۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

روانکاوی یک دیکتاتور : قذافی و خود شیفتگی مجروح

          آیا شرایط دیکتاتوری به خودشیفتگی می انجامد یا اینکه خودشیفتگان به دیکتاتوری عنایت نشان می دهند ؟ در سبب شناسی خودشیفتگی یا نارسیسیسم باید به دوران اولیه زندگی فرد مراجعه کنیم. روابط وی در درون خانواده و بخصوص ترتیب تولد و خصلت و منش والدین و رویدادهای خاص می توانند در ایجاد اختلال شخصیتی خودشیفتگی نقش مهمی ایفا نمایند. آنچه که در خود شیفتگی به وضوح مشخص می باشد نگاه بزرگ منشانه وی به خویشتن است. خودشیفتگان درهاله ای از توهم همه کار توانی و همه چیز دانی ادعای برتری نسبت به دیگران دارند. آنها اعتقاد راسخی به حقانیت خویش در همه زمینه ها قائل هستند و در مقابل حقیر شمرده شدن با خشم شدید واکنش نشان می دهند. در بین بیماران خود شیفته ام در سبب شناسی خود شیفتگی به نکات مشترک زیر رسیده ام :
1- تعارضات جدی در رابطه با سایر اعضا خانواده را در دوران کودکی تجربه کرده اند.
2- به صور گوناگون مورد طرد و تحقیر اطرافیان و بویژه همسالانشان قرار گرفته اند.
3- ضعف مفرط در عملکردهای مختلف و توانمندیهایشان از خود نشان داده اند.
4- رویدادهای ناگوار و خارج از تحمل ظرفیت روانی خویش تجربه کرده اند.
5- مورد تبعیض بصورت مستمر و مکرر قرار گرفته اند.
6- در مقابل مراجع قدرت و بخصوص والدین همواره خود را ناچیز و فاقد جرئت و توانایی ابراز وجود تلقی می کرده اند.
7- نافرمانی آنان با تنبیه شدید پاسخ داده می شده است.
          نتیجه این یافته ها نشان می دهد مبتلایان به اختلال شخصیتی خودشیفتگی برای سرپوش گذاشتن بر احساس حقارت شدیدی که در طول زندگی داشته اند با استفاده از مکانیسم بزرگ منشی عمل می نمایند. به عبارت دیگر در پس نقابی از خودشیفتگی چهره ای مجروح وجود دارد که بس نازیبا و کریه است و باید با آن را با نقابی از زیبایی دروغین پوشاند تا اعتماد به نفس و قدرت را به صاحب آن برگرداند. عمق این جراحت از بیماری به بیمار دیگر تفاوت می کند اما هرچه بر شدت آسیب افزوده شود بر قطر این نقاب دروغین نیز اضافه می شود . جریان خود شیفتگی هیچگاه به ارضا و آرامش فرد خود شیفته منتهی نمی شود بلکه همچون نوشیدن آب شور بر تشنگی وی مدام می افزاید و وی را درگیر اعمال و رفتارهای خود شیفتگانه بیشتری می سازد. راز غرق شدن دیکتاتورها در اشتباهات بیشمارشان نیز در همین نکته کلیدی نفته است. از یک سو با اشتباهات و رفتارهای غیر منطقی و وهمی و مطلق گرایانه اشان بر خیل ناراضیانشان می افزایند و از دگر سو برای حفظ بنیان قدرت در مقابل تحقیر و مخالفت ناراضیان با رفتارهای خودمدارانه و اشتباه آمیزشان بیشتر در لاک خودشیفتگی خویش فرو می روند و این دور بسته سالها ادامه پیدا می کند تا جایی که دیکتاتور خودشیفته انرژی و رمق مقاومت خود را از دست می دهد و ناراضیان از شمارش خارج می شوند. پایان هر نظام دیکتاتوری با شورش و طغیان عمومی همراه می گردد و این در شرایطی اتفاق می افتد که هاله وهمی دیکتاتور در ساختاری وهمی ذهن وی را از هر گونه تحلیل و تفسیر صحیح موقعیتی که در آن قرار گرفته است باز می دارد. دیکتاتورها در چنین شرایطی اشتباهات جدی مرتکب می شوند و سقوط خویش را تسهیل می سازند.
         قذافی برای نمایش قدرت و بزرگمنشی خویش همیشه به اعمالی اقدام می ورزید که به نحوی وی را از دیگران متمایز سازد. وی علاقه شدیدی به مطرح شدن در رسانه های جمعی جهان داشت و برای نیل به این منظور به رفتارها و اعمال عجیب و غریب و اسکیزوفرنی وار دست می زد. لشکری از زنان حفاظت وی را به عهده داشت که انعکاسی از نیاز وی به مادری است که در کودکی وی را تنها گذاشته بود و حال در آغوش این زنان وی را دوباره بازیابی می کرد. ژستهای کودکانه وی در برابر دوربین های خبرنگاران نوعی واپس روی به دوران کودکی وی است تا بر احساس اضطراب همیشگی اش غلبه کند. مخفی ساختن چشمان خود در پشت عینکی تیره در اصل آشکار ساختن بدبینی و تعارضی که نسبت به دنیای واقعی داشته است. رفتارهای ناگهانی و صحبت های غیر قابل پیش بینی وی در جلسات سخنرانی نمایشهایی است که بصورت وسواسگونه وی را در مقابل دلهره احساس حقارت بنیادینی که همیشه از آن رنج می برده است حفظ  می نمود. دیکتاتور بینوا میل عجیبی به متفاوت بودن با دیگران داشت. لباسهای خاص می پوشید و خیمه و خرگاه خود را در هر سفری ولو به سازمان ملل به همراه خویش داشت تا دوربینها و نگاهها را به سوی خود جلب کند و همه جا از وی سخن باشد تا میل قدرتمند خودشیفتگی وی را تسکین و تعدیل بخشد. خود را گاه رهبر جهان عرب می پنداشت و گاه ناخودآگاه با تحقیر افراد حاضر در جلسات بین المللی و حتی پاره ساختن کتابچه مرامنامه سازمان ملل در نزد اعضا تفوق و برتری خود را به رخ آنان می کشید. این دیکتاتور خودشیفته همانند سایر خود شیفته ها از سازمان روانی شکننده ای برخوردار بود. با بمباران کاخ و تحقیر شدیدی که امریکائیان به وی وارد ساختند با انفجار هواپیمای مسافربری آنها واکنش نشان داد و فاجعه لاکربی را رقم زد . اوج تحقیر وی با قیام همگانی مردم لیبی آغاز شد. دیکتاتور زخم خورده خود شیفته آنها را مشتی حیوان و موش خطاب کرد که ناچیزند و بی ارزش. او حتی گفت که مردم به خاطر او جانشان را هم فدا خواهند کرد. این روانی متوهم حتی تا آخرین ساعتها هم حاضر نشد از دنیای وهمی و بیمارگونه خویش برای لحظه ای خارج شود و واقعیت را مشاهده کند و شاید حتی تا لحظه مرگ نیز خویشتن را اسطوره ای بپندارد که در جهان بی مانند است و دگر مادر گیتی مثل او نخواهد زاد!!.

۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

آمنه

            آمنه دختری که ناجوانمردانه به دست بیماری عاشق نما با اسید زیبایی و بینایی اش را از دست داده بود در اقدامی عجیب و نادر جانی سنگدل را بخشید و چشمهای او را به او بخشید. دخترک شاید برای همه عمر دیگر شانسی برای یک زندگی عادی نداشته باشد اما بزرگواریش می تواند زمینه ای باشد برای ترویج روحیه بخشش که مدتهاست به فراموشی سپرده شده است در این سرزمین. تصاویر دهشتناک اعدامیان و فیلمهای صحنه های تکان دهنده مرگ به وفور اینترنت و روزنامه ها و مجلات و در عرصه خیابانها بی گمان ذهن همگان را می خراشد و خشونت را تا فجیع ترین وجه آن می پراکند و حداقل  آسیب آن افسردگی است و حداکثر آن قبح زدایی از پلیدی کشتن است ولو به حق !!. به یاد دارم پسرک  خردسالی در دهی کوهستانی  با پرتاب سنگ پیری نود ساله بددهن و هرزه گو را به قتل رسانده بود. سالها در زندان ماند تا به هجده سالگی رسید . خانواده دردمند او که فقر همزادشان بود به هر وسیله ای متوسل شدند برای رضایت از خانواده مقتول. فرزندان مقتول به شهادت بسیاری از مردم آن روستا پیرمرد را قبل از مرگ رها ساخته بودند به امان خدا  و حتی از لقمه نانی دریغ داشتند برای وی. به درخواست خانواده بینوای قاتل با همه آنها ملاقات کردم تا شاید رضایتشان جلب کنم اما خشم بیموردشان و واکنش هیستریک و اغراق آمیزشان حتی مرغ پخته را  هم به خنده وا می داشت. آن پیر فرتوت و درمانده  را به عرش رسانده بودند و از کراماتش می می گفتند و مثل ابر بهار اشک می ریختند. الغرض چون پولی برای دیه در میان نبود بر کشتن پسرک متفق شدند و بر دار مجازات او را آویختند . پسرک نحیف در زندان به نوجوانی رعنا مبدل شده بود آنگونه که پاهای وی از تابوت به هنگام تحویل نعش به خانواده بیرون مانده بود.داستان فداکاری آمنه باید در کتابهای درسی ایرانی به عنوان الگوی گذشت و بخشش به ایرانیان معرفی شود شاید اندکی از خشونت مواج و رو به تزاید این سرزمین کاسته شود.

۱۳۹۰ مرداد ۵, چهارشنبه

روانکاوی قاتل نروژی : توهم یک روانپریش یا آغاز اسلام ستیزی در اروپا؟

         

           آندرس  برویک 32 ساله نروژی قبل از کشتن حدود نود نفر مصاحبه ای خیالی با خودش ترتیب داده بود که از لحاظ سبب شناسی  روانی و رفتاری حاوی نکاتی است که انگیزه وی را از این اقدام وحشتناک به روشنی فاش می سازد.  در این مصاحبه می توان به یافته های مهم زیر در ریشه یابی این حرکت جنون وارانه دست یافت :
1- نگاه وی به اسلام و مسلمین افراطی و با رگه های هذیانی آغشته است. هجوم مسلمین به اروپا برای وی به عنوان واقعیتی دردناک تلقی شده که باید هر چه سریعتر جلوی آن گرفته شود. گفتار وی ترکیبی از واقعیت و استنتاجهای وهمی و برداشتهای غیر واقعی از بدیهیات است. چنین مکانیسمی در محتوای هذیانات افراد مبتلا به اختلال هذیانی به خوبی مشهود است. در این بیماران چهارچوب هذیانات فرد سالم و منطقی به نظر می آید اما در درون آن با تبیین های اشتباه و وهمی و غیر منطقی نوعی درک دوپهلو وفاقد انسجام عقلانی به چشم می خورد که می تواند به عنوان موتور برانگیزاننده رفتار باعث بروز اتفاقات ناگوار گردد.  آنچه که در بیماران مبتلا به اختلال هذیانی بسیار مشهود است نوعی باور وسواسگونه و غیر قابل تغییر به امری است که از نظر آنان مطلق وحتمی است و دیگران به هیچ وجه قادر به ایجاد تغییر در این عقیده نیستند.
2- به باور این فرد مسلمانان با سکونت در اروپا بتدریج رویارویی با اروپاییان را پیشه ساخته و عرصه را بر آنان بشدت تنگ خواهند ساخت. اسلام ستیزی و اخراج مسلمانان از اروپا تا سال 2020آخرین فرصت اروپا برای بقا می باشد. هجوم مسلمانان به اروپا واقعیتی است که نمی توان از آن اجتناب نمود. اما اشتباه این تروریست این است که همه این مسلمانان برای نابودی اروپا لشکر کشی کرده اند و قصد نابودی فرهنگ آنان را دارند در حالیکه واقعیت بر این نکته صحه می گذارد که عواملی چون رفاه بیشتر و بهره وری از امکانات اروپا و عدم ثبات و امنیت و آرامش در کشورهای مسلمان نشین باعث گرایش آنان به سکونت در اروپا شده است و نه دلایل بنیاد گرایانه و افراطی . با تغییر قوانین به راحتی می توان حضور مسلمانان را در اروپا کنترل کرد و نیازی به لشکرکشی و اقدامات خشونت آمیز و رفتارهای خصمانه با این مهمانان نیست. اما در ذهن بیمار آندرس برویک اوهام دشمن پندارانه بشدت قدرت و انسجام یافته به حدی که با اقدام پیشدستانه و کشتن دهها نفر می خواهد از کشته شدن اروپائیان جلوگیری به عمل آورد.
3- در این مصاحبه مهاجم روانی در سخنی خود را در مقام وهمی یک منجی بزرگ قرار می دهد و از بخشیدن گناهان کسانی که به نحوی باعث حضور مسلمانان در اروپا شده اند از جمله مارکسیستها توسط خود صحبت به میان می آورد!!. در اصل این نکته اهمیت کلیدی برای آشکار ساختن محتویات بزرگمنشانه و تسلط طلبانه سازمان آسیب دیده باورها و اعتقادات هذیانی وی دارد و تشخیص ما را دقیقتر و کاملتر می سازد.
4- ولادیمیر پوتین و پاپ دو فردی هستند که موضوع همانند سازی وی قرار گرفته اند. نقطه مشترک این دو فرد کارنامه درخشانشان در برخورد با مسلمانان است. پاپ نماینده کلیسا و صاحب فتوا در حذف مسلمانان از صحنه اروپا است و پوتین نیز با کشتار بیرحمانه مسلمانان در چچن از آزمون اسلام ستیزی به زعم این بیمار بینوای پارانوئید  بر آمده است. جریان همانند سازی وی نشاندهند سازمان بندی دقیق وهمی و هذیانی عملیات کشتار نود انسان بیگناه در طی سالها برنامه ریزی بوده است. هر چند افرادی نظیر آندرس برویک از بیماری روانی و اختلال جدی در سازمان ادراکی و شخصیتی خود رنج می برند اما به سادگی ملعبه دست سیاستمداران و افراط گرایان و جریانات ذینفع قرار گرفته و به عنوان مهره ای عالی به خدمت گرفته می شوند.

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

زنا با محارم

          زنا با محارم یکی از واقعیتهای تلخ زندگی جامعه ایرانی است. به رغم پنهانکاریهای فراوان در کلینیکهای روان درمانی  به وفور قربانیان این انحراف مشاهده می شوند که سالها بار رنج و درد عوارض را به دوش کشیده و در جستجوی درمان بر آمده اند. تاکید غیر منطقی بر جدا سازی دختران و پسران و جلوگیری از هر گونه ارتباطی ولو سالم و منطقی در بین آنان باعث ایجاد عدم تعادل روانی و جسمانی گردیده و در موقعیتهای دیگراز جمله درون خانواده  به تخلیه می انجامد. رابطه جنسی بین خواهر و برادر از شایعترین انواع زنا با محارم در ایران می باشد. آمار دقیقی نمی توان برای این آسیب جنسی بیان نمود اما شواهد و ظواهر از شیوع نگران کننده آن خبر می دهد. یافته های شخصی من نشان می دهد هر چه سن فرد به هنگام  وقوع این نوع رابطه کمتر باشد به همان نسبت عوارض و علائم آن شدیدتر خواهد بود. آسیب جنسی وارده به قربانی در درون خانواده معمولا" تکرار پذیر بوده و به دفعات و در طی ماهها و سالها ادامه می یابد. معمولا" به همراه این انحراف  مشکلات و آسیبهای روانی در یک یا هر دو طرف رابطه وجود دارد. ساختار خانواده دچار تزلزل است و تنش و درگیری بین اعضا خانواده چنین قربانیانی بسیار فراوان می باشد. رابطه بین پدر و دختر و مادر و پسر در درجات بعدی از لحاظ آماری قرار دارد. در پروسه رواندرمانی با قربانیانی که هنوز با خانواده اولیه خود زندگی می کنند باید به روابط درون خانوادگی و پیشینه روانی و رفتاری  تمامی اعضای خانواده توجه داشت و مراجع را در فضای ارتباطات و داد وستدهای خانوادگی مورد درمان قرار داد و همزمان درمان انفرادی را نیز دنبال نمود و در افرادی که از خانواده اولیه به هر دلیلی جدا شده اند و بصورت مستقل زندگی می کنند باید تمرکز بر رواندرمانی و تکنیکهای تخلیه ای و بینش یابی و کاهش عوارض هیجانی ناشی از صدمات آن روابط باشد. 
          شرح حال یکی از قربانیان این آسیب از نوع پدر - دختر را بخوانید :

         " سلام اقای دکتر. من یه دختر بیست و یک ساله هستم. یه مشکلی داشتم که واقعا عذابم میده و هیچ وقت هم روم نمیشد رو در رو با کسی مطرح کنم . وهمیشه دوست داشتم به این شکل یعنی از طریق یه سایت با یه مشاور خوب مشکلم رو درمیون زارم 
 یکی از دوستام شمارو بهم معرفی کرد.خواهش میکنم راهنماییم کنید.
 دانشجوی رشته شیمی محض ام. دوتا خواهر و دو تا برادر دیگه هم دارم که اونا هم وضعیت تحصیلی بالایی دارن.

علی رغم وضعیت تحصیلی خونوادگیمون ، پدرم شعور بسییییییییییییییییییییییییییییییار پایینی داره. من اصلا ایشون رو پدر خودم نمیدونم نه تنها پدر بلکه ایشون رو اصلا عضو ادما حساب نمیکنم ایشون یک حیوونه یک حیوون. نه بیشتر نه کمتر . حیوونه.

دلیل حرفم هم بی حیایی ایشونه. که چند بار قصد تجاوز به من رو کردن(منظورم رابطه جنسی کامل نیست ولی خوب همون رابطه در حد کمتر) و به من دست درازی کردند. من هم از ایشون فرار کردم. اصلا روی این رو نداشتم که حتی با مادر و خواهرانم در این رابطه صحبت کنم. ایشون چندبار این کارو کردن. تا الان هم دیگه پیش نیومده.

مشکل الان من : من هروقت کلمه پدر به گوشم میرسه یاد اون صحنه ها میفتم که پدرم ایجاد کرد و اونقدر حالم به هم میخوره و اذیت میشم که به خدا سرم سوت میکشه انگار با تمام وجود اون صحنه جلوم نقش میبنده هرچند تلاش میکنم اینارو یادم بره ولی نمیشه واقعا نمیشه.

هروقت بحث روابط زناشویی میشه باز اون صحنه ها تو ذهنم تداعی میشه و اذیت میشم.

وقتی اون صحنه ها جلوم میاد واقعا میگم بدترین لحظات زندگیمه. چون واقعا سردرد میگیرم. قلبم تیر میکشه. شروع میکنم به خدا کفر گفتن که این چه بابایی بود چرا این بلا سر من بیاد.بی اختیار میزنم زیر گریه. به خدا این حرکتا مال یه روز یا دو روزم نیست . هروقت هروقت هروقت که این صحنه ها جلوم میاد این حالتا بهم دست میده.درست عین الان!. روزی هزار بار بابام رو نفرین میکنم. ولی نه جلوش. رابطم با بابام بیش از حد سرده زیاد بهش رو نمیدم تا اومد من میرم. ولی خوب با این وجود هیچ وقت به روش نیاوردم. نه از سر بزرگواری یا.... از سر اینکه روم نمیشه. دوم هم اینکه نگاش میکنم عقم میگیره حالم ازش به هم میخوره.

توروخدا بهم کمک کنید.خواهش میکنم."



۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه

واکاوی و روانکاوی حادثه قتل قویترین مرد ایران : نبرد دو جریان وهمی

            قویترین مرد ایرانی در آزرای مشکی اش راه را  اتومبیل پرایدی بسته بود که از قضا عجله بسیار داشت. بوقهای بلند پراید راننده قهرمان را به خشم می آورد. هنگام رد شدن پراید  قهرمان خشمگینانه به آینه آنها می کوبد و در جواب چند فحش آبدار تحویل می گیرد.به تلافی به دنبال پراید راه می افتد بلکه آنها را بخاطر توهین گوشمالی اساسی دهد. پس از طی مسافتی راه بر سرنشینان نحیف پراید بسته و با همه یال و کوپالش ازماشین پیاده می شود. جوانک هم از پراید پیاده می شود اما یال و کوپال مرد آهنین را که می بیند سست می شود. خود را همانندی گنجشکی ضعیف در چنگ عقاب تصور می کند. قهرمان بی محابا با مشت بر سر و روی  پسرک می کوبد تا خشم خود را از گستاخی وی تسکین بخشد اما زمانی به خود می آید که تیزی قمه ای را بر گلوی خود حس می کند و پایان ماجرا. قهرمان حالا در سینه خاک خوابیده و سه نوجوان در کنج زندان به انتظار زمان می گذرانند.
          این ماجرا با نگاهی روانکاوانه معنای دیگر می یابد.  ابتدا باید دنیای وهمی قهرمان را آنالیز کنیم تا بتوانیم رفتار منجر به مرگش را بهتر بفهمیم. سازمان وهمی قهرمان آکنده از اوهام خودبزرگ بینی و نگاه مافوق پندارانه به خویش بوده است. او که عنوان قویترین مرد ایران را یدک می کشیده در آهنین بودن خود هیچگاه شکی به مخیله اش راه نمی داده است. اولین ماجرایی در زندگیش که  به نحوی وی را به سوی این وهم کشاند در آخر مرگ وی را هم رقم زده است. به سخنی دیگر از زمانی که پی به تفاوت خود با دیگران برد و سر و گردنی ازاطرافیان خود را بالاتر انگاشت  ناقوس مرگ وی شروع به نواختن کرد. چنین رویدادی وی را در قالبی از ساختار وهمی افزاینده و پیشرونده قرار داد تا به همان نسبت از واقعیت فاصله گیرد. به مرور با تشویقها و تاییدها و نگاهها و سخنان دیگران بر قدرت این چهارچوب وهمی و خودشیفتگی و خود بزرگ پنداری اضافه گردید و کنترل و هدایت رفتاری وی توسط جریان قدرتمند وهمی ناخودآگاه صورت می گرفت. چنین پدیده ای را در افراد صاحب مقام  و ثروت و یا اقتدار به خوبی می بینیم. رفتارهای آنها قبل و بعد از فربه شدن وهمی ناشی از تغییر شرایط تفاوت اساسی با هم پیدا می کند. به عبارت دیگر سازمان وهمی آدمیان تحت تاثیر اوضاع بیرونی به سرعت تغییر ماهیت داده و از شکلی ضعیف و یا ناموثر تبدیل به هیولایی با قدرت بیش از اندازه گردیده و واقعیت به همان نسبت پس زده شده و تضعیف می شود. در چنین موقعیتی رفتارهای فرد وهم زده تابعی از نیازهای وهمی او شده و تمامی تلاشهای وهمی به شکل رفتارهای گوناگون با هدف ارضا و تسکین و تشفی خواسته های وهمی و رنج آوری می گردد که در دوره ای از بقا بشر اولیه برای ماندگاری و حیات وی ضرورتی تام و مهم داشته اند. ذکر این نکته ضروری است که اوهام ریشه در میراث مشترک انسان و حیوانات دارد که در انسان با بخشهای اولیه تفکر آمیخته شده و به هنگام شرایط خاص نقش کنترل و فرماندهی ارگانیسم را به عهده می گیرد و البته هدف از کارکرد وهمی واپس روی به حداقل شرایط زنده ماندن بر روی کره زمین می باشد.
          به هر حال قهرمان ما به دلیل جریحه دار شدن نارسیسیسم یا خود شیفتگی اش توسط نوجوانان پراید سوار با خشمی وهمی و مهار نا پذیر کنترل رفتارش را از واقعیت دور ساخته و با استفاده از جریان وهمی حمله را آغاز می سازد که در آخر بر سر این لجبازی وهمی جان خویش را فنا می سازد. جوانک قمه کش نیز برای جبران احساس حقارت ناشی از کوچکی جثه در برابر قهرمان آهنین به رفتاری جبرانی دست می زند. قمه ابزاری است که به صاحبش  احساس قدرت بیش از اندازه می دهد و وی را در قالبی وهمی دارای اعتماد به نفسی وهمی و غیر واقعی می سازد. بدن ضعیف با ابزار قتاله توانا می شود و در خود احساسات دردناک و ناخوشایند ضعف و فتور و ناتوانی را پنهان می سازد. در این حادثه دو فرد که بصورت کامل اختیار خود را به دست اوهام خود داده بودند نبردی وهمی را رقم می زنند که نهایت آن نابودی هردو است. یکی در صحنه حادثه جان می سپارد و آن دیگر به طناب دار بوسه خواهد زد.

۱۳۹۰ تیر ۲۲, چهارشنبه

سونامی بیماریهای روانی در ایران

          به عنوان روانشناسی که سالیان متمادی به کار رواندرمانی و روانکاوی می پردازم این ادعا که سونامی بیماریهای روانی در ایران در حد فاجعه آوری مخرب و غیر قابل کنترل شده است سخنی گزاف نمی باشد. میلیونها ایرانی در دام افسردگی و اختلالات اضطرابی و اختلالات شخصیتی و صدها بیماری دیگر دست و پا می زنند و اکثریت حتی از بیماری خود آگاه نیستند. اگر هر معتادی با چهار نفر از پیرامونیان خود در ارتباط باشد حداقل بیست میلیون نفر در معرض عوارض اعتیاد بصورت مستقیم قرار دارند. یک میلیون اسکیزوفرن در خوش بینانه ترین حالت پنج میلیون نفر دیگر را با خود درگیر می سازند. یک میلیون مبتلا به سایکوز دو قطبی نیز پنج میلیون دیگر را به خود مشغول می سازند. حدود پنج میلیون مبتلایان به عقب ماندگیهای ذهنی با درجات گوناگون نیز بیست میلیون دیگر را از خود متاثر می سازند. حدود پانزده میلیون مبتلا به اختلالات شخصیتی نیز تمامی هفتاد و پنج میلیون نفر دیگر را به بازی وا می دارد. آمار رسمی از سی و پنج درصد مبتلایان به اختلالات روانی در ایران سخن به عمل می آورند اما من با آمار و ادله ثابت می کنم که حدود صد درصد از ایرانیان آشکار و نا آشکار از بیماریهای روانی نیاز به درمان رنج می برند و شاید تنها دو یا سه درصد آنان دوره درمان ناقص خود را می گذرانند و بقیه به امان خدا رهایند وروزگار می گذرانند.
          گاه شیوع علائم بیماریهای روانی به شکلی قالب مقبول به خود می گیرد. چرندیات مربوط به ارتباط با اجنه و مدد جویی از ارواح و افکار عجیب و غریب و توسل به امدادهای وهمی و کلمات غیر معقول با بار هذیانی و هزاران مورد دیگر رسوخ این بیماریهای روانی است که تا بالاترین سطوح نیز رواج پیدا کرده است و البته خریدارانی نیز در میان آسیب دیدگان روانی بیشمار هموطن نیز دارد.
          بی توجه ترین مردمان به سلامت روانی اشان ایرانیان هستند. نگاه شکاکانه و بدبینانه به روانشناس  تقریبا" در تمامی بخشهای اجتماعی دیده می شود. البته روانشناسان متبحر و صاحب صلاحیت نیز در حکم کیمیا اند و در بسیاری از شهرهای ایران فقدان این متخصصان نیز بر مشکل صد چندان افزوده است. بسیاری از روانشناسان ما به دلیل رکود علمی بسیار وحشتناک حتی  از ارائه ابتدایی ترین خدمات به مراجعانشان عاجزند و خود نیز از بیکفایتی خویش در رنج و عذاب به سر می برند. آنانی که در تلویزیون ایران  عنوان روانشناس را یدک می کشند معمولا" در جامعه علمی جایی ندارند و بلندگوی مجریان صدا و سیمایند. زنی فربه وخندان و مضطرب که به عنوان عزیز دردانه در تلویزیون نقش  روانشناس را در برنامه های خانوادگی بازی می کند در یکی از برنامه های سراسری از مجازات اعدام نوجوانی - به نام بهنود  - دفاع کرد که در کودکی مرتکب قتل شده بود و از خانواده مقتول که طناب دار را کشیده بودند تشکر و قدردانی نمود.!!!
          جامعه ایرانی هنوز نمی داند هر رفتاری از لحاظ علمی قابل تبیین و تحلیل است. دخترک دانشجویی که بدست معشوق جفاکار به قتل رسید قربانی یکی از همین بیماران روانی بود که اگر در جامعه ای دیگر زندگی می کرد به این مرحله نمی رسید که دست به قتلی دختری بیگناه دراز کند. یا قاضی پرونده طلاق شوهر بدبین و روانی رفتار بیمار گونه  پارانوئید وی را از سر نادانی به عنوان تعصب و غیرت و اوج دینداری در نظر نمی گرفت و حکم به طلاق می داد و  زن نگون بخت شاید الان در زیر خروارها خاک نخوابیده بود. یا بیمارانی که ارتباطشان با واقعیت به سطحی از نزول رسیده است که دسته جمعی زنی را به نوبت مورد تجاوز قرار می دهند و حتی لحظه ای قادر نیستند به عواقب کار خود بیندیشند و یا اندکی رحم به خود راه دهند چرا که خود قربانیانی از جنسی دیگرند که به قربانی ساختن دیگران روی می آورند.

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

آیا اعتقادات وهمی و خرافی بشر ریشه در افکار توهمی و هذیانی بیماران اسکیزوفرن و سایکوتیک باستانی دارد؟

           آنچه در کلینیکم و در بیمارستانهای روانی و کار درمانی با هزاران بیمار سایکوتیک در جلسات رواندرمانی و روانکاوی تجربه کرده ام شواهد انکار ناپذیری از رسوخ  علائم روان نژندیها یا جنون وارانه در متون کلاسیک و باستانی به عنوان اعتقادات مسلم فرقه ای و مذهبی است که توسط عوام و ناآگاهان به عنوان پدیده هایی قابل قبول به حساب می آید. بسیاری از اسکیزوفرنها توهمات خود را به عنوان جن و موجودات فرا زمینی تصور می کنند و هذیانهایشان را ناشی از قدرتی ورای شرایط عادی می پندارند. این سئوالی است که مکرر از خود پرسیده ام که تکلیف کسانی که در گذشته ها به بیماری روانی و بویژه انواع سایکوزها با مشخصه قطع رابطه با واقعیت و تسلط اوهام و هذیانها مبتلا می شدند به کجا می انجامید؟ پیچیدگی بیماریهای روانی به حدی است که حتی در حال حاضر هم با همه پیشرفت علم و دانش تشخیصها با احتمال همراه است و کمتر با قطعیت می توانیم در ماهیت یک بیماری اظهار نظر نماییم.
          هنگامی که متون قدیم را مرور می کنیم به مطالبی بر می خوریم که بدون شک اظهار کننده آنها فردی بیمار و آسیب دیده بوده است و با علم امروز در زمره سایکوتیکها یا جنون مدارها قرار می گیرد اما در زمانه خود به عنوان یه قدیس یا یک مراد و صاحب کرامت پنداشته می شدند و میلیونها مرید و پیرو را به خود جلب می نمودند و حتی قرنها بعد نیز افکار وهم آلود و بیمار گونه اشان مشتری و خریدار فراوان دارد. سبب شناسی  این بیماران روانی باستانی را با توجه به نوشته ها و نقل قولهایی که از آنان شده است را به شرح زیر می توانیم مطرح نماییم :
         1- در بسیاری از اعتقادات دینی و فرقه ای در اقصی نقاط جهان رد پای توهمات سایکوتیک را به خوبی می توانیم مشاهده کنیم . به عنوان نمونه قربانی ساختن فرزند در بعضی کیشهای بدوی واولیه در هند در نزد بتها برای رسیدن به رستگاری نوعی نگاه وهمی تولید شده از این اعتقادات بیمارگونه است. در مسیحیت در آئین عشای ربانی با خوردن تکه ای نان و اندکی شراب ناخودآگاه نوعی همانند سازی سایکوتیک و وهمی با بدن و خون مسیح صورت می پذیرد که در واقعیت خنده دار و غیر قابل قبول است.
          2- در دنیای سایکوتیکها یا بیماران حاد روانی نوعی گریز از واقعیت به شکلی افراطی وجود دارد. آنها تصورات خود را عین واقعیت در نظر گرفته و بر اساس آن رفتارهای خود را شکل و محتوا می بخشند. در بسیاری از فرقه های مذهبی خرافات و پنداشته های وهمی و ذهنی و غیر واقعی به عنوان اصل مسلم و عین واقعیت در نظر گرفته می شوند و رفتارهای پیروان خود را بر آن مبنا معنی و مفهوم می دهند و هر آنچه را که با آن در تضاد و مباینت باشد به عنوان باطل و شر و شیطان یاد می کنند. در جلسات رواندرمانی با بیماران اسکیزوفرنیک هرگونه تلاش درمانگر برای قانع ساختن بیمار از محتوای نادرست و وهمی توهمات وی عبث و بیهوده است و با مقاومت سرسختانه او روبرو می گردد.
          3- با توجه به اینکه ساختار توهمات و هذیانها ریشه در بخشهای زیری کرتکس مغزی دارد عنصر غالب در آنها هیجان و نگاه احساسات است و نه واقعیت که از کرتکس  و سطوح بالایی مغز سرچشمه می گیرد. شما هیچگاه نمی توانید یک بومی افریقایی را حتی با هزاران دلیل و استدلال ازتوتم پرستی و نگاه ساده لوحانه اش به زندگی و اعتقادات بی پایه و اساسش منصرف سازید چرا که او دنیا را مثل شما با کرتکس خود که استدلال و عقل و منطق است نظاره نمی کند. حذف خرافات و اعتقادات بی پایه  و اساس به دلیل ساختار هیجانی و غیر واقع بینانه اشان از زندگی بشر امروزی امکان پذیر نمی باشد مگر اینکه از کودکی به همگان استفاده از کرتکس ونه  سطوح زیرین آن که انفاقا" بین انسان و سایر حیوانات مشترک است آموزش داده شود. به عبارت دیگر نوعی نگاه متکی به شعور و استدلال و پرهیز از وهم زدگی از همان اوان کودکی ترویج  گردد تا در آینده انسانهای وهمی و بیمار و پیرو افکار و اعتقادات عجیب و غریب تکثیر نگردد.
          4- انسانهای اولیه قادر به بازشناسی و ادراک صحیح خطاهای ادراکی خود در موقعیتهای گوناگون زندگی نبودند. آنها بر پایه ناآگاهی و فقدان دانش کافی به تولید دلایل وهمی و ذهنی و آشفته ای می پرداختند که با تکرار آن دلایل نوعی پذیرش جزمی و قطعی در ذهن خود یافتند که به مرور با آغشته شدن آن جزمیات به عناصر هیجانی نوعی جنبه تقدس و فرازمینی نیز بدان اضافه گردید. چنین روندی در نهایت به انسجام ساختارهای وهمی در کنار یکدیگر به عنوان اعتقادات گوناگون باعث ایجاد نظامی سازمان یافته از اندیشه های وهمی و ذهنی گردید که هیچگونه استدلالی را تاب نمی آورند اما سرشار از جنبه های هیجانی و احساسی و عاطفی بودند. چنین پروسه ای را ما در فرآیند تکوین و تکمیل علائم هذیانی و توهمی در بیماران اسکیزوفرنیک و حتی رفتارهای غیر قابل کنترل بیماران دوقطبی نیز به خوبی مشاهده می کنیم.
         

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

روانکاوی تن فروشان ایرانی : یک رویکرد جدید

           تن فروشان ایرانی سه چهره دارند: چهره اول به ضرب آرایش و لباسهای خاص و نگاه خیره اشان به هنگامه تور زدن مشتری است تا نیکتر از آنچه هستند به نظر آیند و متاع خویش با مبلغ بیشتر معاوضه نمایند. چهره دوم تنهایی و خستگی و تنفری که از همگان به وقت فراغت از حرفه اشان دارند و چهره سوم زمانی است که بر صندلی در مقابل روانشناسی نشسته اند و چون دختری خردسال اضطراب و دلهره اشان را تخلیه می کنند و از سرنوشت شومی که توسط دیگران بر آنها تحمیل شده است سخن می گویند و اشک می ریزند و گاه با الفاظ بسیار رکیک از کسانی یاد می کنند که مسبب ناکامیهایشان بوده اند. در جامعه تابو زده ایرانی همانگونه که از کودکی به همگان می آموزند که یا سفید ببینند و یا سیاه توجه به این صنف دردمند فراموش شده تنها با طرد افراطی و تحقیر و شماتت و نامحترم و آلوده و کثیف نشان داده می شود. بدترین فحشی که می توان به زنی داد و اتفاقا" مردان ایرانی نیز بسیار زیاد آن را استعمال می کنند " جنده " است. آنان را موجوداتی خارج از دایره عفاف و مستحق حد و تازیانه و حتی مرگ می پندارند و بیشمار جنازه های زنانی بی نام و نشانی یافت می شود که حتی بدون اسم به خاک سپرده می شوند و قطره ای اشک نیز بر مزارشان افشانده نمی شود و خانواده هایی که گاه از این مرگ ردای شادی بر تن می کنند که لکه ننگشان به سزای اعمالش رسیده است.
          تجربیات درمانی و پژوهشهایی که در رابطه با تحلیل صفات و خصوصیات روانی و رفتاری تن فروشان داشته ام و بر اساس مستندات جلسات رواندرمانی و روانکاوی و فن تحلیل اوهام بدست آورده ام می توانم به شرح زیر بیان نمایم:
  
          1- ریشه روانشناختی تن فروشی را باید در اولین و مهمترین تحلیل در روابط پدر و دختر جستجو نمود. در عمل تن فروشی ما با پدیده ای روبرو هستیم که تن در مقابل پول واگذار می شود. نگاه تحلیلی ما به پول به نقش سمبولیک آن معطوف می گردد که همان ابزار رسیدن به خواسته ها است. این خواسته ها طیف وسیعی را در بر می گیرد.در روانکاوی پول جایگزین محبت است. فروش تن و کسب محبت راز معمای تن فروشان است. با بررسی رخدادهای دوران کودکی آنها به نقص اساسی در روابط پدر و دختر می رسیم. بیشتر آنها دارای پدران سختگیر و یا بی توجه ای بوده اند که از برآورده ساختن نیازهای دخترکانشان به محبت عجز نشان می داده اند.
          2- نیاز به پدر را یکی از این مراجعانم با همانند سازی با " جودی آبوت " در فیلم " بابا لنگ دراز " نشان داد. او خود را به سان آن دختر در جستجوی وهمی مردی می دانست که روزی او را خواهد یافت و با او زندگی رویایی را تجربه خواهد کرد و برای نیل به این هدف از مردی به مرد دیگر رجوع می کرد بلکه گمشده خود را باز یابد و البته پس از سالیانی هنوز او را نیافته بود و در حسرت رسیدن به آن تصویر وهمی پدر مهربان و توانمند و پولدار می سوخت و می ساخت .
          3- نگاه این زنان به مردان و مشتریانشان دوگانه و متعارض است. از یکسو خود را در آغوش آنان می افکنند و از دگر سو نفرتی عمیق نسبت به آنان نشان می دهند. تن را تسلیم می کنند ولی نفرت را چاشنی آن می سازند. در آن واحد اغواگری و تنفر را به آنها می دهند و ارضائی وهمی برای خویش با به چنگ آوردن و طرد کردن پدر وهمی و ناخودآگاه که بدل پدر واقعی آنان است کسب می کنند.
         4- مادران این زنان از همان کودکی خشم از پدر را در ذهن دخترکانشان پرورش می دهند. مهمترین ویژگی مادران آنها انفعال بیش از حدشان در برابر رفتارهای شوهرانشان است. آنها در مقابل شوهر مطیع و سر به زیرند و در غیاب او خشمگین و طلبکار و سرزنش کننده. چنین رفتاری در ناخودآگاهی دخترانشان به تعارضی بنیادین نسبت به مردان ختم می گردد که به رفتاری که تمامی روسپیان از خود نشان می دهند می انجامد : در برابر مردان مطیعند و سازگار و در درون بیزار و متنفر از آنان !.
         5- دراوایل درمان نسبت به درمانگر هم چنین انتقالی را نشان می دهند : هم درمانگر را می پذیرند و هم طردش می سازند. کودکانی می شوند که به آغوش پدر پناه می آورند و ناخودآگاه روانکاو را به جای پدر خود می گذارند و در این رابطه انتقالی معمول به شکلی غیر معمول همه کودکی خود به صحنه درمان می کشانند و دردها و رنجها و آسیبهایی که بر آنان وارد شده است را بازسازی می کنند که برای بهبودیشان البته بسیار ضروری است.
         6- با توجه به معنای نمادین پول برای تن فروشان هر چه بیشتر از مشتریشان  بستانند بیشتر برایشان مطلوبتر است. برای بیشتر آنها پول ارزش زیادی ندارد و پس از سالها کاسبی هشتشان گرو نهشان است. بعبارت دیگر بر خلاف تصور عموم آنها به خاطر پول تن نمی فروشند بلکه ستاندن پول بیشتر به معنای قدرت و توانمندی بیحدی است که همیشه برای سرپوش گذاشتن به احساس حقارت ناشی از کودکی پر رنجشان بدان نیاز داشته اند.
          7- بر خلاف تصور عموم تن فروشان معمولا" از لحاظ جنسی سرد مزاجند و به خاطر سکس به این حرفه رو نیاورده اند. آنها از سکس استفاده ابزاری به عمل می آورند تا نیازهای وهمی خود را تسکین و تسلا بخشند. برای آنها مهمتر از عمل سکس و ارضا جنسی احساس امنیت و آرامشی است که با نزدیک شدن و دور شدن از یک مرد می یابند. چنین مکانیسمی را می توانیم درمبتلایان به وسواس آشکارا مشاهده کنیم . آنها برای تسکین اضطراب درونی و وهمی اشان به رفتارهای تکراری و مزاحم و وسواسگونه اشان روی می آورند  هر چند هزینه گزافی باید برای این رفتارهایشان بپردازند. در تن فروشان نیز عمل وسواسگونه سکس با مردان با توجه به خاصیت آرامبخشی وهمی واپس گرایانه آن نوعی رهایی موقتی از اضطرابهای اساسی زندگی گذشته  آنها را باعث می شود که شکلی عادت گونه و تکراری به خود می گیرد.

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

خیانت

           شاید ده باری زنگ زده بود و وقت می خواست. منشی بیچاره را کلافه کرده بود. گفته بود باید دکتر را ببینم . با هزار زحمت برای فردای آن روز وقتی را به او پیشنهاد داده بود اما اصرار داشت که فردا خیلی دیر است. به منشی گفتم بین مراجعان امروز بیاید هر چند تا آخر آن روز باید بی نظمی ایجاد شده را تحمل می کردم. از اول وقت عصر آمده بود. از خوش شانسی اش یکی از مراجعینم دیر کرده بود. با شتاب وارد اتاقم شد. مردی میان سال بود با قدی متوسط و اندامی درشت. دور چشمانش گود افتاده بود و تیرگی استرس را بر روی پوست صورتش می توانستم تشخیص دهم. بر روی صندلی نشست و کف  دستهایش را روی پیشانی اش گذاشت . چند لحظه ای بیحرکت و سر به زیر باقی ماند. بعد لرزشی را در بدنش احساس کردم  و  چند قطره ای اشک که از لای انگشتانش به زمین افتاد. دستش را برد داخل کیف دستی اش و از درون آن چاقوی آشپزخانه بزرگی بیرون آورد و گذاشت روز میز روبرویش. برای لحظه ای جا خوردم. گفتم این چیست ؟ می دانستم که چاقو است اما منظورم را فهمید که معنای سئوالم این است که این برای چیست. کف دستش را بر روی دو چشمش کشید و اشکهایش را زدود. آهی کشید و نفسش را تازه کرد. هنوز داشت به کف اتاق نگاه می کرد. نگاهش سرد و غمگین و مات بود. مرا یاد آدمهای افسرده می انداخت. خواست حرف بزند اما صدا در گلویش ماسیده بود و به سختی بیرون می آمد. با سرفه ای حنجره اش را صاف کرد. وقتی دستش را جلوی دهانش گرفت دیدم انگشتهایش می لرزد.هنوز برایم معما بود قضیه چاقو . او را نمی شناختم و رفتارش دوستانه بود پس ارتباطی به من نداشت. بیشتر از خشم در چهره اش غم می دیدم. ذهنم رفت به سوی دیگری. افسرده ها بیشتر از اینکه با خود گرفتاری داشته باشند اسیر ناکامیهایی هستند که دیگران به آنها تحمیل می کنند. پس بیگمان پای دیگری در میان است. باز با خودم تحلیل کردم : همیشه در زندگی افسرده ها باید به دنبال رد پای مادر یا جانشین او باشم. هنوز آماده حرف زدن نبود . حالا نگاهش روی چاقوی زمخت دسته سیاهی خیره مانده بود که نظم میزم را به هم زده بود. نگاهم را به چهره اش دوختم تا مجبور شود به چهره ام نگاه کند. تا اینجا به یقین رسیده بودم که باید به دنبال رد پای زنی در زندگی اش باشم که او را ناکام کرده است. بی معطلی پرسیدم : می خواهم از آن زنی که تو را به این روز انداخته است بگویی !! به یکباره سرش را بالا گرفت. تکانی به بدنش داد و با انگشت به من اشاره کرد : شما از کجا می دانید؟ نگاه پرسشگر او در تضادی با غمی بود که از ابتدا در وجودش موج می زد. چشمانش به سمت راست چرخید. این سئوالی است که بسیار از خود پرسیده ام. آدمها وقتی می خواهند خاطر ه ای را تعریف کنند نگاهشان را به راست می گردانند و هر چه گفته هایشان هیجان بیشتری داشته باشد بیشتر به راست متمایل می شوند. " می خواستم امشب او را بکشم ". روی کلمه کشتن برق گذرایی را در هر دو چشمش دیدم. این یعنی تردیدی ندارم. گفتم : " منظورتان چیست که می خواستید او را بکشید؟" نگاهش را بیشتر به سمت راست کشاند. کف دستهایش را روی هم گذاشت . معنایش هم این بود که به کشتن او ایمان دارم. آرام ادامه داد :" همه چیزم بود. " عکسی از داخل کیف دستی اش بیرون آورد. به سمتم گرفت یعنی بگیر!. دیدم چهره زنی بین سی و سی و پنج است . با کلاهی حصیری و موهای رنگ شده قرمز کنار ساحلی با موجهای کوچک کف آلود. اندامی موزون که با مانتویی تنگ و روشن که با انگشت  دارد به عکاس اشاره موهومی می کند و خنده ای سرد. پنج سالی جنگیدم تا او را به چنگ آورم . پنج سالی هم با او زندگی کرده ام. هیچ چیز برایش کم نگذاشته ام. بخاطر او سرمایه ام را هزار برابر کردم و ثروتی به هم زدم که دیگران حتی در خواب هم نمی بینند. همه چیز را به پایش ریختم. با خنده اش خندیدم و با گریه اش گریه کردم. لحظه ای از یادش غافل نشدم. هر چه می خواست کافی بود لب تر کند تا بهترینش را تقدیمش کنم. همه زنهای دور وبر افسوس زندگی او را داشتند. هر روز با دسته گلی به خانه می آمدم مثل روز اول خواستگاری اش. سر تا پایش را غرق جواهر کرده بودم. از من تشکر می کرد اما حس می کردم راضی نمی شود. عیب را در خودم می پنداشتم و بیشتر از قبل به دنبال جلب رضایتش بودم . چند هفته ای بود که رفتارش برایم تازگی داشت . یا بسیار مهربانی می کرد یا اینکه با اندک حرفی روزها را به قهر و اخم می گذراند. گاهی احساس می کردم در اتاقش دارد با کسی حرف می زند. از موبایلش برای لحظه ای جدا نمی شد در حالیکه قبلا" اهمیتی حتی به زنگ تلفنش هم نمیداد. کم کم شک به وجودم رخنه کرد. تلفن خانه را شنود گذاشتم. فراموش نمی کنم وقتی که دستگاه را روشن کردم و نجواهای عاشقانه اش را با مردی شنیدم. ماجرایش به قبل از ازدواجش مربوط می شد. انگار تمام بدنم را توی حوض آب سرد فرو کرده باشند. برای ساعتها پکر بودم. حتی گذشت زمان را هم حس نمی کردم. خنده های مستانه و عشوه های سکسی اش با آن مرد مثل خنجری قلبم را می شکافت و خون و درد و اشک را با هم بیرون می ریخت. یک هفته ای است که با خودم درگیرم.همه جوانب را سنجیده ام. امشب باید شب آخر زندگی من و او باشد. شاهرگش را با این چاقو خواهم درید و بعد با این سم خودم را خواهم کشت. قوطی کوچکی را از جیبش بیرون آورد و گذاشت کنار چاقو.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

جراحی روانی تحت هیپنوز : یک تکنیک جدید

        به عنوان یک روانشناس از هیپنوتیزم به عنوان یک ابزار بسیار مفید استفاده زیادی به عمل می آورم. بکار گیری آن در طی جلسات روانکاوی به عنوان مکمل تداعی آزاد و بینش زایی تحت هیپنوز و همچنین پاکسازی وهمی ذهنی  و یاد آوری تروماهای روانی و خاطرات سرکوب شده و بازسازی رویدادهایی که  به مرور تغییر ماهیت داده و جریان روانکاوی را دستخوش رکود و ایستایی ساخته است بسیار مفید  می باشد. بسیاری از مردم هنوز هیپنوز را به عنوان تجربه ای عجیب و پر از راز و رمز تلقی می کنند و بیشتر به جنبه نمایشی آن توجه دارند اما غافلند که کاربرد درمانی آن ورای تصور آنان از این پدیده روانی عصبی می باشد.
      شیوه ابداعی جراحی روانی با هیپنوتیزم را بر روی مراجعان زیادی بکار گرفته ام و نتایج بسیار درخشانی نیز کسب نموده ام. برای هر جراحی روانی تحت هیپنوز باید مراحل و شرایط زیر را رعایت نمود :
1- سیستم وهمی مراجع باید قبل از شروع جلسات جراحی روانی مورد کنکاش و وارسی دقیق قرار گیرد و نقشه ساختار وهمی وی برای تراپیست با مدلهای جراحی تطبیق داده شود.
2- هسته های اصلی و کانونهای قدرتمند وهمی که ایجاد کننده تعارضات آسیب زای روانی ناخودآگاه می باشند در جلسات تشخیصی مورد مطالعه و تمرکز قرار گرفته و نحوه کارکرد و فعالیت آنان برای تراپیست مشخص و معلوم باشد.
3- ارتباطات کانونهای وهمی مراجع با یکدیگر و همچنین نحوه تظاهرات بیرونی و ماهیت و هدف تخلیه ای آنها برای تراپیست آشکار باشد.
4- با توجه به اینکه سازمان وهمی هر مراجعی با دیگر مراجعان متفاوت می باشد به همان ترتیب فعال سازی آنها درجریان عملیات جراحی هیپنوئیدی نیز متفاوت می باشد. تراپیست باید شناخت دقیقی از تعاملات درون سازمانی وهمی مراجع خود قبل از شروع درمان داشته باشد.
5- عملیات جراحی هیپنوئیدی کاملا" در فضای وهمی مراجع اتفاق می افتد. شرایط هیپنوز به تراپیست کمک می کند تا تسلط کاملی بر برون ریزیهای وهمی مراجع خود داشته باشد. اساس  این اقدامات بر تخلیه وهمی مراجع در طی هیپنوز است.
6- در آغاز جراحی با در نظر گرفتن جریانات ناخودآگاهی ناشی از نیروهای پس زننده و مقاومت وهمی در برابر بیرون ریزی محتویات  وهمی تلاش می شود تا تمرکز بر هسته های کانونی ضعیف تر مراجع قرار گیرد.
7- تراپیست با ایجاد وضعیت القایی -تفسیری بتدریج مراجع را با معنای مستتر و ناآشکار موضوعات وهمی مواجه می سازد و او را تشویق می کند که نوعی درگیری کنترل شده را دنبال نماید.
8- هسته های وهمی به کمک القائات چند گانه بتدریج قابلیت تبدیل به نمودهای بیانی می یابند. تراپیست با استفاده از یافته های تشخیصی خود در جلسات مقدماتی مصاحبه تلاش می کند تا مراجع وارد فاز گفتاری مستقیم در خصوص موضوعات وهمی خود گردد.
9- بینش یابی با ورود سریع مراجع به درون هسته های وهمی ناخودآگاهی خود بیشتر شده و تراپیست با استفاده از تلقینات خاص این روند را تشدید می سازد.
10- در جلسات بعدی با استفاده از تلقین حساسیت مراجع را نسبت به این پدیده ها بیشتر ساخته و بر اساس مراحل قبلی عملیات بازشناسی و تضعیف کانونهای وهمی ناخودآگاهی مراجع را ادامه می دهیم.
      توضیح اینکه چنین عملیاتی فقط در قالب نظریه روانکاوی معنا و مفهوم دارد  بنا بر این سایر رویکردهای رواندرمانی فاقد درک اصولی برای تبیین  این فرآیند می باشند. به عنوان روانشناسی که معتقد به دینامیسم روانی هستم کاربرد این تکنیک را به کسانی که چنین رویکردی را دنبال می کنند و به آن آشنا هستند توصیه می کنم.

۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

گرایشات همجنس گرایانه : تعامل محیط با وراثت ؟

          به عنوان یک روان شناس که با مراجعان همجنس گرای زیادی کار درمانی داشته ام معتقدم که همجنس گرایی نوعی جریان اکتسابی است که باعث ایجاد تغییرات مغزی می گردد. به عبارت دیگر الویت را به محیط می دهم تا وراثت. به عبارت دیگر بر این نظر سخت پایبندم که در وجود همه انسانها نوعی آمادگی برای گرایش به همجنسانشان وجود دارد اما در بعضی به دلیل فراهم شدن شرایط محیطی و ایجاد زمینه های اولیه در درون خانواده و روابط خاص و وعوامل مستعد کننده سالهای اول زندگی و بخصوص بین سنین سه تا شش سالگی این گرایشات تثبیت شده و بتدریج فرم و محتوای همجنس گرایانه را در سالهای آتی به نمایش می گذارند.

ارائه یک کیس با تمایلات همجنس گرایانه :

           دختری هستم 28 ساله که تا سن 6 سالگی با موهای تراشیده مهدی خوانده می شدم به همین دلیل وقتی وارد مدرسه شدم خودم را با دیگر دختران غریبه می دیدم. با یک دوگانگی شخصیتی تا مقطع راهنمایی ادامه دادم و البته تعداد دوستان پسرم در مقایسه با دوستان دختر قابل مقایسه نبود ولی همگی آنها می گفتند که اصلا به تو به دید دختر نگاه نمی کنیم و تو باید پسر می شدی. وقتی آثار بلوغ در من ظاهر شد احساس می کردم به خاطر این ضعف باید خودکشی کنم که البته یکبار این کار را انجام دادم و قرص خوردم . در دبیرستان که همه به دنبال عشق های جوانی می گشتند من عاشق یکی از دخترهای مدرسه شدم تا جایی که تمام پس اندازم را برای او هدیه می خریدم و برایش غیرتی می شدم و ...

تا اینکه فهمیدم دوست پسر دارد و با دوست پسرش دعوا کردم تا جایی که مساله به خانواده ها کشیده شد و همه فهمیدند که من عاشق دوست دختر خودم هستم طوری خرد شدم که تصمیم گرفتم دیگه هرگز این حسم را بازگو نکنم ولی در دانشگاه با دختری آشنا شدم که مثل من نبود ولی مرا درک می کرد و اجازه می داد وقتی واقعا احتیاج دارم بدنش را لمس کنم ولی او هم دوست پسر داشت یعنی هم دخترها را دوست داشت و هم پسرها را ...

به هر حال الان 5 ماه است که ازدواج کردم چون دیگه از توی خونه پدر موندن خسته شده بودم ولی یک حسی دارم فکر می کنم خلاء دارم . راستش همسرم خیلی فهمیدس وقتی براش گفتم که چه حسی به زن ها دارم اصلا سرزنشم نکرد حتی وقتی به تایلند مسافرت کردیم اجازه داد تا هر کاری دوست دارم بکنم....

حالا می گید چه کار کنم؟

۱۳۹۰ فروردین ۴, پنجشنبه

استمداد از تاریخ برای بقا : مکانیسم دفاعی - روانی شبیه سازی تاریخی

       بسیار شنیده اید که در عرصه اجتماعی و سیاسی و تاریخی و فرهنگی صاحبان قدرت برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود را به رویدادها و اتفاقات و اشخاصی شبیه می سازند که از لحاظ تاریخی واجد بار ارزشی یا مفهومی عمیق در نزد مردمان برخوردار می باشند. سئوال این است که از منظر روانشناختی چنین شبیه سازی چه معنا و اهمیتی می تواند داشته باشد. در ایران کنونی بسیار می شنویم که حوادث صدر اسلام را به وضع موجود نسبت داده و خود را در موضع حق و حریف را در وضعیت ناحق قرار داده و بدینوسیله منفعتی را برای خود کسب می کنند که نتیجه اش مشروعیت بخشیدن به قدرت است. اما واقعیت چیست ؟ و در پس این شبیه سازیهای تاریخی جدای از سود ظاهری آن چه پدیده ای نهفته است که از لحاظ روانشناختی قابل تفسیر باشد؟ پاسخ به این سئوالات را در سطح خرد و کوچک  با واکنشهای بعضی مراجعانمان در جلسات روان درمانی در موقعیتهای وهمی ناخودآگاه که کاربرد مکانیسمهای دفاعی دلیل تراشی و منطقی سازی بیفایده و بی استفاده است و ایگوی این افراد درجاتی از تزلزل و اضمحلال را تجربه می کند می توانیم بیابیم. به زبان ساده تر در شرایطی که مراجع در سطح بین روان نژندی و روان پریشی یا سایکوز در حال تردد است این شبیه سازیها می تواند به عنوان ابزاری برای حفظ ایگو یا " من " مورد استفاده گسترده قرار گیرد. در این حالت افراد درگیر به نوعی همراه ساختن خود با رویدادهایی که در سازمان ذهنی و روانی و وهمی آنها واجد بار معنایی مهم و قدرتمندی است به تحریف وهمی واقعیت فعلی پرداخته و ایگوی ملتهب و در حال فروپاشی خود را موقتا" تسکین می دهند. چنین مکانیسمی نشاندهنده تلاش بیش از اندازه سازمان وهمی بیماران برای قبضه قدرت روانی و تخریب بیش از اندازه کارکردهای گوناگون رفتاری و روانی در راستای دسترسی به امیال وهمی ناخودآگاه می باشد.
       واقعیت این است که ما به عنوان انسانهای سالم نمیتوانیم تحت هیچ شرایطی خود را در قالبی غیر از زمان حال قرار دهیم. هر تلاشی در این راستا در جهت شبیه سازی می تواند نوعی عملکرد وهمی تلقی شود که واجد هیچ مشخصه ای از لحاظ سلامت روانی و ذهنی نمی باشد. در سطوح اجتماعی و سیاسی نیز نمی توانیم هیچ شباهتی بین افراد صاحب قدرت حتی با زندگان معاصرشان قایل شویم چه رسد به اینکه دست به شبیه سازیهایی زنیم که صدها سال تفاوت زمانی را با خود همراه دارند. تجربیات شخصی ام با توجه به هزاران ساعت کار بالینی در حیطه رواندرمانی و روانکاوی این نکته را مورد تاکید قرار می دهد که هر چه ساختار ایگوی فرد تزلزل بیشتر داشته باشد شبیه سازیهای وی نیز بیشتر خواهد بود. در عمیقترین فرم این شبیه سازیها را به وضوح می توانیم در مبتلایان به اسکیزوفرنیا بیابیم که به طور کامل با غرق شدن در فضای وهمی خود تصاویر شبیه سازی شده آشکاری از خود را به نمایش می گذارند. اگر سری به بیمارستانهای روانی بزنید می توانید دهها بیمار سایکوتیک را ببینید که ادعای امام زمانی یا مسیح یا نایب آنها یا توانایی ارتباط با عالم غیب و ارواح یا فرستاده شدن از طرف آنها دارند و سخت به این اوهام خود اعتقاد پیدا نموده اند. در عرصه های اجتماعی و سیاسی و مذهبی چنین شبیه سازیهایی می تواند به پبش لرزه های وارد شدن خلل به ساختار قدرت در نظر گرفته شود . به زبان دیگر هر گاه عرصه قدرت با مشکلات مخرب و غیر قابل کنترلی مواجه شود صاحبان قدرت برای تسکین وهمی خود و عوامل خویش به چنین شبیه سازیهایی می پردازند تا از سقوط و تزلزل بیشتر ممانعت به عمل آورند.
       به عنوان یک روانشناس برای اولین بار مکانیسم دفاعی شبیه سازی را به دنیای روانشناسی و آسیب شناسی روانی و روانکاوی معرفی می نمایم.
     

۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

جنگ روانی

          


این اصول را در یک جنگ روانی با دشمن یا رقیب خود رعایت کنید:

       1- همیشه قدرتمند نشان دادن خود به دشمن گاهی نتایج معکوس به دنبال دارد. بسیاری تصورشان بر این است که باید پیوسته  طرف را مرعوب کرد و از ترس او بهره برداری نمایند. چنین رویکردی نشاندهنده بیخبری  از اصول جنگ روانی و ناآگاهی است. با توجه به شرایط باید انعطاف گسترده ای در این مقوله اعمال نمود. حتما" عکس فائزه هاشمی رفسنجانی را دیده اید که در 25 بهمن چند ساعتی دستگیر شد و چون آهویی ترسان ولرزان در دست گرگها به دوربین زل زده است. اثر روانی این عکس به اندازه ای است که هیچ ابزار تبلیغاتی دیگری  نمیتوانست اوج مظلومیت یک نفر را اینگونه زیبا و قوی بیان کند. فیلم منتشر شده از او در یوتیوب که عده ای در حال فحاشی به وی هستند و با الفاظ رکیک وی را مورد خطاب قرار میدهند نیز از او زنی مظلوم ساخته که اوباشی در صدد اهانت به وی هستند. ناخودآگاه بینندگان ترغیب به حمایت از او و همذات پنداری با وی می گردند.
       2- توهم سازی در ذهن دشمن را فراموش نکنید. تحقیر دشمن و یا هیچ شماری وی همیشه کارساز نیست. بگذارید تصویری غیر واقعی و اغراق آمیز از توانمندیهای خود داشته باشد. به او القا کنید که واجد خصوصیاتی است که در دیگران وجود ندارد. تا می توانید ذهنیت او را نسبت با خودش متورم و درشت و فربه بسازید. اگر او را از واقعیت دور سازید خودش کلک خودش را خواهد کند. نیروهای متحد از این تکنیک استفاده بسیار بجایی برای سقوط صدام نمودند. کار را به جایی رساندند که صدام تا آخرین لحظه ورود نیروهای متحد به بغداد هنوز شکست خود را باور نداشت. قذافی دیوانه نیز چنان درگیر توهمات بیمارگونه خود است که شورش میلیونها تن در لیبی و سقوط شهرهای مهم آن کشور را به پایکوبی و شادی و رضایت از خود عنوان می کند و در برابر چشمان متعجب مجری تلویزیونی که با چشم خود تظاهرکنندگان را دیده است از اندکی از عناصر القاعده که باعث ناآرامی شده اند صحبت  میکند.
       3- در جنگ روانی با منطق خود تصمیم نگیرید بلکه منطق دشمن را مورد هدف قرار دهید یا اینکه از اصول منطقی او بر علیه خودش استفاده کنید. استدلالهای شما فقط برای خودتان واجد ارزش است  و دیگران اهمیتی به آن نمیدهند پس ابتدا ببینید ساختار استدلالی حریف شما از چه اجزایی برخوردار است آنگاه تناقضات رفتاری و کارکردی وی را با سیستم استدلالی اش عیان ساخته و تمرکز تبلیغاتی روی آن داشته باشید. مطمئن باشید که به سرعت از درون خالی خواهد شد و نظم عملیاتی اش را از دست خواهد داد.
       4- عملیات و چهارچوبهای جنگ روانی پیچیده و چند لایه است. بهترین سطح از نظر کارکردی  عمل در حوزه ناخودآگاهی است. ایجاد سیستم وهمی و هدایت و کنترل آن در ذهن و فکر دشمن اختیار و عنان او را در دستان ما قرار می دهد تا آنگونه که می خواهیم وادار به واکنش گردد. هر چه عمق عملیات روانی ما بیشتر باشد به همان نسبت ابتکار عمل و آزادی کنش را نیز از آن خود خواهیم ساخت. مثالی ساده در این زمینه عملیات انتحاری گروههای تروریست است که با استفاده از تکنیکهای مغزشوئی و یا در حقیقت با ایجاد تغییرات عمیق ناخودآگاه در ذهن این داوطلبان آنها را به سوی خودکشی و انفجار سوق می دهند. هر انسانی علاوه بر رابطه از طریق حواس یا واقعیت به صورت دیگری با پیرامون خود رابطه برقرار می سازد. در روانکاوی مکانیسمهای وهم ساز و وهمزا بسیار مورد بررسی قرار گرفته اند. در بسیاری از بیماریهای روانی که ساختار ارتباط فرد با واقعیت مختل شده است در اصل این ساختارهای وهمی است که کنترل سازمان روانی و ارگانیسم فرد را در اختیار می گیرند و نتیجه آن ایجاد رفتارهای مختل و بیمارگونه  است. با از کار انداختن ارتباط دشمن با واقعیت می توانید رفتارهای وهمی بیمارگونه را در وی تقویت کنید تا جاییکه خود را با تولیدات وهمی ناشی از آن مورد هدف قرار دهد.
       5- در جنگ روانی آگاهی از نقاط قوت دشمن یا حریف شرط اساسی پیروزی است نه نقاط ضعف وی ! . در اینصورت قادر خواهید بود با عملیات روانی توجه او را از راههایی که می تواند به موفقیتش بیانجامد به سمت مسیرهای بی اهمیت و یا فاقد الویت منحرف کنید.

۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

قیام نوجوانان در برابر پدران ستمگر : روان شناسی سقوط دیکتاتورها

          پبش بینی ها درست بود. حالا آسیاب به نوبت است . قذافی دیوانه از لیبی گریخته است . فرعون مصر حتی تا ماه پیش هم چنین سرانجامی را برای خود متصور نبود. خاورمیان در تلاطمی شدید دیکتاتورها را در خود هضم می کند و به تاریخ پیوندشان می دهد. عمر هیچ حکومتی از سی سالگی نباید تجاوز کند چرا که سی سالگی یک رژیم خودکامه به معنای پایان یافتن تمام ظرفیتهایی است که در طی این مدت برای سرکوب فراهم ساخته است. موریانه های انحطاط آرام آرام پایه های قدرت آنها را می خورند و در حول و حوش سی سالگیشان بر زمین گرمشان می زند. اما سقوط دیکتاتورها گاهی زودتر از موعد مقرر اتفاق می افتد . اینان یا مردمشان زیرکند یا حاکمشان کودن !!. بدشانسی یک دیکتاتور به هوشبهر پایین او بسیار نزدیک است. اوضاع متغیر جهانی از لحاظ فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و دسته بندی های جهانی نیز از اهمیت بسیار برخوردار است .عمده ترین دلایل سقوط دیکتاتورها را در چهار چوب طبقه بندی زیر می توانیم خلاصه کنیم:
          1- دیکتاتورها بنا به خصیصه ذاتی اشان از نادانی و ناآگاهی مردمانشان نهایت استفاده را به عمل می آورند. اما در قرن رسانه های جمعی و انقلاب ارتباطات دیگر نادانی را نمیتوان به اذهان مردمان تزریق نمود. هر لحظه می توان به واقعیت رسید بدون اینکه برای آن هزینه ای نامتعارف پرداخت. دیکتاتورهای خلع سلاح شده حالا مجبورند با مخاطبان خود با صراحت صحبت کنند و نتیجه اش هم ناهمراهی آنان با مرام و خوی مستبدشان می گردد. انقلاب فیس بوکی مصر نقش اینترنت را در این خیزش به وضوح جلوه گرمی سازد.
          2- بحران جهانی اقتصادی که در چند ساله اخیر طومار مالی و تجاری غرب را در هم پیچید چهره پلید خود را بر سرزمینهای نابرخوردار از توسعه خاورمیانه که با بی کفایتی دیکتاتورهایش به اضمحلال کشانده شده اند نشان می دهد. رشد سرسام آور نرخ تورم و سقوط طبقه متوسط و افزایش فاصله طبقاتی و خشم گرسنگان و درماندگان خیابانها را عرصه جدالی خونبار نموده که نهایتش مفهومی سیاسی و آزادی خواهانه به مطالبات داده  و دهها سال عقب ماندگیشان را از حاکمان بی کفایتشان طلب می کنند.
          3- دیکتاتورها در جوامعی به قدرت می رسند که از لحاظ روانشناسی رشدی در حد کودک دارند. در ناخودآگاه جمعی مردمان گرایشات سطحی و ابتدایی وناپخته میدان را به دیکتاتورها می دهد تا نقش پدری فداکار و دلسوز را بر این مردمان ایفا کنند یا به عبارتی سخیفتر گله های گوسفند را به چوپانی مشغول شوند. این کودکان به تدریج از حال و هوای کودکی به در می شوند و رشدی اجباری را به مدد تحولات جهانی در خود نظاره گر شوند. کودکان نادان و ناآگاه بتدریج ردای بلوغ بر تن می کنند و در مقابل پدر فربه و ظالم زبان به اعتراض و شماتت می گشایند و صد البته که به فراخور اعتراضشان تنبیهی نیز دریافت می کنند. به مرور دامنه اعتراضات از قالب پنهان به آشکار کشانده می شود و این می شود که می بینیم نوجوانان سرکش سر از خیابانها در می آورند و نبردی تن به تن با  نیروها و عوامل این پدر نا عادل و ستمکار می آغازند و نتیجه اش این می شود که در خیابانهای خاورمیانه به عینه می بینیم. نوجوانان قدرت را به چنگ می گیرند و رهبرانی نقش پدری جدید را به این تازه بالغان به عهده می گیرند تا زمانی که به جوانی و شباب رسند و آنگاه دموکراسی را جایگزین تمایلات پدرجویانه خود نمایند که این خود محتاج راه درازی است .
            4- سخن اصلی این است که این نوجوانان پدر از خانه رانده اند و خود بی هیچ تجربه ای عهده دار کفالت خویش گردیده اند. شکی نبود که آن ظالم ستمگر را باید چنین نیک به مکافات می رساندند اما سفره خالی و شکمهای گرسنه و امکانات محدود و عوارض ماندگار بجا مانده از بی کفایتی و بی مبالاتی  آن پدر دیکتاتور و قدرت جویی نوجوانان تازه به دوران رسیده به بحرانهایی می انجامد که گذار از آنها به راحتی و بدون هزینه امکان پذیر نخواهد بود. آیا از تجربه جهان استفاده می کنند یا آلت دست دیگرانی می شوند که نقاب دلسوزی بر رخ افکنده اند و دایه دلسوزتر از مادر گردیده اند؟
          به نظر می رسد مردمان خاورمیانه دوره های سختی را درآینده  پیش رو خواهند داشت تا به رویای رسیدن به جوانی جامه عمل پوشانند.

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

مصر : معمای یک کودتای مردمی

              بزرگترین اشتباه دیکتاتورها این است که می آیند ولی به موقع نمی روند. مبارک ۸۲ ساله  مدتها پیش باید می رفت تا اینگونه در کودتای نظامیان و همراهی مردمان خسته و درمانده و گرسنه با آنها گرفتار نگردد. تمام این بازی رفتن او  یک کودتا بود . کودتایی پنهان با طراحی اوباما و تبانی ارتش وابسته به امریکا و مردمانی که اوضاع نابسامان اقتصادی امانشان را بریده است. در کشوری که چهل درصد مردمش با روزی کمتر از دو دلار زندگی را سپری می کنند دیگر شعارهای ناسیونالیستی و یا حتی مذهبی و افراطی کوچکترین اهمیتی ندارد. آنها فقط نان می خواهند. شورش آنان ایدئولوژیک نیست . اوضاع جهانی آنها را واقع بین کرده است . گوش دیکتاتورها به مرور کر می شود . آنها  به مرور به آلزایمر مبتلا می شوند و از درک واقعیات زندگی مردم غافل می شوند . آنها در دامی می افتند که تار و پودش از توهمات بافته شده است . مبارک مثل همه دیکتاتورها نشان داد قدرت بیحد به کند ذهنی دچارش ساخته است . این عجیبترین کودتایی است که می توان در قرن بیست و یکم دید. نظامیان بی هیچ هزینه  و بدون کمترین دخالتی نقش یک منجی مقتدر را ایفا می کنند و قدرت را کامل در چنگ حود قبضه می سازند . آینده چندان مبهم و ناروشن نیست. مردم مصر از هیجان انباشته شده در طی سی سال دیکتاتوری مبارک تخلیه شده اند و دیگر انگیزه ای برای صرف هزینه بیشتر ندارند و این شورای نظامیان است که می تواند  حکومت دلخواه خود که بی شک دلخواه امریکا است را بر سر کار آورند  و برای سالیان متمادی دیگر نفوذ و سلطه خود را  حفظ نمایند. تتمه اسلامگرایان توسط نظامیان قلع و قمع خواهند شد و همسایه قدرتمند مصر یعنی اسرائیل برای همیشه از نگرانی بنیاد گرایی اسلامی خلاص خواهد شد. نظم جدیدی در منطقه در حال شکل گرفتن است. آنانی که خود را با معیارهای نوین وفق دهند خواهند ماند و حکومتهایی که قادر به سازگاری با شرایط موجود نباشند سرنوشت مبارک را تجربه می نمایند. دوران ماه عسل دیکتاتورها به پایان رسیده است و عشوه های مستانه اشان بعد از این دیگر برای دنیا خریداری نخواهد داشت.

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

"حلقه قدرت و سیاست " بهشت آسیب دیدگان روانی

          هیچ چیز بهتر از  وارد شدن به وادی سیاست و کسب قدرت نمی تواند فردی را که از احساس حقارت مزمن رنج می برد را تسکین و تسلا دهد. یک سایکوپات که قانون را مانعی در برابر ارضای فوری تمایلات لذت طلبانه و منفعت جویانه و یا حتی انحرافات جنسی خود می پندارد با وصل کردن خود به حلقه قدرت از رانت بیحدی استفاده می کند که دیگران از آن بی بهره اند. یک بیمار شبه سایکوتیک یا روانپریش تنها با توسل به قدرت است که می تواند هذیانات و توهمات خود را بی تشویش فریاد زند و از دیگران تبعیت و اطاعت طلب کند و ترسی از بی آبرویی یا تمسخر دیگران به خود راه ندهد و انرژی سرشار از آسیب نهفته در وجود خویش را تخلیه ساخته و آرامشی وهمی و بیمارگونه را بدست آورد. فریبندگی بیش از حد ورود به عرصه قدرت و سیاست در نزد این آسیب دیدگان آنچنان افزون است که  رسیدن به آن را در ادبیات روانکاوانه با انزال جنسی مقایسه می کنیم. به عبارت دیگر وادی قدرت جایگزینی برای ارضای جنسی می گردد و بدین خاطر کهنسالان تمایل بیشتر به آن نشان می دهند چرا که توانایی آنان در انزال با افزایش سن رو به افول می نهد و به ناچار همزاد آن یعنی سیاست و قدرت مستتر در آن را به خدمت ارضای خویش می گیرند. در حقیقت سفیدی ریش کهنسالان ریش سفید پوششی می گردد که ضعف آنان را در تشفی جنسی جبران ساخته و زندگی را بر آنان در قبال فقدانهای ناشی از کاهش توانمندیهای بدنی و روانی قابل تحملتر می سازد.
          چه کسی بر سلامت روان هیتلر و صدام و پینوشه و نیکسون و قذافی و سایر دیکتاتورها می تواند مهر تایید زند ؟ هیتلری که کشتار بیرحمانه یهودیان سرپوشی بود بر نفرتی ناخودآگاه  از تبار  و  ریشه یهودی خود  و صدامی که از کشتن دیگران لذتی معادل ارضا می یافت و دیگرانی که  در ناخودآگاه وی معادل  پدر  نانتی وی بودند که مادر در کودکی از وی دزدید و بعد با آتش انتقام وی روبرو شد. آیا غیر از این بود که این زخمه  به جا مانده از دوران کودکی تا آخر عمر با وی همراه بود و با کشتن و ارعاب و تهدید و جنایت نه تنها تسکین نمی یافت که مدام تکراری وسواسگونه به خود گرفته بود ؟ شخصیت بیمارگونه و بشدت خودشیفته قذافی که رفتارهای جنون آمیز وی در اطراف و اکناف دنیا ورد زبانها است آیا دلیل مستحکمی بر ارتباط قدرت طلبی وی با شخصیت بیمار وی به حساب نمی آید ؟ اشتراک پینوشه و نیکسون در گرایشات ضد اجتماعی آنان و تشخیص واضح اختلال سایکوپاتی و جامعه ستیزی در آنان را نمی توان به حرص آنان برای یافتن جایگاهی برای تسکین این تمایلات مخرب و سرکش آنها دانست ؟ در زندگی خصوصی این نمادهای قدرت روانشناسان زیادی به پژوهش و بررسی پرداخته اند و بر این نکته همگی اذعان دارند که شدت نابهنجاری و آسیب و شرایط  بیمار ساز در تاریخچه زندگی گذشته در آنها نسبت به سایرین قوت بیشتری  دارد.
          هر چه حلقه قدرت را گسترده تر فرض کنیم احاطه کنندگان دورتر آن نیز به همان نسبت از سلامت روان بی بهره تر به حساب می آیند. آن که دستور کشتن می دهد ممکن است که در عمل حتی قادر به ستاندن جان مرغی نیز نباشد اما آن که در جایگاهی فروتر در سلسله مراتب قدرت قرار دارد به راحتی حلقوم می درد و طناب بر گردن محکومی می افکند و یا دشنه آخته بر قلب مغضوبی فرو می برد بی هیچ بیم و هراس . این پیرامونیان بی شک دایره آسیب دیدگی و رنجوری روانی اشان بدان حد عمیق و وسیع است که اگر متصل به قدرت نبودند شاید فقط باید در بیمارستان بستری می شدند تا شاید خلق از آزار و زخمشان در امان بماند.
          گفته های یک بیمار سایکوپات با تمایلات پدوفیلیا یا کودک آزارانه :
 "  معلم هستم و در دبستان تدریس می کنم. بیش از هر چیز در دنیا به شغل خودم علاقه دارم. اگر معلم نبودم به بچه ها هم دسترسی نداشتم و نمی توانستم از وجود نازنین آنها لذت برم. چون معلم هستم کسی به من چیزی نمی گوید  . قدرتی دارم که در هیچ شغلی نمی توانم به آن برسم. به عنوان معلم خصوصی حتی می توانم به خانه آنها بروم و در اتاق با آنها تنها باشم. یکبار مدیر مدرسه ای که در آن کار می کردم از ماجرای من با یکی از بچه ها با  خبر شد. چون همکارش بودم و از قدرتی مشابه او برخوردار بودم فقط تذکر داد که چرا ناشیگری کردی و باعث شدی که ماجرایت لو برود !! اگر یک آدم عادی بودم شاید هزار تا مشکل برایم درست می کردند اما شغلم قدرتی به من داده است که دیگران از بسیاری از رفتارهایم چشم پوشی می کنند  ."

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

زنان ایرانی بیگانه با ارگاسم

           آمارهای رسمی از شیوع حدود هفتاد درصدی مشکلات جنسی و نارضایتی جنسی در زنان در ایران حکایت دارد. این حقیقتی است که عوارض آن بصورت مستقیم به چشم نمی آید اما بصورت فرعی به مشکلات بیشماری ختم می گردد که گاه نمی توان راه حلی برای آن یافت. در کلینیکم با موارد حادی از بیماریهای روانی که ریشه اصلی آن در نارضایتی و عدم ارضای جنسی است روبرو می شوم که درمان آن مستلزم هزینه و وقت فراوان است. مهمترین و شایعترین عارضه جنسی در ایران ناشی از عدم دستیابی به ارگاسم و یا ناتوانی در دستیابی به تشفی جنسی است که به شکل گسترده ای عوارض هولناک خود را در سطح جامعه ایرانی پخش نموده است. آمار بالای طلاق و اختلافات زناشویی و قتلهای خانوادگی و گرایش گسترده به اعتیاد و مواد روانگردان و شیوع پرخاشگری و افسردگی ارتباط  آشکاری با نارضایتی جنسی و بخصوص بیگانگی با ارگاسم در زنان دارد !!.
          تجربیات بالینی و نمونه های زیادی که در کلینیک با آن مواجه شده ام و نتایج حاصل از جلسات رواندرمانی در خصوص سبب شناسی اختلال ارگاسم مهار شده در زنان ایرانی علل زیر را بانی این اختلال معرفی می کند :
1- در زنان مبتلا به وسواس دستیابی به ارگاسم جنسی به عنوان یکی از علائم اصلی بیماری وسواس در آنها مشاهده می شود. آنها از لحاظ روانی قادر به تجربه ارگاسم کافی در روابط جنسی خود نمی باشند. با توجه به مکانیسم دفاعی جدا سازی عواطف و احساسات از سازمان شناختی در این افراد این  رویداد قابل توضیح و تبیین می باشد. سایر بیماریهای روانی نیز می تواند مهار ارگاسم را به دنبال داشته باشند.
2- توانائی دستیابی به ارگاسم ارتباط مستقیمی با نگاه فرد به مسائل جنسی دارد. در جامعه ایرانی به دلیل مذموم بودن سکس و پندارهای وهمی در زمینه روابط جنسی و سرکوب شدید تظاهرات جنسی  نوعی نگرش منفی نگرانه در ناخوآگاه جمعی زنان شکل گرفته است که باعث انزجار آنان از ارگاسم به عنوان نماد سکس گردیده است.
3- نگاه غالب مرد سالارانه در سطح اجتماعی و تفاوتهای آشکار بین زنان و مردان در جایگاههای گوناگون اجتماعی نوعی گریز از زنانگی و هویت زنانه را باعث شده است. این گریز از سر ناچاری و اجبار در نهایت نماد جنسی زنانگی را که همان توانایی دستیابی به ارگاسم است را تحت اثر خود قرار داده و از تجلی آن ممانعت به عمل می آورد.
4- نگاه ابزار گرایانه به زنان در جامعه ایرانی و نادیده انگاشتن نیازهای جنسی آن و تصور اینکه آنان صرفا" برای ارضای مردان آفریده شده اند به شکل مخربی روابط جنسی آنها را مورد هدف قرار داده است و بیشتر زنان با پذیرش این تفکر قالبی خود را فاقد هرگونه میلی برای احساس و درک لذت جنسی می پندارند  و آگاهانه به حذف ارگاسم در روابط جنسی خود می پردازند.
5- ناآگاهی بسیاری از مردان در خصوص جزئیات روابط زناشویی و جنسی و ناتوانی آنها در رساندن همسرانشان به ارگاسم یکی از مهمترین شکایتهای زنانی است که نیاز به ارگاسم را در خود احساس می کنند اما قادر به تامین آن در روابط با شریک جنسی اشان به دلیل ناتوانی یا ناآگاهی وی نیستند.
          تمامی موارد فوق در نهایت به سرکوب هرگونه تمایل جنسی ومهار نیازهای ارگاسمیک و در نتیجه فوران این تمایلات به شکلهای دگرگون و یا تغییر داده شده و عوارض روانی و رفتاری و بدنی و خانوادگی  آسیب زننده ای گردیده و گاه در سطوح اجتماعی با پدیده ها و گرایشات خاص فکری و رفتاری و جریانات فرهنگی مبتنی بر تخلیه هیجانی و تصعید این نیاز مواجه می گردیم. نکته آخر اینکه زنانی که قادر به دستیابی به ارگاسم نباشند در طولانی مدت به افسردگی شدید مبتلا شده و بدن آنان نیز واکنشهای غیر متعارفی به این فقدان  نشان داده و علائم سایکو سوماتیک و پیری زودرس از جمله این تغییرات می باشد.

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

بیماران هنرمند یا هنرمندان بیمار : تحلیل روان شناختی گرایش به هنر

            بین هنر و بیماری ارتباط وجود دارد. اگر بی تعصب به موضوع بنگریم و از نگاهی علمی به پدیده هنر نگاه کنیم می توانیم در پس ظاهر فریبنده آثار هنری اعم از نقاشی و شعر و موسیقی و بازیگری و بطور کلی هرگونه تجلی هنری به هر شکلی نوعی مکانیسم مشترک بیابیم که ریشه در تخلیه تعارضات و تنشها و آسیبهایی دارد که در طول زندگی بر فرد وارد شده است. در طول دوران حرفه ایم به عنوان یک روانشناس و رواندرمانگر جلسات زیادی با مراجعان هنرمندم داشته ام که هر کدام در رشته هنریشان برای خود یلی محسوب  می شدند . مردمان بی اطلاع از درون این افراد فقط ظاهر می بینند و زبان به تحسین و تمجید می پردازند اما از اسرار پشت پرده و ناخودآگاهی که از آنان هنرمند ساخته است بی خبر و غافلند. شیوع بالای خودکشی در هنرمندان و اختلافات جدی خانوادگی و طلاق و مشکلات رفتاری بیشمار در آنان و اختلالات گوناگون رفتاری و روانی بخصوص اختلالات عاطفی و نوروتیک همه از ریشه های پنهانی خبر می دهند که در این افراد باعث تمایلات هنری شده است. شکی نیست که هنرمندان انسانهایی باهوشند و میانگین هوشی آنان از جامعه بالاتر است اما به همان نسبت میانگین مشکلات روانی نیز در آنها از میانگین جامعه بالاتر است .
           یافته های شخصی من که از تحلیل صدها جلسه رواندرمانی و روانکاوی با هنرمندان رشته های مختلف برخاسته است بدون تردید بر شیوع دشواریهای عدیده در سازمان روانی و رفتاری این افراد صحه می گذارد. یافته های سایر روانکاوان نیز بر همین سیاق و روال می باشد. اساس هنر بر مبنای تخلیه و بیرون ریزی محتویات ناخودآگاهی و وهمی بیمارگونه ای است که به تسکین و آرامش در فرد منجر می گردد. تجلیات و بقایای این برون ریزی وهمی از دید دیگران شکل متعالی و متمایزی به خود می گیرد که تحت عنوان یک اثر هنری تلقی می گردد اما در اصل شکل تغییر یافته یک تعارض پاتولوژیک و یا تصویر تحریف شده یک آسیب روانی و رفتاری و یا استفراغ موضوعات مسموم کننده ای بوده است که در ذهن فرد برای سالیان طولانی انبار شده اند.
          در بنیادی ترین اشکال هنری ما شاهد نوعی جدال مستقیم برای غلبه بر احساس حقارتی در درون ذهن فرد هنرمند هستیم که به شکل تمایل به مطلوب بودن و پذیرفته شدن و دیده شدن توسط دیگران با خلق یک اثر هنری نماد می یابد. هنرمند با آثار هنری خود می خواهد به شکلی ناخودآگاه از عوارض احساس حقارت وهمی که در عرصه زندگی گذشته اش بر وی عارض شده است خویشتن را برهاند و آزاد سازد. این مکانیسم گریز به سوی آزادی در آخر به خلق احساسی منجر می گردد که در ماهیت با تعارضات دردناک ناخودآگاه فرد به جدال می پردازد و حاصل این نبرد به نوعی هدفمندی در زندگی وی منجر می گردد که در معنای وهمی اش می تواند غلبه بر مرگ تلقی گردد.
         اکثر هنرمندان کودکی نامتعارف و متمایزی نسبت به سایرین دارند. طرد و تحقیر بیشتری را تجربه کرده اند و در روابط با همسالانشان انزوای بیشتری داشته اند. روابط با والدینشان معمولا" دوسویه و سرشار از تعارضات حل نشده ای است که به شکل نفرت و عشق افراطی و نه متعادل و سالم تقویت شده است. شرایطی که حس حقارت را در آنان تشدید می کرده است فراوان به چشم می خورد. چنین حسی در آینده در آنان وهم بزرگمنشی را بشدت فربه و قوی می سازد به نحوی که تنها با خلق یک اثر هنری می توانند نگاهها را به سوی خود جذب سازد و تمجید دیگران را برانگیزند و بر این احساس مخرب حقارت غلبه نمایند.

۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

روان شناسی عرب و عجم !!

          بسیار شنیده ام که می پرسند این درست است که باید عرب را سیر نگه داشت و عجم را گرسنه تا سر به طغیان و شورش برندارند؟ و پاسخ اکثریت به این سئوال مثبت است. اتفاقات اخیر در تونس و مصر و آتش زیر خاکستر در سایر کشورهای عربی ار لحاظ بحرانهای اجتماعی دارد ریشه های روان شناختی سئوال فوق را بیشتر برای ما برملا می سازد. مرد هندی راننده تاکسی در دبی در حالیکه دستهایش را تکان می داد و در همان حال رانندگی می کرد با لهجه نامفهوم و لورده انگلیسی هندی اش گفت دیگر کسی به دبی نمی آید و مثل قبل در خیابانها آدم موج نمی زند. راست می گفت . مرکز تجارت جهانی اعراب حالا دارد تبدیل می شود به شهر ارواح. توی هواپیما پیرمرد سفید مویی با خشم می گفت حرومزاده ها فریبم دادند و چند آپارتمان به قیمت گزاف پیش خرید کردم و حالا می گویند بیا یک پنجم پولت را بگیر و برو پی کارت !! پشت بندش هم چند تافحش بست به بالا و پایین زنهای شیخ امارات !!.
        آن سبزی فروشی که در تونس خود را به آتش کشید و " بن علی " را فراری داد شاید ناخواسته به شالوده روان شناختی همکیشانش نیز نظری داشته است. مردمی هم که بعد از او به خیابانها ریختند نیز درد مشترکی را در وجود خود احساس می کردند. این بادیه نشینان متمدن دیگر تحمل نسیم بحران جهانی را که حالا به خاورمیانه رسیده است را ندارند. غربیان چند سالی است که با بحرانی طاقت فرسا دست به گریبانند و الحق که خوب جنگیدند با آن . اما همه چیز در اینسوی جهان دارد آغاز می شود. ارباب اگر عطسه کند نوکر ذات الریه می گیرد و شاید بمیرد از عوارضش. عارضه ای که اولین قربانیش " بن علی " بود و شاید تب آن آرام آرام بقیه نقاط این منطقه را درگیر خود سازد. آنها که می گفتند عرب طاقت گرسنگی ندارد شاید بر خود ببالند که فرضشان قوت و استحکام یاقته است با این رخدادها اما شورش فقط بر جراحتشان خواهد افزود و بس. استانداردهای اقتصاد جهانی بسیار بالاتر از چهار سوقهایی است که با دلالی خلایق را به خود مشغول داشته است. اینها در اقتصاد جهانی جایی ندارند . خانه اینها از پای بست ویران است و" بن علی " ها تنها بخشی از این ویرانی به حساب می آیند.
         اما عجم ها - به قول عربها البته  -  هم طاقت گرسنگی را ندارند اما صبرشان از همتایان عربشان بیشتر است. تاریخ دیرینه اشان به آنها یاد داده است که باید به انتظار بنشینند. اصلا" فرهنگ انتظار در قاموس فرهنگی آنان معنایی عمیق و مقدس دارد.درد گرسنگی دردی است که اینان مانند اعراب با آن چندان بیگانه نیستند. می گویند در جنگ جهانی اول نیمی از جمعیت ایران بر اثر گرسنگی و قحطی از بین رفت و جالب اینجاست که بعضی مورخان با خوشحالی از عدم دخالت ایران در این جنگ سخن می گویند.
       عجم ها - به قول عربها البته - در فرودگاه دبی باید به همراه هندیها و فیلی پینی ها و پاکستانی ها اسکن چشم شوند در حالیکه اربابان مو بور و چشم آبی از این قاعده مستثنی هستند. از زنک عرب متصدی دستگاه اسکن چشم پرسیدم این برای همه است . فقط سرش را تکان داد یعنی بله. گفتم حتی برای انگلیسی ها ؟ بیچاره تازه سکه اش جا افتاد و سرش را بالا و پایین کرد که معنی اش را نفهمیدم .

۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

دروغگو شناسی !

          به اقتضای حرفه ام با همه جور آدم سرو کار داشته ام. با یک محاسبه سرانگشتی در طی این سالهاحدود بیست هزار ساعت با هزاران نفر حرف زده ام و حرف شنیده ام. این لطف حرفه روانشناسی است که از همه می آموزیم. تصورش را بکنید از همه مشاغل سراغشان روزی به کلینیک من افتاده است. بخاطر هزینه بالای تراپی بیشترشان از اقشار بالای جامعه هستند . آدمهایی از سطوح عالی .گاهی وقتها سرگیجه می گیرم از ترکیب بوی ده نوع ادکلن ده تا مراجعم که توی یک روز آمده اند به کلینیکم!!.
          خیلی ها از من می پرسند فرق دروغگوها و راستگوها با هم چیست و چطوری می توانیم از هم تشخیصشان بدهیم. سالها تجربه کاری ام را در این زمینه در ده مشخصه زیر می توانم خلاصه کنم :
1- دروغگوها وقتی در حال دروغ گفتن هستند به چشمان شما زل نمی زنند. نگاهشان به خاطر اضطراب ناخودآگاهشان از ناپسندی دروغگویی و احساس گناه ناشی از آن به سمت اطراف می لغزد تا صورت شما .
2- اضطراب دروغگویی از راه تکان دادن بدن و دستها بصورت مالیدن دستها به هم وخاراندن سر و بازی کردن با انگشتان و حرکات اضافی و غیر عادی آدم دروغگو تخلیه می شود.
3-وقتی دروغشان را گفتند به سرعت ساکت می شوند و منتظر واکنش شما می مانند تا ببینند آیا دروغ آنها را باور کرده اید یا نه. در این حالت مردمک چشمشان روی دهان شما متمرکز می شود .
4-دروغگوها چون انرژی بیشتری موقع دروغ گفتن صرف می کنند و تمرکز بیشتری هم باید داشته باشند تا رسوا نشوند حساستر از آدمهای راستگو هستند واکنش سریعتر رفتاری به طرف مقابلشان نشان می دهند.
5- چون ضربان قلب دروغگوها و گردش خون آنها به هنگام دروغگویی بیشتر است حرکات اضافی دست و پا و عضلات پیرامونی آنها نیزبیشتر از آدمهای راستگو است.
6- دروغگوها به  هنگام ادای جملات فشار بیشتری بر دهان و حنجره خود وارد می سازند و نوعی تاکید بر بعضی کلمات برای اثبات حقانیت خود نشان می دهند. در بیشتر مواقع این اصرار و پافشاری  در بیان تبدیل به حرکات موزون بدن ! نیز می گردد.
7- اضطراب ناشی از دروغگویی هیجانات دیگری را در فرد برمی انگیزد. ترس و خشم و شادی بی دلیل در هنگام دروغگویی بسیار شایع است. اگر تناسبی بین جملات فرد و هیجاناتش نیافتید به صداقت گفته های وی شک کنید.
8- هیجان ناشی از دروغگویی و نگرانی از تبعات آن باعث پیش بینی ناپذیر شدن فرد دروغگو می گردد. اگر به هنگام شنیدن سخنان یک نفر نتوانستید منظور وی را حدس بزنید و احساس آشفتگی و عدم درک به شما دست داد به احتمال زیاد دارد به شما دروغ می گوید.
9- مکث بین جملات در دروغگوها بیشتر از افراد راستگو است. تابلوی بالینی طرز سخن گفتن آنها به این ترتیب است که بخاطر هیجان و اضطراب حاصله از دروغ با فشار صحبت می کنند و بعد برای لحظه ای مکث می کنند و سخنانشان را متوقف می سازند و باز با فشار به حرف زدن ادامه می دهند. چندین بار این اتفاق می تواند تکرار شود.
10- در آخر و مهمتر از همه ماهیت دروغ برای رسیدن به نفع یا ممانعت از ضرری است که متوجه فردی می گردد. هیچ کس بیهوده دروغ نمی گوید و همیشه در پس هر دروغی هدفی نهفته است. دروغگوها ناخودآگاه در محتوای کلماتشان به کرات به هدفی که در پی آنند مستقیمتر و بی واسطه تر اشاره می کنند تا راستگوها. به عبارت ساده تر آدمهای رک و صریح معمولا" بیشتر از آدمهای عادی دروغ می گویند!!!.