار با این پدیده روبرو بوده ام. بسیار کسان می شناسم که به دست خویش رو در نقاب خاک افکندند  و کالبد از جان تهی ساختند.   به راستی آدمیان را چه می شود که به مرحله ای از  درماندگی میرسند که مرگ را برای خود تسکین دهنده و آرامش بخش می پندارند و به دامان آن پناه می برند؟ 
           در نظریه روانکاوی کلاسیک نکات مهمی در سبب شناسی خودکشی مطرح شده است که در جایگاه خود بسیار مهم می باشد. بطور خلاصه این نظریه به این جمعبندی تئوریک در این زمینه دست یافته است : 
          ۱- سوپر ایگوی فرد افسرده قادر به برآورده سازی بخشش در احساس گناه فرد نمی گردد. در نتیجه بواسطه واپس روی فرد به سالیان اول زندگی سوپر ایگوی ابتدایی را بکار گرفته و با نابودی تن تکانه های غیر قابل کنترل این سوپر ایگوی ابتدایی را ارضا می بخشد. 
          ۲- خودکشی چرخش سادیسم به سمت ارگانیسم است. 
          ۳- تلاش برای خودکشی در اصل ممانعت از فشارهایی است که از طرف سوپر ایگو در جهت تنبیه فرد اعمال می گردد. 
          ۴- خودکشی به این دلیل انجام می شود که همراه با آن آرزوها و تصورات وهمی ای از ارضای آرامبخش با افکار  خودکشی همراه میگردد. 
          ۵- خودکشی تمایل ناخودآگاه فرد برای وصل به فرد از دست رفته تلقی می گردد. 
          ۶- خودکشی در اصل کشتن سوپر ایگوی سختگیر و یکی شدن با سوپر ایگوی سهل گیر است. سوپر ایگوی وحشت برانگیز و تنبیه گر نابود می شود و جای خود را به سوپر ایگوی متعادل و خالصی می دهد که تسکین و آرامش با خود به ارمغان می آورد. 
          ویژگیهای بالینی : 
          آنچه در کلینیک و در طول بیش از بیست سال رواندرمانی با شیوه روانکاوی و فن تحلیل اوهام با مراجعان خود داشته ام علاوه بر تایید مفاهیم تئوریک روانکاوانه دستاوردهای جدیدی را نیز به دنبال داشته است که در این مقاله بر آنها تاکید بیشتر می نمایم. خلاصه این یافته ها به شرح زیر می باشد: 
          الف - خودکشی را بر اساس نظریه تحلیل اوهام  می توانیم به تجمیع چند وهم متشابه یا متقارن با یکدیگر اطلاق نماییم که با هدف ارضای وهمی نابودی کل ارگانیسم را نشانه می روند. چنین همراهی و تجمیع وهمی هنگامی اتفاق می افتد که شرایط زیر مهیا گردد:  
          - اوهام ناکام شده انرژی زیادی از قبل فراهم کرده باشند. در افراد افسرده به دلیل فرآیندهای ناکام کننده در روابط با مراجع قدرت و یا فقدان آنها ساختارهای وهمی با انرژی بیش از اندازه شکل می گیرد که با نابود سازی کل ارگانیسم نوعی همانندی و همراهی با فرد از دست رفته یا فرد ایجاد کننده اوهام ناکام ساز صورت می پذیرد. کشتن خود واجد دو معنای کلی است . اول اینکه نوعی همانند سازی با فرد از دست رفته صورت می گیرد و دوم اینکه فرد با کشتن خود فرد ناکام کننده را نیز نابود می سازد.
          - راههای تشفی وهمی به دلایل دیگری مسدود شده باشند. در افرادی که اقدام به خودکشی می کنند مکانیسمهای تخلیه وهمی در جهت رسیدن به هدف دچار انسداد و مانع می شوند و نیاز انباشته به تخلیه به مرور با فعال سازی و ارتباط با جریانات هم جهت و همراه به آنی ترین شیوه تخلیه که همان تخلیه انرژی متراکم شده به سمت ارگانیسم است متوسل می شود. نتیجه چنین تخلیه به شکل فاجعه باری به نابودی ارگانیسم ختم می گردد. به عنوان مثال در افراد افسرده فرآیندهای دفاعی ناخودآگاه کند و یا منفعل می گردد. بجز مکانیسم واپس روی سایر مکانیسمهای روانی بلوک می گردد. در نتیجه در فضای واپسگرایانه با انبوهی از اوهام ناکام مانده و با فقدان راههای مناسب خروجی بجز نابودی خود راه دیگری برای فرد بیمار باقی نمی ماند. در چنین موقعیتی اگر از فرد افسرده سوال نمایید که چه چیزی تو را خوشحال خواهد کرد خواهد گفت فقط مرگ!!.
          - سازمان وهمی فرد در شرایط رکود به سر برده باشد. این رکود می تواند ناشی از تقابل اوهام متعارض در جهت ارضا با یکدیگر باشد. در چنین شرایطی به دلیل تعدد مراکز درگیر رکود وهمی ایجاد می گردد. هنگامیکه چند جریان وهمی در راه رسیدن به هدف ارضا و به دلیل رودررویی با یکدیگر در جبهه مقابل هم قرار گیرند در اینصورت ساختار کلی وهمی فاقد انسجام لازمه برای بقا گردیده و به دلیل از دست دادن توازن و تعادل به سمت از هم پاشیدگی سوق داده می شود. در این وضعیت ارگانیسم فرد به عنوان مرکز عملیات تسکین و تشفی به همراه این ساختارهای وهمی به سمت نابودی کشانده می شود. لازم به توضیح این نکته است که قدرت یابی اوهام ارتباط مستقیمی با سطح تماس فرد با واقعیت یا ایگوی وی دارد. هر چه اوهام تسلط بیشتر یابند از حضور فرد در واقعیت نیز کاسته خواهد شد . شرایطی که در مبتلایان به افسردگی به وضوح دیده می شود.
          - هسته های وهمی قدرتمند اولیه دارای بار بیش از حد تحمل بوده و در نتیجه با شیوه های مرسوم تخلیه و تسکین امکان پذیر نبوده آنگاه نابودی خود به عنوان هدف در نظر گرفته می شود.به عنوان یک واقعیت بالینی هر چه ضربه های وهمزای اولیه در سن پایینتری وارد شود به همان نسبت تاثیرات طولانی مدت تری نیز خواهد داشت. به عنوان مثال از دست دادن مادر در یک نوزاد بسیار مهلکتر است تا اینکه در سن مثلا" بیست سالگی بوقوع پیوندد.علت آن این است که ساختارهای اصلی وهمی نوزادی آمادگی ذاتی کمتری برای قرار داشتن در موقعیتهای نامتعارف دارا می باشد. هر چه این رویدادها بیشتر باشد به همان نسبت هسته های آسیب دیده مخرب اولیه از آسیب زنندگی بیشتری برخوردار می باشد. با گذشت زمان و با تکمیل سازمان وهمی ناخودآگاهی فرد این هسته ها قادر به اداره بار متراکم درون خود نبوده و روشهای عادی تخلیه ای نیز قادربه رها سازی آن نمی باشد. بنا بر این خودکشی و یا افکار و گرایشات خودکشی محور به عنوان روش توانمند تخلیه ای فرد را درگیر خود می سازد. در محتوای اوهام افراد اقدام کننده به خودکشی به وفور از خستگی و ناتوانی در مواجهه با مسایل و مشکلات زندگی روزمره و ضعف عمومی در برابر استرس و فرار بجای مقابله با مسایل ناکام کننده یافت می  کنیم که می تواند در نهایت به تسهیل اقدام به خودکشی در فرد بیانجامد.  
          ب - بر اساس بررسیهای بالینی و نتایج حاصل از جلسات روانکاوی و صدها ساعت آنالیز فرآیندهای وهمی ذهنی اقدام کنندگان به خودکشی و با رویکرد مبتنی بر تحلیل اوهام به این نتیجه مهم دست یافته ام که : " هنگامیکه سازمان واقع گرایانه فرد از کارکرد ضعیفی برخوردار باشد و یا اصولا" توانایی فرد برای رویایی با واقعیت بشدت تنزل یافته و از سوی دیگر کارکردهای وهمی وی نیز توانایی اشباع و ارضای کافی را نداشته باشد و یا در راه تخلیه و تسکین آنها موانعی ایجاد شده باشد نوعی پسرفت در سازمان رفتاری و ذهنی و روانی فرد ایجاد می شود که حالتی از بن بست را در پویایی های وی باعث می گردد. در ادبیات آسیب شناسی  روانی استفاده از مکانیسم واپس روی در این شرایط بن بست شناخته شده  می باشد. فرد برای مقابله با رنجش و آشفتگی حاصله از این وضعیت با توجه به شرایط واپسگرایانه خود به دوران اولیه زندگی به رفتارهای مقابله ای دست می زند. در بسیاری از معتادان به مواد مخدر گرایش به مواد در اصل رفتاری دهانی منطبق با واپسروی به سنین اولیه زندگی و آغوش امن مادر معادل می گردد که به صورت وهمی در قالب رفتار اعتیاد گونه متجلی می گردد. چنین رفتاری در سایر بیماران به شکل انزوا جویی مفرط و از دست علایق و تغییرات خلقی افراطی با علامت پسرفت افراطی نشان داده می شود. در صورت تداوم چنین شرایطی فرد با استمرار در واپسروی به دوران قبل از حیات تمایل پیدا می نماید که معادل مرگ می باشد. خودکشی رفتاری است که فرد را به سوی این تمایل وهمی قدرتمند سوق می دهد ".

۱۳۹۲ شهریور ۱۵, جمعه

روانکاوی زمان : آیا زمان مفهومی وهمی است ؟

            مراجع بر روی نیم تخت روانکاوی دراز کشیده است و فرصتی ناب در اختیار خود و درمانگرش قرارمی دهد تا اوهام ناخودآگاه خود را وارسی کند و در فضای تداعی آزاد در آزادی مطلق  با تخلیه آنها را به سطح خودآگاهی بکشاند. برون ریزی بتدریج مسمومیتهای روانی و وهمی فرد را تسکین می دهد و در طی جلسات متوالی علایم بیمارگونه از بین رفته و بهبودی جایگزین آن می گردد. اینجا سخن از چگونگی یا چرایی این عملیات نیست بلکه پدیده دیگری خودنمایی می کند که بسیار سوال برانگیز و حیرت آور است. در این فرآیند پیچیده کالبد شکافی اوهام در جریان تداعی آزاد عنصر زمان معنا و مفهوم خود را از دست می دهد. به عبارت دیگر رها سازی فرد از چنگال هیولای وهمی زمان در جریان هدایت وی به سمت واقعیت کارکردی شفابخش می یابد. بر اساس این نگاه اسارت فرد در بند اوهام گوناگون با وهمی قویتر بنام زمان کامل می شود. آنچه که بر بشر و نیاکان ابتدایی وی گذشته است به مرور و در طی میلیونها سال به پیدایش وهمی قدرتمند بنام زمان منجر گردیده است که همانند سایر ساختارهای وهمی کارکردی مغایر با واقعیت و خودآگاهی دارد و بصورتی خودمختار به کنش می پردازد و بر سایر اوهام تاثیر گذاشته و از آنها تاثیر می پذیرد. عملیات رواندرمانی بر اساس رویکرد روانکاوانه با این تبیین جدید می تواند با رهاسازی فرد از یوغ وهم قدرتمند زمان تکمیل شود.  
          سالها تجربه روانکاوی این فرصت ارزشمند را در اختیار من گذاشته است که فن تحلیل اوهام  را بصورتی موفقیت آمیز با مراجعانم بکار گیرم . در این گذر ارزشمند سوالات بیشماری به ذهن متبادر شده است که پاسخ به هر کدام می تواند رمز گشایی بخشی از هستی بشر را باعث گردد. اما در صورت پاسخ به این سوال که " آیا زمان مفهومی وهمی است ؟ " می توان ارکان بسیاری از رفتارها و  تولیدات روانی و ذهنی  و هیجانی بشر را مورد بازشناسی و تعریف مجدد قرار داد.  
          در واقعیت زمان مفهومی قراردادی دارد. بشر در جهت تسهیل امور خود و با مدد گرفتن از چرخش ماه و زمین  و توالی روز و شب با مفروضه هایی کاملا" ساختگی ساعت و روز و ماه و سال را خلق نمود تا بتواند تعریف راحت تری از گذشت زمان را ایجاد نماید. سوال اینجاست که آیا ریشه این مفهوم قراردادی زمان به مفهومی وهمی در سازمان ناخودآگاهی بشر  متصل است ؟ در قبل از بشر مدرن که این قرارداد هنوز در واقعیت وجود نداشت سازوکار وهمی دیگری با  مبنایی صد در صد وهمی وجود داشته است که که مشترک بین انسان و سایر جانداران بوده است و در جریان تکامل خاصیت وهمی یافته است و هم اکنون با کارکرد توانمند و گسترده خود در قالب ناخودآگاهی بشر به حیات خود ادامه می دهد؟  
          در بررسی محتویات وهمی ناخودآگاه ذهنی مراجعانم نوعی همگرایی و همراهی چند لایه مشاهده کرده ام که علیرغم ماهیت وهمی خود نوعی هدفمند وهمی در جهت ارضا و تسکین و تشفی را باعث می شوند. به نظر می رسد در فرآیند درمان در صورت وقوع رویدادی که این هدفمندی وهمی را مورد حمله قرار دهد جریان درمان تسریع شدیدی می یابد و حذف علایم با سرعت بیشتر صورت می گیرد و رهایی فرد از علایم آسیب زننده و رنجزا را باعث می شود. چنین اتفاقی را  به هنگام وصل ساختن هسته های وهمی مراجع در جریان تفسیر های درمانی و ایجاد پدیده بینش به وفور ملاحظه می نماییم. در این مواقع درمانگر با تفسیر لایه های چندگانه سازمان وهمی مراجع ناخواسته وهم زمان را از لابلای هسته های وهمی بیمارساز  حذف نموده و جریانات وهمی مراجع را در کنار یکدیگر قرار می دهد. هر چه درمانگر در این جهت بیشتر تلاش نماید گذر مراجع به دنیای واقعیت سرعت بیشتر می یابد و هسته های وهمی در برخورد با یکدیگر و با مواجهه با جریانات کشاننده به واقعیت ضعیف تر شده و در نهایت به حذف علایم بیمارگونه می انجامد.  
          بنابراین با حذف  وهم قدرتمند زمان رویدادهای وهمزای گذشته فرد که در سطح ناخودآگاهی و میان آگاهی فرد در حال فعالیت است  بصورت همزمان فعال شده و با توجه به کارکردهای متناقض و متعارض  خود فرآیند بینش یابی را با کمک درمانگر تشدید کرده و با از بین بردن یکدیگر واقعیت یابی را تحریک می نماید. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که " در صورت حذف وهم زمان که به نحوی با حیات بشریت گره خورده است چه تغییرات و تداخلاتی با زندگی در سطح واقعیت روی خواهد داد ؟ "  و " اگر وهم طول زمان از زندگی بشر پاک شود پس چه چیزی را می توانیم جایگزین آن نماییم؟ " و " آیا تاریخ فاقد طول است و در یک نقطه متجمع  اتفاق می افتد ؟ " و " آیا مرگ و زندگی مفهومی وهمی است ؟" و " آیا بشریت از ابتدا و انتها در یک نقطه قرار دارد و در یک سطح همانند سایه های گوناگونی که بر روی یکدیگر قرار می گیرند عمل می نماید ؟" و " آیا هستی در یک فرآیند نقطه ای و نه طولی در جریان است ؟"  
          پاسخ به این سوالات می تواند به رمزگشایی پدیده خلقت کمک نموده  و افق نوینی را در برابر ما بگشاید. 

۱۳۹۲ تیر ۱۸, سه‌شنبه

روانکاوی تیپ های همجنسگرایی : ارائه نظریه جدید همانند سازی دوگانه

           دو تیپ اصلی در همجنسگرایی وجود دارد: تیپ فاعل یا اکتیو و تیپ مفعول یا پسیو. بر اساس یافته ها و مشاهدات بالینی در جلسات رواندرمانی با نگاه روانکاوانه معمولا" تحلیلی دقیقی از سبب شناسی تیپ های همجنسگرایی به عمل نمی آید و مورد غفلت درمانگران قرار می گیرد و بیشتر به کلیت علائم پرداخته می شود تا تبیین اختصاصی از این تیپ ها. آنگونه که در سبب شناسی همجنسگرایی گفته ام تغییر جریان لیبیدو و گرایش جنسی به سمت همجنس از پیچیدگی بسیار زیادی برخوردار می باشد که نقش فضای خانواده و رویدادهای دوران کودکی و تجربیات خاص در آن بسیار پررنگ و با اهمیت می باشد. فرآیندهای همانند سازی و ساختار شخصیتی والدین و دوری یا نزدیکی به هر کدام از آنها اهمیت زیادی در ریشه یابی این گرایشات دارد.  با توجه به یافته های مبتنی بر پژوهشهای موردی که در طی بیش از بیست سال کار مستمر روانکاوانه داشته ام برای اولین بار برای تبیین و قالب بندی تشخیصی عنوان نظریه همانند سازی دوگانه را برای تحلیل و سبب شناسی تیپ های همجنسگرایی مطرح نموده ام که درک واضحی از علت گرایش به این تیپ ها در همجنسگرایان پرده بر می دارد.
          نظریه همانند سازی دوگانه :
          بر اساس این نظریه کودکان در جریان رشد و نمو با توجه به دوری و نزدیکی به والدین و یا گرایش به یکی از والدین به دیگری و یا وجود یا فقدان آنها و همچنین تبادلات هیجانی و وهمی با هر کدام از والدین سازمانی از اوهام را در خود شکل می دهند که جهتگیریهای رفتاری و روانی آنها را مشخص و معین می سازد. همانند سازی عملی است که در جریان آن با نزدیک شدن به فردی واجد شرایطی خاص خصوصیات روانی و وهمی وی توسط دیگری درونفکنی شده و به مرور با تکرار و تحکیم این روابط بخشی از سازمان روانی فرد شباهتهای آشکاری با فرد همانند شده پیدا می کند که این همانندی به بازتولید رفتارهای مشابه می انجامد.
          در همانند سازی دوگانه دو فرد واجد شرایط همانندی بصورت همزمان با درگیر ساختن فرد دیگر در سازمان وهمی و روانی و رفتاری خود او را از مواد ناخودآگاهی و وهمی تشکیلات روانی خود اشباع می سازند به گونه ای که به ایجاد ساختاری ائتلافی و ترکیبی واحد در ساختار روانی و رفتاری و وهمی فرد منجر می گردد. این ساختار با توجه به محتویات و مواد تشکیل دهنده آن با ترکیب با دیگر بخشهای شخصیتی فرد به تولید رفتارجدید می پردازد.
          در همجنسگرایی همانند سازی با والدین نقش بسیار با اهمیتی در تشخیص و سبب شناسی ایفا می نماید. دوری و نزدیکی به والد همجنس یا غیر همجنس و تعاملات اولیه با آنها و شرایط ابتدایی رشد در ایجاد  تمایلات همجنسگرایانه غیر قابل انکار است . نظام تمایلات آدمیان علاوه بر جنبه ارگانیک آن به عوامل مهم دیگری از جمله به فرآیندهای تسکینی و تشویقی و تحریکی وهمی - روانی متکی می باشد. هر گونه تغییر در مسیر عادی این جریانات به ایجاد رفتارهایی در بزرگسالی می انجامد که می تواند از جنبه آسیب شناسی واجد معنا باشد.
          همجنسگرایی تیپ فاعل:
          در این نوع از همجنسگرایی که تمایلات مردانگی در آن بسیار بارز وآشکار است فرد مایل است تا نقش اصلی را در رابطه جنسی بر عهده گیرد. در لزبین های فاعل نفی الگوی زنانه و همانند سازی با الگوی مردانه در بدست گرفتن تحرک و ابتکار عمل در سکس با توجه به روابط دوران کودکی آنان با والدین و بر اساس نظریه همانند سازی دوگانه به این صورت تبیین می شود که سطح درون فکنی های ابتدایی با توجه به وضعیت روانی و هیجانی و رفتاری و وهمی والدین تابع این فرمول است که همانند سازی با والد مذکر خصوصیات فاعلیت را در ذهن فرد تثبیت ساخته و همانند سازی با والد مونث با انکار تمایلات زنانگی و در نتیجه تمایلات لزبینی همراه شده است. چنین تابلو بالینی را در زنان لزبین با همانند سازی با پدری توانمند و مادری ضعیف و سلطه پذیر فراوان مشاهده می کنیم. همانند سازی با چنین پدرو مادری و درون فکنی همزمان خصوصیات گاه متضاد آنها بصورتی واحد به شکل رفتارهای فاعلانه همجنسگرایانه زنانه در بعد از بلوغ نمایش داده می شود.
          در مردان همجنسگرای فاعل روابط اولیه با والدین به شکل همانند سازی با خصوصیات سلطه گرایانه پدر و حذف الگوی زنانه از زندگی که معادل همانند سازی با مادر محذوف می باشد به شکل رفتارها فاعلانه همجنسگرایی دربزرگسالی تکرار می گردد.
          همجنسگرایی تیپ مفعول :
         در نوع مفعول همجنسگرایی فرد با در اختیار قرار دادن اندام تناسلی و بدن خود به دیگران در قالبی منفعلانه تلاش می کند که در قدرت فرد فاعل شریک شده و در نهایت از تسکین و لذت ناشی از این بخشش با او شریک گردد. زنان لزبین از تیپ مفعول با پذیرش نقش زنانگی خود در برابر لزبین فاعل با شراکت در قدرت جنسی وی با بخشیدن بدن به دیگری به ارضا دست می یابند. با بررسی روابط اولیه این افراد در دوران کودکی با والدین  می توانیم این مدل همانند سازی را در آنها با همانند سازی با مادر منفعل و سلطه پذیر ودر عین حال انکار مردانگی پدر و نفی او با گرایش به همجنس مشاهده نماییم.در همجنسگرایان مفعول مذکر همانند سازی با مادر و تثبیت تمایلات زنانه به نفی خصوصیات مردانه منجر گردیده که تثبیت تمایلات همجنسگرایی انجامیده و همانند سازی با پدر سختگیر و منع کننده به افزایش تمایلات مفعولانه در وی کمک نموده است که نتیجه چنین همانند سازی دوگانه ای به حساب می آید.

۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

روانکاوی بیگانه هراسی ایرانیان

          بیگانه هراسی یا زنوفوبیا xenophobia  ترس افراطی و نامعقولی است که در مواجهه با افراد غریبه و نا آشنا ایجاد شده و گاه به شکلی ذهنی تبدیل به نشخوار فکری در فرد شده و بصورت رویه ای دائم رفتاری قابلیت بروز می یابد. از نقطه نظر روانکاوی بیگانه هراسی فرافکنی امیال و آرزوها و خواسته و تجربیات دردناک گذشته بر موضوع قابل دسترس یعنی بیگانگانی است که در دنیای وهمی فرد آسیب دیده جایگزین افراد آسیب زننده قبلی شده اند. بر اساس نظریه تحلیل اوهام بیگانه هراسی ناشی از کارکرد هسته های وهمی خاصی است که با مشخصه وسواس نسبت به افراد و موقعیتهای ناآشنا سازمان بندی شده اند و با هدف بقای ساختار وهمی فرد عمل نموده و در تقابل با واقعیت ناخوشایند گذشته و حال برای فرد موقعیت امنی برای حفظ حیات وهمی وی فراهم می سازد.
          به عنوان روانکاوی که بیست سال مستمر به شکل حرفه ای به این کار اشتغال داشته ام همیشه این سوال را در ذهن مرور نموده ام که اصلی ترین عامل بیگانه هراسی در ایرانیان با توجه به پیشینه اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آنها چه می تواند باشد؟ برای پاسخ به این سوال باید از چند زاویه با این مسئله روبرو شد که نمودهای فعلی آن در جامعه ایرانی و گذشته آسیب زای تاریخی و تبیین روانکاوانه آن بر اساس نظریه تحلیل اوهام از جمله این زوایا می باشد.
         
         نمودهای بیگانه هراسی در جامعه کنونی ایران :



          انقلاب 1357  و مردمی که به خیابانها ریختند تا نظام دیکتاتوری پهلوی را سرنگون سازند. مشتهای گره کرده انقلابیون و هیجان شدیدی که در رفتار آنان به چشم می خورد . با سرنگونی شاه باید انقلابیون در نقش سیاسیون ایفای وظیفه می کردند و گذار از شور انقلاب را با گرایش به آرامش و تلاش در جهت پیشرفت آغاز می ساختند. اما چنین نشد. آتش هیجان انقلابیون فروکش نکرد. مشتهای گره کرده اکنون به سوی دیگران نشانه گرفته شد. به خاطر می آورم تکبیرهایی را در عرصه اجتماعات تمام نشدنی مردم که خواستار مرگ آمریکا و انگلیس و فرانسه و دیگران می شدند . این پدیده را دیگر نمی شد به تنهایی در قالب انقلاب تبیین کرد. با شروع جنگ و هجوم دشمن بیگانه هراسی وارد فاز بیگانه ستیزی گردید. در فرآیندهای روانشناختی عمل تابع ذهن است. هراس تبدیل به نبرد گردید. جنگی که هدف آن فراتر از دشمن اصلی یعنی صدام بود و شعارهای بیگانه هراسی به رفتار بیگانه ستیزی فراتر از واقعیت موجود تبدیل گردید. راه قدس از کربلا می گذشت و دشمنان بیشمار دیگری نیز بر این قافله پر شمار بیگانگان افزوده گردید. در میان تمام کشورهای دنیا دوستان حتی به تعداد انگشتان یک دست نمی رسید. جنگی که اکنون همگان بر بی نتیجه بودن آن اذعان دارند و تلفاتی بیشمار بر جا گذاشت و میلیونها نفر را در طی مدتی طولانی درگیر خود نمود. اما با پایان جنگ تغییری خاص در عرصه بیگانه هراسی ظهور نکرد. فریادهای هراس آلود و خشمگینانه در اجتماعات و مشتهای گره کرده ای که در معنای ناخودآگاه خود تخلیه هراس و رنج و تخلیه خشم ناخودآگاهی به قدمت تاریخ این سرزمین بود در واقعیت کوچکترین پایگاهی نداشت و هر چه که در آن دیده می شد بار ناخودآگاهی بود که در از پس قرون متمادی به دنبال مفری برای رهایی می گشت. نتیجه این بیگانه هراسی ناخودآگاه وهمی ایرانیان در هشت ساله اخیر پدیده احمدی نژاد است. وی انعکاسی بسیار واضح از هراس ایرانیان از بیگانگان است. او تصویری بسیار شفاف از طرز نگاه ایرانیان به بیگانگان است. سخنرانیهای تند و فاقد اندک ملاحظه وی در سازمان ملل شنیدنی و دیدنی است. تحقیر و تمسخر و تهدید علنی در قالب الفاظ و رفتار و تحقیر نابخردانه کشورها از منظری بزرگمنشانه و تحکم آمیز  و دعوت آنان به یکتا پرستی و آموزش شیوه مدیریت جهان به آنان  و پرده دری و برخوردی هتاکانه و طلبکارانه از دنیا در حقیقت خواست و آرزوی دیرینه ایرانیان بوده است تا بدینوسیله هراس خود را به ستیز تبدیل نمایند بلکه از احساس درد و رنج ناخودآگاه وهمی تاریخی خویش اندکی بکاهند. این نکته را باید در نظر داشت که مفهوم سلامت زندگی در دنیای واقعیت است. هر گاه اوهام ناخودآگاه جایگزین واقعیت گردند به دلیل چهارچوب وهمی خود آشفتگی را در همه ارکان روانی و رفتاری فرد مستولی می نمایند. خاصیت اوهام ارضای نامحدود به هر شکل ممکن است. در صورت فعالیت این اوهام در سطح یک فرهنگ و جامعه آنگاه آشفتگی و فروپاشی در همه ارکان آن بتدریج ظاهر می گردد و همه بخشهای جامعه را درگیر خود می سازد. اوضاع اسفناک اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ایران کنونی می تواند به صورتی مستقیم از استیلای اوهام آسیب زننده شکل گرفته در طی زندگی تاریخی این مردم ناشی شده باشد که  اکنون مهار آن از چنگ واقعیت گسسته گردیده است.



          نمودهای بیگانه هراسی تاریخی ایرانیان :



          ایرانیان ملتی تحقیر شده اند. در ناخودآگاه جمعی ایرانیان احساس حقارت تا اعماق ذهن و فکر و روان آنها رسوخ نموده است. زخم های بیشماری بر غزت نفس و غرور این مردمان توسط مهاجمان وارد شده است که هنوز و پس از گذشت قرون متمادی خون چکان و درد آور است. ملتی بودند که حتی یکدم طعم آسایش و آرامش را نچشیده اند. از صدها سال سلطه بیگانگان سلوکی تا  تسلط  هفتصد ساله اعراب و ذلت خرد کننده بنی امیه و بنی عباس و هجوم ایلخانان و بلایای بیشمار دیگر  با موضوع هجوم بیگانگان بتدریج نگاه بدبینانه و پارانوئیدی را به غیر خودی تقویت بخشید. پژوهشگر تاریخی عبدالحسین زرین کوب در خصوص رفتار اعراب با ایرانیان چنین می نویسد : "
           ... استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت.[...]دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها را نیز عربان در سایه شمشیر و تازیانه انجام می‌دادند.[...] حد و رجم و قتل و حرق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان به هرگونه اعتراضی می‌داد.[...]خشونت و قصاوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی اندازه بود.[...] بیداد و فشار دستگاه حکومت سخت مایه نگرانی و نارضایی مردم بود. مولی نمی‌توانست بهیچ کار آبرومند بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند. اگر یک مولی نژاده ایرانی، دختری از بیابان نشینان بی نام و نشان عرب را به زن می‌کرد، یک سخن چین فتنه انگیز کافی بود که با تحریک و سعایت، طلاق و فراق را بر زن و تازیانه و زندان را بر مرد تحمیل نماید. حکومت و قضا نیز همه جا مخصوص عرب بود و هیچ مولی ای باینگونه مناصب و مقامات نمی‌رسید. حجاج بن یوسف بر سعید بن جبیر که از پارساترین و آگاه ترین مسلمانان عصر خود بود منت می‌نهاد که او را با اینکه از موالی است، چندی به قضا کوفه گمارده‌است. نزد آنها اشتغال به مقامات و مناصب حکومت در خور موالی نبود؛ زیرا که با اصل سیادت فطری نژاد عرب منافات داشت."



          مصایب و سختی های گوناگون نگاهی هیجانی و عاطفی به رفتار ایرانیان داده است. چنین رویکردی باعث شده گرایش آنان به درون نمایانتر از نمودهای بیرونی رفتاری آنان باشد. درون نگری ایرانیان در طول تاریخ فرصتی ناب در اختیار آنان قرار داد تا در عرصه های خاصی درخشش از خود نشان بدهند. شعر به عنوان عالیترین ثمره اوهام درونمدارانه ایرانیان مقامی بس عالی در عرصه زندگی اجتماعی آنان کسب نمود. ایرانیان حتی اعتقادات اعراب را در فرآیندی کاملا" درون گرایانه دستخوش تغییر و تبدیل نمودند بلکه تمایزی بین خود و آنان به عنوان بیگانگان مهاجم ایجاد نمایند. قرنها زمان لازم بود تا بر مرز بین خودی و غیر خودی افزوده شود و به مرور بر این فاصله افزوده شد و در سایه این دوری گزینی از بیگانگان نشانه های وهمی خاصی در ناخودآگاهی جمعی ایرانیان خلق شد که بخشی از آن را اوهام بیگانه هراسی شامل می شود.



          تبیین روانکاوانه اوهام بیگانه هراسی ایرانیان :



          مشخصه اصلی  و خطرناک بیگانه هراسی در ایرانیان خصوصیت کارکردی  داخلی آن است. به این معنی که در تمامی عرصه های زندگی آنان منتشر گردیده و رقتارهای آنان را در رابطه با یکدیگر تحت تاثیر قرار داده است. این هراس در آینده اقوام گوناگون ایرانی را گرد یکدیگر جمع نموده و چند کلنی عمده قومی در تقابل با یکدیگر تلاش خواهند نمود که یکدیگر را در قالب وهمی بیگانه قرار داده و آنگاه وارد مقوله ستیز با هم شوند. در صورت چنین اتفاقی انشقاقی موزاییکی ایران را در بر خواهد گرفت و تجزیه کشور اجتناب ناپذیر خواهد گشت. سه کلنی عمده قومی ترکها و عربها و بلوچها و کلنی قدرتمند  اهل تسنن نشانه هایی از این بیگانگه ستیزی داخلی را به شکل پراکنده از خود نشان می دهند که تحرکات آتی آنان سرنوشت ایران را به یقین دستخوش تبدیل و تغییر خواهد ساخت.
          برای تبیین روانکاوانه پدیده بیگانه هراسی ایرانیان و خصوصیات ذاتی آن چند شاخص زیر می تواند ما را به درک واقعیت این اوهام مخرب رهنمون سازد :
           الف - این اوهام خاصیت تسکینی دارند. منظور از تسکین کاستن از رنج و درد ناشی از اوهام ناخودآگاه جمعی قدرتمندی است که به در طی قرنها قابلیت جراحت افزایی یافته اند و با تخلیه و بیرون ریزی نوعی تسکین و آرامش موقت ایجاد می نمایند.
          ب - این اوهام شکلهای تحریف شده تکانه های رنجزای کهنه و قدیمی ای است که ریشه در تاریخ پر شرر و ناملایمات بیشمار زندگی آنان دارد و با تحریف واقعیت سازمان روانی و عاطفی  را در حالتی از ثبات و آرامش مصنوعی و موقتی نگه می دارد.
          ج - اوهام بیگانه هراسی گاه با استفاده از مکانیسمهای دفاعی توجیه و منطقی سازی و واکنش نمایی تلاش دارد تا سازمان وهمی و آسیب زننده خود را از گزند فرآیندهای واقعیت حفظ نماید.
          د - بیگانه هراسی ایرانیان در درون خود فرآیندی انحصار گرایانه دارد. معنی آن این است که  در جریانی ناخودآگاه از شراکت دیگران  - بیگانگان - در قدرت ممانعت به عمل می آورد . به عبارت دیگر با نا شباهتی با بیگانگان سعی در فرار از آنان می نماید یا از نزدیک شدن آنها به خود جلوگیری می نماید.
          ه - در جامعه کنونی ایرانی فرآیند ایزولایشن یا انزوا جویی هم به عنوان نوعی مکانیسم دفاعی در برابر اضطراب از بیگانگان و هم یکپارچه ساختن  وهمی اقوام و طبقات متعدد مورد استفاده واقع می شود. چنین کارکردی در خصوص یکپارچه ساختن اقوام و طبقات اجتماعی می تواند در واقعیت به از هم پاشیدگی اجتماعی منجر گردد.
          و - ساختار قدرت کنونی به ناچار خود را با معیارهای بیگانه هراسی  جامعه وفق داده است تا دچار رکود و فروپاشی نگردد. مقاومت صاحبان قدرت و رهبران سیاسی در برابر اوهام قدرتمند  بیگانه هراسی مردمان می تواند به حذف آنان بیانجامد. آنان به ناچار برای بقای خود مجبور به اطاعت از جریانات قدرتمند وهمی ایرانیان می باشند.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

روانکاوی وسواس : یک رویکرد نوین در سبب شناسی و تشخیص و درمان

          کم نیستند مردان و زنانی که بشتر ایام عمر خود را صرف رفتارهایی می کنند که نه تنها کمترین سودی برای آنها به دنبال ندارد بلکه بر درد و رنجشان می افزاید و به مرور نیز بر عمق جراحات می افزاید و آسیبهایی جبران ناپذیری نیز براطرافیان آنان وارد ساخته و استهلاکی صعب بر روان و جسم مبتلایان به این بیماری تحمیل می کند. در طی سالها تجربه رواندرمانی شاید بعد از اختلالات عاطفی بیشترین آمار مراجعانم وسواسیها بوده اند. این اختلال را به درستی سرطان بیماریهای روانی نام نهاده اند. چنین وجه تسمیه ای از این واقعیت سرچشمه می گیرد که این بیماری دارو ندارد و از لحاظ روانپزشکی درمانی دارویی برای آن وجود ندارد و صرفا" تنها راه مهار و کنترل آن دوره های طولانی مدت رواندرمانی است . اختلال وسواس عملی فکری را نمیتوان در قالب یک  بیماری با علایم ثابت در همه مبتلایان در نظر گرفت. آنچه که در جریان هزاران جلسه رواندرمانی با این افراد داشته ام به تنوع بسیار گسترده در شیوع و شکل این علائم و تفاوتهای بسیار وسیع در تظاهرات و عوارض اشاره دارد. در بسیاری از بیماریهای روانی دیگر نیز همراهی علائم وسواسی را به وضوح مشاهده می کنیم. به عنوان مثال در اختلال افسردگی اساسی یا اسکیزوفرنیا و یا اختلال استرس پس از سانحه و انواع فوبیاها وسواس در خط مقدم تشخیصی ما قرار می گیرد. حتی در زندگی روزمره همه انسانها به نحوی به صورتی گذرا با تجربه موقت علائم وسواسی روبرو می شوند که با حذف شرایط استرسزا و اضطرابی آن نشانه ها به سرعت ناپدید می شوند. چنین رویدادی ما را به این سئوال مهم رهنمون می گردد که آیا وسواس در سطحی ابتدایی و اولیه به عنوان واکنشی روانی در جهت سازگاری و بقا در سیستم روانی و رفتاری انسانها کارکرد یافته است یا اینکه علائمی تعریف نشده از لحاظ تکاملی است که در جریان فرآیندهای تحول ژنتیک انسانی به بشر مدرن مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته و در حال حاضر به عنوان رفتاری ناهمگون در موقعیتهایی خاص ظاهر شده و گاه به شکل بیماری مسیر عادی زندگی فرد  را مختل می سازد ؟ به زبان ساده تر آیا رفتارهای وسواسگونه به رده های پایینتر از انسان هوشمند تعلق داشته  و در ارتباط با تغییر ناپذیری و جبریت حاکم بر رفتارهای غریزی سایر جانداران  که مختص رفتارهای فطری آنها می باشد در انسان در تقابل با جریانات غیر غریزی به شکلی تکراری و بیهدف و بیهوده ادامه یافته است؟
          سبب شناسی بر اساس تجربیات بالینی :
الف : تقریبا" در تمامی بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی از همان ابتدای کودکی تجربه اضطراب و دلهره در روابط میان بیمار با والدین یا والدین با یکدیگر و سایر اطرافیان وجود دارد. چنین یافته ای ما را به این نکته مهم رهنمون می سازد که سازمان روانی فرد با بار اضافه ای از اضطراب و هیجان در سنین اولیه مورد حمله و بمباران قرار گرفته و تغییرات خاصی در کارکرد و ساختار آن اتفاق افتاده است که بعدها به شکلی مستقل و خارج از حیطه شرایط ابتدایی خردسالی به کنش پرداخته است.
ب : روند شکل گیری علائم وسواسی از سرعتی کند و بسیار تدریجی برخوردار است. شدت نشانگان مرضی در طی دوره های گوناگون زندگی فرد دستخوش تغییرات اساسی می گردد. تا قبل از شش سالگی علامتی دیده نمیشود. در دوره شش تا دوازده سالگی علائم سطحی و ابتدایی در قالب رفتارهایی با تعبیر حساسیت بیش از حد بروز می یابد. از بلوغ به بعد به یکباره نوعی جهش خفیف در شدت و گستردگی علایم ظاهر میشود. اما با ورود به دوره اواخر نوجوانی و جوانی و درگیری فرد با مسئولیتهای مهم زندگی نظیر ازدواج و بارداری یا سرپرستی خانواده یا تجربیات عاطفی و روانی دارای بار هیجانی شدید به یکباره نشانه های کنترل ناپذیر وسواس به شکلی محسوس زندگی فرد را مورد تهدید قرار می دهد. در دوره میانسالی و پیری سیر پیشرونده این بیماری به شکلی پایان ناپذیر ادامه داشته و در فاز نهایی و با خستگی روانی و جسمی بیمار به مرحله سقوط و پایان وارد شده که با افسردگی شدید همراه با علائم ساییده شده وسواسی مشخص می گردد.
ج : فرآیند شکل گیری وسواس را با این مدل آشنا نیز می توانیم تبیین کنیم که ابتدا در خردسالی و نوجوانی با موجی از اضطراب و دلهره افزایش یابنده شروع می شود و سپس اولین بارقه های وسواس فکری و عملی را اواخر نوجوانی و آنگاه در سنین بالاتر به شکل رفتار کامل شده وسواسی و آنگاه در مراحل آخر به شکل ترکیبی از حالات اضطرابی و وسواسهای عملی و افسردگی تظاهر می یابد.
د : سازمان شناختی افراد مبتلا به وسواس از یک ویژگی خاص با افراد عادی متمایز می شود. پردازش محرکهای بیرونی و درونی در این بیماران از قدرت بیشتر برخوردار است. آنها قادر به درک جزئیاتی هستند که برای افراد عادی مورد غفلت قرار می گیرد  و از حیطه پردازشی ذهنی آنان حذف می گردد. برای افراد وسواسی یادآوری هر رویداد و اتفاق ناخوشایند بعد از سالها از وقوع آن همان هیجان و درد و ناراحتی را ایجاد می کند که در هنگام رخ دادن آن تجربه کرده اند. وسواسیها هرگز چیزی را فراموش نمی کنند بخصوص اگر آن خاطره با هیجان ناخوشایندی همراه شده باشد . در غیر وسواسیها بار هیجانی و عاطفی رخدادهای ناخوشایند بعد از مدتی تخلیه و فراموش می شود اما در وسواسیها چنین به نظر می رسد که این مکانیسم از کار افتاده است . اگر در حق یک فرد وسواسی بدی روا دارید هیچگاه فراموش نخواهد کرد و تا جبران آن دست از گریبان شما بر نخواهد داشت و بدین لحاظ از منظر اجتماعی افرادی کینه توز و انتقامجو و عصبانی به نظر می آیند.
ه : مکانیسم اصلی روانی که در وسواس نقش بسیار مهمی ایفا می نماید ایزولیشن یا جدا سازی است. در جریان این مکانیسم دفاعی عواطف و احساسات و هیجانات از سازمان شناختی و روانی فرد مجزا و مفترق می شوند. در چنین وضعیتی این افراد در شرایطی فاقد هر گونه احساس و هیجان به تعامل با دیگران می پردازند. وسواسیها در ظاهر چهره ای سرد و خشک  و بدون هر گونه تجلی و ابراز عاطفی و احساسی از خود نشان می دهند.نگاه آنان به زندگی در قالبی خشک و منجمد و غیر قابل انعطاف محدود می شود. مشغولیت ذهنی بیش از حد آنان با جزئیات و افکار بی پایان باعث رفتارهایی درونمدارانه و فاصله جویانه از دیگران می گردد. چنین خصلتی بین آنان و بقیه فاصله می اندازد و مشکلات جدی خانوادگی و اجتماعی و درگیری مکرر و دائمی در روابط بین فردی بدنبال می آورد.
و : کنترل نقش عمده ای در زندگی افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی ایفا می نماید. لازمه کنترل دیگران دخالت در زندگی آنها می باشد و بدین لحاظ این افراد به مداخله گری در مسایل دیگران معروفند. با کنترل رفتارهای دیگران این بیماران تلاش می نمایند تا بر اضطراب بنیادینی که بشدت آنها را می آزارد فائق آیند. کنترل دیگران را می توان به نحوی فرافکنی وسواس بر دیگران تلقی نمود . معنای روانشناختی آن این است که دیگران نیز باید همانند من عمل نمایند تا جریان اضطراب آزار دهنده حاکم بر سیستم روانی و رفتاری و ذهنی من مهار گردد و همانگونه که من بر خویشتن کنترل دارم  دیگران نیز باید توسط من کنترل گردند تا تسکین ناشی از این کنترل نصیب من گردد.

           تبیین وسواس بر اساس نظریه جدید تحلیل اوهام :
بر اساس این نظریه و با توجه به یافته های جلسات روانکاوی مبنتی بر تحلیل اوهام در این افراد  بیماری وسواس به شرح زیر ایجاد و گسترش می یابد :
 الف : در فرآیند شکل گیری اوهام اضطرابی هسته های وهمی خاص در دوران کودکی و در ارتباط با اطرافیان بیمار شکل می گیرد. در نظریه تحلیلی وهمی هر رویداد و حادثه ای می تواند در ساختار روانی و ذهنی به تشکیل هسته هایی منجر شود که در درون خود هیجان و اضطراب آن اتفاق را نگهداری و بازتولید نموده و در ارتباط با سایربخشهای سازمان روانی و رفتاری به تغییر و تبدیل و تحریف آن تجربه به اشکال و نمودهای گوناگون پرداخته و نظام نوین رفتاری و هیجانی را در فرد ایجاد نماید. در افراد مبتلا به وسواس این هسته های ابتدایی که سرآغاز نظام وسواسگونه رفتاری و روانی آنان است انرژی  و بار خود را از آن حوادث دردناک اولیه اخذ می نماید و بر اساس فرآیندهای وهمساز به فرم رفتارهای اولیه وسواسی تغییر شکل می دهد.
ب : با توجه به اینکه در دوران کودکی رو در رویی با واقعیت در حداقل قدرت به سر می برد  و سازمان وهمی غریزی تسلط کامل و جامعی بر رفتارو ذهن کودک دارد این هسته های وهمی اولیه مراکز شناخت و تفکر و عواطف و هیجانات را تحت کنترل و تصرف خود در می آورند. نتیجه چنین رویدادی در سنین بالاتر عملکرد مختل در همکاری مراکز شناختی و عاطفی در بیماران مبتلا به وسواس می باشد.
ج : در دوره نوجوانی  و با بیداری غریزه جنسی نوعی تداخل وهمی با اوهام جنسی برخاسته از بلوغ ایجاد می گردد. چنین تداخلی باعث اختلال در روند عادی زندگی جنسی افراد مبتلا به وسواس می شود. تقریبا" در تمامی افراد وسواسی ما با بدکارکردی در عملکرد جنسی روبرو هستیم. هر چه بر شدت وسواس فرد افزوده شود بر میزان این تداخل نیز افزوده می شود. شایعترین علامت جنسی در مبتلایان به وسواس سردمزاجی و ناتوانی جنسی می باشد.
د : تکرارهای وسواسی و بیمارگونه رفتارها در این بیماران خاصیتی تسکین دهنده و کاهنده اضطراب دارد. تکانه های وهمزای اولیه زندگی فرد به تدریج در سطحی منفک از واقعیت کنترل سازمان روانی و رفتاری بیمار را در اختیار خود می گیرد تا نوعی سازگاری برای ارضای وهمی در بیمار ایجاد نماید. رفتار تکراری و اجباری و وسواسگونه تلاش سازمان وهمی متشکل از هسته های قدرتمند و قدیمی وهمی است  تا تسلط و قدرت خود را بصورت نامحدود حفظ نماید تا ضمن بهره مندی  از تشفی و ارضا  بیمار را در حالتی از تعادل نوروتیک و سازگارانه در تعامل با محیط  و اطرافیان نگه دارد.

           فرآیند درمان با استفاده از شیوه های تحلیل اوهام :
رواندرمانگر با شناخت دقیق نقشه وهمی مراجع با ردیابی کامل ساختارهای وهمی و دستیابی به هسته های وهمزای  اولیه در طی جلسات درمانی ضمن استفاده از تکنیکهای تخلیه هیجانی و تکیه بر محتویات انبار شده ناخودآگاهی تلاش می کند تا بتدریج مراجع را از طریق تفسیرهای دقیق سازمان وهمی وی به درون واقعیت سوق دهد. به مرور و در طی جلسات متعدد این تلاشها به رهایی بیمار از نظامهای قدرتمند وهمی و قدیمی  وی منجر شده و او به سوی درگیری با ساختار جدید و در عین حال ناشناخته دنیای فاقد وهم می کشاند. با ادامه درمان و با از بین رفتن هسته های وهمی وسواس ساز اولیه علایم وسواس ناپدید شده و مراجع تجربه قدم زدن در دنیای واقعیت و بدون وهم را پیدا میکند.
 
         

۱۳۹۱ اسفند ۳۰, چهارشنبه

روانکاوی تاریخی نبرد وهمی ایرانیان و اعراب

           هنگامیکه هلاکو خان آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله را درسال 659 هجری در نمد پیچید و به هلاکت رساند سلطه اعراب بر سرزمین ایران نیز به پایان رسید. اما میراث چند قرن نفوذ آنان اثری بس عمیق بر ناخودآگاهی جمعی ایرانیان وارد ساخت که هنوز نیز عوارض آن را مشاهده می کنیم. با تحلیل ناخودآگاهی آثار بجا مانده از این قرون و با استفاده از فن تحلیل اوهام منتقل شده در طی نسلهای گذشته تا کنون دامنه این اثر گذاری را به شرح زیر می توان تفسیر نمود:
1- ایرانیان در طی این هفت قرن به اعراب جزیه می پرداختند . جزیه در واقع برای غیر مسلمانان و غیر اعراب وضع شده بود تا افتخار تحت سلطه بودن را همیشه به همراه داشته باشند.
2- نگاه اعراب به ایرانیان نگاه از بالا به پایین بود. خلیفه همیشه بصورت مطلق بر جان  و مال و ناموس آنان اختیار داشت.
3- اعراب ایرانیان را موالی نام نهاده بودند که به معنای برده و بنده است.
4- اعراب خود را از نژاد برتر می دانستند و ایرانیان را پست و حقیر و بی ارزش می شمردند.
5- در طی این هفت قرن هر گونه جریان مخالف توسط خلافای اموی و عباسی سرکوب گردید.
          آنچه بر ایرانیان در طی آن قرون گذشت از لحاظ روانکاوی سرچشمه اوهامی گردید که به عنوان میراثی تلخ تاکنون فعال بوده و در رفتار و کردار و اذهان آنان دیده میشود. با بررسی آنچه که بعد از تسلط اعراب بر ایرانیان گذشت می توانیم به بافتهای عمیق ناخودآگاهی جمعی آنان دست یافته و میزان آسیب را مشخص و معین سازیم.
          ایلخانان و گورکانیان  هر کدام زخمه های دهشتناکی بر این پیکره رنجور وارد ساختند اما از با قدرت گرفتن صفویه اولین تجلی واکنشهای مقابله ای برای انتقام از اعراب نمودهای خود را آشکار ساخت. ترکهای سنی مذهب عثمانی به نحوی تداعی کننده اعراب مهاجم بودند. اما ایرانیان این بار انفعال قبلی را از خود نشان ندادند. مهمترین اقدام صفویان  بسط مذهب تشیع بود که می تواند نوعی ایستادگی در برابر جریان دینی مسلط آن دوران تلقی گردد. علاوه بر اهداف سیاسی و اجتماعی از لحاظ روانکاوی می توان به خشم فرو خورده ناخودآگاه ایرانیان از اعراب سنی مذهب اشاره کرد که در اقدام سلاطین صفوی برون افکنده گردید. در این دوران با پدیده بزرگمنشی و سالارپنداری ایرانی مواجه می گردیم که ریشه در اوهام تحقیر کننده ایجاد شده در  دوره تسلط اعراب داشت. این اوهام پیش برنده به سرعت ایرانیان را به سمت جبران ناکامیهای وهمی و واقعی گذشته کشاند. برای کاستن از درد و رنج عقب ماندگی تاریخی خود ترکان عثمانی را بشدت تار و مار ساختند و آموزه های تشیع را پراکندند  و فقیهان  قدرتمندی را وارد کارزار نمودند تا بر حجم این آمادگیها ی دفاعی بیفزایند و از دیگر سو به تسکین جراحات وهمی دردناک گذشته خویش بپردازند و انتقامی هولناک از مسببان ناکامیهای تاریخی خویش گرفتند.  ( ادامه دارد)

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

روانکاوی بمب گذاران انتحاری

          این روزها اخبار رسانه های جهانی مرتب از عملیات انفجاری انتحاری افرادی یاد می کند که با فدا کردن جان خود به شکلی فجیع دیگران را به قتل می رسانند و هیچگاه فرصت آن را پیدا نمیکنند که ازنتایج عملیات خود باخبر شوند و یا سودی عینی از آن بدست آوردند. به عنوان یک رواندرمانگر با نگاه روانکاوانه با افزایش حساسیت پژوهشی خود بر این موارد یافته هایی را از زمینه روانی و شخصیتی این افراد کسب نموده ام که می تواند درک نسبی از اهداف و خصوصیات آنها را برای ما فراهم نماید. از منظر روانکاوی و با تکیه بر فنون تحلیل اوهام به عنوان دقیقترین ابزار برای تحلیل این پدیده استفاده نموده ام و تلاش شده است تا با ترکیب تجربیات بدست آمده از سایر موقعیتهای مشابه تبیین دقیقی از فرآیندهای آسیب زننده و مخربی که در نهایت به نابودی و تخریب و انهدام می انجامد داشته باشم. برای نیل به این منظور نتایج بدست آمده را به شرح زیر ارائه می نمایم :
           الف - برای درک سازوکارهای وهمی ناخودآگاهی این افراد ابتدا باید به نمونه های بالینی و مشابه آن یعنی افرادی که به کشتن خود اقدام می کنند توسل جوییم. در فرآیند اقدام به خودکشی اوهام سازمان یافته و قدرتمند با هسته های شکل یافته از همان دوران ابتدایی زندگی فرد در حول محور تخریب ارگانیسم خود متمرکز می گردد. این اوهام با همراهی خشم متراکم شده و غیر قابل کنترل قدرت مانور در محدوده ای فراتر از ارگانیسم و تن را نمی یابند بنابر این در جهت رسیدن به ارضا و تشفی و تسکین مسیری به سمت درون می یابند. در نهایت فرد با تبدیل این اوهام متراکم و سازمان یافته به رفتاری تعریف شده که در راستای تخلیه کامل و ارضای حداکثری یعنی خودکشی است دست می یازد. با اقدام به خودکشی موجی از تخلیه وهمی تمامیت ارگانیسم را نشانه می رود و در لحظه کشتن خود تسکینی قوی که به نوعی معادل و شبیه ارگاسم و ارضای قدرتمند جنسی است توسط فرد تجربه می شود که با نابودی تن بدست می آید.در حقیقت انتحار نقطه نهایی تعامل چند هسته ناخودآگاه وهمی همسو است که در اتحادی قدرتمند با جریانات هیجانی و عاطفی ارگانیسم خود را بعنوان دشمن و منبع ناکامی مورد حمله قرار می دهد و با حذف تن حاکمیت بلامنازع خود را به اثبات نزدیک می سازد . ذکر این نکته خالی از فایده نیست که فرآیندهای وهمی از قوانینی پیروی می کنند که فهم آنها در قالبهای ذهنی مرسوم و متداول نمی گنجد و تحلیل و تفسیر آنها با قوانین مبتنی با واقعیت سنخیت و همانندی ندارد و شناخت آنها مستلزم تسلط و آگاهی از دانش روانکاوی می باشد.

           ب - با توجه به این نکته که بخش دیگری از فرآیند عملیات بمب گذاران انتحاری به کشتن و نابودی انسانهای دیگر می انجامد پس باید به بررسی موارد مشابه در افرادی پرداخت که به دلیل آسیبهای جدی در ساختار روانی و هیجانی خود از آنها با عنوان قاتلان حرفه ای نام برده می شود پرداخت . با توجه به نتایج بدست آمده مبتنی بر رویکرد روانکاوانه و یافته های پژوهشی خود در رابطه با قاتلان و همچنین بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی سازمان نیافته که درگیر رفتارهای جنایی بوده اند می توانم به جرئت بر نقش نیازهای وهمی معطوف شده بر تسکین از طریق کشتن دیگران اشاره نمایم. قاتلان حرفه ای و بیماران سادیستیک ار لحاظ شرایط اولیه زندگی و خانواده و روابط با اطرافیان خود به نحوی ملموس در معرض تشکیل جریانات وهمی آماده کننده ای قرار می گیرند که به تدریج آنها را به تجمع وهمی حول چهارچوب راه حل رهایی و تسکین از طریق آدمکشی می کشاند. نکته مشترک مربوط به شرایط ابتدایی زندگی این افراد به نقش پر رنگ اوضاع ناکام کننده دوران خردسالی آنها دلالت دارد. خشم برخاسته از ناکامیهای دردناک اولیه زندگی به سازماندهی وهمی خاصی می انجامد که با توجه به ساختار اوهام که همیشه به دنبال ارضا و رهایی می باشند به سمت و سوی کشتن دیگران ختم می گردد.

           ج - نکته مهم و ارزشمند دیگری که در تشخیص و سبب شناسی رفتار بمب گذاران انتحاری کمک وافری می نماید به نقش محیط و افراد و تکانه های وهمزایی اشاره دارد که می تواند بطور مصنوعی و با تکیه بر ایجاد وضعیت آماده سازی وهمی - ذهنی به خلق اوهامی منجر شود که ثمره آن تربیت فرد بمب گذار با سازمان وهمی قدرتمند گردد. به عنوان مثال در تکنیکهای مغزشویی نکته مشترک ایجاد سازمان وهمی جدید به جای سازمان وهمی قدیم می باشد. در مغز شویی نگرش و عقیده فرد قربانی پاک و شسته نمی شود بلکه با استفاده از استخوانبندی اوهام قبلی و تحت فشارهای روانی و هیجانی محتویات جدیدی وهمی خلق شده و بر آن استوار می گردد و قربانی به ناچار به تمکین اوهام القایی بازجویان خود پرداخته و آنگاه بر اساس آن به رفتار می پردازد. بنابراین می توانیم تحت شرایط کنترل شده ساختار وهمی فرد را در جهت تمنیات و اعتقادات و نگرشهای دیگران دستخوش تغییر و تبدیل نماییم.

           د - با ترکیب نتایج حاصله از سه تبیین فوق و همچنین شرح حال و نقل قول و اظهارات بمب گذاران و بررسی پیشینه وهمی اعتقادی آنها می توانیم سازمان وهمی بمب گذاران انتحاری را با تجمع اوهام حاصله از ناکامیهای مکرر در زندگی عاطفی و هیجانی آنها بخصوص هسته های خردسالی و خشم متساعد از آن و تولد اوهام فرعی ناشی از این خشم مرتبط بدانیم.این خشم در بخشی از این فرآیند به درون فرد هدایت شده و در انتظار شرایط مناسب برای تخلیه و نابودی خود لحظه شماری می کند. همراه با این خشم متراکم شده ناشی از اوهام ناکام ساز ابتدایی معطوف به درون در این افراد میل به کشتن دیگران که مفری برای تخلیه وهمی و دستیابی به تشفی است نیز پرورش می یابد و مجموع این دو جریان در رابطه فرد با ساختارهای وهمی اعتقادی و محیطی به تکمیل سازمانبندی و جهت دهی به سمت اهداف خاص منجر می گردد.

           در پایان توضیح این نکته ضرورت دارد که ما نمی توانیم با تکیه صرف بر یک جریان وهمی از یک فرد بمب گذار انتحاری بسازیم بلکه باید ابتدا داوطلبانی که از لحاظ ساختار وهمی خردسالی نوعی آمادگی روانی و هیجانی را دارا می باشند انتخاب نموده و سپس با تربیت و پرورش معطوف به ایجاد اوهام فرعی با هدف خاص و در شرایطی مطلوب و با زمینه های اوهام اعتقادی به تقویت انرژی بالقوه مخرب به رفتارهای تخریبی با هدف کشتن خود و دیگران پرداخته و آنگاه به وی کمربند انفجاری تقدیم نماییم. ساختار ایجاد شده وهمی از چنان قدرتی برخوردار می باشد که قدرت تفکر و بینش را از بمب گذار سلب نموده و بر اساس دستور فرماندهی وهمی و با هدایت مافوق خود به نابودی دیگران اقدام می نماید.

۱۳۹۱ دی ۲۳, شنبه

روانکاوی نسل بشر : ارائه یک یافته جدید در فن تحلیل اوهام

          همانگونه که دو فرد را در دنیا پیدا نمی کنید که از لحاظ اثر انگشت شبیه یکدیگر باشند بر اساس یافته هایی که در زمینه آسییب شناسی و رواندرمانی و و روانکاوی با هزاران مراجع به کلینیکم داشته ام دو فرد را نیز پیدا نخواهید کرد که نظام احساسی و عاطفی و اعتقادی و گرایشات آنان شبیه هم باشد. به عبارت دیگر همه آدمیان همانگونه که ارگانیسم متمایز و متفاوتی دارند از سازمان روانی و وهمی منحصر به فرد نیز برخوردارند. نگاه آدمیان به زندگی و دنیا با میلیاردها انسان دیگر هیچگونه شباهت و همانندی ندارد بلکه هر کدام سازمانی با کارکردهای اختصاصی و انحصاری می باشند که تابع مظروفات ذهنی و اوهام خویش بوده و در جاده مخصوص به خود به پیش می روند .




          الف - هر انسانی در درون خویش مجموعه ای از ساختارهای وهمی ناخودآگاه را در طول عمر خود سازمان داده و بر اساس آن نظام رفتاری و روانی و عملکردی خود را شکل بخشیده و فرآیند سازگاری با طبیعت برای بقا و ماندگاری و زنده ماندن را طی می نماید.



          ب - نظام وهمی انسانها با کارکرد مستقل و انحصاری و انفرادی خود موجبات همزیستی با طبیعت و سایر پدیده های مرتبط را فراهم ساخته و در نهایت به خلق چهارچوبهایی در جهت داد و ستد با اجزای نظام گیتی انجامیده است که شانس بقای آدمیان را افزایش می دهد.



          ج - نظام وهمی انسانی ریشه در آغاز شکل گیری حیات در کره زمین داشته و میراثی چند میلیارد ساله را با خود به همراه دارد. بعد از تولد هر انسان این میراث وهمی قدیمی که مشترک با همه جانداران زمینی است به سرعت فعال شده و با کارکرد استفاده از این گنجینه مشترک عملیات سازگاری را برای بقای فرد فعال می سازد.



           د - بعد از تولد نوزاد هسته های وهم زای اولیه به سرعت شکل گرفته و در طی چند سال اول زندگی با توجه به شرایط خانواده و اطرافیان و رویدادها و اتفاقات عادی و یا غیر عادی به سمت اختصاصی شدن کشانده میشود. به عبارت دیگر تجربیات اولیه و محیط و دیگران پیرامون وی با نظام وهمی قدیمی وی ترکیب شده و بتدریج سازمان وهمی یگانه وی را در جهت سازگاری یا مقابله و یا تعامل بنا می نهد.



          ه - محتویات وهمی نظام روانی نوزادان از چند هسته خام اولیه برخوردار است که بتدریج بر حجم آنها افزوده می شود . این هسته ها هر کدام با توجه به کارکرد خود به جذب بخشی از داده های پیرامونی زندگی نوزاد مبادرت می ورزند. این داده ها با توجه به کارکرد میراث وهمی قدیمی در سازگاری یا تعامل و یا مقابله در زندگی روزمره نوزاد تولید می گردد. مثلا تجربه آغوش مادر یا آغوش زنی غریبه هرکدام تولیداتی متفاوت را در هسته های مرتبط با این تجربه باعث می شوند که در شکل گیری عملکرد هسته وهمی مربوط به این تجربه در تمامی زندگی فرد در آینده تاثیر گذار خواهد بود.



          و - هر چه حجم تجربیات مبتنی بر سازگاری یا تعامل و یا مقابله ای کودک بیشتر باشد به همان ترتیب این هسته ها قدرت بیشتری یافته و با توجه به این قدرت تداخل قویتری در زندگی آینده نوزاد خواهد داشت. به عنوان مثال گرایشات همجنس گرایانه در بزرگسالی به نوعی خاص از روابط کودک با اطرافیان در سالهای ابتدایی مربوط می باشد - به شرح حال فرد همجنسگرای آخر این مقاله توجه نمایید - و یا تمایلات سادیستیک یا مازوخیستیک و یا ویژگیهای های خاص شخصیتی و روانی و حتی بسیاری از اختالات نوروتیک و سایکوتیک را بر این مبنی می توان سبب شناسی نموده و چنین تبیین نمود که ریشه در سازمان وهمی ابتدایی کودک و مرتبط با محتویات وهمی دریافت شده و آسیب دیده ابتدایی زندگی وی دارد.



          ز - هسته های وهمی با افزایش سن کودک بتدریج فعال شده و در رفتارهای وی با اشکال ابتدایی و خام و ناکامل تکرار می کردد. بازی در کودکان کارکردی تثبیت کننده در محتویات وهمی ناخودآگاهی آنان دارد که به صور گوناگون تا کهنسالی وی ادامه می یابد. کارکرد تفریح و هنر می تواند به مکانیسم تثبیت کننده و نگهدارنده مواد وهمی همه آدمیان تبیین و تفسیر گردد.



          ک - دوره فعالیت سازمان وهمی را می توانیم به قبل از بلوغ و بعد از بلوغ تقسیم نماییم. تا قبل از بلوغ بیشتر با مکانیسم شکل گیری و تثبیت و ابراز ناپخته و ابتدایی و در عین حال پذیرای هسته های وهمی روبرو هستیم اما بعد از بلوغ این هسته های وهمی بشدت فعال گریده و کارکردی عینی و عملی در زندگی و رفتارهای فرد پیدا می نماید. به عنوان نمونه گروهها تروریستی جهت عملیات انتحاری به سراغ نوجوانانی می روند که در هسته های وهمی اولیه آنان اوهام مربوط به تمایلات کشتن و کشته شدن در فضای خانواده و اطرافیان پرورش داده شده و سازمان وهمی آنان مستعد پذیرش این عملیات می باشد.



          ل - هر انسانی با مجموعه اوهام خاص خود که وی را با انسانهای دیگر متمایز و متفاوت می سازد به تعامل با محیط و سایرین می پردازد. در موقعیتهای پیچیده و در صورت فقدان اوهام لازم جهت این تعامل نظام وهمی فرد به تولید و ساخت اوهام جدید با استفاده از محتویات قبلی و نامربوط می پردازد. به عنوان مثال هنگامیکه به ابرهای آسمان نگاه می کنید سیستم وهمی شما فعال شده و هر کدام از اجزای ابر را به شکل خاصی برای شما پردازش می کند و مفهوم می بخشد در حالیکه آن ابر فاقد هر نوع تشابهی برای مقایسه می باشد. در سطحی وسیعتر اوهام ما به تمامی پدیده های هستی معنا می بخشند در صورتیکه بسیاری از این پدیده ها به خودی خود و در سطح واقعیت هیچ مفهومی را دارا نمی باشند. اوج این مفهوم بخشی وهمی را در اعتقادات متنوع انسانها می توانیم بیابیم که از دور افتاده ترین قبایل تا پیشرفته ترین کشورها را در بر می گیرد و و هر کدام با توجه به محتویات وهمی ناخودآگاهی خود رنگ و بویی خاص را به اعتقادات خود می دهند.



          م - هنگامی که عملکرد وهمی فرد از چنان قدرت و محتوایی برخوردار شود که در کارکرد واقعی زندگی و یا فرآیند سازگارانه وی تداخل کرده و به شکل رفتار آشکار نمود پیدا نماید در اینصورت مفهوم سلامت و بیماری معنا پیدا می نماید. این تداخلها می تواند به شکل علائم بیماریهای روانی و رفتاری ظاهر شده و یا اینکه به عنوان آداب و رسوم و سنت و نمودهای فرهنگی در بین اعضای یک گروه و یا جامعه نمایش د اده شود.



         ن - کارکرد بیمارگونه وهمی روند عادی زندگی فرد را مختل نموده و وی را درگیر با مکانیسمهای تخلیه و برون ریزی حاد وهمی می نماید به نحوی که نابود سازی سازمان واقعی زندگی فرد هدف اصلی این هسته های وهمی می گردد. به عنوان مثال در بیماران مبتلا به افسردگی اوهام افسرده ساز بیمار از آنچنان قدرتی برخوردارند که با ایجاد هذیانهای مرتبط با خودکشی به صورت مستقیم فرد را به سمت نابودی علنی سوق می دهند. در بیماران مبتلا به وسواس عملی فکری تکانه های وهم زای قدرتمند با یورشی همه جانبه نظام استدلالی و رفتاری و شناختی فرد را در اختیار خود می گیرند به نحوی که فرد درمقابل این حملات وهمی و غیر قابل کنترل فاقد هر گونه اراده و توانایی مقابله ای می گردد.



          و - در فرآیندهای رواندرمانی بدون آگاهی و شناخت از دانش تحلیل اوهام و مکانیسمهای بسیار پیچیده آن درمانگر سرگردان و حیران باقی خواهد ماند و علاوه بر اینکه قادر به تبیین و تفسیر و تشخیص درستی از ماهیت بیمار و عوامل ایجاد کننده آن نمی باشد بلکه از ایجاد هر گونه تغییر و درمانی عاجز خواهد ماند.











          ارائه یک مورد جهت تبیین نظریه فوق :







          مراجع مذکر و ۲۵ ساله است و با تشخیص افسردگی و اضطراب و شکایت از تمایلات شدید همجنسگرایانه مراجع نموده است . چنین می گوید :







          * قبل از زایمان من دکتر به مامانم گفته بود که دوقلو حامله هستی و یکی از بچه هایت پسر است و دیگری دختر. مامان هر چیزی را که خریده بود دخترانه و پسرانه کرده بود. بعد که دید پسر هستیم لباسهای دخترانه را تن من می کرد و لباسهای پسرانه را به برادرم می داد. مادرم هم دختر دوست داشت و همیشه من را در جمعهای زنانه و دخترانه با خود می برد اما برادرم در این جمعها نبود. چون لباس دخترانه تنم می کرد مهمانهایی که می آمدند همه فکر می کردند که دختر هستم. مامان من را توی مهمانیهای زنانه می برد. همیشه در کنار مامان بودم تا پدرم. یک خواهر چهار سال بزرگتر از خودم داشتم که خیلی به او نزدیک بودم. از همان ابتدا با پسرها جور نمی شدم. دوست نداشتم همراه برادرم باشم و از او فاصله می گرفتم. در دوره بلوغ کشش و میل شدیدی به رفتارهای دخترانه داشتم اما فکر می کردم که این یک گناه است. خیلی سعی کردم که این حس را از خودم دور کنم. دوران تنهایی من از بلوغ به بعد شروع شد. رفتارهای دخترانه من را خانواده به سرم می زدند چون خانواده ما خیلی مذهبی بود و من به ظاهر عقب نشینی می کردم. .....الان جسم دخترانه را دوست دارم . احساساتم دخترانه است . دوست ندارم و نمی توانم تغییر کنم. *







          تفسیر و تحلیل :



          اوهام زنانه در مراجع فوق ناشی از تقویت هسته های وهمی ناخودآگاهی است که با توجه به شرایط خانوادگی و سازمان وهمی مادر و قرار گرفتن در کنار برادر دوقلو و ایجاد شرایط وهمزای قدرتمند گرایشات جنسی مراجع را دستخوش تغییر و تبدیل نموده است و تمایلات همجنسگرایانه را در وی باعث شده است.



۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

" معتادان به قدرت " : روانکاوی زورمداران و دیکتاتورها



           شاه سابق ایران به هنگام ترک کشور در هنگامه انقلاب بشدت می گریست در حالیکه از لحاظ روانی صاحب شخصیتی خودشیفته بود و می دانیم که خودشیفته ها به چیزی نمی گریند. نمونه هایی از این دست را همگان بسیار دیده اند. بسیار صاحب قدرتان را دیده ام که بعد از عزل و خلع و یا حذف گرد پیری به سرعت بر چهره اشان نشسته و افسردگی دمار از روزگارشان در آورده است. تجربیات شخصی که با نمونه های فراوان از انسانهای عادی که با حکمی و کسب مقامی و مجوز ورود به قدرت تغییر چهره داده اند و رفتارهایی را از خود بروزداده اند که در حوزه آسیب شناسی روانی واجد معنایی خاص می باشد. در ذات قدرت چه چیزی نهفته است که اینگونه فرد را شیفته و شیدای خود می سازد و به مرور او را در دامی می افکند که گریز از آن بسیار دشوار و گاه ناممکن است. خلاصه یافته هایی که به عنوان یک روانکاو در این زمینه داشته ام به شرح زیر در خصوص خاصیت اعتیاد زایی قدرت همچون یک ماده مخدر ارائه می گردد. توضیح اینکه در این مقاله برای اولین بار واژه " اعتیاد به قدرت " را به عنوان یک آسیب جدی در صاحبان قدرت در ادبیات روانکاوانه وارد نموده ام.

           الف : در ادبیات روانکاوی کسب قدرت اهمیتی در حد ادامه بقا و حیات دارد. آغاز قدرت طلبی با تولد نوزاد همراه است. نوزاد در ساختاری زیستی و غریزی تلاش می کند که مادر را به تمکین و اطاعت از خود وادار سازد چون ادامه زندگی نوزاد بدون منبع قدرتی بنام مادر امکان پذیر نمی باشد. نوزاد از همان ابتدای تولد با شراکت در قدرت مادر سعی میکند بر عواملی وهمی و اقعی که ممکن است او را از دستیابی به لذت و آرامش باز دارد جلوگیری به عمل آورد. واکنشهای خشم آلود و گریستن و فریادهای از سر عصبانیت نوزادان در موقع گرسنگی و درد و خستگی نمونه هایی از تلاشهایی است که برای آنها تسکین و تشفی را بدنبال می آورد. با افزایش سن کودک می آموزد که دایره رفتارهای قدرت طلبانه خود را تا سر حد امکان گسترش بخشد. با هر گامی بخشی از قدرت را از والدین می ستاند و بر انبان خویش می افزاید و اشتهای سیری ناپذیری در این جهت از خود نشان می دهد. کودکان در فضای قدرت طلبی نامحدود و مطلقه خود به عنوان اولین هدف مادر را در اختیار و خدمت خود می گیرد تا محرومیت و درد را در غیاب او تجربه نکند و آنگاه در سایه چنین تسلطی حداکثر لذت را ه معادل تضمین ادامه حیات خود است را کسب می نماید. آنگاه با واکنشهایی دیگر رقبا را از سر راه خود بر میدارد یا مهار می نماید تا هر گونه عامل محروم ساز یا خطر آفرین در جهت بقای خود را برطرف سازد. چنین ذخیره ای از قدرت و اعتبار بتدریج کودک را برای ورود به دنیای بزرگسال قدرتمند آماده می سازد و ترس وی را از دنیای ناشناخته کاهش می دهد. پس میل به قدرت جویی تلاش برای غلبه بر نگرانیها و ترسهایی است که از خطرات قدرت اصلی یعنی طبیعت سرچشمه گرفته است. بعدها انسان تلاش می کند برای ادامه حیات خود مبارزه با طبیعت را سرلوحه اهداف زندگی حود قرار دهد. شراکت در قدرت طبیعت قدمهای بعدی است که از سن ورود به عرصه کارزار واقعی زندگی یعنی نوجوانی شروع می گردد.



           ب : با توجه به مطالب بالا کسب قدرت در عرصه سیاسی را چنین می توانیم توجیه نماییم که تمایل افراد به کسب قدرت نوعی واپس گرایی به دوران نوزادی می باشد. صاحبان قدرت با شراکت در منابع قدرت و کسب حداکثر بهره وری از منابع آن که در اختیار جامعه می باشد جایگاه ویژه ای را برای خود رقم می زنند . آنها بتدریج از درون جامع که در اصل مادر نمادی آنها می باشد به جایگاه بالاتری صعود می نمایند و سپس تلاش می کنند خاستگاه قدرت یعنی جامعه که همان مادر سمبولیک می باشد را مهار نمایند بلکه از امتیازات بیشتری برخوردار گشته و مادر جامعه را به میل خود وادار به اعمالی نمایند که تسکین و ارضای بیشتری را برای آنان به ارمغان آورد . شیوه های گوناگونی که صاحبان قدرت برای مهار جامعه و تسلط بر ارکان آن اتخاذ می کنند در اصل تلاشهایی است که بر قدرت خویش بیفزایند تا به ادامه بقای آنان بیفزاید و بشترین ارضا را برای آنها بدنبال داشته باشد و کسانی را که قصد ناکام سازی آنها را از قدرت داشته باشند حذف نمایند.



           ج : با توجه به یافته فوق قدرت ماهیتی واپس گرایانه به دوران نوزادی و شراکت در قدرت مادر دارد. چنین تابلوی بالینی را در معتادان به مواد مخدر در سبب شناسی روانکاوانه این اختلال به عینه مشاهده می کنیم. این افراد با واپس روی به مرحله دهانی در نوزادی تلاش می کنند تا تسکین و آرامش را در ماده افیون که معادل و جایگزین مادر وهمی می باشد جستجو کنند تا در آغوش وهم آلود و نشئگی آرامبخش آن نوعی رهایی و کامروایی و احساس قدرتمندی وهمی را تجربه نمایند بلکه از رنجی که زندگی و طبیعت بیرحم بر آنها تحمیل نموده است بگریزند. معتادان در لحظه خماری حقیر و دردمند و ناتوانند وعرق شرم و خجالت و حقارت بر جبین آنان خودنمایی می کند اما به لحظه نشئگی خود را از هر قدر قدرتی تواناتر و قدرتمندتر و بالاتر می پندارند و در جهان کسی را به خوشبختی خویش لحاظ نمی کنند. چنین احساسی شبیه رفتار نوزادی است که مادر توانمند را در اختیار خود گرفته است و با شراکت در منبع قدرت او و مهار وی به نفع نیازهای خود آسایش و آرامش و تسکین را برای خود به ارمغان آورده است.



           د : با چنین رویکردی قدرت طلبان و معتادان دارای پیشینه برابری از لحاظ محتویات وهمی ناخودآگاه می باشند. پس همانگونه که می توانیم معتادان به افیون را از جنبه آسیب شناسی روانی و چهارچوبهای تشخیصی روانکاوانه بیمار تلقی کنیم با توجه به خاستگاه مشترک قدرت طلبی با مواد طلبی معتادان می توانیم قدرت طلبان و صاحبان قدرت نامحدود را در زمره بیمارانی قرار دهیم که درگیر اعتیادی خاص که با ظاهری متفاوت ولی باطنی مشابه از لحاظ سبب شناسی با معتادان مواد مخدر می باشند.



           ه : بر اساس چنین برداشتی رفتارهای دیکتاتورها برای ما معنا و مفهوم روشنی پیدا می نماید. آنها تلاش می کنند که مدام بر قدرت خویش بیفزایند همانگونه که معتادان مواد مخدر به مرور میزان مصرف خویش را افزایش می دهند تا نشئگی خود را حفظ نمایند.دیکتاتورها ابتدا با ابزارهای سیاسی در قدرت جامعه شریک می شوند و بعد از آن بتدریج جامعه را تحت تسلط و کنترل خویش می کشانند بلکه بقای خویش را حفظ نموده و در سایه این اقدامات رقبای ناکام ساز را نابود می نمایند تا کسی مزاحم آسایش و آرامش آنان نگردد. معتادان نیز با مصرف مواد افیونی مشابه دیکتاتورها به راحتی و تسکین بی اندازه ای نائل می گردند که در دنیای وهمی ناخودآگاهی آنها معادل تسلط و تحکم و قدرت به حساب می آید.



           و : کابوس یک دیکتاتور یا قدرت طلب از دست دادن قدرت و خلع و عزل است. برای معتادان خماری و محرومیت از مواد مخدر فاجعه به حساب می آید. یافته مهم ما نشان می دهد که هر دو این نتایج منشاء واحدی دارد. دیکتاتور با عزل از قدرت آغوش مادر را از دست می دهد و معتاد به افیون نیز با دور افتادن از ماده مخدر به نحوی دیگر این جدایی از مادر را تجربه می نماید. دیکتاتورها هیچگاه سقوط و نابودی را باور ندارند. آنها زمانی به خود می آیند که راه برگشتی برای آنان وجود ندارد. سرنوشت بیشتر آنان با مرگی جانکاه رقم می خورد. هیتلر و چائوشسکو و موسولینی صدام و قذافی و هزاران دیکتاتور دیگر سرنوشت مشابهی داشته اند. در معتادان به مواد مخدر نیز خماری معنایی معنایی معادل مرگ دارد. تلاش یک معتاد برای رسیدن به ماده مخدر همانند تلاش دیکتاتوری یا قدرت جویی است که برای نیل به قدرت به رفتاری دست می یازد بلکه خود را از نابودی برهاند.

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

روانکاوی زنان همجنسگرای ایرانی : کودکی پر رنج بزرگسالی پر دلهره

          اگر در ایران زندگی می کنید صحنه های زیادی را در کوچه و بازار می بینید که در آن زنان و دختران دست در دست هم به گردش مشغولند و کسی کوچکترین گمان بدی در حق آنان نمی برد. یا اگر دو همجنس مونث در رختخواب در کنار هم و حتی دست در گردن به خواب رفته باشند باز شکی بر آنان متصور نمی شوند. کمتر پیش آمده است که پرونده بزه ای در دادگستری مبنی بر همجنسبازی زنانه به گردش در آید و حکم شلاق و اعدامی در این زمینه صادر شود . برعکس در همجنسگرایی نوع مذکر آمار محکومان به حبس و شلاق و اعدام سر به آسمان گداشته است. دلیل این امر چه می تواند باشد؟ پاسخ به نگاه مردسالارانه جامعه ایرانی بر می گردد که آنچه در حاشیه قرار دارد ارزش دیدن هم نخواهد داشت. نگاه تاریخی به زنان به عنوان موجودات دست دوم و کالا پنداشته شده آنها را از دیدرس نگاه تیزبین مردانه در زمینه گرایشات همجنسگرایانه دور نگه داشته است و چون دایره منافع مردان را تهدید نمی کند پس دلیلی بر هجوم به آنها در این خصوص وجود ندارد. سالها تجربه بالینی و درمانی در زمینه آسیبها و گرایشات جنسی این یافته ارزشمند را در اختیار من گذاشته است که در جامعه ایرانی آمار زنان همجنسگرا یا لزبین نه تنها کمتر از مردان نیست بلکه در انواعی از آن بسیار بیشتر نیز می باشد. زنان به دلیل آزادی بیشتر !! و اجبار به بودن با همجنسانشان از همان اوان کودکی و پنهان نگه داشته شدن در قیودات گوناگون بیشتر به سوی یکدیگر کشانده شده اند و شرایط گرایش و تمایل به همجنس در آنها نسبت به مردان بیشتر مهیا می باشد.
           لزبین ها در همه جوامع وجود دارند. حتی در قبایل دور افتاده و بدوی قلب آفریقا نیز می توان از آنها نشان یافت. اما فاکتورهای محیطی قاطعی وجود دارد که در افزایش و یا کاهش تعداد آنان از جامعه ای به جامعه دیگر دخالت می نماید. بسیاری از سر نادانی بر این تصور هستند که همجنسگرایی مختص مردان است به این دلیل که زنان به دلیل نداشتن آلت تناسلی مردانه قادر به ابراز رفتار جنسی به یکدیگر نیستند در حالیکه عنصر روانی و ذهنی در هر رابطه جنسی مهمتر از عوامل فیزیکی و ارگانیکی می باشد. الت جنسی زنانه و مردانه به هیچوجه نقشی در ایجاد ارضای جنسی و ارگاسم ندارد بلکه همه اتفاقات در مغز می افتد. حتی لذت جنسی توسط مغز تولید و احساس می شود نه در اندام جنسی. بنا بر این ویژگی بدنی شباهت اندام جنسی و یا عدم شباهت آن و به عبارت واضحتر مردانه یا زنانه بودن آلت جنسی ارتباطی به ارضا یا عدم ارضا ندارد . پس بر اساس این مکانیسم مغزی دو همجنس می توانند از بدن یکدیگر به ارضای کامل دست یابند همانگونه که دو ناهمجنس در سکس خود به لذت کامل می رسند. نمونه های دیگر آن خود ارضایی است که در غیاب شریک جنسی و فقط با تحریک موضعی و خیالپردازی تشفی جنسی صورت می گیرد و یا در سکس با حیوانات شریک جنسی هیچ نمود انسانی نیز نمی تواند داشته باشد اما ارضای جنسی قابلیت دست یافتن را دارد. نتیجه اینکه دو همجنسگرای مونث نیز می توانند در روابط جنسی خود به ارضای کامل دست یابند. با قبول این واقعیت آنگاه ما می توانیم درک درستی از پدیده همجنسگرایی در زنان و مردان داشته باشیم.
           بر اساس دانش و تجربیات سالها تلاش درمانی و پژوهشی با زنان همجنسگرا بعنوان یک رواندرمانگر و روانکاو در جامعه ایرانی چهار عامل ایجاد کننده مهم را یافته ام که به شرح زیر ارائه می نمایم با این امید که راهگشای مردمان این سرزمین و سایر پژوهشگران قرار گیرد:
           الف - آغوش همجنس تصویر وهمی و ناخودآگاه آغوش مادری حمایت کننده است : بر اساس این تعریف زنان همجنسگرا در سازمان وهمی خود به دلایل گوناگون اوهامی را پرورش داده اند که هسته اصلی آن جستجوی آغوشی گرم و سرشار از عطوفت و مهربانی و امنیت است. در شرح حال دوران کودکی این زنان سابقه تجربیات ناخوشایند ازدست دادن مادر و یا دوری از آغوش مادر و یا مادران طرد کننده و سرد را بسیار مشاهده می کنیم. چنین تجربیاتی در دوران خردسالی می تواند به ایجاد و یا بازسازی و گسترش سازمانی پیچیده از جریانات وهمی ناخودآگاه منحر شده که در سالیان بعد به کنترل و هدایت رفتارهای فرد در فالب تمایلات ناخودآگاهانه به آغوش وهمی مادر در آغوش سایر زنان منجر شود. به عبارت دیگر با پناه بردن به آغوش همجنسهای دیگر و انتخاب ناخودآگاه آغوشهای جایگزین احساس امنیت و آرامش ناکام مانده و ارضا نشده دوران خردسالی را بدست می آورد. برای یک لزبین از دست دادن معشوق معادل از دست دادن مادر می باشد و همانند کودکان در فراق مادر به شیون و سوگواری می پردازند.
           ب - در دختران همجنسگرا رفتار پدران در دوران طفولیت در ایجاد این تمایلات نقش مهمی ایفا می نماید. شایعترین خصوصیت رفتاری و روانی در پدران این دختران وسواس می باشد. پدران وسواسی و کنترل کننده با رفتارهای آسیب زننده وسواسی خود و با مراقبت بیش از حد و درگیری نامتعارف با دخترانشان ساختار وهمی خاصی را در ناخودآگاهی آنها ایحاد می کنند که با ترس از پدر و در نتیجه ترس از همه مردان در آینده همراه می شود. این اوهام ترسزا از مردان چهارچوبهای رفتاری فرار از مردان و انتخاب تنها گزینه یعنی زنان را میسر می سازد. آغاز گرایشات همجنسگرایی در زنان مصادف با دوران جامعه پذیری آنان یعنی قبل از بلوغ و بلوغ می باشد که برای تمام عمر به همراه آنان باقی می ماند. این یافته با ارزش که ارتباط بسیار قوی میان کنترل افراطی و وسواس در پدران این دختران است می تواند در زمینه پیشگیری از این گرایشات کمک فراوان نماید.
           ج - ویژگیهای رفتاری دیگر در پدران این دختران نیز به کرات در بررسی زندگی کودکی آنها وجود دارد. رفتارهایی نظیر مشکلات زناشویی پدران - رفتارهای ضد اجتماعی - ناسازگاری بین والدین - تحقیرهای جنسیتی در فضای روابط خواهر و برادرها و احساس تبعیض - تجربه آغوش مادر در وضعیتهای تحریک کننده جنسی خردسالانه - فضای طردکننده افراطی در خصوص رابطه با جنس مخالف - ترس شدید و طولانی مدت از پدر - نفرت ریشه دار از مردانگی به دلیل شرایط تلقینی محیطی - احساس حقارت و ناتوانی از زنانگی عوامل دیگر در گذشته این دختران می باشد.
           د - در حدود نود درصد از این زنان در کودکی خود سابقه تجربه ضربه جنسی داشته اند. این تروما یا ضربه روانی شکلهای گوناگونی می تواند داشته باشد. از سو استفاده ملایم جنسی در محیط خانواده تا تجاوزهای وحشیانه جنسی می تواند متغیر باشد.بسیاری از این دختران این تجربه را در زیر سن شش سالگی بیان می کنند. نتایج پژوهشهای من نشان می دهد بین شدت این ضربه و عوارض آن در بزرگسالی بصورت تمایلات همجنسگرایانه ارتباط بسیار نزدیک و قوی دیده می شود. مکانیسم روانکاوانه اثر این ضربه های روانی به این صورت تبیین می شود که هر ضربه روانی و بدنی در خردسالی به دلیل شرایط حساس مغزی کودکان به شکلی کامل دریافت می شود و به دلیل ناتوانی و عدم رشد مکانیسمهای محافظتی روانشناختی در آنان آسیبها دائمی در سیستم روانی و عاطفی و هیجانی آنها ایجاد می نماید که این ضایعات  با شکل دهی هسته های وهمزای قدرتمند به ایجاد شبکه های معیوب رفتاری در طی سالهای رشد تا بزرگسالی پرداخته و نظامی از شرایط خاص و دگرگون را باعث می شود که شکل رابطه فرد را با دنیای خارج تعیین می کند. محصول نهایی این فرآیند را ما به شکل رفتارهای ناهمگون در حوزه جنسی با علامت گرایش به همجنس در سطوح گوناگون در درون اجتماع مورد مطالعه قرار می دهیم.

۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه

روانکاوی باراک اوباما : از چوپان زادگی تا ریاست جمهوری امریکا

           چهار سال پیش با پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری امریکا جهانیان شاهد پدیده ای بودند که تاکنون نمونه ای برای آن سراغ نداشتند. اولین رئیس جمهور سیاه پوست در رقابتی تنگاتنک با رقیب جمهوری خواه خود یعنی سناتور مک کین کاخ سفید را فتح نمود. چنین رویدادی را از منظر سیاسی در این چند ساله بسیار تحلیل نموده اند و علل گوناگون آن به کرات مورد تحلیل قرار گرفته است اما از منظر روانکاوی برای اولین بار با استفاده از فن آنالیز شخصیتی ریشه های وهمی و ناخودآگاهی آن در اوباما و ملت امریکا را مورد بررسی قرار می دهم. خلاصه یافته های ما در این پژوهش به شرح زیر می باشد:
           الف - پدر بزرگ باراک اوباما تمامی عمر خود را به بردگی انگلیسی ها گذراند که در آن زمان کنیا را به عنوان مستعمره خود در اختیار داشتند.ریشه جاه طلبی اوباما به نفرتی عمیق بر می گردد که از برده داران از طریق پدر در سازمان وهمی و ذهنی وی لانه کرده بود. باراک اوباما خود نیز قربانی تبعض نژادی در تمامی سالهای تحصیلات دبستان و متوسطه بعنوان یک آفریقایی تبار در هاوایی بود. هر چند از هوش و ذکاوت بسیار برخوردار بود اما همیشه طعم ناگوار تبعیض و بیعدالتی را در ذهن خود می چشید . چنین شرایطی می تواند از لحاظ روانکاوی به ایجاد هسته های وهم زا و قدرتمندی از احساس حقارت شدید منجر گردد که در گام بعدی به بکارگیری مکانیسم دفاعی جبران در جهت مقابله با اضطراب ناخوشایند و دردناک حاصله و در نهایت حفظ نظام وهمی برای بقا بیانجامد.میل به دستیابی به قدرت بیحد از نتایج استفاده از مکانیسم دفاعی جبران می باشد. ریاست جمهوری امریکا قدرتی است که نمی توان بر آن حد و حدودی متصور شد. اوباما با رسیدن به ریاست جمهوری امریکا می توانست اندکی بر جراحتهای عمیقی که در کودکی و نوجوانی بر خودشیفتگی وی توسط امریکائیان و بر اجداد وی توسط اجداد همین امریکائیان وارد شده بود را تسکین دهد.
           ب - پدر باراک اوباما چوپانی بود که تا دوران جوانی رعیتی دیگران را می کرد اما به مدد بورسی که از یکی از دانشگاههای هاوایی گرفته بود راهی امریکا شد تا تحصیلات خود را ادامه دهد و در آنجا با زنی به نام " آن دانهیم " آشنا می شود و با او ازدواج می کند و باراک ثمره این ازدواج ناموفق است که در دو سالگی باراک به طلاق انجامیده و پدر خانواده را رها ساخته و به کنیا بر می گردد. نبود پدر برای همه عمر بعنوان اتفاقی وهمزا و مهم که به جریانات ناخودآگاهی وی رنگ و بوی خاصی بخشیده است همراه وی بوده است. مهمترین سند ما کتابی است که با نام " رویاهایی از پدرم " که توسط باراک در سالها قبل از ورود جدی وی به عرصه سیاست نوشته شده است. در این کتاب تصویر پدر بصورتی متعارض و چندگانه به نمایش گذاشته شده است. نیاز به پدر و همزمان خشم از وی تجلی اوهامی است که ساختار روانی و عاطفی وی را به وضوح نشان می دهد و جریانات رفتاری او را سازمان می بخشد. چنین نگاهی زمینه های وسواس را در وی شعله ور ساخته است. ترکیب هوش فراوان و درگیری های ذهنی با نبود پدر و هویتی مغشوش با مادری سفید پوست جریانات وسواسزا را در وی تشدید نموده است تا جایی که با بررسی رفتارهای وی در موقعیتهای گوناگون می توانیم این علائم وسواسی را بصورت تردیدهای متوالی و ناتوانی در تصمیم گیری های مهم و وقت گذرانی در رابطه با اوضاع جهانی و داخلی امریکا و ناتوانی بعنوان ایفای نقش یک رئیس جمهور مقتدر مشاهده کنیم.
           ج - نبود پدر به خلق اوهامی از جنس آرمانگرایی افراطی در باراک انجامید که در تعامل با زمینه وسواسگونه ذهنی وی به خلق ایده هایی منجر شد که در شعارهای انتخاباتی و رویکرد وی به مسائل اجتماعی امریکائیان نوعی تازگی در خود مستتر داشت. اقبال بخشی از رای دهندگان امریکایی به وی در این نواندیشی روشنفکر مآبانه ای بود که در بوش پدر و پسر ندیده بودند. مک کین پیر در مقابل باراک جوان جز رویه تکراری سلف های جمهوری خواه خویش حرف جدیدی برای امریکائیان نداشت. هیلاری کلینتون نیز حتی درصدی از توانمندی مک کین را دارا نبود و نمی توانست رقیبی در خور باراک اوباما باشد و به ناچار از گردونه خارج شدند و بدینسان راه فتح کاخ سفید برای اوباما آسان گردید.
           د - مادر نیز همچون پدر در باراک سرچشمه عشق و کین بوده است. حضور مادر در زندگی وی همراه با قطع وصل های مکرر بوده است. تا شش سالگی مادر را در تصاحب خود داشته است اما با ازدواج مادر با یک اندونزیایی اولین شوک از دست دادن را با مادر تجربه می کند و به همراه آنان به جاکارتا می رود و در ده سالگی دومین شوک را با جدایی از مادر و اقامت در نزد مادربزرگ مادری در هاوایی می پذیرد.دوران کودکی و نوجوانی پر فراز و نشیب باراک و جدائیهای تروماتیک و رنج آور شخصیتی دوگانه و متضاد در وی ایجاد می کند. از یکسو سخت و انعطاف ناپذیر دیده می شود و از سوی دیگر وجهه ای عاطفی و هیجانی به وی می دهد. این دوگانگی همراهی عجیبی با وضعیت وسواسگونه وهمی ذهنی وی دارد . آنگونه که با افتخار از کشتن بن لادن صحبت می کند و از سوی دیگر روحیه ای ضد جنگ از خود نشان می دهد. از دید روانکاوی رفتار اوباما با امریکائیان رفتاری است که در دنیای وهمی خود با مادر طراحی کرده است. با رسیدن به ریاست جمهوری امریکا مادر را به تصاحب خویش در آورده است و آرزوی وهمی خردسالی خود را که بودن در کنار مادر با تصاحب وی و آرامش ناشی از آن را با قبضه ساختن قدرت ریاست جمهوری و آرامش برخاسته از این قدرت جامه عمل پوشانده است.

۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه

صدای پای جنگ : روانکاوی تکنیکهای جنگ روانی امریکا با ایران

           بوی جنگ به مشام می رسد.نفیر موشکهای تام هاوک را از الان می توان شنید. اطراف ایران شده است نمایشگاه مدرنترین سلاحهایی که در طول تاریخ ساخته شده است. پیش لرزه جنگ اول ستونهای اقتصاد را می لرزاند بعد دلهای مردمان را . دویدن مضطربانه مردم بدنبال مرغ با نگاههای ملتمسانه اشان را همگان در دنیا دیدند. غربیان با سردی پراگماتیک خود راهی را می روند که برای صد سال آینده اشان ترسیم کرده اند. برای آنان شیطان زرد رقیبی است که دور یا نزدیک باید به مصافش روند و ضعیفش سازند. دنیای آینده دنیای انرژی و منابع است که بقای هر قدرتی را تعیین می سازد و در این غوغای جهانی اسباب بازی اتمی ایرانی را بهانه ساخته اند بلکه از میانبر به مقصد زودتر نائل شوند.در این طرف تجربه جنگ با صدام را برای مبارزه با غرب کافی می دانند و می خواهند حماسه ای خلق کنند و پوزه حریف جانانه بر خاک مالند اما نیک آشکار است که آن جنگ هم بخشی از بازی ای بود که غرب اکنون به ادامه اش اهتمام ورزیده است.
           مهمترین تکنیکهای جنگ روانی امریکا که تاکنون برای تدارک مادر جنگها استفاده شده است به شرح زیر می باشد:
           الف : تکنیک حساسیت زدایی تدریجی : این شیوه که از روشهای رفتار درمانی می باشد برای آماده سازی فرد برای مواجهه با موقعیتهای نامطلوب و ترسناک و اضطراب زا مورد استفاده قرار می گیرد. در این روش بتدریج محرک ناخوشایند از ضعیف به شدید به فرد ارائه می شود تا سیستم روانی و ذهنی وی با خوگیری تدریجی با موقعیت جدید رفتاری تازه از خود نشان دهد. همزمان با شروع مذاکرات اتمی در پنج سال پیش این تکنیک کاربرد وسیعی در رسانه های جمعی غرب پیدا کرد و هدف آماده سازی ذهنی جهانیان برای امکان احتمال حمله نظامی به ایران بود. در آخرین نظر سنجی در امریکا بیش از شصت درصد امریکائیان موافق حمله نظامی به ایران می باشند.
           ب : تکنیک ایجاد توهم ایران هراسی : از حدود دو سال پیش عملیات ایران هراسی بصورت جدی در دستور کار بخشهای جنگهای روانی ناتو قرار گرفته است. بر این اساس ترس از ایران و ایرانیان با هجوم تبلیغاتی گسترده در دنیا ترویج یافته و غرب بایدبعنوان نجات دهنده وارد عمل شود. انجام تحریمهای گسترده اقتصادی تنها در سایه بکارگیری چنین تکنیکی امکان پذیر است .قرار دادن ایران در محور شرارت توسط جرج بوش استارت این تکنیک بود.
           ج : تکنیک ایجاد توهم شکست ناپذیری ایران : این روش از پنهانی ترین روشهایی است که اکنون بیشترین کاربرد را دارد. بر اساس این شیوه پالسهایی از طرف غرب به صاحبان قدرت در ایران فرستاده می شود که از رویایی رویی با ایران واهمه و هراس دارند و خواهان راههای فرعی برای حل معضل موجود می باشند. گاهی با انتشار مقالاتی از توانایی اغراق آمیز ایرانیان در مقابله با غرب و شکست اجتناب ناپذیر در صورت حمله به ایران چنین القا می شود که حریف ایرانی می تواند به راحتی با ماشین جنگی غرب روبرو شود و پیروز معرکه گردد. بلایی که با این تکنیک بر سر صدام آوردند چنان موثر بود که صدام حتی حضور امریکائیان را تا آخرین لحظات در بغداد باور نداشت چرا که خود را پیروز بی چون و چرای نبرد می پنداشت.
           د : تکنیک تحریک به انجام اشتباه : این شیوه بر این تشبیه استوار است که برای بدست آوردن کباب گوشت را به سیخ بکش آتش بقیه کارش را انجام می دهد. در حال حاضر غرب منتظر یک اشتباه از جانب ایران است. شلیک یک موشک اشتباهی یا بستن تنگه هرمز یا هر کلام و عملی که حاکی از نوعی واکنش جنگی باشد می تواند مورد استفاده قرار گیرد. برای رسیدن به این مقصود رفتارهای تحریک آمیز و وادار ساختن طرف مقابل به واکنشی احساسی و هیجانی با استفاده از شیوه های رسانه ای یا عملی با در نظر گرفتن شرایط روانشناختی انجام می شود.
           ه : تکنیک القای ناکافی بودن عملیات غیر جنگی : بر اساس این تکنیک طراحان عملیات جنگی مدام بر اعمال فشارهای بیشتر در جهت رفع خطر دشمن تاکید می نمایند و از بی اثر بودن اقدامات انجام شده صحبت به عمل می آورند. این تکنیک از این لحاظ موثر است که نوعی آمادگی ذهنی در مخاطبان برای عملیات آتی فراهم می سازد و راه را برای عملیات نامحدود باز می کند. دور زدن تحریمها و فروش نفت بصورت مخفیانه و معاملات پنهانی و ارتباطات مالی مخفیانه می تواند بهانه ای باشد برای گسترده تر ساختن میدان نبرد در جبهه های دیگر.