۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

دروغگو شناسی !

          به اقتضای حرفه ام با همه جور آدم سرو کار داشته ام. با یک محاسبه سرانگشتی در طی این سالهاحدود بیست هزار ساعت با هزاران نفر حرف زده ام و حرف شنیده ام. این لطف حرفه روانشناسی است که از همه می آموزیم. تصورش را بکنید از همه مشاغل سراغشان روزی به کلینیک من افتاده است. بخاطر هزینه بالای تراپی بیشترشان از اقشار بالای جامعه هستند . آدمهایی از سطوح عالی .گاهی وقتها سرگیجه می گیرم از ترکیب بوی ده نوع ادکلن ده تا مراجعم که توی یک روز آمده اند به کلینیکم!!.
          خیلی ها از من می پرسند فرق دروغگوها و راستگوها با هم چیست و چطوری می توانیم از هم تشخیصشان بدهیم. سالها تجربه کاری ام را در این زمینه در ده مشخصه زیر می توانم خلاصه کنم :
1- دروغگوها وقتی در حال دروغ گفتن هستند به چشمان شما زل نمی زنند. نگاهشان به خاطر اضطراب ناخودآگاهشان از ناپسندی دروغگویی و احساس گناه ناشی از آن به سمت اطراف می لغزد تا صورت شما .
2- اضطراب دروغگویی از راه تکان دادن بدن و دستها بصورت مالیدن دستها به هم وخاراندن سر و بازی کردن با انگشتان و حرکات اضافی و غیر عادی آدم دروغگو تخلیه می شود.
3-وقتی دروغشان را گفتند به سرعت ساکت می شوند و منتظر واکنش شما می مانند تا ببینند آیا دروغ آنها را باور کرده اید یا نه. در این حالت مردمک چشمشان روی دهان شما متمرکز می شود .
4-دروغگوها چون انرژی بیشتری موقع دروغ گفتن صرف می کنند و تمرکز بیشتری هم باید داشته باشند تا رسوا نشوند حساستر از آدمهای راستگو هستند واکنش سریعتر رفتاری به طرف مقابلشان نشان می دهند.
5- چون ضربان قلب دروغگوها و گردش خون آنها به هنگام دروغگویی بیشتر است حرکات اضافی دست و پا و عضلات پیرامونی آنها نیزبیشتر از آدمهای راستگو است.
6- دروغگوها به  هنگام ادای جملات فشار بیشتری بر دهان و حنجره خود وارد می سازند و نوعی تاکید بر بعضی کلمات برای اثبات حقانیت خود نشان می دهند. در بیشتر مواقع این اصرار و پافشاری  در بیان تبدیل به حرکات موزون بدن ! نیز می گردد.
7- اضطراب ناشی از دروغگویی هیجانات دیگری را در فرد برمی انگیزد. ترس و خشم و شادی بی دلیل در هنگام دروغگویی بسیار شایع است. اگر تناسبی بین جملات فرد و هیجاناتش نیافتید به صداقت گفته های وی شک کنید.
8- هیجان ناشی از دروغگویی و نگرانی از تبعات آن باعث پیش بینی ناپذیر شدن فرد دروغگو می گردد. اگر به هنگام شنیدن سخنان یک نفر نتوانستید منظور وی را حدس بزنید و احساس آشفتگی و عدم درک به شما دست داد به احتمال زیاد دارد به شما دروغ می گوید.
9- مکث بین جملات در دروغگوها بیشتر از افراد راستگو است. تابلوی بالینی طرز سخن گفتن آنها به این ترتیب است که بخاطر هیجان و اضطراب حاصله از دروغ با فشار صحبت می کنند و بعد برای لحظه ای مکث می کنند و سخنانشان را متوقف می سازند و باز با فشار به حرف زدن ادامه می دهند. چندین بار این اتفاق می تواند تکرار شود.
10- در آخر و مهمتر از همه ماهیت دروغ برای رسیدن به نفع یا ممانعت از ضرری است که متوجه فردی می گردد. هیچ کس بیهوده دروغ نمی گوید و همیشه در پس هر دروغی هدفی نهفته است. دروغگوها ناخودآگاه در محتوای کلماتشان به کرات به هدفی که در پی آنند مستقیمتر و بی واسطه تر اشاره می کنند تا راستگوها. به عبارت ساده تر آدمهای رک و صریح معمولا" بیشتر از آدمهای عادی دروغ می گویند!!!.

۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

اعدام در خیابان یادگار عصر توحش

        
   هشتاد سالی از زمانی که "  ادوارد ثرندایک  "یکی از نظریه پردازان معروف روانشناسی و صاحب قانون اثر  در کنگره روانشناسی امریکا با کمال فروتنی اعلام کرد که بخش دوم قانون او که بر کاهش رفتارهای نامناسب با استفاده از تنبیه دلالت داشت اشتباه بوده است می گذرد. از آن زمان هزاران نظریه پرداز با مشاهدات و بررسیهای دقیق به تایید نظر او پرداخته اند. مجازات هیچگونه اثر بازدارندگی از جرم و جنایت ندارد و برعکس دیدن صحنه مجازات می تواند به ترویج خشونت و از بین رفتن قبح رفتارهای پرخاشگرانه در سطح جامعه منجر گردد.
          قاتل میدان کاج را که به دار آویختند به شهادت عکسها و فیلمها و گزارشهایی که به سراسر جهان مخابره گردید هزاران نفر بطور زنده نظاره گر جان دادن وی بودند. د رلحظه ای که طناب بالا کشیده شده بود جمعیت با شور و هیجان بی سابقه ای با فریادهایی از سر شادی و شعف به پایکوبی پرداختنند و از عاملان اعدام وی تشکر نمودند. در بسیاری از روزنامه ها عکس جنازه آویزان فرد معدوم با شکلی تمام قد و با هیبتی دهشتناک چاپ گردید و خاطر امت غیور از این بابت برای همیشه آسوده شد! .
         فروید در نظریه روانکاوی خود بر غریزه مرگ اشاره ای قوی دارد. بر اساس این تئوری مردمان همانگونه که به زندگی می اندیشند مرگ را نیز دنبال می کنند. تمایلات مرگ خواهانه ریشه در سازمان روانی و رفتاری همگان دارد. مشاهده مرگ دیگری دو خاصیت همزمان دارد : مشاهده گر با استفاده از مکانیسم جابجایی مرگ را به  دیگری فرا می افکند و جان خویش رهایی می بخشد وبا واپس روی به دوران توحش بشر ابتدایی رفتار غریزی بقای نوع را بروز می دهد و دوم اینکه غریزه مرگ طلبانه خویش را به ارضا نزدیک می سازد.
         در بیماران مبتلا به سادیسم جنسی یکی ار مهمترین راههای کسب ارضای جنسی ضرب و شتم و آزار شدید بدنی شریک جنسی است. حتی مشاهده صحنه های همراه با آزار و اذیت شدید می تواند به انزال جنسی آنها منجر گردد. آنها قربانیان خود را با شکنجه های وحشتناک و در بسیار موارد با کشتن تدریجی و آرام وبریدن اعضا و مثله کردن مورد رفتار قرار می دهند و به گفته خودشان لذتی وافر و وصف ناپذیر کسب می کنند.
         در بیماران سایکوپات یا ضد اجتماع نیز گرایشهای خشونت گرایانه به عنوان یکی از مهمترین علائم تشخیصی به حساب می آید. آنها برای رسیدن به خواسته های خود از انجام هر گونه رفتارهای پرخاشگرانه در حق دیگران خودداری نمی ورزند. نفع آنی و عدم توجه به نتایج عمل و رفتار از مشخصه های این اختلال شخصیتی و روانی محسوب می گردد. برای آنان نیز دیدن صحنه های خشن و مرگ دیگران لذتی معادل ارضای جنسی دارد.
          در آخر بخش کوتاهی از گفته های یکی از مراجعانم را در اینجا بخوانید :
" دیدن صحنه های اعدام و مرگ و تصادف و اجساد آرزوی همیشگی من است. توی اخبار تلویزیون  روزنامه ها همیشه دنبال مرده ها می گردم. هر چه بیشتر بمیرند لذتش برای من بیشتر است. یکبار توی خیابان یکی را دار می زدند. از یک هفته قبلش منتظر روز اجرای حکم بودم. آن شب از شدت هیجان خوابم نبرد. تمام بدنم مور مور می شد. میل جنسی شدیدی در خودم احساس می کردم. وقتی جرثقیل او را بالا کشید من دستم توی شلوارم بود. همزمان با جان دادن او من به انزال رسیدم. لذتی به من دست داد که هیچ چیز دیگر نمی توانست آن را برایم ایجاد کند!!.

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

خانواده های همجنس گرایان ایرانی

            مراجعان زیادی دارم که مشکلشان ریشه در تمایلات به زعم آنان عجیب و غیرعادی فرزندانشان دارد. بعد از سالها حالا فهمیده اند که پسر یا دخترشان علاقه مفرط جنسی به همجنسانشان دارند . این والدین در ابتدا آن را یک احساس گذرا و موقتی می پندارند که با گذشت زمان از بین خواهد رفت. درآغاز  زیاد آن را جدی نمی گیرند ولی وقتی می بینند که اوضاع از کنترل آنها خارج شده و رفت و آمدهای مشکوک ! و کارهای نامتعارف و اصرارهای بیش از حد در بعضی روابط فرزندانشان که از نظر جامعه غیر قابل قبول و ناپسند به حساب می آید آنگاه حملات خود را شروع  می کنند. حتی نزد روانشناس نیز با شرم و حیا از مشکل فرزندشان سخن می گویند و گاه اشک می ریزند و نگاه شرمگینانه بر زمین می دوزند و عاجزانه التماس می کنند که از ننگی که دامنگیرشان شده آنها را نجات دهیم. پدر و مادر هر کدام دیگری را متهم و مقصر جلوه می دهند و سعی می کنند خود را از هر گونه نقشی مبرا نشان بدهند. گاهی هم گناه را به رفقای  ناباب نسبت می دهند و بعضی اوقات خشمگینانه با الفاظ خشن همراه با ناسزا فرزند را گناهکار و مستحق مجازات قلمداد می کنند. لزبین ها یا همان دختران همجنسگرا نسبت به پسران شرایط بهتری دارند. جامعه روابط دو دختر را با هم به دیده اغماض می نگرد و گاه حتی آن را تشویق می کند اما پسران عقوبت و مجازات سخت تری را هم باید تحمل کنند و آن خشم جامعه از این دگر باشی و ناهمسازی و نا متعارفی است . روابط فرزند همجنسگرا با والدین به سرعت رو به تیره شدن می گذارد . سطح فرهنگ خانواده نوع برخورد را تعیین می  کند. در فرهنگهای پایین و طبقات فرودست زدن و بستن و حبس و محروم ساختن فرزند از علائقش بسیار دیده می شود. در نهایت هم او را از خانه می رانند تا با پاک کردن صورت مسئله ننگ از رخ خانواده بزدایند. در این خانواده ها کمتر به عنصر آگاهی در مواجهه با مشکل توجه می شود. آخر از همه که به استیصال می رسند افسردگی پیشه می سازند و حتی در مواردی حاشیه های ایجاد شده کانون خانواده را از هم می پاشد و عوارض جبران ناپذیری به بار می آورد. در طبقات متوسط رویکرد خشن کمی تعدیل می شود ولی از شدت برخورد کاسته نمی شود. در عوض والدین به درون نگری بیشتری روی می آورند و نگاه به نقش خود را در ایجاد این مشکل در الویت قرار می دهند. نتیجه اش این می شود که افسردگی حادتری را نیز متحمل می شوند. اما در این خانواده ها فضا بقدری برای فرزند همجنسگرا محدود و بسته است که تنها آرزوی وی کوچ و ترک خانواده و گاه فرار و بسیار دیده ام که پناه به خودکشی می برند. اما اوضاع در خانواده های دارای سطح فرهنگ بالاتر کمی متفاوت تر است. نگاه آنها به خود مسئله است تا حواشی آن. اگر طبقات قبلی آبرو و اعتبار و شهرت خود را با این قبیل فرزندان در خطر می دیدند و تلاش می کردند که حیثیت خود را از این تباهی حفظ کنند و به هرقیمتی به دنبال راه فراری باشند  در طبقات آگاهتر فرزند در مرکز توجه قرار می گیرد و به دنبال راههایی بر می آیند که وی را تغییر دهند و خطر !! از وی دور سازند.
              خوب به خاطر می آورم مرد کارخانه دار و بسیار مرفه ای به نزدم آمده بود و از اجیر کردن آدمکشی برای کشتن فرزند همجنسگرایش به عنوان راه حل مشکل سخن می گفت. وقتی تعجب مرا دید گفت :  " ولی این کار من شرعی و قانونی است و با چند نفر عالم که صحبت کردم تلویحا" به عنوان آخرین راه از آن یاد نموده اند " . وقتی برایش موضوع را توضیح دادم و ریشه های ذاتی و محیطی و عوامل ایجاد کننده آن را بطور مفصل باز کردم گفت : " خدا را شکر که شما را دیدم چون قرار بوده امشب پسرم را سر به نیست کنند " . با عجله موبایلش را در آورد و بدون حتی ثانیه ای تاخیر از مامور قتل خواست که از کشتن فرزند خودداری کند.

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

خودکشی پنهان

      آدمها همیشه خودشان را با قصد قبلی نمی کشند.در طی سالها کار بالینی بسیار موارد خودکشی دیده ام که موفق یا ناموفق به هر ترتیبی نوعی آمادگی برای انجام آن وجود داشته است اما در خودکشی پنهان اوضاع متفاوت است. اگر محتویات ناخودآگاهی معتادان را مورد تحلیل قرار دهیم در لابلای اوهام ناهوشیار و چند لایه و بسیار پیچیده آنها رد پای تمایلات مرگ خواهانه را می توانیم مشاهده کنیم. بیمارانی که از مصرف داروهای ضروریشان خودداری می کنند و ماجراجویانی که رفتارهای خطرناک و کشنده را بارها تکرار می کنند و عاشقی که اسید بر چهره معشوق بی وفایش می پاشد و راننده ای که با سرعت زیاد به نقض قوانین می پردازد و آنکه غرق در دنیای وهمی خویش چاقو بر تن دیگری فرو می کند وزن یا مردی که به شریک زندگیش خیانت می کند و هزاران نمونه دیگر نمادهایی از قدرت بیش از اندازه جریانهای مرگ طلبانه ای است که در ذات و جوهره هر انسانی به عنوان واقعیتی عظیم مدفون است و گاه با آزاد شدن از سانسورهای  گوناگون و یا فراهم شدن شرایط بروز به منصه عمل در می آید و نابودی فرد را رقم می زند. اینها در طبقه بندی انواع خودکشی در زمره رفتارهایی قرار می گیرند که از آنها تحت عنوان خودکشی پنهان نام می بریم. تمایلات مرگ خواهانه در ساده ترین فرم با احساس افسردگی بروز داده می شود و در اشکال حادتر تبدیل به رفتارهایی می گردد که معطوف به نابود سازی از درون است و هدف آن رهایی از رنج زیستن یا رسیدن به تسکینی است که با مرگ بدست می آید.
     در پروسه رواندرمانی یک روانشناس کارآشنا با شناسایی ساختار وهمی مرگ طلبانه مراجع تلاش می کند با رها سازی تدریجی این هسته های وهمی قوی بتدریج گذار فرد را به دنیای واقعی ممکن سازد. تفسیرهای روانکاوانه زودرس و خارج از موقع باعث فعال شدن سریع این کلنی های وهمی مرتبط شده و می تواند به رها سازی این جریانات مخرب و رفتارهای مرگ طلبانه پیشرس منجر گردد. یکی از دلایل ترک دوره  رواندرمانی از سوی بعضی مراجعان می تواند ناشی از فعال شدن این محتویات آسیب زننده وهمی باشد که هر گونه درمانی را مغایر با ساختار وهمی خود در نظر می گیرد و تلاش دارد فرد را به سوی مرگ و نابودی سوق دهد.

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

روح عاشق

       زن با صدایی بغض آلود و با چشمانی خیس و مضطرب ادامه داد :
      یک هفته ای می شود که مرده است. چند ساعت قبل از مرگش آمد پیشم. می ترسید رابطه امان فاش شود. بهش گفته بودم بذار همه بفهمند. فوقش بخاطر تو سنگسارم می کنند. همه اش می گفت دوست دارم با هم خودکشی کنیم. این دنیا نمی توانیم به هم برسیم اما در آن دنیا که دیگر مانعی برای رسیدن به هم نداریم. می گفت می شویم دو تا روح عاشق و تا ابد با هم خواهیم بود. حالا یا توی جهنم یا بهشت فرقی برای من نمی کند. می خواستم با او برنامه ریزی کنم برای اینکار که آن شب آمد پبش من . گفت دارم می روم. امشب هم نمی خواهم برگردم. گفتم نه تو باید برگردی . بقیه نگرانت می شوند. توی چشمهابش برقی دیده بودم که تا حالا سابقه نداشت. دستش را از دستم کشید. نمی خواست چشمم به چشمش بیفتد. وقتی در را بست دلم هری ریخت پایین. صدایی توی دلم می گفت دیگه هیچوقت نمی بینی او را.
      چند روزی که توی بیمارستان بود بالای سرش بودم  تمام وقت. دکترش می گفت برگشتنش کمتر از یک درصد است. بخشی از سرش متلاشی شده بود . جالب بود وقتی با او درد دل می کردم می دیدم اشک از گوشه چشمهای بسته اش سرازیر است.
    توی قبرستان روزی که خاکش می کردند این حس به من دست داد که باید قبرش را بکنم و استخوانهایش را در بیاورم. اگر استخوانش هم هست باید جلوی چشم خودم باشد. از یک طرف خوشحال بودم که اگر بهش نرسیدم دست کس دیگری هم به اودیگر نمی رسد. همه اش این دغدغه را قبلش داشتم  نکند کسی او را از من بقاپد. حالا توی گور برای همیشه برای من می ماند. فقط ترسم از این است که در آن عالم برود سراغ روحهای دیگر ! می ترسم روحی پیدا شود و روح او را از من بگیرد. !! نسبت به روحی که بخواهد او را از من بگیرد حسادت دارم.
     امروز لباسهایش را از توی کمد برداشتم. آنها را بو کردم . یک کمی آرام و بهتر شدم. نسبت به لباسهایش که هنوز بوی بدن او را می دهد کشش زیادی دارم. به خودکشی زیاد فکر می کنم. کتابهای زندگی پس از مرگ را می خوانم. می ترسم خودم را بکشم و در آن عالم در جایگاه دیگری باشم. شاید دیگر نتوانم حتی در آن دنیا هم اثری از او پیدا کنم. اینجا حداقل استخوانهایش را که دارم .!!
       الان دلم می خواهد یک چاقو بزنم قلبم را در بیاورم. یک حس خیلی بدی دارم. مانده ام بین آسمان و زمین. همه اش می گویم خدایا کاش درد جسمانی داشتم ولی این درد را نداشتم.
     تمامی لحظاتی که با او بودم جزو شیرین ترین خاطرات من است. هر وقت بحثی بین ما پیش می آمد نمی توانستم عکس العمل نشان بدهم. بحث بین ما همه اش این بود که چرا دیر آمدی ؟ چرا امروز کم احساست کردم؟ چرا چند ساعتی از تو خبری نداشتم؟

    " چند روز بعد صدای غمگینی از آن طرف خط کلینیکم خبر مرگ او را بر اثر سکته قلبی داد ."

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

محکوم به مردانگی !!

      صورتش فاقد مو بود . چهره ای کاملا" زنانه. فد بلندی داشت. اما لباسهای مردانه پوشیده بود. اشتباه نشود ! او نه ترانس بود و نه گی ! بلکه زنی بود که از کودکی توسط مادر به اشتباه محکوم شده بود که در قالب یک پسر لباس بپوشد و زندگی کند و بازی کند  و بعدها با مردها دمخور شود. چنین موردی را در طول سالیان طولانی کار کلینیکالم نه دیده بودم و نه شنیده بودم. شاید در تاریخ آسیب شناسی روانی هم چنین حکایتی تابحال روایت نشده است. ماجرایش از لحظه تولد آغاز شده بود. در بیمارستان پرستاران به مادر گفته بودند که دخترش زائده کوچکی در ناحیه تناسلی دارد که در نگاه اول آلت ناقص و رشد نایافته مردانه است اما باید جراحی شود و برداشته شود چون فرزندش دختر است با تمامی بخشهای زنانه نظیر رحم و تخمدان و مجرای تناسلی . مادر نوزاد به خانه می برد ولی به دلیل علاقه زیادی که به پسر داشته و همچنین ترس شدید از شوهر موضوع را از همه پنهان ساخته و بر طفلش لباس پسرانه پوشانده و به هیچ کس اجازه نمی دهد از این راز سر به مهر مطلع شود.در چهارده سالگی اولین پریودش را پسرک ! تجربه می کند و موضوع را با مادر در میان می گذارد و مادر عملا" سعی می کند او را هم با خود همراه سازد. مادر مانع درس خواندن وی می شود و همیشه مثل سایه با او همراه می ماند. همواره مادر را می دیده که اشک در چشم دارد و با نگرانی بر او می نگرد و از او می خواهد که در پوشیده نگه داشتن رازش بکوشد.
        می گفت از بلوغم به بعد وقتی دستم به بدن پسرها می خورد مور مورم می شد  احساس عجیبی به من دست می داد. دوست داشتم آنها را در آغوش بگیرم و بدنم را به بدنشان فشار دهم. دوست داشتم لباس دخترانه بپوشم اما هیچ احساس خاصی نسبت به دخترها نداشتم اما از هم صحبتی با آنها لذت می بردم ولی بدنشان برایم هیچ جاذبه ای نداشت.
     در اوایل بیست سالگی گذارم به پزشکی قانونی افتاد و همه متخصصان نظرشان به دختر بودن من بود اما خانواده ام دیگر نمی توانستند بپذیرند که عوض شوم. به ناچار در همان لباس مردانه وادارم کردند با دختری ازدواج کنم اما مشکلاتم تازه شروع شد. از او بدم می آمد و حتی نمی توانستم برای لحظه ای تصور کنم که او همسرم است. برای خودم یک دوست پسر پیدا کردم و حتی با او رابطه جنسی نیز داشتم. در دادگاه به دلیل شکایت همسرم و درخواست مهریه اش محکوم به زندان شدم و هر چه به قاضی گفتم که من یک زنم باور نکرد و به تمسخرم پرداخت. رئیس زندان ماجرایم را باور کرد و به بند باز انتقالم داد چرا که اگر زندانیان مرد از ماجرا آگاه می شدند تکه بزرگم گوشم بود!!. سه بار اقدام به خودکشی و بیست و چهار  ماه اقامت در بیمارستان روانی و یک زندگی پراز درد و رنج و ملالت حاصل این اشتباه مادرم بوده است.
      یافته پژوهشی ما با این کیس به این واقعیت اشاره دارد که محیط به تنهایی نمی تواند خصوصیات ذاتی و درونی هویت جنسی را مورد تغییر قرار دهد حتی اگر فرد از دوران کودکی در معرض دائمی فشارهای محیطی برای الزام به تغییرقرار داشته باشد. جالب نیست ؟؟!!

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

روانشناسی عزل یک وزیر

برای خیلیها عجیب بود برکناری ناگهانی متکی وزیر امور خارجه ایران . در این شرایط بحرانی که ثبات در سیستم وزارت خارجه شاید از هر الویتی  بالاتر باید انگاشته می شد اما چنین تصمیمی از این جنبه که نوعی رفتار مدیریتی خاص به حساب می آید از نگاه روانشناختی قابل تفسیر است. سئوالاتی که در رابطه با این عزل به ذهن می رسد دراین حیطه قابل مطرح شدن می باشد :
1- آیا متکی خارج از اندازه اختیاراتش وارد حوزه تصمیم گیری و عمل شده بود؟
2- آیا این عزل شروع فاز جدیدی از عملیات دیپلماتیک ایرانی است ؟
3- آیا برکناری متکی نمودی از درگیریهای جدید ساختار قدرت در ایران است ؟
4-آیا متکی در حوزه وظایف یک وزیر دچار ناتوانیهای جدی بوده است ؟
5- آیا دور شدیدی از عزل و نصبها در دولت آغاز شده است و حذف متکی شروع این خانه تکانی  گسترده است ؟
پاسخ به سئوالات فوق:
1- متکی ازلحاظ ویژگیهای روانی رفتاری شخصیتی مطیع و منضبط داشت. چنین افرادی معمولا" به حدود اختیارات خود واقف هستند و تابع مراجع قدرت و فرادست می باشند و از هر گونه تنش زایی در پیرامون خود اجتناب می کنند. پاسخ به این سئوال منفی می باشد.
2- به نظر می رسد دولت برای گریز از بن بستی که در دیپلماسی خارجی خود با آن روبرو است نیاز به تجرکی جدی دارد. متکی باید فربانی شود تا تبعات این رکود برای مدتی از انظار پنهان گردد و در عین حال فرصت برای بازنگری مراحل بعدی تغییرات در دیپلماسی ایجاد شود.
3- سازمان قدرت در ایران در دوره بسیار ملتهبی به سر می برد. تحولات بسیار زیادی در راه است و در سالهای آینده آرایش بندی قدرت دگرگونیهای زیر بنایی را شاهد خواهد بود. عزل متکی به عنوان یک مهره غیر موثر تنها می تواند نمودی کوچک از این تحولات آتی باشد.
4- متکی چهره ای  منفعل و فاقد تحرک بود. نگاه بسیار ساده و ابتدایی به مسائل بین المللی داشت. ضعف بارز وی از دست دادن موقعیتهای بیشماری بود که با محافظه گری و انفعال وپاسخ نامناسب وی به عنوان یک وزیر روبرو می شد. او در تمامی سالهای وزاتش هیچگاه در قواره یک وزیر مقتدر ظاهر نشد. شاید همرنگی وی با ساختاری که از وی نیز عملکردی طلب می کرد در نهایت به قربانی شدنش انجامید.
5- در یکساله اخیر و با توجه به رویدادهای داخلی احمدی نژاد در شرایط انفعالی و راکدی از لحاظ سطح قدرت قرار داشته است. عزل متکی می تواند فرافکنی این ضعف و در عین نوعی فرار به جلو باشد. همانند دو ساله اول دوره قبلی ریاست جمهوری احمدی نژاد می خواهد شور از دست رفته قبلی را احیا کند. فرضیه خودزنی می تواند بخشی از واقعیت را برای عزل متکی توجیه کند.

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

آسیب شناسی روانی اختلال " ویوریسم " یا چشم چرانی جنسی

          این اختلال در فرمهای ساده اش چندان جای نگرانی ندارد. اما موارد حاد آن می تواند تبعات جبران ناپذیری را برای فرد و دیگران باعث شود. این سئوال که چه بر سر فردی می آید که تنها راه ارضای جنسی وی دید زدن بدن عریان و یا نیمه عریان جنس مخالف باشد را بارها در رابطه با مراجعانی از این دست بسیار از خود پرسیده ام. بسیاری از آنها به هنگام چشم چرانی همزمان به خودارضایی نیز مبادرت می کنند. پاسخ به این سئوال را باید مانند سایر اختلالات جنسی در روابط اولیه کودک با والدین جستجو کرد. در کشورهایی که در فرهنگ آنان بدن جنس مخالف در هاله ای از رمز و راز و حاوی اسرار بیشمار در نظر  گرفته می شود شیوع این اختلال بسیار گسترده تر از دیگر فرهنگهایی است که نگاه لیبرالتری به این مسئله دارند. این نکته نیز چندان بی ربط نمی باشد که جستجوی کلمات و تصاویر پورنو و جنسی در کشورهای اسلامی در رده اول موتورهای جستجوگر می باشد.
بررسیهای بالینی ما با مراجعان مبتلا به این اختلال در نهایت از لحاظ تشخیصی به دوران قبل از شش سالگی بر می گردد. در این دوره به دلیل پراکندگی انرژی جنسی در سراسر بدن تمامی بدن والدین نیز می تواند از نگاه کودک سمبول جنسی به خود بگیرد. در این مرحله هر رفتاری از سوی والدین که مشاهده آن از سوی کودک سبب تحریک جنسی وی گردد می تواند در سازمان روانی جنسی وی به عنوان یک برانگیزاننده قوی عمل نموده و در آینده به صورت وسیله ای برای کسب ارضا مورد استفاده قرار گیرد.
در ویوریستها یا چشم چرانهای جنسی تجربه مشاهده پنهانی یا آشکار اندام والدین و بخصوص نواحی تناسلی و ممنوعه آنان در دوران کودکی تکرار می گردد. کنجکاوی کودکانه با همراه شدن با لذت جنسی با تثبیت در ساختار رفتاری روانی کودک  در آینده از وی یک ویوریست می سازد.
مرد سی ساله ای از تجربیات ویوریست یا چشم چرانی خود چنین می گفت :
"   نیمه های شب از خانه بیرون می زدم و تا صبح بر روی پشت بامها می گشتم. از نورگیر خانه ها به درون آن دید می زدم. گاهی وارد خانه ها می شدم و حتی تا پشت در اتاق خوابشان هم می رفتم. یکبار پشت کمد اتاق خواب زن وشوهری پنهان شدم و در سکوت نظاره گر اعمال جنسی آنان بودم. تابستانها لباس زمستانی می پوشیدم چون مجبور بودم مدت زیادی روی پشت بام سینه خیز بروم تا بدنم زخمی نشود. هیچ چیزی در دنیا برای من ارضا کننده تر از تماشای رابطه جنسی و اندام لخت زنها نیست. وقتی که این صحنه ها را می دیدم خودارضایی می کردم تا آرام شوم. همیشه درگیری فکری با اندام لخت زنانه و صحنه های جنسی دارم. چند باری توسط مردم دستگیر شده ام و به عنوان دزد مرا به دادگاه کشانده اند. وقتی مرا می گرفتند حسابی کتک می زدند. اما همینکه آزاد می شدم دوباره کارم را شروع می کردم.  "

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

تحلیل یک رفتار اجتماعی ساده : فاجعه تاریخی برای روحانیت شیعه ؟

آیه الله وحید و تعداد دیگری از روحانیان شدیدا" نشان دادن تصویر حضرت ابوالفضل علیه السلام را در سریال مختارنامه مورد حمله قرار داده اند و در سایت خبر آنلاین در طی یک نظر خواهی اینترنتی حدود ۶۷ درصد از پاسخ دهندگان معتقدند که نشان دادن چهره او لطمه ای به اعتبار و حرمت وی نمی زند. آیا می توانیم این نتیجه گیری را از این تفاوت داشته باشیم که ۶۷ درصد مردم نظری مخالف با روحانیان دارند ؟ در صورت صحت این برداشت عاملان و باعثان این فاجعه تاریخی برای روحانیت چه کسانی بوده اند؟

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

روانشناسی زن ایرانی از زبان یک زن ایرانی


          " خودم را وقف خانواده ام کرده ام. هیچوقت برای خودم زندگی نکرده ام . تمایلات خودم و نوع لباس پوشیدن و کالاهایی که باید از آنها حظ بصری ببرم در اصل مال من نبوده اند .  مثل مسافری بودم در یک هتل لوکس . من از در طول سالها از خودم دور شدم. من خودم نبودم. وقتی آدم از آن چیزی که علایق خودش است دور شود از فطرت خودش دور شده و باید یک ظاهر نمایشی داشته باشد و سعی کند با کسانی که زیر یک سقف زندگی می کند تنش نداشته باشدو من بخاطر پدرم و مادرم و فرزندم و شوهرم خودسانسوری کردم و احساساتم را در درون خودم ریختم . خیلی چیزها از خشم و اضطراب و تمایلاتم را در درونم ریختم. اگر عصبانی شدم ابراز نکردم چون فکر می کردم جایگاهش نیست که آن را ابراز کنم. خشمم را با کلماتم بیرون می ریزم . همیشه ناراحتی ام را در قالب واژه ها در می آورم و برای خودم می نویسم. برای اینکه به دیگران برنخورد هیچگاه نظراتم را ابراز و منتقل  نکردم. از دوران کودکیم همیشه می ترسیدم. می ترسیدم اطرافیانم را از دست بدهم و داشته هایم از چنگم خارج شود . ولی الان به مرحله ای رسیده ام که دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. شوهرم می گوید تو را جادو کرده اند ولی من می گویم اسمش بیداری است و تو بگو جادو . "

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

شهلا جاهد قربانی مردسالاری ایرانیان

شهلا جاهد امروز صبح اعدام شد. هشت سالی را در زندان به سر برده بود تا عاقبت سردی طناب را بر گردن احساس کند. فاجعه این است که هیچ کس نیندیشید که آغاز این ماجرا چه بود و در چه شرایطی این جنایت رقم خورد. آن  مرد که با وسوسه هایش دخترک نوجوانی را به خود آنچنان وابسته ساخته بود و او را به سمت جنون سوق داده بود که برای بدست آوردن وی رقیب از سر راه بردارد از نظر قانون بیگناه شناخته شد در حالیکه باید او نیز عنوان آمر جنایت را یدک می کشید و مجازاتی هولناکتر را تحمل می کرد اما در این هشت ساله ای که معشوق مجنونش در زندان می سوخت و آب می شد و هر روز و شب با کابوس مرگ دست و پنجه نرم می کرد او نهایت لذتش را از آزادی اش می برد و نه بر او خرده ای گرفتند بر نقش غیر قابل انکارش در اغفال دخترکی که از وی تصویر پدری توانمند ساخته بود که باید به چنگش می آورد و برای رسیدن به آغوش این پدر سنگدل دیگری را از آغوش وی بیرون می افکند ولو با نابود ساختن وی به طرزی فجیع. در دنیای وهمی این زن نگون بخت تشنه محبت و عاطفه این مرد فرشته نجاتی بود که باید رهایش می ساخت از کابوس تنهایی و ناتوانی  اما فرجام کار این بود که آن مرد نظاره گر مراسم اعدامش شود و فرزند او چهارپایه از زیر پایش کنار زند. مردی که بخشی از این جنایت به حساب می آمد  در جامعه بیمار و مردسالار ایرانی چهره ای مظلوم نمایانده شد  که همسر به دست هیولایی - زن صیغه ای - از دست داده است. در جامعه ای این چنین منحط زنان شیاطینی هستند که مردان معصوم  و پاک را از راه بدر می برند و تباهی ارمغان هستیشان است و باید بیرحمانه بر دار مجازات آویخته شوند تا تقدس مردانه از گزند روزگار محفوظ  و در امان بماند.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

شیر ماده وحشی

سر کلاس بودم . هنوز شروع نکرده بودم یکی از دانشجویان پسر دستش را برد بالا یعنی که سئوال دارم. بهش گفتم بزار روضه ام را بخوانم بعدش گریه کن. هری همه زدند زیر خنده. طفلک حسابی کنف شد. گفتم حالا چی بود سئوالت ؟ گفت یک زمانی قول داده بودید عملی برای ما هیپنوتیزم اجرا کنید. بقیه دانشجوها انگار که برق بگیردشان دنبال حرفش را گرفتند. گفتم حالا که مشتاقید حرفی ندارم اما خودم سوژه را انتخاب می کنم. اکثرا" خاموش شدند. انگاری می ترسیدند از سوژه شدن. اما یکی از دخترها همینجوری مثل طوطی حرفش را تکرار می کرد. گفتم خودت بیا اینجا. ورپریده از خدا خواسته مثل فنر پرید آمد کنار میزم. گفتم رو به من وایستا . چشمهات را ببند و به نفس کشیدنت فکر کن! دو دقیقه بعد رفت تو هیپنوز . سریع بردمش به مرحله سومنامبول  یا خوابگردی . دو ساعتی چشمهای دانشچویان از حدقه در آمده بود. چیزی را که می دیدند شاید بیشترشان تا حالا توی عمرشان تجربه نکرده بودند. دست دخترک گاهی می چسبید به کف زمین و هر چه زور میزد نمی توانست جدایش کند. می آمد عرق خیالی پیشانیش را خشک کند دستش  می چسبید به پیشانیش. و تقلا می کرد جدایش کند و نمی توانست. توی یک دعوای خیالی با دوست نامرئی اش چنان او را به فحش بست که پسرهای کلاس جفت کردند! رفت به دو سالگیش و بابا مامانش را توی رختخواب در حال کار خیر دید. بعد بردمش به روز اول مدرسه اش . اسم سی تا بچه را ردیف کرد از همکلاسیهای کلاس اولش.
همون پسری که اول از همه از من سئوال پرسیده بود آمد ردیف جلو تا خوب همه چیز را ببیند. وقت هم تمام شده بود. خواستم شیرین کاری آخری را انجام بدهم. به دختر گفتم حالا شده ای یک شیر وحشی ! خیلی هم گرسنه ات است . هنوز حرفم تمام نشده بود بدنش را خم کرد . دستهایش را به حالت دویدن جلوی سینه اش گرفت. چرخی زد. روبرویش همان پسر بخت برگشته نشسته بود روی صندلی ! با دستهایش ران او محکم چنگ زد. سرش را پایین برد و دندانهایش را فرو کرد در ران او !. دیدم اوضاع پس است . برای لحظه ای به خودم آمدم. فریاد زدم . شیر اهلی ! شیر اهلی ! بگیر بخواب. یکهو ران پسر را ول کرد و دستهایش را گذاشت روی زمین و سرش را هم گذاشت روی دستهایش.
دحترها که بیرون رفتند پسر  پاچه شلوارش را داد بالا. رد دو ردیف دندان سرخ سرخ افتاده بود روی پایش. گفتم همچی هم نباید ناراضی باشی ؟! گفت نه. ولی دکتر کاشکی به جای شیر اهلی می گفتید شیر عاشق !!!

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

یک یافته جدید در رابطه با سبب شناسی و آسیب شناسی روانی فتیشیزم و میسترس و بردگی

تمایلات فتیشستیک یا یادگارخواهانه و مشکلاتی نظیر میسترس و بردگی را با این فرمول ساده می توانیم از لحاظ سبب شناسی مورد بررسی و قرار دهیم و صد البته در پروسه رواندرمانی نیز می توانیم از تشخیصهای خود استفاده کنیم. در جریان رواندرمانی ما با شکلهای متنوع و متعددی علائمی روبرو می شویم که همگی را می توانیم در زمره آسیبهای جنسی  طبقه بندی کنیم. از لحاظ شدت از خفیف تا شدید نمره گذاری می شوند. در فرمهای شدید رفتارهای عادی جنسی فرد مورد صدمه جدی قرار می گیرد و گاه با مشکلات قانونی جدی روبرو می شود.
فرمول :
زن     =     مادریا جانشین مادر
فتیش یا یادگار    =    منبع  محبت و نیازهای ارضا نشده کودکی و نماد اتحاد و اتصال وهمی با مرکز آرامش و امنیت
میسترس    =   مادر یا جانشین وهمی مادر
برده    =     نوزاد و تصویر بازسازی شده وهمی حقارت خردسالانه 
 رفتار یادگار پرستانه     =     رفتارهای محبت جویانه  همراه با واپس روی به دوران کودکی
رفتارهای بردگی در برابر زن   =    تلاش برای دریافت محبت و نیازهای محروم مانده خردسالی و بدست آوردن رضایت مادر
اطاعت از ارباب یا میسترس یا زن مسلط      =    اطاعت از جانشین وهمی مادر برای کسب ارضا
شکنجه شدن توسط پارتنر جنسی    =    تکرار نگرانیها و ترسها و اضطرابهای کودکی در رابطه با مادر و بازسازی وهمی تجربیات دردناک اولیه اما تشفی آمیز و ارضا کننده مادر
بوییدن   =   نوزادی که بوی بدن مادر او را تسکین و آرامش می دهد. یکی شدن با بخشی از هستی مادر یعنی بوی بدن او
فتیش لباس و پا و سایر قسمتهای بدن زن      =    یکی شدن با بدن مادر با بدست آوردن او با تصاحب بخشی از بدن او : مشت نمونه خروار است.

با نگاه روانکاوانه می توانیم تمامی این سمبولها را در قالبی از مکانیسم دفاعی واپس گرایی به سالیان اولیه زندگی این بیماران تبیین نماییم.
در اینجا برای آگاهی بیشتر شرح حال خودنوشته یک فرد مبتلا در زیر ارائه می شود :


من یک جوان 20 ساله هستم

از بچگی یعنی از وقتی یادم می آید یک حس عجیب و غریب در وجودم بود که فکر می کردم تنها من در کل دنیا از وجودش رنج می برم و آن این که من علاقه ی بسیار زیادی به بو کردن پا داشتم

این حس عجیب در مورد تعداد اندکی از پسرها و بسیاری از دختران در وجود من شعله ور می شد که معیار آن خوشگلی و زیبایی طرف مقابل بود

این بو کردن پا را در دوران دبستان راهنمایی و دبیرستان چندین بار روی رفقایم به هزار زحمت تجربه کردم و در مورد دختران تنها در مورد دختر عمویم چندبار اتفاق افتاد که من توانستم پایش را بو کنم البته همه ی این ها کاملا سری و مخفیانه به طوری که آنان متوجه نشوند بود

بو کردن پا مرا به اوج لذت می رساند

کمی بعد علاوه بر بو کردن به لیسیدن پا هم علاقه پیدا کردم اما در حد بسیار پایین و اصلا آن را تجربه نکردم

از سوم دبیرستان به بعد با فضای ایترنت آشنا شدم و فهمیدم خیلی های دیگر مثل من وجود دارند

متاسفانه من از اینترنت برای ارضای این حسم استفاده می کردم و تا الان کلیپ های بسیاری در این زمینه مشاهده کردم

از بعد از دیدن کلیپ ها در اینترنت احساسات و علاقه های دیگری در من پیدا شد مثل علاقه به له شدن زیر پای دختران و بسیار دوست داشتم آنها روی صورتم بایستند و مرا مجبور به بوییدن و لیسیدن پای خود کنند

یادم رفت بگویم که از بچگی من علاقه ی زیادی نیز به شکنجه شدن داشتم و از بعد از دیدن کلیپ ها خیلی دوست داشتم که زنان و دختران مرا شکنجه کنند مخصوصا شکنجه های جنسی

از تحقیر شدن توسط دختران لذت می برم و دوست دارم کاری کنم که مجبور به معذرت خواهی از آنان وتنبیه شدن توسط آنان شوم

تازگی با سایتی آشنا شدم که در آن کلیپ های بسیاری در مورد شکنجه شدن مردان توسط زنان وجود دارد مخصوصا شکنجه های جنسی و من اکثر آن ها را دیده ام و آرزو دارم جای تک تک آنها قرار گیرم

راستش را بخواهید از این وضعیت خسته شده ام چرا که اصلا نمی توانم آن را ارضا کنم و حتی نمی توانم در مورد آن با کسی صحبت کنم و هم چنین در آینده نمی توانم با کسی ازدواج کنم

بیش از یک سال است که به فکر درمان آن افتاده ام و با چند روانشناس آن را مطرح کردم اما هیچ کدام نتوانستند کاری برایم بکنند

از شما تقاضا دارم و خواهش می کنم اگر می توانید در درمانش به من کمک کنید

متشکرم

ان شا الله خدا خیر دنیا و آخرت نصیبتان نماید

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

دخترها دیگر کپی مادر نیستند !

یک اتفاقهایی دارد می افتد در بین زوجهای جوان و روابط دخترها و پسرها در این روزها در ایران که فقط یک روانشناس زیرک می تواند آنها را ببیند. در جلسات خانواده درمانی و زوج درمانی دو نگرش و تفاوت را در روابط دخترها و پسرها مشاهده می کنیم. دخترها می خواهند مرزها را بشکنند و پسرها می خواهند مرزها را مستحکمتر کنند. نگاه جنسیتی به پدیده گذار شاید نکته جدیدی باشد که در تحلیلهایمان تابحال از آن غفلت کرده ایم. جدال بین سنت گرائی و نوگرائی حالا نمودهای جنسیتی پیدا کرده است. تبدیل شده است به دعوا میان دو جنس! . پسرها دخترهای آفتاب ندیده می خواهند و دخترها می خواهند خودشان باشند با همان آزادی که حق مسلمشان می پندارند. دو قطبی بودن جامعه بصورت علنی دارد در نگرش دختران و پسران نمودار می گردد. دخترها دارند گوی سبقت را از پسرها می ربایند. در دانشگاهها اکثریت را دارند . تمایل به زندگی مجردی در آنها دارد فزونی می گیرد. در مشاغل با پسرها رقابت شدیدی از خود می نمایانند و در ازدواج نمی خواهند با چادر سفید بروند و با کفن برگردند به سینه قبرستان. هنوز پسرهای ایرانی الگوی زن ایده آلشان مادرشان است ولی دخترها نمی خواهند مثل مادرهایشان باشند. طفلکها معصومانه به دنبال چیزی هستند که خودشان هم نمی دانند چیست. فقط می خواهند کپی مامانهایشان نباشند.ایرانیان شتابان دارند از سنتگرائی فاصله می گیرند. اما به نظر می رسد این سرعت در دختران بسیار بیشتر از میانگین جامعه باشد. 

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

عاشقی کلک طبیعت است

طبیعت در همه چیزش خسیس و صرفه جو است الا یک چیز ! بقای نسل
دست و دلبازی در ادامه بقا را می توان در میلیونها گرده یک گل تا میلیونها اسپرم در یک رابطه جنسی و هزاران میوه یک درخت تا هزاران تخم یک ماهی به خوبی دید به این امید که یکی از آنها گونه ای مشابه را تولید کند.
اما در انسان عامل دیگری هم به این موارد اضافه شده است : فرآیند عاشقی !
عاشقی را می توان به تغییرات مغزی نسبت داد که به دلیل ایجاد شرایط خاصی در یک یا دو فرد باعث برقراری نوعی اتصال و ارتباط قدرتمندی می گردد که رهایی و جدایی از آن کار سخت و دشواری است. طبیعت دو فرد را چنان به هم جوش می دهد که رهایی از آن گاه غیر ممکن به نظر می آید. یافته های جدید بر شباهت بسیار زیاد مغز معتادان به مواد مخدر به تصاویر مغزی عاشقان تاکید دارند.
بی دلیل نیست که در اشعار شاعران بر همراهی جنون و عشق و دیوانگی عاشقان و سرگشتگی و حیرانی و درماندگی و بیچارگی آنها فراوان سروده می بینیم. عاشقی نوعی اعتیاد است که دو فرد را به سوی یکدیگر می کشاند بلکه ماندگاری نوع بشر حفظ گردد هر چند در حیوانات مکانیسمی صد در صد ارگانیک دارد و بر ترشح هرمونها و کارکردهای بخشهایی از مغز مرتبط است اما در انسان از این دایره خارج شده و در سطح کرتکس با عملکردهای شناختی گره خورده و به معجونی عجیب به نام  رفتارهای عاشقانه تبدیل شده است.
در طول سالها کار بالینی در کلینیکم بسیار موارد  از این قبیل دیده ام . عاشقانی از هر دوجنس که چون کودکان در فراق معشوق اشک می ریختند و ضجه می زدند و با تصویر او در خیال عشقبازی می کردند.
یادم می آید مقاله ای نوشته بودم در با عنوان " روانکاوی حافظ " ! . در جمعی از ادیبان و اساتید و پیران مدعی عرفان در دانشگاهی خواندم. بیچارگان حتی نتوانستند خشم خود را پنهان کنند. هنوز صدای فریادهایشان در گوشم طنین انداز است. در ذهن آنها حافظ به آسمانها وصل بود و من او را به زمین آورده بودم . هر چه برایشان توضیح دادم این نه توهین است به مقام حافظ به خرجشان نرفت.
در ناخودآگاهی ایرانیان نوعی مقدس سازی در همه زمینه ها به چشم می خورد. نوعی تفکر جادویی که در آن قدرت تقدیس می شود و در آن ماهیت قدرت را در آسمانها جستجو می کنند. سکس و نیروی جنسی نیز با استفاده از مکانیسم دفاعی تصعید تغییر شکل داده و به آسمان برده شده و شکلی تحریف شده به خود می گیرد و دوباره به زمین آورده شده و مورد ستایش قرار می گیرد. چنین رویکردی به روابط جنسی بین زن و مرد نوعی تابو را شکل داده است که تخطی از آن به بدترین وجهی عقوبت داده می شود. شاید بتوان فراوانی آسیبهای جنسی در  ایران را به این نگاه خلاف قاعده طبیعت در فرهنگ ایران زمین مرتبط دانست.

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

روانشناسی سکولاریزم و آنتی سکولاریزم در ایران : جدالی خونین یا گذاری آرام ؟

دهه نود شمسی شاید تعیین کننده ترین سالهای تاریخ ایران زمین باشد. دو جریان نیرومند سیاسی و اجتماعی وفرهنگی به گامهای آخر بازی خود با هم نزدیک می شوند. اولین نمود آشکار این نبرد را در جنبش مشروطه و پیامدهای آن دیدیم که چگونه مشروطه و مشروعه زورآزمایی را آغازیدند و از دل آن وزن کشی تاریخی رضاخان میرپنج متولد گردید. ملی شدن صنعت نفت با محوریت مصدق و کاشانی از درون خود به تحکیم فرزند رضاشاه انجامید و انقلاب پنجاه و هفت نیز با حذف سکولارها عمر سی ساله اش را سپری می سازد. در این سی ساله اخیر شاید بارزترین و آشکارترین نبرد بین دو جریان سکولاریزم و آنتی سکولاریزم را تجربه نموده ایم. نیروهای آنتی سکولاریزم ترکیبی همگون از مذهبیون و سنتگرایان و بدنه قوی بازاریان و بخش عمده ای از نظامیان هستند که عمده قدرت را در چنگ خود نگه داشته اند .در مقابل نیروهای سکولاریست از طیفهای ناهمگون و پراکنده و بخشهای خاصی تشکیل شده اند که مزیت آنها ارتباطشان با جهان خارج و همراهی و همگامی با جریانات جهانی است. عمده دانشگاهیان و فرهیختگان و صاحبان تخصص و جریانات نواندیش و تجدید نظرگرایان با همراهی اقشار متوسط به بالا در زمره سکولاریستها به حساب می آیند. شباهتها و تفاوتهای این دو جریان به شرح زیر می باشد :
1-سکولاریستها به آزادی اندیشه و تساهل و تسامح و اخلاق جهانی معتقدند و در مقابل آنتی سکولاریستها به محدود سازی اندیشه و تحمیل گرایی و کنترل و اخلاق ابزارمند گرایش دارند.
2- سکولاریستها قدرت را برآمده از جمهور مردم و برای مردم و آنتی سکولاریستها قدرت را ابزاری برای حفظ قدرت و مهار نیروهای مقابله گر و مخالف بکار می گیرند.
3- سکولاریستها به سیستم نقد از درون متمایلند در حالیکه آنتی سکولاریستها با هر گونه نقدی بشدت مقابله می کنند چون نقادی را باعث سست شدن پایه های قدرت خود به حساب می آورند.
4- سکولاریزم ایرانی ریشه ای نهایتا" صد ساله دارد اما آنتی سکولاریستها با تکیه بر گرایشات دینی و موجهای اعتقادی برای خود نوعی پیشینه تاریخی کهن ساخته اند که برای حفظ قدرت به آن پناه آورده اند.
5- سکولاریستها از دوران نوجوانی خود گذشته اند و به پختگی روی آورده اند اما آنتی سکولاریستها وارد دوران کهنسالی خود شده اند.
6-سکولاریستها بدون دسترسی به منابع قدرت در سطوح تئوریک بشدت فربه وآماده اند در مقابل آنتی سکولاریستها با توجه به دسترسی به ثروت و در اختیار داشتن مراکز قدرت فاقد جایگاه تثوریک مستحکم اند اما در عوض حضور عملگرایانه فراگیری در کارکردهایشان از خود نشان می دهند.
7- سکولاریستهای ایرانی به دلیل همراهی با معیارهای جهانی از اقبال و پشتیبانی گسترده ای در جهان برخوردارند اما آنتی سکولاریستها روز به روز انزوای بیشتری را در سطح جهانی تجربه میکنند.
8- به دلیل نداشتن مبنای تئوریک قدرتمند و فراگیرو عدم اعتقاد ذاتی به پایه های علمی که ابزار سکولاریزم به حساب می آید  آنتی سکولاریستها پسرفت هول انگیزی در زمینه های اقتصادی و علمی و سیاسی باعث گردیده اند که چنین نتیجه ای تیغ انتقاد سکولاریستها را تیزتر کرده است.
9-آنتی سکولاریستها بدون توجه به ریشه های تقویت کننده سکولاریزم حملات خود را به گروههای مرجع آن یعنی سران و صاحبان تئوری یا رهبران آینده احتمالی این جریان متمرکز نموده اند و با افراط در برخوردهای امنیتی و ایجاد رعب و وحشت و استفاده بیش اندازه از عنصر زور و مجازات به بی اعتبار سازی خود سرعت می بخشند.
10- کنترل اجتماعی در حال حاضر در حد شعارگونه بشدت تبلیغ می شود اما به دلیل نداشتن تئوری و شیوه های جدید به شکلی مندرس و تکراری و قدیمی انجام می شود که در حال حاضر کارآمدی خود را از دست داده است.
11- آنتی سکولاریستها بدلیل فقدان زیر بنایی تئوریک دایره خود را آنچنان تنگ نموده اند که در برابر اندک تعارضی با یکدیگر بیرحمانه به حذف هم اقدام می کنند. بعد از انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از هم پیمانان این جریان به مسلخ برده شدند یا اینکه به اردوگاه مقابل پیوستند.

سئوال اصلی این است : آیا آنتی سکولارهای ایرانی به دست خود کمر به نابودی خود بسته اند ؟ و سکولاریزم از درون این جریان تغذیه خواهد کرد ؟
جواب این سئوال را در دهه نود شمسی خواهیم یافت!!

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

قتل در روز روشن : واکاوی جنایت میدان کاج تهران

همه چیز از یک ماجرای عاشقانه شروع شد. مرد زنی شوهردار را با پول اغوا کرده وادارش می کند از شوهرش جدا شود و آغاز درگیریهای مالی اش با وی و افتادنش به زندان و رهایی و ادامه رابطه و ناگهان وارد شدن رقیب و بی وفایی زن و پایان ماجرابا مرگ رفیب در جدالی نابرابر!
این همه ماجرا نیست. شاید هم کشته شدن یک فرد در مقابل مرگ دهها تن در روز به دلیل قتل و جنایت چندان خبر تازه ای نباشد . آنچه این جنایت را متمایز می سازد بی تفاوتی مردمی است که تمام این چهل و پنج دقیقه دست و پا زدن مجروح در خون تپیده رو به مرگ را دیدند و کوچکترین اقدامی برای کمک به وی ننمودند.
در ادبیات روانشناسانه این پدیده چندان نادر نیست. بکارگیری هیئت منصفه در دادگاهها نوعی تقسیم مسئولیت به نمایندگان مردم است تا مجازات مجرم بر عهده فرد خاصی قرار نگیرد و بین چند نفر پراکنده گردد. در حوزه روانشناسی اجتماعی پژوهشهای بسیاری در خصوص رفتار تماشاگران در موقعیتهای ناگوار انجام شده است. این پدیده با عنوان " لوث مسئولیت " به هنگامی رخ می دهد که جمعیت حاضر در صحنه دیگران را مسئول می پندارند و رفتار اشخاص تابعی از ضرورت حضور دیگران می گردد نه خود آنان. به بیانی دیگر حاضران در موقعیت حادثه با توجه به این قانون که مسئولیت در گروه لوث می شود ترجیح می دهند با کناره گیری از دخالت خود را از عوارض مسئولیتهای آتی دخالتشان حفظ نمایند. حتی پلیسهای حاضر در صحنه سعی می کردند با کسب تکلیف از مرکز کسانی را که در صحنه حاضر نیستند وادار به مداخله سازند بلکه با لوث مسئولیت امنیت خود را تضمین نمایند . بی تفاوتی مردم حاضر در صحنه به ضجه های مجروح رو به مرگ به حدی است که بر بالین وی می خندند و یکی چای می نوشد و دیگری با خنده های مستانه ماجرا را با لذت دنبال می کند و یکی دیگر انگار دارد بازی فوتبالی را گزارش می کند برای دیگران به تفسیر اتفاق می پردازد.
جالب اینجاست قاتل در روز بعد از حادثه در مصاحبه اش از پدیده لوث مسئولیت استفاده کرده و پلیسها و حاضران در صحنه را عامل اصلی مرگ مقتول معرفی میکند !!

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

قابل توجه خانمها : با این مردها ازدواج نکنید !

1- مردهای ناپخته و کودک صفت که در جستجوی مادر هستند.
2- مردهایی که مسئولیت پذیر نیستند و ازدواج راهی است که آنها را از این مخمصه نجات می دهد.
3- مردهای وسواسی که با افراط کاری هایشان آرامش را از اطرافیانشان سلب می کنند.
4- مردهایی که خصوصیات ضد اجتماعی و سایکوپاتیک دارند. آنها به زنها به عنوان ابزاری برای نیازهایشان استفاده می کنند.
5- مردهایی که دنیا را با بدبینی  و ناامنی نظاره می کنند. این مردان از لحاظ تعداد در جامعه ایرانی کم نیستند.
6- مردان مبتلا به اختلالات جنسی نظیر ناتوانی جنسی و انزال زودرس که قربانی فرهنگ مردسالاری اند بیشمارند. از آنها دوری کنید تا آرامش را در زندگیتان از دست ندهید.
7-گرایشات همجنس گرائی به هر درجه ای مردان را از زنان دور می سازد. اصراری به ازدواج با آنها نداشته باشید.
8- مردهای افسرده به زالو تشبیه می شوند. به همسرانشان می چسبند و آرامش آنها را می گیرند.
9- مردهایی که هوش هیچانی پایینی دارند از درک عواطف زنان محرومند . فاصله آنها با اطرافیانشان بسیار زیاد است.
10- مردان وابسته به خانواده اولیه نمی توانند تا قطع وابستگی و بدست آوردن آزادی ازدواج کنند.

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

قابل توجه آقایان : لطفا" با این خانمها ازدواج نکنید !

           بیست سال تجربه رواندرمانی و خانواده درمانی مرا به این نتیچه  رسانده است که ملاکهای انتخاب همسر بدون در نظر گرفتن ویژگیهای روانی و شرایط خاص فردی طرف مقابل بیهوده و بی ارزش است . حاصل تجربیاتم را بصورت خلاصه می آورم تا " پروسه زن گرفتن " برای آقایان کاملتر گردد :

1- از زنان وسواسی دوری کنید. مردانی که زنان وسواسی دارند عمرشان معمولا" کوتاه است و زودتر پیر می شوند.
2-زنانی که خصوصیات کودکانه دارند و به نحوی از لحاظ عاطفی رشد یافته نیستند باید تا آخر عمر فقط با پدرشان زندگی کنند نه شوهر.
3- زنانی که مادر شوهر همسرشان هستند. آنها شوهرشان را مانند کودکی تر و خشک می کنند و نگاهی مادرانه به او دارند و در نهایت با دلسوزی مفرط او را از هر چه زن است بیزار می سازند .
4- زنانی که به ازدواج به شکل یک فعالیت اقتصادی نگاه می  کنند. آنها می خواهند با ازدواج ناکامیها و محرومیتهای گذشته اشان را جبران کنند. روابط آنها با همسرشان ارتباط مستقیمی با موجودی حساب بانکی وی دارد. با چنین زنانی مردان هیچگاه عشق را تجربه نخواهند کرد.
5- زنان خودشیفته همیشه نقاط ضعف همسرانشان را بر سر آنها می کوبند. تکیه کلام آنها این است : کاش با تو ازدواج نمی کردم یا اینکه حروم شدم یا به آن کسی که میخواستم نرسیدم! .
6- زنان سردمزاج از لحاظ جنسی شوهرانشان را  خون جگر می کنند. خجالت نکشید و یک جوری ته و توی قضیه را همان اول در بیارید! ازدواج با هیولای هفت سر لذت بخشتر از زندگی با زن سردمزاج است.
7-اختلاف سنی بیشتر از چهار سال شکل روابط دو طرف را از حالت عادی خارج می سازد. اگر مامان دومی می خواهید ایرادی ندارد! یا اگر می خواهید بابای یک خانم شوید باز هم بی اشکال است.
8-اگر قیافه طرف را نپسندیدید حتی یک قدم اضافه بر ندارید و بروید پی کارتان. با کسی ازدواج کنید که با ملاکهای شما از زیبایی جور در بیاید. ممکن است کسی از نظر شما زیبا نباشد اما برای یک نفر دیگر جنیفر لوپز باشد !.
9- زنهای مرد صفت شوهرهایشان را اخته می کنند. اگر تحمل دردش را دارید مانعی ندارد! .
10- موافق ازدواج بی دین با بی دین و دیندار با دیندار یا پولدار با پولدار و بی پول با بی پول هستم. یکی را پیدا کنید که مثل خودتان باشد. هرچه شبیه تر بهتر. زنگی با زنگی رومی با رومی . 

یادتان باشد بعدا" نگید نگفت !! 

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

روانکاوی اسامه بن لادن : کودک اخموی خشمگین قهرمان

          هنوز مقاله طولانی ام  با عنوان روانکاوی بن لادن  را به پایان نرسانده ام اما حجم مطالب آنقدر گسترده است که زمان بیشتری را برای اتمام کار نیاز دارم . 
اسامه آخرین فرزند محمد بن لادن است از دهمین و آخرین همسر وی . در بین پنجاه و چهار برادر و خواهر اسامه ته تغاری آنها محسوب می شد. پدری وسواسی و بسیار سختگیر که بر همه فرزندانش تسلط بسیار جدی  اعمال می کرد. در خانواده او اطاعت شرط اصلی زندگی محسوب می شد. پدر اسامه با همین روش ثروت خود را از یک شرکت باربری ساده به بزرگترین شرکت ساختمانی و راهسازی عربستان گسترش داد و فرزندانش را در پروژه های خود شراکت می داد. 
اسامه در ده سالگی پدر را در یک سانحه هوایی از دست داد. کودکیش در خاموشی و تنهایی گذشت. او را کودکی آرام و کمرو توصیف می کرده اند که علایق سایر همسن و سالهایش  را نداشت. او همیشه در مورد پدر صحبت می کرد و عاشق او بود. در هر کاری می کوشید از او تقلید کند. میل به قهرمان شدن - همانند شدن با پدر - از کودکی در او دیده می شده است. در دنیای رویاهایش همیشه خود را در نقش یک نجات دهنده تصور می کرده است. ته تغاری خانواده برای جبران ناتوانی و کوچکی و غلبه بر نگاه تحقیر آمیز سایر اعضای خانواده به دنیای تخیل و خیالبافی پناه می برد .  او می خواهد از همه دیگرانی که به چشم حقارت به وی می نگریستند انتقام بگیرد. انتقامی که هنوز ادامه دارد ولی به جای خانواده و خواهر و برادر های بزرگترش حالا دنیای غرب را نشانه رفته است. این کودک اخموی خشمگین به مدد هوش سرشارش اسیر اوهامی است که به قیمت گزاف برای جهانیان و بویژه مسلمانان هزینه تحمیل می کند. 
شیخ عبدالله عزام پدر معنوی اسامه بن لادن تلقی می گردید که به دلیل شباهتهایی که با پدر واقعی وی داشت از طرف وی به شکلی ناخودآگاه جایگزین پدر واقعی شد . شیخ عبدالله با حمایت مستقیم آمریکائیان وظیفه گسیل اعراب جهت مقابله با نیروهای اشغالگر شوروی به افغانستان را به عهده گرفت. هزاران عرب سرخورده از سرکوبهای بنیادگرائی توسط حکومتهایشان حالا راه دیگری برای مبارزه یافته بودند. مبارزه با کمونیسم می توانست آنها را تازه نفس نگه دارد و متمرکزشان کند. اسامه با استفاده از ثروت پدری و حمایت شیخ عبدالله عزام  به افغانستان می رود و تمایل شدیدش به قهرمان شدن را به بوته ارضاء می گذارد. 
اما این پدر معنوی با شروع مخالفت با بن لادن در حمله ای مشکوک کشته می شود . آیا بن لادن تحمل تحقیرهای عبدالله عزام را نداشته است ؟ کودک اخموی خشمگین آنچنان از ضعیف پنداشته شدن در هراس و خشم فرو می رود که حتی به جنبه ناخودآگاهی پدر نیز رحم نمی کند و او را نابود می سازد ؟
در پایان اسامه بن لادن می خواهد قهرمان جهان اسلام شود . می خواهد بر احساس حقارت شدیدی که ریشه در دوران کودکی اش دارد با بزرگمنشی قهرمان پنداری خود سرپوش گذارد و با شعار  " یک جهان اسلامی بدون مرز " رهبری این جهان وهمی و ذهنی خود را بر عهده بگیرد. واقعیتی که شاید صد سالی از موعد آن گذشته و با واقعیات کنونی دنیای فعلی چندان سازگار نیست و تصوری کودکانه به حساب می آید.