۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

قرآن سوزی یا قرآن بازی؟ تخلیه خشم یا فرار از واقعیت ؟

دنیا دارد به یازدهم سپتامبر نزدیک می شود. روزی که هیبت آمریکا در هم شکست. شاید حمله به برجهای دوقلو زیرکانه ترین و باورنکردنی ترین حادثه ای باشد که تا کنون در عرصه جهانی به وقوع پیوسته است. آنچه که این حادثه را بیشتر از سایر رویدادها متمایز می کند نگاه ایدئولوژیک مستتر در پس آن است که رویارویی دو دیدگاه اسلام القاعده و مسیحیت را به نصویر می کشد. پس از سالها هنوز خاطره این روز لرزه بر تن آمریکائیان می اندازد و اضطرابی هولناک بر افکارشان مستولی می سازد.
داستان قرآن سوزی سناریویی گسترده است که اهدافی کوتاه مدت و طولانی مدت را با خود یدک می کشد و از سوی دیگر نوعی حساسیت سنجی ذهنی مسلمانان نیز برای اقدامات آتی به حساب می آید.
موضوع از این قرار است کشیشی گمنام به نام تری جونز صاحب کلیسایی با پنجاه عضو تهدید کرده است که در سالروز یازده سپتامبر اقدام به سوزاندن قرآن خواهد نمود. تمامی رسانه های غربی در هفته گذشته با آب و تاب خبر این تهدید را پخش کردند و گزارشهای بیشماری از این بلوف در تمامی دنیا پخش گردید. برای داغ کردن موضوع حتی ژنرال پترائوس را نیز به یاری طلبیدند که اظهار داشت این اقدام جان سربازان امریکایی را در افغالنستان به خطر می اندازد.
تمامی این داستان یک کلک روانشناسی قدیمی است. مثالی ساده مسئله را روشن می سازد. حتما" مادری را دیده اید که برای پرت کردن حواس کودکش از انجام یک کار خطرناک یک اسباب بازی را جلو چشم او تکان می دهد بلکه او را منصرف سازد و و در عین حال کودک را نیز نرنجاند ! البته سناریوی قرآن سوزی کمی پیچیده تر از این مثال است. اقتصاد امریکا در چنبره بحرانی سخت گرفتار است و باید همه سیاستگزاران این کشور تلاش خود را مصروف این کنند که فشار بیشتر ذهن مردمانشان را نخراشد و بر آلام و رنجهایشان نیفزاید. دموکراتها در آستانه از دست دادن کنگره هستند و پیامدهای بعدی آن عواقب جبران ناپذیری در سالهای آینده نصیبشان خواهد ساخت. سقوط اوباما دارد شروع می شود. سیاستهای او نتوانسته از خستگی و تنشهای اقتصادی امریکائیان بکاهد و برعکس جز اقداماتی شعارگونه انتخابش به ریاست جمهوری تابحال نتیجه دیگری به دنبال نداشته است. اقندار نسبی جرج بوش دارد به رویایی تبدیل می شود برای اهالی ینگه دنیا. تبدیل شدن امریکا به اقتصاد چهارم جهان کابوسی است که اکنون خواب را از سیاستمداران سلب کرده و شاید خوشبینی باشد که در همین حد نیز باقی بماند.
سناریوی قرآن سوزی اینگونه به پیش می رود: تهدید به آتش کشیدن قرآن را خودمان می سازیم و بعد با درایت ! بیمانندمان حل می کنیم. در این میان اذهان امریکائیان را از یازدهم سپتامبر منحرف کرده ایم و در ضمن خشم آنان را از این رویداد تلخ تاریخی نیز تخلیه نموده ایم. کشیش امریکایی در اصل حرف همه امریکائیان را می زند پس ما حرف خودمان را زده ایم و نفرتمان را از اسلام با قرآن سوزی ابراز کرده ایم و آرامش جسته ایم و سپس اصول دموکراتها را نیز به بوته آزمایش و تایید می گذاریم. مخالفت با قرآن سوزی روی دیگر این سکه است. همه باید محکومش کنند.حتی پاپ هم در پیامی شدید از بیزاری مسیحیت از اینگونه اقدامات سخن به میان می آورد . سفره پهن است و هر کس به فراخور اشتهایش سهمی از طعام می برد. حتی عناصر تندرو القاعده و دیگر سیاستمداران بیخبر از اصل ماجرا در دیگر کشورها با محکومیت این ماجرا به صورت ضمنی به تایید رهبران صلح دوست و دیندار و یاور قرآن امریکا و بویژه دموکراتهای عزیز !! می پردازند.
پایان ماجرا : مردم دنیا در کنار اوباما و پاپ این اقدام ضد بشری و ضد دینی و ضد اعتقادی عنصر خطرناکی به نام کشیش تری جونز نابکار که شاید بشریت را به نابودی کشاند را محکوم می کنند !!!!
به روانشناسهای سیاسی امریکایی که چنین سناریویی را طراحی و اجرا کردند تبریک می گویم.

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

روان شناسي هيتلر : يك تحليل جديد

          شخصيت هيتلر هميشه برايم جالب بوده است. اصلا" ديكتاتورها كيسهاي خوبي هستند براي روان شناسها بخصوص كساني كه در حيطه آسيب شناسي رواني پژوهش مي كنند. خبري كه چند روز پيش از هيتلر منتشر شد سر نخ خوبي مي داد از حلقه گمشده زنجير آسيب شناسي و رفتار شناسي رواني هيتلر. متن خبر دلالت بر اين يافته دانشمندان بود كه با بررسيهاي انجام شده بر روي DNA خانواده هيتلر مشخص شده كه وي تبار يهودي داشته است. كشتار بيرحمانه يهوديان و افكاري كه پنجاه ميليون كشته در جنگ جهاني دوم بر جاي گذاشت حالا بي پايه بودنش اثبات مي شود. قدرت اگر در دستان ديوانگان قرار گيرد نتيجه اش جز نابودي بشريت و صدمه به تمدن و انسانيت چيز ديگري نخواهد بود. روانپريشي هيتلر چيزي نيست كه بتوان بر آن سرپوش گذاشت. هيتلري كه پاكي خون آريايي را بهانه اي براي تخريب ساخته بود حالا مشخص شده كه از آن پاكي ادعایی بي بهره بوده است.
تحليل روان شناختي دقيقتر از شخصيت هيتلر با اين يافته امكان بيشتري يافته است. چنين پديده اي با تشريح مكانيسم دفاعي واكنش نمايي يا reaction formation قابل تبيين است. اين مكانيسم در بيماران وسواسي به عنوان فعالترين مكانيسم دفاعي شناخته شده است. در واكنش نمايي تكانه اضظراب زا به شيوه اي متفاوت و مغاير با اصل خود به رفتار تبديل مي گردد. مثلا" احساس كثيف بودن با شستن افراطي نمايش داده مي شود و يا اينكه نفرت از يك فرد به شكل علاقه افراطي به وي زمينه بروز مي يابد. يافته هايي كه از گفتارها و رفتارهاي هيتلر به جاي مانده از شخصيت وسواسي هيتلر حكايت دارد. استفاده از مكانيسم واكنش نمايي توسط وي با كشتار يهوديان و با هدف پاكسازي نژادي آلمان در اصل ريشه در احساس حقارتي داشته كه درناخودآگاهي وي با آگاهي از غير آريايي بودن خويش فعال گرديده است. به عبارت ديگر رفتارهاي تخريب گرايانه وي و كشتار بيرحمانه انسانها برگرداني از نفرت نسبت به خود بوده كه به شكلي مبدل و با لواي نازيسم به سمت ديگران فرافكني شده است.
اميدوارم قانوني تصويب شود كه تمام افرادي كه قصد ورود به دنياي سياست را دارند غربالگري رواني و رفتاري كامل را بگذرانند تا از تولد ديكتاتورهاي بيرحم و خونريز و بيمار در عرصه جهاني ممانعت به عمل آيد شايد بشريت ديگر روي جنگ و عداوت و قساوت را نبيند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

سندروم دو زنی

           بسیاری اززنان که افتخار زن دوم بودن را نصیب خود می سازند فکر می کنند که تنها مشکل بعدیشان هوویشان است. این فکر درست است اما واقعیت این است تنها یکی از مشکلاتشان این است. اگر مسئله ای بنام هوو را توانستند حل کنند - که بعید است - آنوقت باید با هزار جور گرفتاری دیگر هم روبرو شوند. آنهایی که اولش فقط سایه سر می خواستند حالا دم از اجرای عدالت می زنند. یک شب در میان حداقلش است برای زن دوم. بعد هم مزایایش را به رخ مرد هوسرانش مدام می کوبد . زن اول که اوضاعش معمولا" خیلی بیریخت تر است از دومی. بیچاره می شود ملکه بی تاج و تخت. یکی آمده تحفه اش را دزدیده است. اشک و آه و ناله هایش دیگر عادی می شود برای همه حتی رفتگر محله. حالا زن و اول و دوم یک هدف مشترک دارند : اولی می خواهد قدرت پیدا کند و دومی می خواهد قدرتش را حفظ کند. خیلی قانع باشند توازن قوا را بر می گزینند اگرنه نبردی طولانی مدت آرامش و آسایش آنها را به یغما می برد. گاهی بعضی را اجیر می کنند برای حال گیری طرف مقابل. چه پولها که خرج نمی کنند. حتی به روانشناس هم وعده چک سفید امضا می دهند برای ناک اوت کردن رقیب. این بازی می تواند سالها به طول انجامد. آخرش هر دو از پا می افتند. دیگر فحشی در چنته ندارند که نصیب هم کنند. یعنی اینکه رمقی برای در افشانی در آنها باقی نمی ماند. گاهی دومی تند تند بچه پس می اندازد برای اینکه اعتبارش برسد به اولی از لحاظ هزینه و از سوی دیگر برای محکم ساختن پایه های زندگی اش. دومی هم بچه ها را می اندازد به جان شوهر بی وفا. تعدادی نیمه راه از پا می افتند. یعنی استرس ها له اشان می کند. می شوند مشتری دائمی مطبها با تخصصهای رنگارنگ. فقط روانشناس از اول تا آخر همدمشان است . از قدیم گفته اند سنگی را که دیوانه ای به چاه می اندازد صد تا عاقل نمی توانند بیرون بیاورند. اما واقعیت این است دیوانه سنگ انداز آخرش به دنبال سنگش می رود ته چاه. مردهای دو زنه هیچگاه روی آرامش و آسایش نمی بینند. اگر باور نمی کنید امتحان کنید.
این ماهها و این روزها غلغله ای دارم تو کلینیکم از این ماجراها. صحبت یکی دو تا نیست. تعدادش شاید برسد به اندازه تمام مردهای تازه به دوران رسیده و همه آقازاده ها که سنت پدرانشان را حرمت می گذارند وآنهایی که شلوارشان دو تا شده است و بعضی بی خبرها شان . نمی دانم هاچ زنبور عسل آخر مادرش را پیدا کرد یا نه اما اگر به بزرگسالی می رسید چند تایی مادر برای خودش دست و پا می کرد . تعجب نکنید سالها با مردان دو زنه یا بیشتر درگیر تراپی بوده ام. طفلکی ها بیشترشان از هول حلیم افتاده اند توی دیگ. در ناخودآگاهیشان در جستجوی مادر بوده اند اما برچسب دو زنه بودن می خورد وسط پیشانیشان. خیلی هایشان تا آخرش هم همینجوری تو خماری واقعیت تا ابد باقی می مانند و البته هیچگاه نمی فهمند که از زندگیشان چه می خواسته اند. تنها یک روانشناس با تجربه است که می تواند نشئه اشان کند از هچلی که توی آن دست و پا می زنند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

روان شناسی جنگ سوم خاورمیانه

وقوع جنگ سوم در خاورمیانه اجتناب ناپذیر است. دوستان زیادی نظرم را راجع به جنگ می پرسند. استدلالهایم این است :

1- استفاده گسترده از تکنیک حساسیت زدایی تدریجی : این تکنیک در اصل در رفتار درمانی برای اصلاح فوبی ها یا ترسهای مرضی استفاده می شود. مکانیسم عمل آن مواجهه تدریجی مراجع با موقعیت ترسناک است تا به آرامی به محرکی خنثی و فاقد ترس تبدیل شود. در روان شناسی جنگ از این شیوه برای آماده سازی اذهان داخل و خارج و پیشگیری ازواکنشهای احتمالی ضد جنگ استفاده می شود. در جنگ عراق ماهها برای آماده سازی افکار جهانیان این روش مورد استفاده امریکائیان قرار گرفت. در حال حاضر در سطح رسانه های جمعی در سراسر دنیا وقوع جنگ به عنوان امری اجتناب ناپذیر تلقی شده که راهی برای جلوگیری از آن هم وجود ندارد.

2- جنگهای بزرگ همیشه در دوران رکود و بحرانهای اقتصادی اتفاق افتاده است. امریکائیان برای فرافکنی مشکلات داخلی و ایجاد انگیزه روانی برای بازارهای داخلی با برپائی جنگهای بزرگ خود را از عوارض اینقبیل بحرانها رهانیده اند. آنها برای نجات خود چاره ای جز آلترناتیوی قوی یعنی جنگ ندارند.

3- اوباما قادر نیست با شیوه های دموکراتها ناکامی ناشی از سرخوردگی و انفعال و خشم متراکم شده در اذهان امریکائیان را مهار سازد. چنین حالتی احساس حقارتی را در سطح بین المللی در آنها ایجاد می کند که جز جنگی بزرگ چیز دیگری قادر به تسکین آن نیست. آگاهی از روان شناسی و رفتار شناسی امریکائیان درک این نکته را آسان می سازد. خودشیفتگی مجروح آنها و بزرگمنشی به سئوال گذاشته شده در رقابتهای جهانی خرد جمعی امریکائیان را در این دوره خاص زمانی بشدت تحریک نموده است تا با نگرانی مفرط از آینده اقدامات تهاجمی خود را آغاز سازند.

4- پژوهشها نشان می دهد امریکائیان به هنگام اتخاذ تصمیمات حیاتی و جدی و بویژه مربوط به شروع جنگ قالبهای دوگانه رفتاری را در حد گسترده ای بکار می گیرند. نوعی هشیاری بیش از حد را در گفتار و کلمات آنها می توان تشخیص داد که ناخودآگاهانه تمایلات پنهانی اشان را فاش می سازد. با تحلیل گفتارها و رفتارهای آنان در حال حاضر شدت ابراز این دوگانگیها بسیار بالا رفته است.

5- در جنگ روانی آماده سازی شرایط از قبیل کنار آمدن با رقبا و حل اختلافات قبلی و تلاش در جهت کاهش جبهه ها برای متمرکز شدن بر هدف اصلی اصل بسیار مهمی به حساب می آمد. فعالیتهای وسیع امریکائیان و اقدامات دیپلماتیک جهتدار و سعی در جهت ایجاد جبهه واحد برای همه متحدان - همانگونه که در چند ماهه قبل از حمله به عراق شاهد بودیم - در خور توجه است.

6- در خاتمه امیدوارم این تحلیل روانشناختی من از جنگ بعدی هیچگاه به وقوع نپیوندد. اوضاع فعلی عراق و افغانستان شاید دلیل اصلیم برای چنین آرزویی باشد.

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

هذیان جمعی یا فولی اودوکس folie a deux

هذیان جمعی با فولی اودوکس folie a deux تعریف بسیار گسترده ای دارد. می تواند بین اعضای یک خانواده باشد یا یک فامیل بزرگ یا مردم یک روستا یا شهر و حتی در سطح یک کشور و گاه در بین ملتها. به اقتضای حرفه ام موارد این اختلال را بسیار دیده ام. بیشتر در بین خانواده ها. گاه آنقدر با فرهنگ و سنت و رسوم آمیخته می گردد که چهره واقعیش را به سختی می شود تشخیص داد. علامت اصلی این اختلال پذیرش بی چند و چون گفته ها و رفتارهای فرد ی است که از جهاتی بیش از حد بر شخص یا اشخاص دیگر تاثیر گذار است. بین زن و شوهر و پدر و فرزند و برادر و خواهر شایعتر است. شخص اصلی رفتار غیر منطقی یا غیر عاقلانه ای که محتوای هذیانی آن آشکار است را ابراز می کند و دومی بی قید و شرط می پذیرد. در باندهای خلافکاران این اختلال بسیار شایع است. قاتلانی که تحت امر دیگری دست به قتل زده اند تصورشان این بوده است که کار درستی انجام داده اند چون دیگری از آنها خواسته است . جالب اینجاست که خود را بی گناه می پندارند اما واقعیت این است که در فضای روابط هذیانی بین آمر و مامور جنایت مفهوم واقعی خود را از دست می دهد. حتی درشرایط مستعد کننده شیوع این هذیان جنایت می تواند به امر مقدسی تبدیل گردد که افتخار به دنبال می آورد. شکنجه گردر فضای هذیانی اعمال غیر انسانی خود را با تفسیر واژگونه خدمت به انسانیت و وطن و یا دین تلقی می کند . در سطح یک کشور می توانیم به آلمان نازی و شخص هیتلر اشاره کنیم که چگونه هذیان خود بزرگ بینی به رفتارهای نسل کشی اقلیتها تبدیل گردید.
جالبترین نمونه برای من فردی بود که در سطح فامیل و خانواده اش به رابط امام زمان معروف شده بود. اطرافیانش چنان با اعتقاد از او حرف می زدند که انگار با همه وجود ادعای او را پذیرفته اند و تلاش می کردند دیگران را هم در هذیان خودشان شریک کنند. وقتی از آنها دلیل خواستم با چنان خشم و عصبانیتی واکنش نشان دادند که از گفته ام پشیمان شدم. حتی لیستی هم تهیه کرده بودند تا اسامی سیصد و سیزده نفر را به عنوان یاران و خواص امام زمان را از طریق رابط به دست امام برسانند و مهمتر از همه اینکه تمامی کسانی که نقش وی را به عنوان رابط پذیرفته بودند را در آن لیست گنجاندند تا ثمره تلاششان محفوظ بماند. حتی بعد از اینکه این فرد مدعی با تشخیص اسکیزوفرنی حاد در بیمارستان بستری گردید اطرافیانش باز هم دست از این تلاشهای هذیانیشان برنداشتند و تا مدتها از کرامات و فضائل عجیب و غریب وی سخن به میان می آوردند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

وسواسیهای عزیز لطفا" ازدواج نکنید !!

اغراق نمی کنم اما از هر صد آدم وسواسی که ازدواج می کند نود و نه نفر مشکلات جدی پیدا می کنند. شاید شایعترین علامتی که در فضای رواندرمانی کلینیکها خودنمایی می کند وسواس باشد. سرسختی وسواسگونه وسواسیها و انعطاف ناپذیری و یکنواختی مفرط در رفتارها و حذف هیجانات از سیستم روانی و ذهنی سرعت پیشرفت و بهبودی را بشدت می گیرد.گاهی دهها جلسه از درمان می گذرد و مراجع هنوز میلیمتری از مواضع بیمارگونه خود عقب ننشسته است. انرژی درمانگر را به تحلیل می برند و سرسختانه در جهت حفظ ساختار منجمد رفتاری خود تلاش می کنند. تردیدهای وسواسگونه اشان نسبت به کل جریان درمانی در مواقعی درمانگران بی تجربه را به انتقال متقابل می کشاند و فضای درمان را تبدیل به صحنه کشمکشی بیحاصل می سازد که نتیجه اش قطع درمان است. این عوامل همه دست به دست می دهند تا پروسه درمانی همان اضطراب جانکاهی را که بیماران وسواسی تجربه می کنند را دوباره باز تولید کرده و ریسک ختم آنرا بیشتر سازد. مراجعان وسواسی سرسختانه درمانگر را در فضای انتقالی به شکل رقیبی هولناک تصور می کنند که باید به هر قیمتی از پای درآید. مکانیسم دفاعی واکنش نمایی هاله ای از حق به جانبی را از سوی این مراجعان به نمایش می گذارد که شاید پاشنه آشیل درمانگران ناوارد همین باشد. آنها هر لحظه آماده مچ گیری اند و تفسیرها و تحلیهای درمانگر را در تمام جلسات با کوچکترین جزئیات به خاطر می سپارند البته نه به قصد تغییر و بینش یابی که برای دستیابی به نقاط ضعف و به رخ کشیدن تضادها و یا احیانا" دوگانگیهای آن.
چنین رویکردی در تمامی روابط این افراد با دیگران و بویژه در ازدواج آنها با قدرت و شدت تمام تکرار می شود. در طی بیست سال کار رواندرمانی با مراجعانی از این دست زنان و مردان وسواسی زیادی را دیده ام که شریک زندگیشان را نه به عنوان همسر که بعنوان یک رقیب و موضوع نبرد در نظر می گرفتند و سالها درگیر جنگی بیهوده در راستان تسلط و کنترل و نفوذ می شدند که عواقب بس وخیمی را برای زندگی مشترکشان به بار می آورد. این جمله طلایی را به خاطر بسپارید : " اگر خوشبختی می خواهید با وسواسیها ازدواج نکنید !! "
وسواسیهای عزیز ! اگر قبل از ازدواج قصد یک دوره طولانی مدت رواندرمانی را ندارید پس هیچوقت ازدواج نکنید چون به نفع خودتان است.

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

یک نمونه فتیش پا

          سلام آقاى دکتر ابراهیمى: من حالتى دارم تقریبا مشابه به حالتى که بسیارى از مردم دارند و آن علاقه ى شدید به پاها و جورابها و کفشهاى شیک دختران و زنان زیباست. دیوانه ى این هستم که پاها و جورابها و کفشهاى دختران و زنانِ زیبا را بو کنم. حالت بسیار عجیب و نادر دیگرى که در من هست این است که به شدت و در حد افراط به طرز باورنکردنى دیوانه ى این هستم که ببینم دختر یا زن زیبایى در خیابان در حال راه رفتن است و پاشنه ى کفشهاى زیبایى را که پوشیده، تو گذاشته است؛ با دیدین این صحنه هر طور که شده پشت سر آن زن یا دختر، راه مى افتم و دزدکى به آن کفشهایى که پاشنه اش را تو گذاشته با ولع خیره میـشوم. از دیدن این صحنه به شدت احساس عجیب و تحریک کننده اى میـکنم. لطفا من را راهنمایى کنید که آیا این احساس من، بیمارى خطرناکیـست؟ دیدن این صحنه هایى که وصف کردم وجودم را سرشار از لَذّت میـکند. منتظر هستم که پاسخ بفرمایید. متشکرم.

شباهتهای عجیب عاشقان و معتادان

آیا عشق و اعتیاد دارای یک سرچشمه اند؟
به دلایل زیر که برگرفته شده ازسالیان کار مستمر رواندرمانی و تجربیات بالینی ام با این قبیل مراجعان است پاسخ به این سئوال مثبت می باشد:


*** رفتارهای هر دو گروه با وسواسهای شدید فکری و مشغولیت مدام ذهنی با ماده مخدر یا معشوق همراه است.
*** تمامی فعالیتهای دیگر زندگی عاشقان و معتادان تحت الشعاع معشوق و مواد قرار دارد.
***هدف اصلی زندگی رسیدن به معشوق یا افیون است.
*** بیقراری شدید در صورت ناکامی در وصال به معشوق یا ماده مخدر.
*** ترس همیشگی از دست دادن محبوب یا ناتوانی در تهیه مواد.
*** افسردگی شدید علامت اصلی ترک در معتادان یا دوری از معشوق است.
*** دشواری شدید ترک اعتیاد یا رها ساختن معشوق.
*** واپس روی شدید و آزاد شدن گرایشات کودکی و رفتارهای ابتدایی در هر دو گروه به هنگام دوری یا فراق.
*** رفتارهای جنون آمیز و خطرناک در وضعیت ناکامی و زیر پا گذاشتن اخلاقیات و پناه بردن به خشونت در هر دو دسته.
*** و آخرین و مهمترین نکته : هر دو ارتباط مستقیمی با امیال جنسی دارند !

۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

میسترس و بردگی

          اگر نظر شخصیم را بخواهید تمایل به میسترس و بردگی را نمی توانیم به عنوان انحراف جنسی طبقه بندی کنیم . توضیحا" کسانی که اطلاعی از این مشکلات ندارند را باید با این مقدمه آگاه نمود که میسترس به معنای رئیس است. کسانی که به دنبال میسترس اند خواستار تحقیر شدن توسط پارتنرشان به شکلی عملی و گاه با آداب و رسوم خاصی هستند. مثلا" ضرب و جرح و مشت و لگد و فحش و یا استفاده از شلاق و زنجیر و یا حتی ادرار کردن وی را بر روی بدنشان طلب می کنند. بدون این مقدمات فرد نمی تواند درگیر سکس مطلوب گردد. در این وضعیت یکی رئیس می شود و دیگری برده. این رفتارها می تواند به شکلهای بسیار متنوعی بین دو غیر همجنس یا همجنس تکرار گردد.
گفتم که این رفتارها را انحراف نمی دانم چرا که دانش ما از سکسولوژی بر اساس شواهد و دلایل بسیار بر این ادعا مهر تایید می زند که اصولا" چنین تظاهراتی را می توان در قالب سلایق یا عاداتی که ریشه در تجربیات گذشته مبتلایان دارد تبیین نمود. حتی وارد شدن در مقوله درمان نیز گزاف و بیهوده است. درمان زمانی در نظر گرفته می شود که فرد علائم مخربی را همراه با این رفتارها بروز دهد.
یکی از مراجعانم مرد جوانی بود که دوست داشت در جریان رابطه جنسی توسط طرف مقابل با پا ضربات محکمی بر شکم خود را تجربه کند. در شرح حال از گذشته اش بر این خاطره کودکی در سن چهار سالگی تاکید بسیار داشت که مادر مکررا" با انگشت پا شکم او را قلقلک می داده و وی نیز لذت بسیار از این عمل مادر می برده است . لذتی که مفهوم شهوانی داشته است.

آیا ایرانیان نکروفیلیک یا مرده دوست هستند؟

          این سئوالی است که بسیار پرسیده می شود. از لحاظ لفظی پاسخ به آن منفی است اما از لحاظ مفهومی می توانیم آن را مثبت فرض کنیم. در معنای نکروفیلیا مفهوم جنسی بودن تاکید بسیار شده است . در اصل مبتلایان به این اختلال رفتارهای مرده دوستانه را جایگزین رفتارهای جنسی طبیعی می کنند که اطلاق چنین صفتی به کل مردم یک کشور منطقی نمی باشد. از جنبه غیر جنسی آن می توانیم ایرانیان را با رگه هایی از صفات نکروفیلیک در بافت فرهنگی و اجتماعی و رفتارهای مبتنی بر سنن و رسوم مرتبط بدانیم. بطور کلی پناه بردن به مردگان نوعی مکانیسم روانی است در جایی که زندگان توانائی حل و فصل مصائب و سختیهای زندگی را نداشته باشند. حاجت خواهی روندی است که زندگان از مردگان استمداد می جویند تا گرفتاریهای دنیویشان را به تدبیری مجهول بگشایند و سعادت و آرامش نصیبشان سازند. افراط در این زمینه می تواند به تدریج نوعی وابستگی بیمارگونه و اغراق در توانمندی مردگان ایجاد نموده و علقه الفت و محبت بین زندگان و مردگان به گونه ای اسرار آمیز و غیر منطقی و خارج از دایره عقل برقرار ساخته و در چهارچوبی بشدت وهمی رفتارهایی را در زندگان موجب شود که می توانیم از آن به عنوان رویکردهای مرده دوستانه یاد کنیم. هر چه جوامع ابتد ایی تر و عملکرد رفتاری آنها هیجانی تر باشد دایره این رفتارهای مرده دوستانه یا نکروفیلیک وسیعتر است اما در جوامع رشد یافته چنین ارتباطی با مردگان در قالبی واقع بینانه و همراه با پذیرش اصل پدیده مرگ نشان داده می شود.

۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

نکروفیلیا ( سکس با مردگان ) necrophilia

          گاهی دانشجویان و یا دوستان و همکاران از من سئوال می کنند که نادرترین و کمیابترین اختلالی را که تاکنون دیده ای نام ببر بی تردید از نکرو فیلیا " necrophilia " یا مرده دوستی یاد می کنم. در طی سالیان متمادی کار رواندرمانی به عنوان یک روانشناس عجایب و غرایب زیادی دیده ام اما تنها یک کیس نکروفیلیک یا مرده دوست داشته ام. توضیحا" نکروفیلیا به اختلالی گفته می شود که با میل مفرط به برقراری تماس با جنازه مردگان مشخص می گردد. این اختلال بیشتر در بین مشاغلی که به نحوی با جنازه سر و کار دارند دیده می شود. مراجع من جوانی سی و پنجساله ساله بود که به عنوان کارمند خدماتی در یک بیمارستان شلوغ سالها مشغول به کار بود. وظیفه نقل وانتقال اجساد فوت شدگان را به سردخانه را بر عهده داشت . می گفت از همان ابتدا کنجکاوی عجیبی راجع به مرده ها داشتم. احساسی که هیچ وقت راجع به زنان دور و برم نداشته ام. نیرویی عجیب مرا به سمت آنان می کشاند. ترکیبی از شهوت و راز. تماس جنسی با آنها چنان هیجانی به من می داد که هیچ چیز دیگر در دنیا نمی توانست آن را ایجاد کند. چون کلید سردخانه دست من بود و از قضا همه کارکنان از سردخانه وحشت داشتند جای امنی داشتم و نگران لو رفتن نبودم. گاهی مریضهای خاصی که مردنی بودند را شناسائی می کردم حتی اگر شیفتم نبود با اصرار جای کارکنان دیگر را می گرفتم تا جنازه از دستم نرود .... ترکیب سردی جنازه با گرمی بدنم باعث تحریک شدیدم می شد..... با خشم و عصبانیت با آنها رفتار می کردم ..... احساس توانمندی و قدرت زیادی پس از کارم با آنها می کردم .... مرده ها ساکتند و حرف نمی زنند و این مرا به شوق می آورد .....


یافته تشخیصی : فرزند سوم یک خانواده شش نفری بوده است . از طرف دو برادر بزرگنر مدام تحقیر می شده و تجربیات ناخوشایندی از مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتن در کودکی و نوجوانی توسط پسران فامیل و همسایه ها داشته است. خشم وی نسبت به جنازه ها انعکاس خشمی کهنه است که ریشه در تجربیات قدیمی وی دارد. انتخاب مرده ها به عنوان شریک جنسی می تواند میل ناخودآگاه به مردن اطرافیان و کسانی باشد که به وی آسیب زده اند. عمل جنسی با مردگان سمبل انتقام و همچنین شیوه ای برای تخلیه هیجانات دردناک باقی مانده از کودکیش تفسیر می گردد.

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

اعدامی

فروردین سال 86 بود. فرصتی پیش آمده بود تا با یک زندانی محکوم به اعدام مصاحبه ای داشته باشم. هشت ساعتی با من حرف زد. حدود صد صفحه ای از گفته هایش را نوشتم. امروز داشتم آن نوشته ها را مرور می کردم. باورم نمی شد ! انگار داشتم داستانی بلند را می خواندم. بعد از چند سال از لابلای کلمات به یافته های جدیدی در سبب شناسی قتل رسیدم. صفحه ای از آن مصاحبه را در اینجا می آورم :

" همکلاس خواهرم بود. یکی دو بار او را دیدم. از او خوشم آمد. تا آمدم به خودم بیایم از دستم رفت. چون پسر عمه اش از نظر مالی مشکلی نداشت دادند به او. در ابتدا فقط توی ذهنم بود و می رفتم جلوی مدرسه اش او را نگاه می کردم. می ترسیدم بروم با یک فرد مونث صحبت کنم.پنجسالی او را دوست داشتم و او خبر نداشت. به خودم فحش می دادم. فکر می کردم خنگ هستم. من ارزش ندارم کسی برای من ارزش قائل نمی شود.وقتی به مرخصی می آمدم او را می دیدم. در تهران بیشتر به او فکر می کردم. او مرا یاد چیزهایی که نداشتم می انداخت. یاد آرزوهایم. چیزهایی که همیشه آررزو داشتم این بوده که کسی باشد که به او اعتماد کنم و با او باشم. دوست داشتم که یکی کنارم باشد. چیزهایی که توی دلم عقده کرده بود. اولین برخوردم تلفنی بود . سه ساعت باو صحبت کردم. فهمیدم که از ازدواجش دارد زجر می کشد. می گفت که شوهرش او را کتک می زند و به او توجهی ندارد. عشقی بین او و شوهرش وجود نداشت. برایش هدیه می خریدم . او را مرتب می دیدم.از یک زوج بیشتر به هم نزدیک بودیم. فکر می کردم گم کرده ام را پیدا کرده ام. واقعا عاشقش بودم. ....شب حادثه رفته بودم خانه اش. شوهرش نبود. او داشت آماده می شد که با من بیرو ن برود. یک سیگاری آماده داشتم لب باغچه کشیدم. آمدم بالا دیدم که آیفون دارد زنگ می زند. گفت یا فاطمه زهرا ! کیه این وقت شب. فکر کردم گذری است. سابقه نداشته شوهرش در آن موقع شب به خانه بیاید. روی بهار خواب اشاره کردم هیچی نگو. برگشتم دیدم شوهرش از روی در آمد پرید پایین. . گفت کیه گفتم شوهرت است. اینجوری گفتم که اگر سر و صدایی شد طبیعی جلوه کند. یک آجر دستش بود. آمد به سویم. همیشه چاقویی برای دفاع از خودم داشتم. هفت هشت ماهی که با این بودم چاقویم بزرگتر شده بود. برای اولین و آخرین بار بود که از چاقو استفاده کردم. شوهرش فحشهای رکیک به من می داد. من هم طبیعی رفتم پایین سمت دستشویی ایستادم. تا خواست بزند دستش را گرفتم و با چاقو ضربه ای به او زدم. آنقدر که نفرت داشتم با خونسردی اینکار را کردم. چاقو را که زدم نشستم با او حرف زدن. گفتم دیدی که به جای بد کشاندی. دیدی گفتم فایده ای ندارد گوش ندادی. خیلی به او تلفنی پیشنهاد می دادم که زنش را طلاق دهد می گفت بچرخ تا بچرخیم.گفتم دیدی چند سال است او را اذیتش می کنی. بخاطر یک جفت جوراب کثیف سر و کله اش را پر خون می کنی. ... دید م دارد جان می دهد نمی خواستم که بیشتر از این عذاب بکشد. چاقو را چند بار به پشتش زدم.

حالم بد است. چهارشب است که پلک نزده ام. کلافه هستم. مثل آدمهای معتاد شب که می شود خواب از سرم می پرد. الان هم خوشحالم که از سر راه برداشتمش . خانواده ای را راحت کردم. در یک کلمه عشقم را راحت کردم. به نظر من او از آن همه آزار و اذیت راحت شد. بغل دستم است !آن طرف این دیوارها در بند زنان . از این نظر خاطر جمع هستم. کسی نیست که به او حرف زور بزند و کتکش بزند ".

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

عشق زدگی

          درمانگری عاشقان سختتر از آن چیزی است که در ظاهر نشان می دهد. مردان و زنان زیادی را در طی سالیانی چند با این مشکل وارد پروسه درمان نموده ام و اغراق نیست بگویم که شباهت بین آنان کمتر از حد انتظار است. نقاط اشتراک آنها در علائم و سمپتومها را می توانم به گونه زیر طبقه بندی نمایم :
### افسردگی شایعترین علامت عشق زدگان است. انزواگزینی و ترک دیگران وگریه های مدام و بیعلاقگی به زندگی و برهم خوردن نظم زندگی و کج خلقی با اطرافیان و حتی خودکشی و یا دیگرکشی می تواند در آنها دیده شود.
### وسواسهای فکری شدید و طاقت فرسا : موضوع اصلی معشوق و دلداده ای است که از دست رفته است. بیماران زیادی داشته ام که برای فرار از این افکار وسواسگونه مخرب رو به مواد مخدر و مشروب می آورند. این گرایش می تواند زمینه شروع اعتیاد بعدی آنان شود.
### واپس روی اصلی ترین مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است که این بینوایان را درگیر خود می سازد. شبیه کودکی می شوند که از مادر به دور افتاده اند. شیون و التماس و خواهشهای عاشقان برای نرم کردن دل سنگ معشوق جفاکار و بی وفا گاهی اوقات درمانگران بی تجربه را وادار می سازد که ناخواسته وارد بازی ای شوند که عاقبت ناخوشایندی برای سرنوشت درمان دارد.


در روانکاوی عشق تجربه دگرباره رابطه ای عاطفی است که در کودکی تحت شرایط خاصی با مراجع قدرت و بخصوص مادرایجاد شده است. آغوش معشوق همان آغوش مادری است که امنیت و آرامش و آسودگی را به ارمغان می آورد. تجربه شخصی من نشان داده است که باید کم و کیف رابطه اولیه بیمار را با مادردر جریان عملیات رواندرمانی کشف نمود تا سرنخهایی ارزشمند از سبب شناسی مشکل را به چنگ آورد. این کنجکاوی رابطه انتقالی با بیمار عشق زده را تسریع می کند. نتیجه اش پیشرفت باورنکردنی در بهبودی و درمان است.
نکته بسیار مهم خودداری از تفسیرهای بیموقع و عجولانه است. فاتحه درمان وقتی خوانده می شود که دکتر روان شناس تیغ تحلیلها و تفسیرهایش را به سوی معشوق کشاند. معشوقی که مراجع عاشق دردمند او را تا حد خدا یا شیطان در ذهن خود تحریف و تغییر داده است. در عوض حمله باید به سمت شخص مراجع باشد. مراجعی که در خود بشدت احساس گناه و تقصیر و یا خشم بی حد می نماید تفسیرهای دردناک درمانگر را با کمال میل خواهد پذیرفت.
نکته آخر اینکه تجربیات عاشقانه ناکام مانده رد و اثری در مغز فرد عاشق باقی می گذارد که تا آخر عمر وی پاک نخواهد شد. تصویر معشوق محبوب ولو جفاکار و سنگدل و بی وفا همچون نقش بر سنگ تا آخرین لحظات عمرماندگاری خود را حفظ می کند و می سوزاند و می آزاراند.

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

اسکیزوفرنی از یک منظر جدید

          در ایران حدود یک میلیون نفر به اسکیزوفرنیا مبتلا هستند. بیماری مزمنی که تقریبا" برای تمام عمر با بیماران همراه می ماند. مشخصترین و مهمترین علائم این بیماری توهم و هذیان است که موجب قطع رابطه فرد با واقعیت می گردد. در کلینیکم بر اساس تکنیکهای حمایتی و رفتاری با آنان کار می کنم. دارو درمانی و رواندرمانی باید همزمان باشد. حضور یک روانپزشک در تیم درمانی اهمیت زیادی دارد. البته روانپزشکی که با روانشناسها میانه خوبی داشته باشد که در واقع متاع نایابی هستند چنین حضراتی !!


در جلسات رواندرمانی با اسکیزوفرنها علامت مشترکی را یافته ام که به احساسهای خاص در منطقه پیشانی و لوپ گیجگاهی آنان است. یکی از بیماران اسکیزوفرنم این تئوری را در ذهنم شعله ور ساخت که این بیماری در نتیجه ناتوانی مغز در کنترل تصویر سازی است. ذکر این نکته خالی از موضوع نیست که مغز انسان سالم قادر به ساختن تصاویر محرکهای گوناگونی است که توسط حواس به مغز منتقل می شود. در یک انسان سالم مغز قادر به تفکیک و تشخیص و کنترل فرآیندی که نامش را تصویر سازی مغزی گذاشته ام می باشد اما در اسکیزوفرنها این عملیات به دلایلی دچار اختلال می گردد. نتیجه اش این می شود که انبوهی از محرکها واکنشهای خارج از کنترل تصویری در مغز آنها ایجاد می کند که به شکل توهم و هذیان و سایر علائم سایکوتیک زمینه بروز می یابد.


برگردم به آن بیمار بسیار مهم خودم. وقتی صدای پایی را در بیرون از اتاق درمان می شنید مغزش تصویر پایی را ترسیم و تصویر می کرد. وقتی صدای گنجشکی می آمد تصویر پرنده هم به دنبالش می آمد . صدای درمانگر هم پشت سر هم در ذهن وی تصاویر متعدد می ساخت. این روند باعث ایجاد موجی از تصاویر سازی غیر قابل کنترل در وی شده بود که نتیجه اش سردرگمی و ناتوانی مغز برای تفسیر و نتیجه گیری می شد.از وی خواستم که تصاویر را برایم نقاشی کند. نتیجه اش اعجاب آور بود. کاش می توانستم همه یافته هایم را اینجا بنویسم اما تا منتشر کردن آن در یک نشریه معتبر از این اقدام معذورم.

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

پیران قدرت طلب

این سئوالی است که همیشه از خود می پرسیده ام. چرا عطش قدرت در بعضی نسبت به دیگران بیشتر است ؟ بسیار دیده ام که قدرت پرستی همه چیزش را بر سر قدرت و مقام از دست داده اما حریصانه در جستجوی قدرت بیشتری است . مگر در ذات قدرت و مقام چه چیزی نهفته است که اینگونه بر سر کسب آن حتی از بذل جان یا ستادن جان دیگران ابایی ندارند. کهنسالانی را می بینیم که چند صباحی دیگر از عمرشان باقی نمانده اما چون نوجوانان برای ماندن بر سریر مقام و جاه شور نشان می دهند و موی سپید به فراموشی می سپارند. ار لحاظ روانشناسی می توان این رفتار را اینگونه تحلیل نمود که قدرت نقطه مقابل ضعف و ناتوانی است. مقام نوعی سرپوش گذاشتن بر احساس حقارتی است که فرد را از لحظه تولدش دچار دلهره و وحشت ساخته است. در پس حقارت ترس از مرگ نهفته است . پس میل به کسب قدرت بیشتر وهمی است که ریشه در میل به بقای جاودانه دارد. فرد از ذلت می گریزد چون در دنیای وهمی خود آن را معادل مرگ و نابودی می پندارد. بی قدرتی معنایی معادل نابودی دارد. کهنسالان تمایل بیشتری به قدرت و مقام از خود نشان می دهند چون در واقعیت خود را به مرگ نزدیکتر می بینند. تلاششان برای رسیدن به تسلط بر دیگران نمادی ناخودآگاهانه از تسلط بر مرگ و نابودی است. قدرت برای َآنها کلیدی وهمی برای زندگی جاودانه است. پیران قدرت طلب در جامعه ایرانی اگر معنای مرگ را باور می داشتند و خود را برایش آماده می ساختند دیگر صفت قدرت طلبی در مورد آنان صدق نمی کرد اما افسوس.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

یک قدم تا مرگ

چشمان نجات یافتگان از خودکشی برق عجیبی دارد. نگاه تمامی آدمها از زبانشان گویاتر است اما اینها با چشمانشان سخن می گویند ولی به زبانی که مفهومش را فقط خودشان درک می کنند. سرشار از راز و رمز و پیچیدگی. به اقتضای شغلم بسیار از این نجات داده شدگان از مرگی خودخواسته را دیده ام و به صحبتهایشان گوش داده ام اما هنوز کلام دیدگانشان را ترجمان نتوانم. عمق نهفته درخیرگی چشمانشان بسیار خیره کننده است. به زبان عادی اگر به توصیفشان بپردازم نگاهشان عاقل اندر سفیه است. انگار از منظری بالاتر به همه چیز می نگرند. تجربه اشان از همگامی با مرگ شاید تجربه ای عجیب از زندگی را برایشان جلوه گر می سازد که در طول عمرشان هیچگاه بدان دست نیافته بودند. بر خلاف تصور دیگران کوچکترین اثری از خشمی هولناک که مسبب اشتیاقشان به مردن بود دیگر در مردمکهایشان باقی نمی ماند. تنها بازمانده تصمیم دهشتناکشان به نابودی سکوتی است که لحظه به لحظه در جلسه درمان از چشمانشان می تراود. سکوتی که مالامال از ناگفتنی های شنیدنی است. بیشترشان از کرده اشان پشیمان نیستند اما ولعشان به زنده بودن تقریبا" مساوی است با حرصشان به مردن !! تجربه ام بعد از سالیان متمادی کار رواندرمانی اقدام به خودکشی را تسهیل کننده ادامه درمان نشان می دهد. شاید نزدیک شدن به مرگ خود تجربه تغییری است که تمایل به بهبودی که بخشی از تغییر است را فزونی می بخشد ! .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۷, جمعه

پدران در قربانگاه فرزندان : تجلی اودیپ در جامعه ایرانی

ایرانیان دوران گذار را طی می کنند. جامعه ای نیمه مدرن و نیمه سنتی شتابان می خواهد پوست بیندازد و جامه ای نو بر تن کند هر چند دل کندن از لباس کهنه برایش به راحتی امکان پذیر نمی باشد. شاید در طول تاریخ این مرز و بوم اولین بار باشد که دوگانگی با این حدت و شدت را به تجربه نشسته ایم. مرزهای نیمه شفاف این جامعه شقه شده به دو بخش متضاد و متخاصم عوارضی را در سطوح رفتاری و روانی مردمان ایجاد کرده است که به شکل آسیب های گوناگون عیان گردیده اند. به عنوان یک روانشناس و درمانگر با موج گسترده ای از این آسیبها در درون خانواده ها مواجه هستیم که در برگیرنده طیف بسیار متنوعی از نابهنجاریها و مشکلات می باشد. اگر در سالیانی نه چندان دور از تضاد نسلها سخن می گفتیم اکنون از نبرد بین نسلها باید صحبت به عمل بیاوریم. تضاد را می توان در قالب ذهنی تحت کنترل و محدودیت قرار داد اما نبرد رفتار است و تلاش در جهت تسلط و غلبه. نبرد سهمگین فرزندان و والدین شاید تابلوی بالینی و مشترک روانشناسی اجتماعی ایرانیان باشد. ناملایمات سیاسی - اجتماعی یکساله گذشته تنها بخش کوچکی از این تحولات قدرتمندی است که در درون بافت ذهنی و روانی و رفتاری ایرانیان جریان یافته است. چنین جدالی در همه عرصه ها در حال رقم خوردن است. فرهنگ و سیاست و اقتصاد و اجتماع میادینی است که این نبرد در آنها ادامه دارد. آنچه در خیابانهای ایران دیدیم خصومت ناخودآگاه و اجتناب ناپذیری است که ریشه در به زیر کشیدن پدران کهنسال و صاحب مال و مکنت توسط جوانان محروم و عصبانی دارد. پدرانی که مام وطن را نیز از آن خود ساخته اند و دیگران را از محبت وی دچار محرومیت نموده اند. آیا فرضیه روابط اودیپی زیگموند فروید بار دیگر در این نقطه از جهان نیز مجالی برای اثبات یافته است ؟

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

فتيشيسم يا بت پرستي جنسي : يک رويکرد تازه

          هميشه در کار رواندرماني مبتلايان به مشکلات جنسي وقتي نوبت به فتيشيستها يا بت پرستان جنسي يا يادگار پرستها مي رسد با کمبود شديد تئوريهاي تشخيصي و درماني روبرو مي شويم. محض اطلاع کسانيکه چندان آگاهي از اينگونه اختلال ندارند بايد گفت اينان افرادي هستند که ارضاي جنسي را نه در شکل طبيعي آن که به گونه اي نامربوط در بخشهاي ديگر بدن يا در لباسها و ساير موارد مربوط به جنس مخالف يا موافق جستجو مي کنند. به عبارت روشنتر ليبيدو مسير اصلي خود را به سمت و سويي به ظاهر نا مناسب تغيير مي دهد. اما آنچه که در کلينيکم و در طي ساليان طولاني کار درماني با اين مراجعان داشته ام از منظري ديگر نيز قابل تحليل مي باشد. داده هاي حاصل از جلسات رواندرماني با اين بيماران اشتراکاتي در پروسه نامتعارف رشد رواني جنسي در شش ساله اول زندگيشان را عيان مي سازد که به نظر من بسيار داراي اهميت مي باشد اين بيماران انحراف از ليبيدو را در روابط اطرافيانشان با خود در شش ساله اول زندگي به نحوي تجربه مي کنند که کودکان سالم از آن مصون مي مانند. يافته هاي ما نشان مي دهد تمرکز ناقص تحريکات عادي و يا جنسي در روابط والدين يا ساير اطرافيان با کودکان و برانگيختن کنجکاويهاي جنسي در قالبي غير مرتبط با ارگانهاي جنسي و تثبيت ليبيدو در نواحي غير ژنيتال باعث ادامه اين جريان و نهايتا" در سنين بالاتر به گرايشات غير معمول و بت پرستانه و يادگارخواهانه منجر مي گردد. يکي از مراجعانم که تنها شيوه ارضاي وي بوييدن لباس زير زنانه بود در شرح حالش از سه سالگي اش مي گفت که لباسهاي زير مادر را براي تسکين اضطراب لحظاتي که از وي جدا مي افتاده با بوييدن مورد استفاده قرار داده و آرامش خود را باز مي يافته است. مراجع ديگري با چيدن موي دختران در کوچه و بازار و جمع آوري آنان و استفاده به هنگام خود ارضايي به آرامش مي رسيد در شرح زندگي کودکيش از مادرش مي گفت که وي را بر دوش خود سوار مي کرده تحريک آلت تناسلي اش بدليل تماس با بدن مادر وهمزمان در دست گرفتن موهاي بلند وي براي حفظ تعادل همراه و مصادف مي شده است.

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

ارتباط سازمان وهمی با رفتارهای جنایتکارانه

شاید از خودتان پرسیده باشید یک انسان چگونه راضی می شود با یک حمله انتحاری و یا انفجاری هم خود را نابود کند و هم دیگران را و یا اینکه جنایتکاری انسان دیگری را از نعمت زندگی محروم سازد؟ این روزها اخباری از این دست بسیار شنیده می شود. برای کاویدن ریشه های این رفتار باید به درون ساختار روانی و ذهنی این قبیل آدمها نفوذ کرد و واقعیت نگرش آنان و پیش زمینه وهمی که در آنان رشد یافته است را مورد بررسی قرار داد تا به راز این رفتارها دست یافت. مدلهای کوچک و صرفا" ذهنی و غیر عملی چنین رفتاری را می توان در همه آدمیان پیدا نمود. مهمترین دلیل آن گرایش ناخودآگاه همگانی به خشونت است که در در اوهام و دنیای فانتزی آدمیان نمود عینی می یابد اما در اکثریت قابلیت کنش در دنیای واقعی را نمی یابد اما در معدودی به دلیل شرایط مستعد کننده و زمینه های ایجاد ساز و عوامل آسیب زننده تبدیل به رفتارهای مخرب و نابودگرانه می گردد. جرم و جنایت و آدمکشی و نابود ساختن دیگران در عمل و نه فانتزی از عهده همگان ساخته نیست. تنها کسانی می توانند در این وادی گام بردارند که سازمان وهمی آنان به درجه ای از کنش وری رسیده باشد که فرماندهی و کنترل مراکز رفتاری و شناختی فرد را در دست خودداشته باشند. برای ایجاد تغییرات در این ساختار وهمی باید شرایط خاصی فراهم شود - یا بصورت طبیعی و در جریان رشد در درون خانواده و یا از طریق آموزش و مغزشوئی - تا یک جنایتکار یا بمبگذار انتحاری پرورش یابد. اکثر بزهکاران در خانواده هایی رشد می یابند که بتدریج این ساختار وهمی آسیب زننده را در آنان پایه گذاری و توسعه می دهد. در مبتلایان به اختلال شخصیتی ضد اجتماعی یا سایکوپاتی چنین پروسه طبیعی را در درون خانواده هایشان به خوبی مشاهده می کنیم.
خفاش شب یا همان قاتل سریالی معروف زنان خاطره ای را از کودکیش نقل می کرد که ارتباط بین ساختار آسیب زای کودکی و تمایل به نابودی دیگران را به خوبی مشخص می سازد :
" گوسفندان را از صحرا به خانه می بردم. هنوز دوازده سالم تمام نشده بود. پدرم وقتی آمد گوسفندها را از من تحویل بگیرد دید بره ای پایش شکسته است. بدون هیچ حرفی دست و پایم را گرفت و مرا بر زمین انداخت و با تیشه ای که داشت یک پایم را شکست . آن شب تا صبح با پای شکسته در آغل گوسفندها بودم و بره در اتاق پیش پدرم....... با تجاوز و کشتن زنها می خواستم انتقام کودکیم را از همه بگیرم. کشتن این زنها به من آرامش می داد! "

۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

خود ارضائی : تلاقی اوهام ناخودآگاه با هورمونهای جنسی

خود ارضائی یا استمناء یا به عبارت عامیانه اش جلق زدن به خودی خود هیچگونه عوارض جسمی یا روانی ندارد . بیماران زیادی داشته ام که به دلیل تصورات نادرست و افکار بی پایه و اساس و تلقینات افراد نادان و ناآگاه در خصوص خودارضائی خود را به وادی نابودی و بیماری کشانده اند. شایعترین علامت مرضی مربوط به آن احساس گناه شدیدی است که فرد را گاه تا پای افسردگی شدید و خودکشی نیز می کشاند. زمانی می توانیم از خودارضائی بعنوان یک آسیب یاد کنیم که انجام آن روند عادی زندگی فرد را مختل نموده و موجب صدمات جدی به سلامتی وی گردد. یکی از بیمارانم با تشخیص خود ارضائی وسواسگونه روزانه حدود چهل بار دست به اینکار می زد و تقریبا" زندگی وی بشدت مختل شده بود. در پژوهشهایی که با مراجعانم در این زمینه داشته ام چند عامل اصلی ایجاد کننده و یا تشدید کننده خود ارضائی را پیدا نموده ام که در اینجا بدانها اشاره می کنم:
الف - خودارضائی به عنوان یک تسکین دهنده قوی : در موقعیتهای بحرانی و پر استرس انجام خودارضائی می تواند سیستم عصبی را تا حدی دچار آرامش و سستی نماید. در این موارد خودارضائی نقش سپری در مقابل هیجانها را ایفا می نماید.
ب - خودارضائی و مکانیسم جبران : در این موارد فرد عمل خودارضائی را برای جبران کاستیها و کمبودها و بخصوص ناکامیهای عاطفی خود مورد استفاده قرار می دهد.
ج - خود ارضائی و مکانیسم تخلیه روانی : در مواقعی که ساختار روانی فرد قادر به حل یک تعارض و یا واکنش مقابله ای جدی در برابر آن نباشد خود ارضائی می تواند با کارکرد تخلیه ای خود نوعی مکانیسم تخلیه ای ناخودآگاه را فعال سازد که فرد را از رودررویی با موقعیت تعارض آمیز و یا ناخوشایند دور نگه می دارد.
د - خودارضائی در سنین مختلف معانی گوناگونی دارد. در کودکان لذت ناشی از آن می تواند جایگزینی برای کمبود محبت در خانواده باشد . در نوجوانان خودارضائی با هویت یابی مردانگی و یا زنانگی در ارتباط است و از شدت بحران ناشی از بلوغ می کاهد . در بزرگسالان می تواند جایگزینی برای سکس واقعی شود و شخص را از اضطراب و دلهره ناشی از رویارویی با جنس مخالف آسوده می سازد.