<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619</id><updated>2012-01-20T22:47:08.972+03:30</updated><category term='رواندرمانی'/><title type='text'>"     خاطرات  یک  دکتر  روان شنا س     "</title><subtitle type='html'>نوشته ها و تجربیات دکتر محمد رضا ابراهيمي  - متخصص روان شناسی و روان درمانی و روانکاوی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>83</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5105280173038564960</id><published>2012-01-20T22:26:00.001+03:30</published><updated>2012-01-20T22:47:08.982+03:30</updated><title type='text'>تحلیل تکنیک روانی حساسیت زدایی تدریجی در جنگ سوم خلیج فارس</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;         &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; غرب دارد به رویای ده ساله خود در منطقه خاورمیانه نزدیکتر می شود. آنچه را که بوش پدر آغاز ساخت اوباما نیز تکمیل نموده و محصول آنرا خلف جمهوری خواه وی خواهد چید. قویا" معتقدم تسلط بر ایران و تنگه هرمز برای امریکا و اروپا اهمیت حیاتی دارد. دلایل این ضرورت به شرح زیر می باشد:  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;الف: پس لرزه های بحران اقتصادی اکنون معاش غرب را به لرزه در آورده است. تحلیلگران به تداوم آن در سالیان بعد اعتقاد راسخی دارند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;ب: روسیه مار زخم خورده ای است که در حال حاضر به ترمیم زخمهای فروپاشی اقتدار خود می پردازد. نگرانی غرب از مداوای این زخمها و برگشت به دوران جنگ سرد است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;ج: چین اصلی ترین منبع نگرانی غرب است. سیطره این اژدهای قدرتمند بر اقتصاد جهانی آنچنان است که هیچ کشوری از دامنه نفوذ آن در امان نیست.  &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;د: بحران انرژی کم کم چهره مخرب خود را عیان می سازد. قلب انرژی جهان یعنی خاورمیانه برگ برنده قدرت حاکم برای منطقه است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;ه: نظامهای دیکتاتوری کهنه خاصیت مقابله ای خود را در برابر عوامل نگران ساز غرب از دست داده اند و بتدریج با نظامهای خود کنترل کننده باید جایگزین شوند تا بعنوان پیاده نظام و سپرهای طبیعی در آینده نقش مهم خود را ایفا نمایند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;         &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; با توجه به این مقدمه شیوه های متنوعی توسط متخصصان جنگ روانی بکار گرفته می شود تا هزینه عملیات به نحو چشمگیری کاهش یابد. جنگ روانی بعنوان بخش غیر قابل انفکاک سیاست مدرن نقش بسزایی در طراحی هر گونه عملیات در سطح جهانی به عهده دارد. یکی از این تکنیکها که به کرات توسط امریکا و اروپا استفاده می شود تکنیک حساسیت زدایی تدریجی است که در روانشناسی بالینی در درمان فوبیا یا ترسی مرضی کاربرد بسیار ثمربخشی دارد. در این شیوه درمانی محرک ترسناک در طی درجات بسیار خفیف تا شدید به ترتیب ارائه می شود تا آمادگی پذیرش آن در وی ایجاد شود. به عبارت دیگر سطح تحمل بیمار بتدیج با تجربه سطوح مختلف از لحاظ ضعف و شدت محرک افزایش یافته و در نهایت نسبت به محرک واقعی در شرایط بیرونی واکنش عادی نشان خواهد داد. شکل مبدل این تکنیک در سیاست به شکل پیچیده ای مورد استفاده قرار می گیرد. عملیات روانی بر اساس این شیوه به ارزیابی مکرر موقعیت قربانی و تحمیل کش و قوسهای مصنوعی با درجات مناسب  با موقعیت کشاندن حریف و نگه داشتن وی در موقعیت مورد انتظار که تا وقوع رفتار مورد نظر از سوی قربانی ادامه می یابد. چنین کارکردی در سطح شبکه بزرگی از عوامل امکان پذیر می گردد که در هماهنگی بسیار نزدیک با یکدیگر قرار داشته باشند. در جنگ سوم خلیج فارس این تکنیک در سه سطح در حال انجام است : &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;سطح اول : ایجاد آمادگی در افکار جهانیان برای پذیرش محرک ناخوشایند حمله به ایران و قبول آن به عنوان یک ضرورت . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;سطح دوم : کاستن ضررهای ناشی از شوک حاصله از حمله به ایران و عوارض تضعیف کننده آن در اقتصاد جهانی و کنترل تبعات آن. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;سطح سوم : در صورت رو کردن برگ حمله نظامی امکان سازش ایران و تن دادن به خواسته های غرب بسیار بالا می رود که مطلوب غرب نمی باشد. هر گونه سازش و مماشات در قبال غرب از سوی ایران برای کشورهای متحد و ناتو یک فاجعه به حساب می آید. بازی دوگانه مشوق و تنبیه از سوی دول متحد صرفا" برای خرید زمان تا تاثیر کامل تکنیک حساسیت زدایی به شرح گفته شده در بالا می باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;          &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مثال برای تکنیک روانی حساسیت زدایی تدریجی: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: large;"&gt;بیستم ژانویه : اوباما اعلام کرد سیاست وی در برابر ایران به آشفتگی اقتصادی در این کشور انجامیده است و سارکوزی از فاجعه آمیز بودن حمله به ایران سخن به میان آورده است . تحلیلگران و سیاستمداران ایرانی از کنار هم گذاشتن این دو نقل قول چنین برداشت می کنند که گزینه نظامی  از سوی غرب غیر ممکن می باشد. نتیجه آن به شکل کوبیدن بر طبل جنگ و قدرت نمایی بیشتر در برابر ماشین هولناک جنگی آمریکا و متحدانش می گردد که خواسته اصلی اروپا و امریکا برای تدابیر بعدی می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5105280173038564960?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5105280173038564960/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5105280173038564960&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5105280173038564960'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5105280173038564960'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2012/01/blog-post_20.html' title='تحلیل تکنیک روانی حساسیت زدایی تدریجی در جنگ سوم خلیج فارس'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-2678127354626124067</id><published>2012-01-13T21:37:00.004+03:30</published><updated>2012-01-13T21:54:55.621+03:30</updated><title type='text'>روانکاوی ترور</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ترور از دیدگاه روانکاوی تعریفی متمایز دارد : رفتاری است که نابودی دیگری را شرط بقای تروریست می سازد. عملی است که در دو سطح همزمان وهمی و واقعی&amp;nbsp; به قصد نابود سازی هدف مشخصی بوقوع می پیوندد تا تضمینی باشد بر بقای یک ایده یا فکر یا ساختار. وهمی است از آن لحاظ که چهارچوبهای هیجانی و هسته های برانگیزاننده ناخودآگاهی درآن موثر است و واقعی است&amp;nbsp;&amp;nbsp;از آن جنبه که برنامه هدفمند&amp;nbsp; دارد&amp;nbsp;و در راستای ستیابی به نتیجه ای معین عمل می نماید. ترور یکی از دست اندرکاران پروژه اتمی ایران در هفته اخیر فرصتی فراهم آورد تا پدیده ترور را از زاویه روانکاوانه مورد بررسی قرار دهیم. این پدیده در قالب سه بخش تقسیم می گردد. اول آمر اصلی&amp;nbsp; دوم هدف ترور یا قربانی و سوم عامل یا عاملین اجرا . رفتار هر کدام از این بخشها را در دو قالب وهمی و واقعی می توانیم به شکل زیر مورد تفسیر قرار دهیم :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتار آمر یا آمران در سطح وهمی :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- قربانی تنشهای وهمی ناخودآگاه در ساختار ذهنی آمر ایجاد ساخته است و با رفتار و اعمال و اقداماتش درجاتی از تشویش و دلهره در وی ایجاد نموده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- آمر قربانی را در سیستم وهمی خود با تعارضات حل نشده ای همراه می بیند که تنها راه خلاصی از این تعارضات وکشمکشها حذف فیزیکی قربانی در نظر می گیرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- قربانی آنچنان تسلطی بر هسته های وهمی آمر دارد که بقای وهمی این هسته های قوی و در عین حال درگیر خطر را در آمر مورد حمله قرارمی دهد که به ناچار در شرایط حذف فیزیکی توسط آمر قرار می گیرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- آمر در استنتاجهای وهمی خویش تنها راه تشفی و تسکین و ارضاء تکانه های خشونت طلبانه خویش را در مواجهه نابودگرانه با قربانی مورد محاسبه قرار می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتار آمر یا آمران ترور در سطح واقعی :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- آمر ترجیح می دهد از شیوه حذف فیزیکی قربانی به این دلیل استفاده کند که سهلترین راه دسترسی وی به هدف بعدی می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- آمر در راه رسیدن به اهداف خود با ترور قربانی&amp;nbsp; هزینه کمتری در مقایسه با سایر شیوه ها می پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- نابودی قربانی سرعت دستیابی آمر را به اهداف آتی افزایش می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- سازمان سوپر ایگو یا اخلاقی آمر تحت تاثیر تکانه های اید یا نهاد دچار ضعف و ناتوانی شده است و بناچار شیوه های برخاسته از اید با هدف ارضاء فوری و سریع و رفتارهای ابتدایی و واپس گرایانه متکی بر نابود گرایی در الویت قرار می گیرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتار قربانی در سطح وهمی :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- قربانی بصورت ارادی یا غیر ارادی در مسیر تعارضات حل نشده آمر قرار می گیرد. اهمیت وی با توجه به موقعیت قرار گیری وی در این مسیر تعیین می گردد و نه خصوصیات فردی وی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- شرایط قربانی می تواند&amp;nbsp; به تحریک هسته های وهمزای قدرتمندی در آمر بیانجامد که رفتار ترور را&amp;nbsp;توسط وی صادر نماید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- قربانی به دلیل غفلت وهمی در مسیر تکانه های خشم آلود آمر قرار می گیرد و در نهایت با نابودی خویش با ترور هزینه این غفلت وهمی خویش را می پردازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- قربانی ارضای وهمی خویش را در ادامه تعارض با آمر می پندارد و در مقابل آمر نیز با نابود ساختن وی ارضاء&amp;nbsp; او را مورد حمله قرار می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتار قربانی در سطح واقعی :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- قربانی به دلیل تبعیت از چهارچوبهای تعیین شده ای مورد حمله قرار می گیرد که در تضاد منافع با خواسته های آمر است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- قربانی&amp;nbsp; عضوی از مجموعه ای است که نابودی آن مجموعه یا بخشهایی از آن خواسته آمر محسوب می شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- قربانی خواسته یا ناخواسته با رفتارهای خود به تحکیم&amp;nbsp; پایه های ساختاری می پردازد که آمر مایل به تضعیف آن است .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتار عامل یا مجری ترور در سطح وهمی :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- عامل ترور هسته های وهمی متراکمی&amp;nbsp; را دارا می باشد که&amp;nbsp; با نابود سازی قربانی به ارضاء دست می یابد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- مجری یا عامل تروردر غیاب سوپر ایگوی یا من برتر اخلاقی در سازمان روانی خویش به تکانه های اید یا نهاد گردن می نهد&amp;nbsp; و با اطاعت از آمر به خشنودی وهمی می رسد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- سیستم وهمی عامل یا مجری ترور با ادغام در سازمان وهمی آمر انگیزه های مشترک و پیوسته ای را با وی می یابد که در نهایت رفتار اقدام به ترور ماحصل و نتیجه این همانند سازی وهمی آمر و عامل می گردد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتار عامل یا مجری در سطح واقعیت :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- عامل ترور در چهارچوب قراردادی&amp;nbsp; معین عمل نموده و دستمزد خود را در قبال آن دریافت می نماید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- عامل ترور بخشی از چهارچوبی است که با آمر اهداف مشترکی را دنبال می نماید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- عامل می تواند&amp;nbsp; خواسته یا ناخواسته در مسیر تعارضات آمر با قربانی قرار گرفته باشد .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- شرایط فردی عامل و انگیزه های وی از رفتار ترور قابلیت محاسبه ار لحاظ سود و زیان را دارا می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-2678127354626124067?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/2678127354626124067/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=2678127354626124067&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2678127354626124067'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2678127354626124067'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='روانکاوی ترور'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-2598859493212264594</id><published>2011-12-03T20:39:00.000+03:30</published><updated>2011-12-03T20:39:24.663+03:30</updated><title type='text'>خاطرات یک  اعدامی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یک زندانی که سالها در بند اعدامی ها بود در زمان مرخصی برایم چنین تعریف می کرد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;" در ورودی که روی لولا می چرخید دلم هری پایین می ریخت. اگر مامور بود که نفسهای همه توی سینه حبس می شد. وقتی برای بردن اعدامی ها می آمد کاغدی در دستش بود که لیست اسامی ها توی آن بود. قلبم می زد. هیچکس پلک نمی زد. موادی ها نه وکیل داشتند و نه قبلش به خانواده هایشان اطلاع می دادند. آن چند دقیقه به اندازه چند سال می گذشت. اسمها را که یکی یکی می خواند انگار با قلمی آهنی آن را توی مغزم حک می کردند. واکنشها فرق می کرد. یکی همانجوری پای برهنه از بند می زد بیرون. از خود بیخود می شد و دیگر هیچ چیز نمی دید. نه لباسی بر می داشت و نه خداحافظی می کرد. هر چه به او می گفتیم بیا آخرین وداع انگار که صدای ما را نمی شنود. بعضی هم غش می کردند به زمین می افتادند. سربازها پایشان را می گرفتند و با خود می کشیدند و بیرون می بردند.تعدادی هم خداحافظی می کردند و با دوستانشان دست می دادند و روبوسی و گریه&amp;nbsp; و حلال بودی می طلبیدند و حساب کتابهایشان را صاف می کردند و نامه ای و احیانا" توصیه ای به عزیز ندیده ای .یک مورد بود جوانی مجرد&amp;nbsp;که خیلی بامرام بود. اسمش را&amp;nbsp;که خواندند با آرامش با یکی یکی ما&amp;nbsp;خداحافظی&amp;nbsp;کرد. نصیحتمان می کرد&amp;nbsp;که چرا دارید گریه می کنید .&amp;nbsp;باید دست بزنید و شادی کنید. وقتی دید کسی به حرفش گوش نمی دهد گفت تا دست نزنید نمی روم . هر چه حفاظت به او می گفت که راه بیفتد اهمیتی نمیداد.&amp;nbsp;می گفت تا دست نزنید برایم نمی روم.&amp;nbsp;بازمانده های &amp;nbsp;بند برایش دست زدند تا رفت. تا چند سال تو بند اعدامی ها صحبت او بود که مرگ را با شادی استقبال کرد.توی هفت سالی که توی بند اعدامی های بودم مرتب خالی و پر می شد کریدور . برایم مرگ دیگران عادی شده بود. می گفتند فلانی را کشته اند می گفتم کشتند که کشتند. به یکی اگر می گفتی دنبال فلانی می گردم می گفت او که دو هفته پیش اعدام شده است. آدم به مرحله ای می رسد که غصه مردن هیچکس را نمی خورد. دلم سخت و سنگ شده بود. بعضی وفتها می خواستم خودم را امتحان کنم ببینم لحظه اعدام مثل اینها می ترسم یا نه ؟ کنجکاو بودم که چه حالی پیدا می کنم وقتی اسمم را برای بردن می خوانند .&amp;nbsp;روزها اجرای حکم&amp;nbsp; ساعت دوتلفنها قطع بود.می گفتند تلفن قطع می دیدید آدم است که افتاده . می دانستند که وقت اعدامشان است. یکی را می دیدید که بیهوش شده است . یکی دیگه اینقدر نشئه می کرد تا موقع اجرای حکم نشئه باشد و چیزی نفهمد . صحنه اعدام زیاد دیده ام. یکی جست می زد روی نیمکت با دستها بسته شده از پشت. یکی دیگر را چند تا سرباز به زور طناب به گردنش می کردند. یکی از صحنه هایی که یادم نمی رود زنی بود که بالای میز نمی رفت. هر کاری کردند گوش نمی داد فریاد می کشید و گریه می کرد. می گفت اول باید بچه هایم را ببینم بعد اعدامم کنید. موادی ها ملاقات آخر ندارند و بی خبر اعدامشان می کنند. چند تا سرباز دست و پایش را گرفتند و به زور طناب را به گردنش انداختند . جرم مواد تعزیه ندارد. حفاظت ممنوع کرده است اما اعدامی های قتلی تعزیه دارند . پیراهن سیاه و پرچم سیاه می زنند و از اتاقهای مختلف به دوستهایش سر می زنند و به آنها تسلیت می گویند. ولی موادی ها چون تعزیه ندارند زیاد به فکرشان نبودیم. مگه چقدر قرار است غصه بخوریم. یک روز دو روز نیست . همیشه هست . صبح با ده نفر داریم صبجانه می خوریم شام می شویم دو نفر. شب نشسته ایم چند نفری با هم حرف می زنیم و می خندیم شب بعد از آن جمع دو سه نفری بیشتر زنده نیستیم. "&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-2598859493212264594?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/2598859493212264594/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=2598859493212264594&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2598859493212264594'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2598859493212264594'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='خاطرات یک  اعدامی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5475979460117284516</id><published>2011-11-17T01:26:00.000+03:30</published><updated>2011-11-17T01:26:45.223+03:30</updated><title type='text'>روانکاوی قربانیان آقازادگی !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; احمد&amp;nbsp;رضایی فرزند محسن رضایی در دبی خودکشی کرد. هر چند هنوز بطور کامل چند و چون مرگ وی مشخص نشده است اما تشخیص مرگ وی به عنوان خودکشی چندان بی ربط نمی باشد. منابع قانونی امارات نیز مرگ وی را خودکشی اعلام نموده اند. این اتفاق بهانه ای شد تا به احوال بخشی از افراد این جامعه که عنوان آقا زادگی را یدک می کشند بپردازیم و پرده از رنجی که از دگرگونگی اوضاع زندگیشان می کشند سخن به میان آوریم. ناهمسویی جریان زندگی آقازاده ها با همسن و سالهای غیر آقا زاده و عادیشان و زندگی آنها در اکواریومی بنام خانواده و قید و بندهای بیش از حدی که بر دست و پایشان نهاده می شود و در نتیجه تافته ای جدا بافته تلقی می گردند . فضای متعارض زندگی آنان با جریان عادی زندگی مردم کوچه و خیابان باعث ایجاد سازمانی وهمی و نا همخوان با واقعیت می گردد که تحت عنوان گسست روانی و رفتاری با محیط از آن نام می بریم. این گسست موجب ایجاد واکنشهایی در چهارچوب عواطف و احساسات فرد گردیده و در نهایت وی را به انزوای کامل و افسردگی و اقدامات نامتعارف و بیمارگونه سوق می دهد. در جامعه ایرانی ما در قالب آقا زادگی و آقا زادگان با طبقه ای نو ظهور به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی مواجه می شویم که با سایر طبقات اجتماعی تفاوتهای اساسی و بنیادین دارند. این افراد به دلیل برخورداری از رانت قدرت پدران خود و دسترسی بیحد به امکانات زندگی و رفاه مطلق در شرایطی قرار می گیرند که از جهاتی می تواند بشدت آسیب زننده و نامتعارف تلقی گردد. با توجه به تجربه کاری خود به عنوان یک روانشناس در این زمینه عمده این شرایط را به شرح زیر ارائه می نمایم: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;۱- به دلیل مشغله والدین فضای ارتباطی اعضای خانواده با ترکیبی از دخالتهای شغلی و کارکردهای عادی درون خانواده روبرو می شویم. کودکان این خانواده ها مجبورند از همان اوان خردسالی درگیر مسائلی شوند که چندان ضرورتی بدان ندارند و در عوض فرآیندهای طبیعی و عادی حاصل از ارتباطات عاطفی و هیجانی آنان دستخوش آسیب و بی توجهی قرار می گیرد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;۲- حساسیت شغلی والدین به خودی خود موجب کنترلهای افراطی بر روابط کودکان این خانواده ها با دیگران و بخصوص کودکان خانواده های عادی می گردد. با توجه به اینکه تعامل با همسن و سالها نقش مهمی در شکل گیری شخصیتی کودکان ایفا می نماید آقا زاده ها محرومیتهای جدی در این زمینه را تجربه می کنند که می تواند زمینه ساز ناتوانی های بعدی و شکل گیری ساختار روانی افسرده ساز در آنان گردد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;۳- به دلیل فاصله عاطفی و هیجانی والدین از فرزندان به علت مشغله زیاد فرزندان خانواده با انباشتگی نیازهای روانی در سازمان ذهنی خود روبرو می شوند. در طی سالیان متمادی این نیازها قابلیت ارضا و تخلیه و تسکین نمی یابند و در نهایت به شکل احساس ناکامی شدید بیرون ریخته شده و قابلیت ابتلا به افسردگی را در آقا زاده ها افزایش می دهد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;۴- در جلسات روان درمانی آقا زاده ها به خوبی می توان خشم ناشی از تابعیت همراه با تحمیل از والدین صاحب مقام را در قالب میل به تخریب و انهدام تصویر وهمی والدین در جریان برون ریزی وهمی در فرآیند تداعی آزاد مشاهده کرد. آنها می خواهند خود را از هر چیزی که به اطاعت وادارشان سازد برهانند و زنجیرهای اسارت طلایی که بر دست و پایشان سنگینی می کند را بدرانند و جامهای زهر مرصع خود را در زیر پا لگد کوب سازند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;۵- روابط درون خانوادگی آقا زاده ها همچون روابط والدین&amp;nbsp;با مراکز قدرت از همان دوران ابتدای کودکی به شکل اطاعت محض شکل می گیرد. همه چیز در حول و حوش مسئولیت و اطاعت و فقدان پرسش و سئوال شکل گرفته و خواست و اراده فرزندان چندان اهمیتی ندارد. عاقبت این جریان به ناکامی و نتیجه حتمی آن یعنی افسردگی ختم می گردد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;۶- به دلیل فاصله روانی و رفتاری آقازاده ها از جامعه عادی و کنترل افراطی یک بعدی توسط والدین و تلاش در جهت مطیع ساختن آنان بتدریج ساختار وهمی آنان با رگه هایی از خود مرکز بینی و خود محوری و خود شیفتگی بیمارگونه شکل می گیرد. گاه این تشکیلات وهمی با ترکیب و تداخل با رانت بی انتهای قدرت که توسط والدین در اختیار فرزندان گذاشته می شود می تواند به ناهنجاریها و ناسازگاریهای جدی روانی منجر گردد. یکی از دلایل شیوع رفتارهای ضد اجتماعی در آقا زاده ها می تواند از چنین روندی برخوردار باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5475979460117284516?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5475979460117284516/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5475979460117284516&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5475979460117284516'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5475979460117284516'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/11/blog-post_17.html' title='روانکاوی قربانیان آقازادگی !'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-7959738799487259972</id><published>2011-11-01T20:40:00.001+03:30</published><updated>2011-11-01T20:50:12.028+03:30</updated><title type='text'>روانکاوی فروغ فرخزاد : شاعر آیه های عصیان و تاریکی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://foroughfarrokhzad.tripod.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/forugh_farrokhzad9.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320px" ida="true" src="http://foroughfarrokhzad.tripod.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/forugh_farrokhzad9.jpg" width="285px" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " همه هستی من آیه تاریکیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; که ترا در&amp;nbsp;خود تکرار کنان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به سحرگاه شگفتن ها و رستن&amp;nbsp;های ابدی خواهد برد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; من در این آیه ترا آه کشیدم آه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; من در این آیه ترا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به درخت و آب و آتش پیوند زدم "&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; فروغ را نمی توان با معانی ظاهری اشعارش شناخت. رازهای وهمی نهفته در کلمات روان و سیالش بیش از حد و تصور است. هر شعرش همچون صندوقچه ای است که ظاهر بس ساده و آشنا دارد اما درونش اسرار بیشمار نهفته است. هزار بار اگر نغمه هایش را به زبان آوری باز محتاج فرصت دیگری هستی تا پرده از ناپیدای دیگرش برداری. هوشمندی ذاتی و زنانگی اشباع شده اش با رنگی از خلاقیت بیمانند معجونی از او ساخته بود که با صد نگاه نیز بازشناسی و شناخت وی را بسیار دشوار می نمود. نگاه روانکاوانه به اشعار وی دریایی از اوهام پیچیده&amp;nbsp; و پیوسته با هسته های متعدد و قدرتمند ازهیجانات و عواطف مهار نشده و کنترل ناشدنی را در اختیار ما قرار می دهد که با رنگ آمیزی احساسات زنانه فرمی دلپذیر و خوشایند و وصف نشدنی را نمایان می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در تحلیل اشعار نگاه روانکاو به سازمانهای وهمی شاعر است که قدرت خود را از گذشته و کودکی و سازوکارهای عاطفی و هیجانی اولیه می گیرد. رابطه با والدین در این میان از اهمیت به سزائی برخوردار است. در یکی از نامه هایی که به پدر می نویسد اطلاعات بسیار جامعی و کاملی از ویژگیهای روانی و رفتاری پدر را عیان می سازد که از لحاظ تشخیصی بسیار ارزشمند است.عمده نتایج تحلیلی از ارتباط وی با پدر به شرح زیر می باشد :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- تعارض&amp;nbsp;علاقه و اضطراب &amp;nbsp;با پدر : از یکسو نیاز دارد به پدر نزدیک باشد و از سوی دیگر از وی گریزان است . در نامه اش نداشتن تفاهم و درک متقابل و نگاه ایراد گیرانه و سرزنش آمیز پدر را به خویش مورد انتقاد قرار می دهد و از اینکه از کودکی با دنیای وی بیگانه بوده و شباهتی در افکار و عقاید و احساسات با او نداشته است خود را رنجیده و دردمند نشان می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- ازدید فروغ پدر وی را مایه سرافکندگی و شرم خانواده به حساب می آورده است. این احساس کهنه و ریشه دار از سالیان اولیه زندگی مبنای افسردگی مزمنی بوده است که برای همیشه همچون سایه ای وی را همراهی می کرده است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- پدر با شخصیتی وسواسی و رفتارهای کنترل کننده و سختگیری مفرطی که در روابط درون خانواده بر همه تحمیل می کرده است فرزندانش را طغیانگر و معترض ساخته است. خشم نهفته در کلمات فروغ در بیشتر اشعار وی در اصل نمود خشمی است که از کودکی با فشارهای روانی و اجباری پدر در او بنیان نهاده شده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- نگاه بدبینانه و تحکم آمیز پدر نسبت به زندگی و فرزندان تاثیر مخربی بر احساسات و هیجانات فروغ گذاشته است. از یکسو وی را در قبال پدر منفعل و ایستا ساخته و از جهتی متضاد او را به طغیان و خشم و مقابله جدی برانگیخته است. دامنه این دوگانگی بعدها تبدیل به جبهه ای وسیع به گستردگی تمامی زندگی وی گردیده است. تقریبا" د رتمامی اشعار وی رد و نشانی از این دوگانگی را مشاهده می کنیم. گاه با زندگی از در صلح و آشتی در می آید و منفعلانه تقاضای محبت می کند و گاه خشمگینانه و از سر استیصال از عرش تا فرش را در هم می ریزد و طغیانگرانه جدالی سهمگین با هستی خویش و همگان را آغاز می نماید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;5- پدر شانس کودکی آرام و زیبا را از فروغ دریغ داشته است. نگاه وسواسی و اضطراب آلود و سرزنشگر وی دخترک را وارد وادی اوهام ناکام ساز و درد آوری نموده که باید دوران اوج با حسرت&amp;nbsp; از کودکی وهمی و خیالی خود یاد کند که هیچگاه شیرینی طعم آن را در واقعیت نچشیده است .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;6- طلاق از شوهری که شبیه پدر بوده است در اصل خشمی بوده که نابهنگام سر باز نموده و دیگری را قربانی ساخته بلکه تسکینی وهمی از رنجی که از خردسالی به همراه داشته رهایی یابد.همسر وی - پرویز شاپور - هیچگاه لب به سخن نگشود&amp;nbsp; و تا زمان مرگ کلمه ای از آنچه که بین او و فروغ گذشت سخنی به میان نیاورد اما می توان از سکوت وی استنباط عجز و ناتوانی در مقابل زنی نمود که پس سالها هنوز درک احساسات و اوهامش بسیار دشوار است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;7- همراه با تسلط پدرانه تصویر مادر مات و ناپیدا است. مادر همچون سایه ای مبهم چندان وجود و نمود بیرونی در زندگی فروغ ندارد. دخترک در حسرت فقدان زنانگی مادر به دنیای زنانگی وهمی و خودساخته ای پناه می برد که نظیر آن را فقط در دنیای وهمی اشعار و کلمات می توان یافت نه در عالم واقع. زنانگی اغراق آمیز و سرشار از آمیزه های وهمی هیجانی و عاطفی پررنگ و غلیظ. هوشمندی اش به خلاقیتی شگرف انجامیده است تا بتواند به چنین معجزه ای دست زند : آنگونه که می خواهد برای خود هویتی بسازد که مانندی نتوان برایش یافت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-7959738799487259972?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/7959738799487259972/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=7959738799487259972&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7959738799487259972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7959738799487259972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/11/blog-post.html' title='روانکاوی فروغ فرخزاد : شاعر آیه های عصیان و تاریکی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3189881824867891262</id><published>2011-10-23T23:12:00.002+03:30</published><updated>2011-10-24T00:01:55.169+03:30</updated><title type='text'>استیو جابز : مرگ از سرطان یا توهم خود درمانی لجوجانه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://topnews.com.sg/images/Steve-Jobs_3.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320px" rda="true" src="http://topnews.com.sg/images/Steve-Jobs_3.jpg" width="320px" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;ابتلا به بیماریهای سخت تنها بدن بیمار را درگیر خود نمیکند بلکه سازمان روانی وی را بشدت در هم می ریزد و عوارض دهشتناکی را به همراه می اورد. این تغییرات با تشخیص پزشک آغاز می شود و پروسه پیچیده ای را به همراه خود آغاز می سازد. واکنش اولیه با شوک و ناباوری همراه است. ممکن ساعتها و روزها و ماهها به طول انجامد اما مرحله بعدی که انکار است کلیت بیماری را هدف می گیرد و می تواند مدتها ذهن بیمار را در تسکینی وهمی نگه دارد. بعد از آن افسردگی و پذیرش بیماری است که&amp;nbsp;بیمار را به ناچار به تکاپو برای درمان معقولانه و منطقی وا می دارد. ماندن در هر کدام از مراحل فوق و گذار از آن به عوامل متعددی بستگی دارد که مهمترین آن تجربیات قبلی و شخصیت فرد و میزان پختگی هیجانی و هوشی وی دارد. هر چه انسجام روانی و رفتاری&amp;nbsp;بیشتری وجود داشته باشد فرد به همان نسبت زودتر به آخرین مرحله که پذیرش بیماری و تلاش در جهت استفاده از شیوه های صحیح برای زنده ماندن است می رسد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; استیو جابز بنیانگذار اپل به دلیل ابتلا به سرطان لوزالمعده درگذشت اما انچه که مرگ وی را متمایز می سازد نگاه وهمی و نامعقول به درمان بیماری دشوارش بود که او را وارد مرگی زودرس نمود. یکی از متخصصان سرطان امریکا با بررسی دقیق پرونده پزشکی وی دریافته است که بیماری او در صورتی که درمان بصورتی معقول و با طی روال عادی آن انجام می شد می توانست موفقیت آمیر باشد و احتمال مرگ وی بسیار اندک بوده است. استیو جابز بجای انجام اقدامات مناسب پزشکی توصیه های پزشکان را نادیده می انگاشته است و به شکلی وسواسگونه به خوددرمانی روی آورده بود. استفاده از&amp;nbsp; داروهای گیاهی نامربوط و آب&amp;nbsp; میوه های عجیب و غریب و طب سوزنی و شیوه های ساختگی در ماههای آخر عمر بشدت وی را مشغول نموده بود تا جاییکه&amp;nbsp; نگرانی و اعتراض اطرافیان و پزشکان معالج وی را برانگیخت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این سئوالی است که می تواند ما را در جایگاه یک پژوهشگر مسائل روانی و رفتاری به سبب شناسی و آسیب شناسی این پدیده رفتاری رهنمون سازد که چه عواملی میتواند بیماران صعب العلاج را درگیر این واکنشهای وهمی و غیر معقولانه نماید تا حدی که مرگی سریع را برای خود رقم زنند. یافته های ما نشان می دهد که بیماران خود درمانگر تفاوتهایی اساسی با بیمارانی که بیماری خود را پذیرفته و رویکردی منطقی در مواجهه با آن در پیش گرفته اند را دارا می باشند. اعم این تفاوتها به شرح زیر می باشد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1- مرحله شوک و ناباوری در بیماران خود درمانگر مدت بیشتری به طول می انجامد. چنین مسئله ای نشاندهنده بالا بودن سطح اضطراب و تنش ناشی از آگاهی نسبت به ماهیت بیماری در این افراد می باشد. در بیماران عادی گذار از مرحله&amp;nbsp; شوک و ناباوری سریعتر اتفاق می افتد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;2- انکار وهمی ناخودآگاهانه بیماری&amp;nbsp; در بیماران خود درمانگر بیشتر است . مکانیسم دفاعی روانی انکار یکی از مکانیسمهای بسیار مهم در روبرو شدن با موقعیتهای تلخ و ناگوار است. بیمار با بستن چشم خود بر روی واقعیت بطور موقت خود را از عوارض تکانه های رنجزای آن آسیب دور نگه می دارد تا زمانیکه سازمان روانی وی تمهیدات مقابله ای بیشتری را مهیا سازد. به سخنی دیگر بیماران خوددرمانگر به دلیل ناتوانی در کنترل تکانه های ناخوشایند و دردناک وهمی ناشی از اوهام مرگ و نابودی از مکانیسم دفاعی انکار استفاده بیشتری به عمل می آورند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3- اضطراب ناشی از عواقب و نتایج بیماری سخت به شکل گیری ساختارهای وهمی جدیدی با مرکزیت بهبودی سریع و مطمئن ایجاد می نماید که سرآغاز یکسری اقدامات وهمی از سوی بیمار خوددرمانگر می گردد. فرد همچون غریقی در آب به هر خاشاکی چنگ می اندازد بلکه&amp;nbsp; کورسوی امیدی در تاریکی وهمی خود به سوی زندگی پیدا نماید. این تلاشها به دلیل ماهیت وهمی و ناموفق و غیر واقع بینانه ای که دارند معمولا" مثمر ثمر واقع نمی شوند و فرد را بیشتر در گرداب بیماری فرو می برند. در بیماران عادی ساختارهای وهمی از قدرت کمتری برخوردارند و معمولا" هسته های وهمی چندان قدرتمندی قابلیت شکل گیری پیدا نمی نمایند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4- بیماران خود درمانگر از سطح تلقین پذیری بالاتری نسبت به بیماران عادی برخوردارند. اصولا" در موقعیتهای ناخوشایند به دلیل بالا رفتن سطح تنش و فعال شدن هسته های وهمی مداخله گر در سازمان وهمی ناخودآگاه فرد تلقین پذیری به عنوان مکانیسمی تسکین دهنده به کاهش سطح اضطراب در بیمار منجر می گردد. تلقین پذیری می تواند به شیوه های درمانی جدید و ناشناخته و یا غیر مطمئن کشیده شود و گاه به جایگزینی آنها با درمانهای علمی و درست می انجامد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3189881824867891262?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3189881824867891262/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3189881824867891262&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3189881824867891262'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3189881824867891262'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/10/blog-post_23.html' title='استیو جابز : مرگ از سرطان یا توهم خود درمانی لجوجانه'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-6339636684336863501</id><published>2011-10-07T23:14:00.008+03:30</published><updated>2011-10-08T21:29:13.722+03:30</updated><title type='text'>کالبد شکافی روانکاوانه خودکشی دوعاشق : اشتباه وهمی تراژیک</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://www.rahekargar.org/various/2011-10-01_68_haleh2.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" kca="true" src="http://www.rahekargar.org/various/2011-10-01_68_haleh2.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خبر تلخ و دردناک بود. نهال سحابی زن 37 ساله به دنبال خودکشی بهنام پسر 22 ساله خودکشی می کند . برای کالبد شکافی روانی این خودکشی تمام وبلاگش را از اول تا آخر خواندم. آنچه در وبلاگش دیدم سراسر طغیان و سرکشی یک روح بشدت افسرده بود که دلبستگی خاصی به دنیا نداشت. انگار با زندگی سر جنگ داشت. همه چیز در ابتدا در هاله ای از خشمی غیر قابل کنترل به پیش می رفت تا اینکه جوانی وارد زندگی او شد. جوان دارویی بود بر درد بی درمان و جانکاه وی. در وبلاگش می توان این دلبستگی حیاتی به او در قالبی پنهان و ناآشکار رد و نشان یافت. دوری و نزدیکی و قهر و آشتی و شکایت و مهر ورزی ماهها ذهن دردمند او را با این نورسیده به زندگی تاریکش مشغول می سازد. تا بدانجا در هم حل می شوند که طاقت فراق از هم ندارند. برای حفظ جوانک بازی مرگ را با او آغاز می سازد و اوهامش را از مردن با او درمیان می گذارد غافل از اینکه دیگری آنگونه در وی حل غرق شده است که طاقت این گفتار را ندارد و زودتر خویشتن را به دام مرگ می افکند تا داغ مرگ معشوق را پیشاپیش تجربه نکند. نهال زمانی به خود می آید که پسرک در آغوش خاک تیره خفته و او شرمگین و خشمگین از رخدادی که در وقوع آن مسئول بوده با اندوهی بی پایان خود را به دام مرگی می سپارد که شاید همیشه آرزوی همیشگی وی بوده است. دو پست آخر وبلاگش کلید این بازی وهمی&amp;nbsp;است &amp;nbsp;که با جوانک آغاز ساخته و تراژدی شومی که هیچگاه در مخیله اش نمی گنجید را رقم زده است و ناخودآگاه خوانندگان وبلاگ خود را از آن آگاه ساخته است. پست اول وداع با همگان است که در آن بر نابهنگامی مرگ معشوق و ناچاری مرگ خود سخن رانده است و رقص مرگی که با بهنام آغاز می سازد و در اصل به زندگی خویش پایان می بخشد و در پست دوم اعترافی هولناک را می خوانیم که به جبران گناهی نابخشودنی خود را به مجازات مرگ محکوم می نماید. دو پست آخر وبلاگ وی را بخوانید و در انتها روانکاوی اعتراف تلخ وی را با تحلیل پست دوم وی می آورم :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;................................................................................................................................................................&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;دیر از گوش های غلیظم چکیدی.کمای من به مرگ گرمی رفته است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;به رابعه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;به نشاط&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;به ستاره به فاضل به علیرضا به مادر به پدر به...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;به این یه ذره من ِ از بهنام مانده&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;به پنجشنبه هایمان...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پله ها ... نت های ریزشان .پیش در آمد سمفونی آنان که نواخته میشوند تا مرگ.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;دست تو. بر کمر سالن سی متری. که دور سر من می چرخاند ، وقتی حلقه دست ساز ت را به نشان دائمی یک درد در ترقوه ام می کنی. گردنی تا دیوارهایی افراشته. هرچه سردتر.گونه های من.در رد فراموشی....گرم تر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پای چپ را از توی آینه ها قد بکشان تا این کج هایی که راست نمیشوند از کمر.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پا ها را که بکوبیم پنجشنبه ها، بم ترمی شوند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;گوشهایم .گوشه هایم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پیش بینی محتضرانه های تو را نمیکرد. نهال، چه تکثیر بی رحمانه ای شد به دعوتی غریب الواقعه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;اجرا های آخر.برای آن که زودتر.نابهنگام تر.ترک کرد...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;تو را! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;آخر تر نمی شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پس...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنجشنبه ست !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;پنجشنبه ها را...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;بیا بهنام&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;بیا برقصیمشان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/31ساعت توسط نهال &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&amp;nbsp;----------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;دیروز سر رو سینه ء تو خوابم برد وقتی دستم رو روی اسمت گذاشته بودم که از آن زاویه ء تند، آفتاب داغ تب دارت نکنه. دستهای سوختم منو یاد تن داغ ات انداخت که انگار همیشه تب ناک بود و ( یاد اسم های قبلی این وبلاگ افتادم...پناه یک ... و پاشویه های تب ناک ) یاد تو که هر لحظهء این نوشته ها رو از بر بودی....با من بودی بدون اینکه سایه ای از تو رو اونا افتاده باشه. یاد اون روز که گفتی سرت رو از رو سینم برندار میخوام وقتی بیدار شدم سرت رو سینم باشه....نبود...این بار من بیدار شدم ناغافل و ....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;یاد اون روز که گفتی اینجا تو وبلاگت برات می نوشتم که اگه شاید بفهمی کسی اینقدر دوست داره از مرگ برگردی درست همزمان با اسم این بلاگ که به لحظه های محتضر تغییر کرده بود و مرگ در من خیلی جدی شده بود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;بهنام دیروز مسخ شده بودم کنارت. کجا بودی که تعجب کنی و بگی تو چرا یه دقیقه نمی تونی بشینی؟ نشسته بودم بهنام...حدود شش ساعت. وقتی پاشدم سر شده بودم. چرا نمی تونستم برگردم؟ این بار هم یهو اونقدر شلوغ شد که فرصت خداحافظی نداشتم...برگشتم باز هم نشد ...بعد گفتم خداحافظی در کار نیست. رفتی که تموم نشی؟ باشه منم تموم ش نمی کنم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;اما این نوشتن ها رو اینجا تموم میکنم بهنام. حالا کم کم حرفها داره برام معنی پیدا میکنه. نوشته ها...تو...من...بام رفتن با هم، تفسیر تو بود از تموم کردن.. و من تازه میفهمم که تو نه اون سه روز من رو باور کردی و نه برگشتنم به زندگی رو...اینکه گفته بودی نهال با حال غریبی از اینجا رفت و اینکه باز گفته بودی نهال گفته بریم بام یعنی میخواد تموم کنه....آخ بهنام جانم چرا باورم نکردی؟ مرگی غیر ابن روزهای بعد تو در کار نبود بی معرفت. این لحظه های محتضر من از آن تو، یا نمی دونم پونزده یا بیست دقیقه ء آخر وآرام تو....و نصیب این روزهای بازسازی شدهء دردناک مرگ آنهم دم به دم من. فایده ای نداشت...کسی نفهمید و نخواهد فهمید یا ...یکی مثه تو فهمید و مرا زودتر از موعد کشت. هیچ معجزه ای در کار نیست. "..." ها رستاخیز را به نیشخند میکشند و مرگ را تمام شدن " ما" می دانند. و من هر چه فریاد میزنم این تنها منم که تمام شدم... صدایم جز در گوش خودم نمی پیچد. بزار کنار گوشت آرام صدا کنم: بهنام...بزار همچنان آن " جان " های مرتعش تو انعکاس تمام صداهایی باشد که میشنوم. این" لحظه های محتضر" تقدیم تو بهنام جان. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Georgia, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;تمام شدم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;...............................................................................................................................................................&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;کالبد شکافی روانکاوانه پست دوم وبلاگ نهال :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;(&amp;nbsp;&amp;nbsp;دیروز سر رو سینه ء تو خوابم برد وقتی دستم رو روی اسمت گذاشته بودم که از آن زاویه ء تند، آفتاب داغ تب دارت نکنه.&amp;nbsp;) : &lt;span style="font-size: large;"&gt;این جمله بازگویی یک اتفاق واقعی است که در&amp;nbsp;قبرستان&amp;nbsp;سر به قبر معشوق نهاده&amp;nbsp;در حال تصمیم گیری برای یک اقدام مهم است. خود را سپر بلای او کرده که آفتاب داغ او را نسوزاند .&amp;nbsp;خود مجازات گری او که ناشی از احساس گناه و اندوه شدید از مرگ بهنام است به خوبی آشکار است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;(دستهای سوختم منو یاد تن داغ ات انداخت که انگار همیشه تب ناک بود ) : &lt;span style="font-size: large;"&gt;باید بسوزم تا از این احساس گناه گزنده رهایی یابم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(&amp;nbsp;یاد اون روز که گفتی سرت رو از رو سینم برندار میخوام وقتی بیدار شدم سرت رو سینم باشه) :&lt;span style="font-size: large;"&gt; واپس روی به گذشته با یاد آوری و بازسازی وهمی خاطرات خوش گذشته و تکرار واقعه در قالبی جدید و با هدف بدست آوردن نقطه امیدی برای بازگشت از تصمیم به مرگ .&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="font-size: large;"&gt;وهم مرگ به شکل سمبولیک و نمادین با گذاشتن سر بر روی سینه بهنام نمایان می شود. معنای واقعی آن این است : می خواهم وقتی مردم سر تو هم روی سینه ام باشد یعنی با من بمیری. تفسیر وهمی یک موقعیت واقعی به میل به مردن و همراهی با عزیز از دست رفته.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(یاد اون روز که گفتی اینجا تو وبلاگت برات می نوشتم که اگه شاید بفهمی کسی اینقدر دوست داره از مرگ برگردی)&amp;nbsp; : &lt;span style="font-size: large;"&gt;از دگر سو تردیدی &amp;nbsp;وسواسگونه برای مرگ یا زندگی . تصمیم به خودکشی با شدت هر چه تمامتر سازمان ذهنی و روانی نهال را با خود درگیر نموده است. می خواهد بماند اما بهنام او را به سوی خود می کشاند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;(&amp;nbsp;وقتی پاشدم سر شده بودم. چرا نمی تونستم برگردم؟ )&amp;nbsp; : &lt;span style="font-size: large;"&gt;چرا نمی توانم به زندگی برگردم ؟ راه برگشتی برایم وجود ندارد. مجازات من باید با مرگم پایان پذیرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(رفتی که تموم نشی؟ باشه منم تموم ش نمی کنم)&amp;nbsp; : &lt;span style="font-size: large;"&gt;نمی مانم که تمام نشوم. می میرم تا تمام نشوم. می روم تا مانند تو به پایان نرسم. دلبستگی ام نباید با ماندن من به پایان برسد. اگر بمانم تمام می شوم . من باید بمیرم&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(نوشته ها...تو...من...بام رفتن با هم، تفسیر تو بود از تموم کردن.. و من تازه میفهمم که تو نه اون سه روز من رو باور کردی و نه برگشتنم به زندگی رو...اینکه گفته بودی نهال با حال غریبی از اینجا رفت و اینکه باز گفته بودی نهال گفته بریم بام یعنی میخواد تموم کنه....آخ بهنام جانم چرا باورم نکردی؟ )&amp;nbsp;&amp;nbsp; :&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;کلید ماجرا این جمله است . نمی دانیم چه اتفاقی در آن روزهای با هم بودن بین آنها افتاده است اما هر چه که بوده بر این مبنا قرار داشته است که منظور من زنده ماندن بوده است وتو به معنای مرگ و خودکشی تفسیر کرده ای. معشوق را سرزنش می کند که می خواستم به بام بروم برای زنده بودن و تو بهنام فکر کردی که میخوام تموم کنم . چرا باور کردی که می خواهم خودم را بکشم ؟ چرا واقعیت را که زنده ماندن بود را به اشتباه به مرگ تعبیر کردی بهنام جان ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(مرگی غیر ابن روزهای بعد تو در کار نبود بی معرفت.)&amp;nbsp; : &lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;نفهمیدی که من بی تو خواهم مرد نه در کنار تو و با تو ؟ خشم نهال از اشتباه بهنام به ناسزایی همراه شده است. بی معرفت یعنی ندانستن واقعیت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;(کسی نفهمید و نخواهد فهمید یا ...یکی مثه تو فهمید و مرا زودتر از موعد کشت.)&amp;nbsp; :&lt;span style="font-size: large;"&gt; تو با اشتباهت هم خودت را نابود کردی هم مرا و هیچ کس ماجرای ما را نخواهد فهمید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-6339636684336863501?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/6339636684336863501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=6339636684336863501&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6339636684336863501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6339636684336863501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/10/blog-post.html' title='کالبد شکافی روانکاوانه خودکشی دوعاشق : اشتباه وهمی تراژیک'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-8723710118766483402</id><published>2011-09-24T01:05:00.001+03:30</published><updated>2011-09-24T06:14:24.511+03:30</updated><title type='text'>روانکاوی سید محمد خاتمی : یادی از گذشته</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;(&amp;nbsp;&amp;nbsp; مقدمه : این مقاله را هفت سال پیش نوشتم .&amp;nbsp;تحلیلی روانکاوانه از شخصیت خاتمی است. اقرار می کنم هنوز اوایل تجربه اندوزی ام در&amp;nbsp;روانکاوی شخصیت&amp;nbsp;های سیاسی بود و&amp;nbsp;قصور زیادی داشتم. اما اوضاع ملتهب سیاسی آن روزها و پایان دوره تسلط&amp;nbsp;اصلاح طلبان بر قدرت&amp;nbsp;نیاز به تحلیلهای صحیح را دو چندان می نمود.&amp;nbsp;زبان تند این نوشته نمایانگر اضطرابی گسترده بود که بر فضای سیاسی&amp;nbsp; آن دوران سایه&amp;nbsp; افکنده بود . به صداقت و پاکی&amp;nbsp; و نگاه مترقی و نو اندیشانه و پیشروانه خاتمی اذعان دارم اما اشتباهات عمده وی نیز قابل اغماض نبودند. بخش&amp;nbsp;عمده ای از این فرصت سوزیها را باید در سازمان&amp;nbsp;شخصیتی&amp;nbsp; و روانی او جستجو کنیم.&amp;nbsp;خاتمی با ویرایش&amp;nbsp;روانی می توانست آن چیزی نمی بود که بود.)&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;تحلیل شخصیت افراد از طریق گفته ها و نوشته ها و رفتارهای آنان از فنونی است که در عالم روانشناسی سیاسی و ا جتماعی کاربرد بسیار یافته است . با استفاده از این روشها ضمیر ناخودآگاه فرد مورد اکتشاف و بررسی قرار گرفته و در اعماق آن به جستجوی رازها و اسرار های نهفته در پس کلمات و رفتارها پرداخته می شود . شحصیت محمد خاتمی دارای رمز و رازهایی است که صرفا" از طریق تحلیل روانی می توان به باز گشایی آن پرداخت. رفتارهای نامبرده در طول چند ساله اخیر سرشار از پیچیدگیها و تناقضاتی است که همواره مورد تعابیر نادرست قرار می گرفته است . سیستم و ساختار روانشناختی وی به گونه ای تنظیم و سازگاری یافته است که ففقط در قالب تفاسیر روانکاوانه قابل درک و فهم است . بر اساس سخنرانیها و نوشته ها و اطلاعات بدست آمده از دوران گذشته وی و همچنین بررسی شرایط خانوادگی و تجربیات دوران کودکی و نوجوانی ایشان و همچنین وارسی کامل رفتارهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و واکنشهای رفتاری به بحرانهای متعدد دوران ریاست جمهوری وی در چند ساله اخیر به تحلیل روانشناختی با رویکرد روانکاوانه پرداخته ایم که نتایج در خور توجهی نیز بدست آورده ایم که به اجمال در پنج محور تشخیصی نمایان گردیده است.لازم به ذکر است که عمده توجه و تمرکز در این فعالیت پزوهشی بر علائم بیمارگونه و &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;آسیب زا و همچنین مواد و موضوعات تشکیل دهنده ساختار روانی و ذهنی فرد مورد تحقیق می باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1- تردید های وسواسگونه و مزاحم : با مرور و مطالعه اظهارات نامبرده در مناسبتهای مختلف جملات و کلمات با بار وسواسی و با مضامین تکراری و یکنواخت و بدون تغییر همراه با مضامین دو پهلو و دوگانه بسیار مشاهده می شود. علاوه بر آن تاکیدات لفظی همراه با حرکات بدنی و بویژه سر و دست بر وجود ساختار وسواسی از لحاظ تشخیصی در سیستم روانی و ذهنی ایشان حکایت دارد . چنین رفتارها و اظهاراتی نشان دهنده تثبیت تکانه های اضطراب آور و اضطراب زا در عمق لایه های ناخودآگاهی و نیمه آگاهی وی است که از لحاظ آسیب شناسی ریشه در فضای رشد اولیه و تعاملات دوران کودکی دارد. رفتارهای وسواسگونه وی که به غلط بعنوان استراتژی وی پنداشته شده است در میان تصمیم گیریهای دو پهلو و نامطمئن و متزلزل و ناثابت ایشان به کرات دیده میشود. کافی است بخاطر آورید که تردید در ادامه پیگیری پرونده بی سرانجام قتلهای زنجیره ای و ناتوانی در واکنش به سرکوب دگر اندیشان و بازداشت نزدیکترین یاران وی توسط جریان&amp;nbsp;رقیب و رفتار های دو گانه وی در رابطه با بحران رد صلاحیت ها و مغازلات وسواسگونه و تکراری با حریفان چگونه چهره ای فاقد قدرت و توانایی از وی ساخت. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2 – درون مداری افراطی همراه با اوهام خودبزرگ بینی: به این نکته باید توجه نمود که در قرن بیست ویکم باید بر اساس نظریه های صدها سال قبل که اکنون کاربردی در عرصه اجتماع وسیاست ندارد با ملغمه چندگانه و نامتشابه و اجزای نامتناسب و بسیار ابتدائی شعار اصلاحات همه جانبه را سر داد و با مشت به جنگ سر نیزه های بران جریان زخم خورده&amp;nbsp;مقابل رفت. لجاجت وسواسگونه همراه با بینش اندک و همانندسازی با تاریخ سازان جهانی این سید را واداشت که عجولانه سخن از تحولات اساسی و همه جانبه بر زبان آورد غافل از اینکه حریف با پوزخندی استهزا آلود بی معطلی به کار خود مشغول است و ارابه های&amp;nbsp;مقابله آنان &amp;nbsp;لحظه ای از حرکت باز نمی ایستاد. آرزوهای وهمی در پس چنین ادعاهایی پنهان است . این تمایلات و&amp;nbsp;خواستها&amp;nbsp;ریشه در ساختار ذهنی و روانی افراد دارد و در دوران کودکی و در فضای روابط درون خانوادگی و با فرآیندی کاملا" ناخودآگاهانه شکل می یابند. ساختار دو گانه فضای مذهبی و نیمه روشنفکرانه دوران گذشته خاتمی ساختاری وهمی را در وی پایه گذاری&amp;nbsp;نموده که با مشخصه درون مداری افراطی ترکیب شده است. سیاست مرد عمل می حواهد و نه مردی که در پس تئوری پردازی خویشتن را از بار اضطرابی سرچشمه گرفته از چهارچوب وهمی و انفعالی ساختاری ناخودآگاه پنهان ساخته است. او مردی است که بسان شهابی ثاقب آنچه را که داشت به یکباره به درون دایره ریخت و به سرعت ناپدید گردید بدون اینکه نشانی از خود به جا گذارد. وی اصلاحات را در قالب کلمات جستجو می کرد و تصور می نمود که الفاظ می تواند وی را به سر منزل مقصود رهنمون سازد در حالیکه غافل از این بود که اصلاحات به بستری گسترده همراه با آمادگیهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نیاز دارد و نه به قهرمانی که دن کیشوت وارانه یک گام به پیش نهد و دو گام به پس. وی این نکته را منکر بود که خود پرورش یافته چنین سیستمی است و اشتراکات فراوان با آن دارد و هر گونه اصلاحی را باید از درون خود شروع نماید آن هم بدون همراهی نگون بختانی که وی را کعبه آمال و آرزوهای خود پنداشته بودند و سراب را به غلط آب تصور نمودند و جان و هستی بر سر آن فدا کردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3 - دلهره واضطراب از مواجهه با موقعیتهای جدید : هر موقعیت جدید جناب ریاست جمهور را به هراس می انداخت تا جاییکه در انتصابات کشوری حداقل خطر را در نظر &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;می گرفت و از چهره هایی استفاده می نمود که فاقد هر گونه شباهتهای نظری و تئوریک بودند و کارایی آنان چندان درخشان و در حد پست آنان نبود. گرایشات خویشاوندسالارانه و تقدم عواطف در انتصابات و آزاد گذاری مطلق مرئوسان و رها سازی آنان به هنگام بحران مکرر اتفاق می افتاد بدون اینکه اقدام خاصی در جهت تغییر وضع موجود به عمل آورد. چنین کنشهایی نشان از دلهره و اضطراب زاید به هنگام تصمیم گیری است و واکنشهای انفعالی محض وی با توجه به ساختار وسواسگونه ذهنی قابل توجیه و تفسیر می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4 – تفسیر ساده حوادث بیرونی و کاربرد مکرر مکانیسم دفاعی منطقی سازی : در سخنرانیها و بویژه هنگا میکه مخاطب وی مردمان عادی بودند نگاه سطحی و ابتدائی به مسائل داشت و در اوج تحلیل رخدادها و بحرانها گریز به عواطف و واپس روی هیجانی در وی مشهود بود. گریه او را بارها مردم شاهد بودند و اظهار عجز از ایجاد تغییر در اوضاع را از همان ابتدا نشان می داد و چنان رفتار می نمود که انگار وی فردی عادی در این مملکت است و دیگران باید نقش رئیس جمهور را ایفا نمایند. لوایح دو گانه صرفا" برای وقت کشی و گریز از فشارهای جریاناتی بود که به جای وی در حال له شدن بودند. لاس زدن با مراکز و مراجع قدرت بالاتر را با ژستی سیاستمدارانه نشان &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;می داد و ساده لوحان آن را به حساب سیاست وی می گذاشتند در حالیکه فقط کاهش اضطراب از ورود به عرصه قدرت و میل به خودنمایی و حفظ استمرار وضع موجود باعث آن می گردید. بکارگیری مکانیسم دفاعی منطقی سازی که در اصل برای حفظ خود در برابر استرس و دلهره و تکانه های برخاسته از تردیدهای وسواسگونه درونی مورد استفاده قرار می گرفتند&amp;nbsp;در جملات وی در سخنرانیهای گوناگون تکرار میگردید. لازم به توضیح این نکته است که این مکانیسم برای کاهش اضطراب و تشویش درونی و به صورت قالب بندی کلمات و جملات و رفتارها در ساختاری منطقی و پر طمطراق و با آب و لعاب فراوان است . کل نظریه مردمسالاری و الفاظی نظیر تساهل و تسامح و ادبیات اصلاح طلبی در حقیقت مکانیسمی بودند که کاربران آن را در مقابل بی هویتی و دلهره درونی آن حفظ می نمودند چرا که دیدیم کسانی به اصلاح طلبی روی آوردند که در سابقه آنان زمینه بارزی از حرکتهای پیشروانه مشاهده نمی شد و خود از عوامل تثبیت سیستم اقتدارگرایی بودند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 5&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;- ناتوانی در ابراز خویشتن و استفاده از مکانیسم واکنش سازی : در ادبیات روانشناسی هر چه سخن فرد بار هیجانی و عاطفی بیشتر ی داشته باشد و گنده گویی و گزافه گویی &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;را شامل شود به علامت نزدن سنگ بزرگ تفسیر می گردد. چنین اتفاقی را واکنش سازی گویند. ساختار تئوری اصلاحات بسیار سست و متزلزل بود و قواره رئیس جمهور با آن همخوانی نداشت . اکنون که سید به آخر خط رسیده است در می یابد که کل جریانی که با هیاهو و جنجالهای خسته کننده با نام اصلاح طلبی بدان دامن زده بود پندار های ذهنی کف آلودی بودند که دمی در کنار ساحل نمایان شده و سپس جریان آب آنها را محو نمود. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;(31/1/1383)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-8723710118766483402?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/8723710118766483402/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=8723710118766483402&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/8723710118766483402'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/8723710118766483402'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/09/blog-post_24.html' title='روانکاوی سید محمد خاتمی : یادی از گذشته'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4649873032089148711</id><published>2011-09-09T23:03:00.004+04:30</published><updated>2011-09-15T14:52:29.619+04:30</updated><title type='text'>روانکاوی فتیشیزم : خاستگاه  وهمی مادرانه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتارهای یادگار پرستانه صرفا" محدود به مفاهیم جنسی نمی گردد. در هنر و دین و ادبیات و سایر نمودهای فرهنگی&amp;nbsp;رد پاهای آشکاری از یادگار خواهی و یادگار پرستی را می توانیم مشاهده کنیم. خالصترین شکل فتیشیزم را&amp;nbsp;در جایگاه هنری&amp;nbsp;آن در اشعار حافظ&amp;nbsp; پیدا می کنیم. فتیشهای حافظ از تنوع گسترده ای برخوردار بوده است .نمونه هایی از آنها را در اینجا ارائه می نمایم :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش مو : ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها - تاب آن زلف پریشان تو بیتابی نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش خال : به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش مژه : خاکروب درمیخانه کنم مژگان را&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش چشم : فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش رخ : جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش ابرو : دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست - جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش پا : بار دل مجنون و خم طره لیلی&amp;nbsp; رخساره محمود و کف پای ایاز است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش لب : چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فتیش بو : هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;آیا می توانیم فتیشیزم را در حافظ به فتیش چهره و اجزای آن منحصر کنیم . قبلا" هم گفته ام فتیشیزم واپس روی به دوران کودکی و با رابطه وهمی کودک - مادر مرتبط است . ارتباط چهره مادر و اتفاقی که از آن خبر نداریم باعث شده است حافظ ناخودآگاهانه به تکرار بیشمار آن تجربه سالیان اولیه اش در قالب اشعار در تمامی عمرش بپردازد. آیا چهره مادر در تمامی ابیات غزلهای او در حال بازسازی و چرخش است ؟آیا درگیری مستمر وهمی و ناخودآگاه حافظ با رویدادهایی تثبیت شونده در سازمان روانی وی و همچنین هوش سرشار وی از او شاعری بلند آوازه و جهانی ساخته است ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در اینجا نمونه ای از&amp;nbsp;شرح حال&amp;nbsp;&amp;nbsp;یک فرد فتیشیستیک یا یادگار پرست را می خوانیم که با تمایلات بردگی آغشته همراه شده است :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " سلام اقاي دكتر من امير 27 ساله و ساكن تهران هستم من از كودكي از پا بخصوص از پاهاي خانمها و جوراب نازك خوشم مي امد و از دوراني كودكي يعني از وقتي كه يادم مياد خود ارضائي مي كردم ولي ان موقع از بدن من مني خارج نمي شد و من اين كار رو با دراز كشيدن روي زمين و ماليدن التم به زمين يعني بين بدنم و زمين لذت مي بردم و ارضا مي شدم البته از همون اغاز من از فلك و تحقير خوشم مي امد لازم به ذكر كه من جوراب رو نصفه پا مي كردم و ان سرش را اتش ميزدم كه مثلا خودم رو تنبيه كنم و هزاران فكر ديگه كه من فكر مي كنم كه به صورت مادرزادي در من از اول بچگيم بوده لازم به ذكره كه من در خانواده اي تحصيل كرده و با فرهنگ و متدين و متوسط به بالا تربيت شدم و به لحاظ دورن كودكي بسيار دوري خوب و به ياد ماندني داشم و هيچ نقطه تاريكي در كودكي من نيست و من اين حس رو كاملا خدادادي ميدانم و هيچ ريشه زميني براي اون در خودم پيدا نكردم.در دوران راهنمايي دوستي داشتم خوش سيما بود و من با ايشان همسايه بوديم و من به بردگي براي ايشان مايل بودم و در ذهنم با ايشان رابط ارباب بردگي داشتم و ارزو داشتم كه پاهاي ايشان را بليسم و ايشان هم كه طبق روال عادي زنگي جنسيش مايل به رابط جنسي معمول جامعه بود و من در فانتزي هايم كم كم پذيرفتم كه به ايشان سرويس بدهم منتها اينها همه در خيال من بود و به سرعت پيش ميرفت و من از&amp;nbsp; يك پا ليس&amp;nbsp; و فلك دوست ساده داشتم به سرعت پيش مي رفتم&amp;nbsp; اين سير ادامه پيدا كرد با ادم هاي مختلف اعم ازمونث و مذكر كه البته مونث اش خيلي بيشتر بود من لذت ميبردم&amp;nbsp; تا من با اينترنت اشنا شدم و فهميدم كه من تنها نيستم و اين مشكل من تنها نيست البته اول اشنايي من با سايتهاي خارجي بود كه با سرچ كلمه ليسيدن پاي خانمها البته به زبان انگليسي شروع شد و با كلمه پرستش پا در سايتها فارسي شروع شد و من رو به اوج رساند و فانتزيهاي من رو شكل جديد داد و من رو با اداب بردگي اشنا كرد و كم كم با كم رنگ شدن سايتهاي داخلي به سايتهاي خارجي روي اوردم انها كيفيت بهتري داشتند و من رو به بندگي محض سوق ميدادندكه البته من رو به بن بست كشاندند چون از ارضا شدن به اين سبك لذت نمي بردم و شروع كردم به ارتباط بر قرار كردن با افرادي كه مايل به اين كارند كه متاسفا همه افراد موجود پسرند من پس از كلي رايزني تحت عنوان فلك دوست در پارك با پسري هم سن خودم صحبت كردم و البته نتيجه در بر نداشت چون طرف مقابل ديگر مايل نبود و بعدا من با كسي اشنا شدم كه اون حس مقابل من رو داشت يعني مستر بود ما با هم صحبت كرديم ايشان مايل بودنند كه من رو فلك كنند و بعد هم اسپنك و بعد از ان به من تجاوز كنند و در اخر وظيفه هر بنده اي ليسيدن پاهاي ارباب خودشه منتها به دليل اينكه من بخاطر مسائل مذهبي مايل به تمكين نشدم و ايشان هم پذيرفت و نداشتن جا نزديك و مهمتر از همه مسائل مذهبي من از اين كار منصرف شدم من تا به حال چند بار خودم رو تحريم كردم مثلا من به مدت يك ماه خودم رو ارضا نكردم و جلوگيري كردم كه البته با حالتهايي كه از خواب پا ميشدم و يا تحريك هاي اني نتوانستم به اين تحريم جنسي ادامه بدم&amp;nbsp; و چند بار هم خودم رو منع كردم از ديدن سايت هاي مربوط به اين حالتها ميشه منتها اخرش منجر شد به پوچي چون تمام فانتزيهايم بي مزه شد و مثل ادمي كه ديگه نمي تواند خودش فانتزي خلق كنه محتاج فيلم و تصاوير اينترنتي شدم كه البته سير اين حالت شش ماه بوده.من وقتي خودم رو از لذت ارضا شدن محروم مي كنم به حركتهاي عملي دست ميزنم مثلا خودم رو فلك ميكنم و يا با شمع بدنم رو داغ ميكنم و يا از بيضه هام وزنه اويزان مي كنم و هر روز تلاش ميكنم كه وسايل مورد نظر كا رو رو محيا بكنم و به محض ارضا اين كار ها رو كنار مي گذارم و به نظر خودم من بايد به صورت متداول خودم رو ارضا كنم .من مدتي كمي ميل جنسيم از خانمها به رو اقايان داره شيفت ميشه و من فكر مي كنم به خاطر محال بودن داشتن ميسترس در ايرانه و من از اين حس ناراحتم و تقريبا در فانتزي هايم&amp;nbsp; سهم اقايان داره بيشتر خانم ها ميشه.البته وقتي كه من خودم رو از ارضا شدن منع ميكنم شديدا افسرده ميشم و حس ياس در من ايجاد ميشه.ببخشيد سرتون رو درد اوردم لطفا من رو راهنمايي كنيد در ضمن من چند سئوال داشتم 1 خدا هيچ چيز رو بي دليل خلق نميكنه دليل خلق اين حس متفاوت با ديگران در من چيه و ايا من خلق شدم كه بندگي بنده اي ديگر از خدا رو بكنم تا او پيشرفت كنه2 خداوند براي همه را حلال ارضاي جنسيشون رو گذاشته راه حلال ارضا شدن امثال ما چيه3 بر فرض محال اگر همسر با روحيات ميسترسي و يا حتي بردكي پيدا بشه شما مصلحت ميدانيد به ازدواج 4 ايا ديدن سايت هاي اينترنتي رو براي سلامت روحي امثال ما صلاح مي دانيد5 ايا مي دانيد كه من با اين شرايط جنسي از سربازي معاف مي شم يا نه و تا به حال شما موردي در مورد معافيت داشتيد 6 ايا اين حسها درمان داره و يا فقط تسكين و كم رنگ شدن رو احيا ميكنه و در صورت درمان من هم مثل بقيه به لحاظ جنسي ارضا ميشم و يا بي خاصيت ميشم و اين قرص هايي كه معمولا توصيه ميشن در بدن چه كاري ميكنند7 و هر انچه كه فكر مي كنيد به نفع منه لطفا بگوييد 6 لطفا تلفن و ادرس مطبتون رو برام بفرستيد راستي شما اولين دكتري هستيد كه من براش نامه نوشتم. من براي اولين بار توانستم به غير از ترك خود ارضايي به مدت تقريبا بيست روز فكر اين كار رو هم ترك كنم و اين در زندگي من براي اولين بار بود و من فكر ميكنم كه اين لطف خداست و از بركات ماه رمضانه. ممنون از اينكه اين امكان رو ايجاد كرديد كه من هم بتوانم مشكلاتم رو به شما بگويم با ارزوي موفقيت براي شما و تمام همكارانتان&amp;nbsp; "&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4649873032089148711?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4649873032089148711/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4649873032089148711&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4649873032089148711'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4649873032089148711'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/09/blog-post_09.html' title='روانکاوی فتیشیزم : خاستگاه  وهمی مادرانه'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4297310339174677984</id><published>2011-09-01T12:04:00.004+04:30</published><updated>2011-09-01T15:40:01.735+04:30</updated><title type='text'>تجربه مرگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سابقه افسردگی شدید داشت.به قول خودش همیشه سایه مرگ را با خودش همراه دیده بود. گفت شاید دوباره خودش را بکشد. گفتم دوباره ؟&amp;nbsp; با سردی خندید . با صدای ملایمی گفت:" فکرش را همیشه دارم اما آخرین بار تجربه عجیبی از مردن داشتم. " منظورت از تجربه عجیب چیست ؟ وانمود کردم مشتاق شنیدنم !. دستهایش را با آرامش به روی هم کشید . معنایش تردید بود. سرم را تکان دادم یعنی منتظرم&amp;nbsp; ! احساس کردم چیزی در درونش از گفتن منعش می کند. باز لبهایش را به زور از هم باز کرد : " تا بحال برای هیچ کس تعریفش نکرده ام ." حدسم درست بود . نگاه مستقیمم را از او دزدیدم. او هم در پاسخ چشمهایش را به گوشه اتاق دوخت. نفس عمیقی کشید. تکانی به شانه هایش داد. چشمهای خسته اش را لختی بست. با باز کردن چشمهایش صدایش را هم شنیدم. " آخرین بار بعد از یک هفته برنامه ریزی و با خلوتی خانه رفتم انباری. طناب را بستم به قلابی که به آهن سقف جوش داده شده بود. روی صندلی که رفتم یادم است دستهایم می لرزید. می دانستم تا چند ساعت دیگر کسی گذارش به این اتاق نمی افتد. سردی طناب را روی گردنم حس کردم.تند تند گره زدم . نمی خواستم پشیمان شوم یا ترس مانعم شود. هر چند اشتیاقم به مرگ بالاتر از هرنیرویی بود. با لگدی صندلی را به گوشه ای پرت کردم. انگار پرت شدم درون یک چاه . زمین زیر پایم خالی شد. همه جا سیاه شد. فقط برای یک لحظه دور گردنم طناب را حس کردم. زمان برایم متوقف شد. مثل ریختن آب گرم روی بدن یخ زده ! تمام بدنم شروع به انقباض کرد. تکانهای شدیدی را حس می کردم در تمام سلولهایم. احساس معلق بودن در فضا را داشتم. بی وزنی کامل . با هر تکانی در بدنم موجی از لذت بیحد را احساس می کردم. لذتی که برای اولین بار بود به سراغم می آمد. تکانها مثل تکان خوردن شاخه یک درخت بود بر اثر طوفان. جهت خاصی نداشت. احساس رهایی داشتم. بعد از هر تکان منتظر بعدی بودم. لذت تکان بعدی صد برابر قبلی بود. می خواستم در همین حالت برای ابد باقی بمانم. نمی توانستم فکر کنم.یعنی اینکه فکری نداشتم جز مردن!!. در دل تاریکی و معلق بودن و رهایی از همه چیز حتی بدن و تکانهایی که امواج لذت را در تمام تنم می گستراند داشتم مرگ را تجربه می کردم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " چشم که باز کردم خودم را روی تختی با ملحفه های سفید دیدم. دستم بی اختیار به سمت گردنم رفت. گلویم را&amp;nbsp;با دو دستم گرفتم. می خواستم خودم را خفه کنم. با فریادم چند نفری ریختند تو اتاق. تمام عضلاتم درد می کرد. پاهایم را نمی توانستم تکان بدهم. به آنها فحش می دادم. از آنها و همه آدمها نفرت داشتم. اینها لذت مرا ناقص کرده بودند. می خواستم برگردم به همان حال قبلی ام&amp;nbsp;.&amp;nbsp;مثل اینکه&amp;nbsp;استخوانهایم را در هاون کوبیده بودند. فقط خیسی اشکهایم را بر روی گونه هایم متوجه شدم . "&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; لبهایش می لرزید و دیدم که چند قطره اشک بر روی گونه هایش دارد می لغزد به پایین. چشمهایش بسته بود. در چهره&amp;nbsp;اومی توانستم نفرت از زنده&amp;nbsp;ماندن را ببینم و اشتیاقش را به مرگ. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4297310339174677984?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4297310339174677984/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4297310339174677984&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4297310339174677984'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4297310339174677984'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='تجربه مرگ'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-7041304610590079113</id><published>2011-08-28T14:49:00.005+04:30</published><updated>2011-08-28T17:19:27.697+04:30</updated><title type='text'>روانکاوی یک دیکتاتور : قذافی و خود شیفتگی مجروح</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آیا شرایط دیکتاتوری به خودشیفتگی می انجامد یا اینکه خودشیفتگان به دیکتاتوری عنایت نشان می دهند ؟ در سبب شناسی خودشیفتگی یا نارسیسیسم باید به دوران اولیه زندگی فرد مراجعه کنیم. روابط وی در درون خانواده و بخصوص ترتیب تولد و خصلت و منش والدین و رویدادهای خاص می توانند در ایجاد اختلال شخصیتی خودشیفتگی نقش مهمی ایفا نمایند. آنچه که در خود شیفتگی به وضوح مشخص می باشد نگاه بزرگ منشانه وی به خویشتن است. خودشیفتگان درهاله ای از توهم همه کار توانی و همه چیز دانی ادعای برتری نسبت به دیگران دارند. آنها اعتقاد راسخی به حقانیت خویش در همه زمینه ها قائل هستند و در مقابل حقیر شمرده شدن با خشم شدید واکنش نشان می دهند. در بین بیماران خود شیفته ام در سبب شناسی خود شیفتگی به نکات مشترک زیر رسیده ام :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- تعارضات جدی در رابطه با سایر اعضا خانواده را در دوران کودکی تجربه کرده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- به صور گوناگون مورد طرد و تحقیر اطرافیان و بویژه همسالانشان قرار گرفته اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- ضعف مفرط در عملکردهای مختلف و توانمندیهایشان از خود نشان داده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- رویدادهای ناگوار و خارج از تحمل ظرفیت روانی خویش تجربه کرده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;5- مورد تبعیض بصورت مستمر و مکرر قرار گرفته اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;6- در مقابل مراجع قدرت و بخصوص والدین همواره خود را ناچیز و فاقد جرئت و توانایی ابراز وجود تلقی می کرده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;7- نافرمانی آنان با تنبیه شدید پاسخ داده می شده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نتیجه این یافته ها نشان می دهد مبتلایان به اختلال شخصیتی خودشیفتگی برای سرپوش گذاشتن بر احساس حقارت شدیدی که در طول زندگی داشته اند با استفاده از مکانیسم بزرگ منشی عمل می نمایند. به عبارت دیگر در پس نقابی از خودشیفتگی چهره ای مجروح وجود دارد که بس نازیبا و کریه است و باید با آن را با نقابی از زیبایی دروغین پوشاند تا اعتماد به نفس و قدرت را به صاحب آن برگرداند. عمق این جراحت از بیماری به بیمار دیگر تفاوت می کند اما هرچه بر شدت آسیب افزوده شود بر قطر این نقاب دروغین نیز اضافه می شود . جریان خود شیفتگی هیچگاه به ارضا و آرامش فرد خود شیفته منتهی نمی شود بلکه همچون نوشیدن آب شور بر تشنگی وی مدام می افزاید و وی را درگیر اعمال و رفتارهای خود شیفتگانه بیشتری می سازد. راز غرق شدن دیکتاتورها در اشتباهات بیشمارشان نیز در همین نکته کلیدی نفته است. از یک سو با اشتباهات و رفتارهای غیر منطقی و وهمی و مطلق گرایانه اشان بر خیل ناراضیانشان می افزایند و از دگر سو برای حفظ بنیان قدرت در مقابل تحقیر و مخالفت ناراضیان با رفتارهای خودمدارانه و اشتباه آمیزشان بیشتر در لاک خودشیفتگی خویش فرو می روند و این دور بسته سالها ادامه پیدا می کند تا جایی که دیکتاتور خودشیفته انرژی و رمق مقاومت خود را از دست می دهد و ناراضیان از شمارش خارج می شوند. پایان هر نظام دیکتاتوری با شورش و طغیان عمومی همراه می گردد و این در شرایطی اتفاق می افتد که هاله وهمی دیکتاتور در ساختاری وهمی ذهن وی را از هر گونه تحلیل و تفسیر صحیح موقعیتی که در آن قرار گرفته است باز می دارد. دیکتاتورها در چنین شرایطی اشتباهات جدی مرتکب می شوند و سقوط خویش را تسهیل می سازند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قذافی برای نمایش قدرت و بزرگمنشی خویش همیشه به اعمالی اقدام می ورزید که به نحوی وی را از دیگران متمایز سازد. وی علاقه شدیدی به مطرح شدن در رسانه های جمعی جهان داشت و برای نیل به این منظور به رفتارها و اعمال عجیب و غریب و اسکیزوفرنی وار دست می زد. لشکری از زنان حفاظت وی را به عهده داشت که انعکاسی از نیاز وی به مادری است که در کودکی وی را تنها گذاشته بود و حال در آغوش این زنان وی را دوباره بازیابی می کرد. ژستهای کودکانه وی در برابر دوربین های خبرنگاران نوعی واپس روی به دوران کودکی وی است تا بر احساس اضطراب همیشگی اش غلبه کند. مخفی ساختن چشمان خود در پشت عینکی تیره در اصل آشکار ساختن بدبینی و تعارضی که نسبت به دنیای واقعی داشته است. رفتارهای ناگهانی و صحبت های غیر قابل پیش بینی وی در جلسات سخنرانی نمایشهایی است که بصورت وسواسگونه وی را در مقابل دلهره احساس حقارت بنیادینی که همیشه از آن رنج می برده است حفظ&amp;nbsp; می نمود. دیکتاتور بینوا میل عجیبی به متفاوت بودن با دیگران داشت. لباسهای خاص می پوشید و خیمه و خرگاه خود را در هر سفری ولو به سازمان ملل به همراه خویش داشت تا دوربینها و نگاهها را به سوی خود جلب کند و همه جا از وی سخن باشد تا میل قدرتمند خودشیفتگی وی را تسکین و تعدیل بخشد. خود را گاه رهبر جهان عرب می پنداشت و گاه ناخودآگاه با تحقیر افراد حاضر در جلسات بین المللی و حتی پاره ساختن کتابچه مرامنامه سازمان ملل در نزد اعضا تفوق و برتری خود را به رخ آنان می کشید. این دیکتاتور خودشیفته همانند سایر خود شیفته ها از سازمان روانی شکننده ای برخوردار بود. با بمباران کاخ و تحقیر شدیدی که امریکائیان به وی وارد ساختند با انفجار هواپیمای مسافربری آنها واکنش نشان داد و فاجعه لاکربی را رقم زد . اوج تحقیر وی با قیام همگانی مردم لیبی آغاز شد. دیکتاتور زخم خورده خود شیفته آنها را مشتی حیوان و موش خطاب کرد که ناچیزند و بی ارزش. او حتی گفت که مردم به خاطر او جانشان را هم فدا خواهند کرد. این روانی متوهم حتی تا آخرین ساعتها هم حاضر نشد از دنیای وهمی و بیمارگونه خویش برای لحظه ای خارج شود و واقعیت را مشاهده کند و شاید حتی تا لحظه مرگ نیز خویشتن را اسطوره ای بپندارد که در جهان بی مانند است و دگر مادر گیتی مثل&amp;nbsp;او نخواهد زاد!!.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-7041304610590079113?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/7041304610590079113/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=7041304610590079113&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7041304610590079113'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7041304610590079113'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/08/blog-post_28.html' title='روانکاوی یک دیکتاتور : قذافی و خود شیفتگی مجروح'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-2789689186485647302</id><published>2011-08-01T20:23:00.003+04:30</published><updated>2011-08-28T15:17:03.685+04:30</updated><title type='text'>آمنه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none; text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRNPdtvH_qQDLlCnZYThzbF7ZLxZjJ2xPxZwBmLhBP4o7nJw4jsQuU_Aw" imageanchor="1" style="cssfloat: right; margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;img border="0" height="200px" src="http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRNPdtvH_qQDLlCnZYThzbF7ZLxZjJ2xPxZwBmLhBP4o7nJw4jsQuU_Aw" t$="true" width="160px" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; آمنه دختری که ناجوانمردانه به دست بیماری عاشق نما با اسید زیبایی و بینایی اش را از دست داده بود در اقدامی عجیب و نادر جانی سنگدل را بخشید و چشمهای او را به او بخشید. دخترک شاید برای همه عمر دیگر شانسی برای یک زندگی عادی نداشته باشد اما بزرگواریش می تواند زمینه ای باشد&amp;nbsp;برای ترویج روحیه بخشش که مدتهاست به فراموشی سپرده شده است در این سرزمین. تصاویر دهشتناک اعدامیان و فیلمهای صحنه های تکان دهنده مرگ به وفور اینترنت و روزنامه ها و مجلات و در عرصه خیابانها بی گمان ذهن همگان را می خراشد و خشونت را تا فجیع ترین وجه آن می پراکند و حداقل&amp;nbsp; آسیب آن افسردگی است و حداکثر آن قبح زدایی از پلیدی کشتن است ولو به حق !!. به یاد&amp;nbsp;دارم&amp;nbsp;پسرک&amp;nbsp;&amp;nbsp;خردسالی در دهی کوهستانی&amp;nbsp; با پرتاب سنگ پیری نود ساله&amp;nbsp;بددهن و هرزه گو را به قتل رسانده بود. سالها در زندان ماند تا به هجده سالگی رسید . خانواده دردمند او که فقر همزادشان بود به هر وسیله ای متوسل شدند برای رضایت از خانواده مقتول. فرزندان مقتول به شهادت بسیاری از مردم آن روستا پیرمرد را قبل از مرگ رها ساخته بودند به امان خدا&amp;nbsp; و حتی از لقمه نانی دریغ داشتند برای وی. به درخواست خانواده بینوای قاتل با همه آنها ملاقات کردم تا شاید رضایتشان جلب کنم اما خشم بیموردشان و واکنش هیستریک و اغراق آمیزشان حتی مرغ پخته را&amp;nbsp; هم به خنده وا می داشت. آن پیر فرتوت و درمانده&amp;nbsp; را به عرش رسانده بودند و از کراماتش می می گفتند و مثل ابر بهار اشک می ریختند. الغرض چون پولی برای دیه در میان نبود بر کشتن پسرک متفق شدند و بر دار مجازات او را آویختند . پسرک نحیف در زندان به نوجوانی رعنا مبدل شده بود آنگونه که پاهای وی از تابوت به هنگام تحویل نعش به خانواده بیرون مانده بود.داستان فداکاری آمنه باید در کتابهای درسی ایرانی به عنوان الگوی گذشت و بخشش به ایرانیان معرفی شود شاید اندکی از خشونت مواج و رو به تزاید این سرزمین کاسته شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-2789689186485647302?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/2789689186485647302/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=2789689186485647302&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2789689186485647302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2789689186485647302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='آمنه'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-6173745640587810003</id><published>2011-07-27T11:34:00.004+04:30</published><updated>2011-08-28T15:17:47.683+04:30</updated><title type='text'>روانکاوی قاتل نروژی : توهم یک روانپریش یا  آغاز اسلام ستیزی در اروپا؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none; clear: both; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://khabar.khabaronline.ir/images/position28/2011/7/11-7-25-1255_54227431_54227430.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;img border="0" height="180px" src="http://khabar.khabaronline.ir/images/position28/2011/7/11-7-25-1255_54227431_54227430.jpg" t$="true" width="320px" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;آندرس&amp;nbsp; برویک 32 ساله&amp;nbsp;نروژی قبل از&amp;nbsp;کشتن حدود نود نفر&amp;nbsp;مصاحبه ای خیالی با خودش ترتیب داده بود&amp;nbsp;که از لحاظ سبب شناسی&amp;nbsp; روانی و رفتاری حاوی نکاتی است که انگیزه وی را از این اقدام وحشتناک&amp;nbsp;به روشنی فاش می سازد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;در&amp;nbsp;این مصاحبه می توان به یافته های مهم زیر&amp;nbsp;در&amp;nbsp;ریشه یابی این&amp;nbsp;حرکت جنون وارانه دست یافت :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- نگاه وی به اسلام و مسلمین&amp;nbsp;افراطی و با رگه های هذیانی آغشته است. هجوم&amp;nbsp;مسلمین به اروپا برای وی به عنوان واقعیتی دردناک تلقی شده که باید&amp;nbsp;هر چه سریعتر جلوی آن گرفته شود. گفتار وی ترکیبی از واقعیت و استنتاجهای وهمی و برداشتهای غیر واقعی از بدیهیات است. چنین مکانیسمی در محتوای هذیانات افراد مبتلا به اختلال هذیانی به خوبی مشهود است. در این&amp;nbsp;بیماران چهارچوب&amp;nbsp;هذیانات فرد سالم و منطقی به نظر می آید اما&amp;nbsp;در درون آن با تبیین های اشتباه و وهمی و غیر منطقی نوعی درک دوپهلو وفاقد انسجام&amp;nbsp;عقلانی به چشم می خورد&amp;nbsp;که می تواند به عنوان موتور برانگیزاننده رفتار باعث بروز اتفاقات ناگوار گردد.&amp;nbsp; آنچه که در بیماران مبتلا به اختلال هذیانی بسیار مشهود است نوعی باور وسواسگونه و غیر قابل تغییر به امری است که از نظر آنان مطلق وحتمی است و دیگران به هیچ وجه قادر به ایجاد تغییر در این عقیده نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- به باور این فرد مسلمانان با سکونت در اروپا بتدریج رویارویی با اروپاییان را پیشه ساخته و عرصه را بر آنان بشدت تنگ خواهند ساخت. اسلام ستیزی و اخراج مسلمانان از اروپا تا سال 2020آخرین فرصت اروپا برای بقا می باشد. هجوم مسلمانان به اروپا واقعیتی است که نمی توان از آن اجتناب نمود. اما اشتباه این تروریست این است که همه این مسلمانان برای نابودی اروپا لشکر کشی کرده اند و قصد نابودی فرهنگ آنان را دارند در حالیکه واقعیت بر این نکته صحه می گذارد که عواملی چون رفاه بیشتر و بهره وری از امکانات اروپا و عدم ثبات و امنیت و آرامش در کشورهای&amp;nbsp;مسلمان نشین باعث گرایش آنان به سکونت در اروپا شده است و نه دلایل بنیاد گرایانه و افراطی . با تغییر قوانین به راحتی می توان حضور مسلمانان را در اروپا کنترل کرد و نیازی به لشکرکشی و اقدامات خشونت آمیز و رفتارهای خصمانه با این مهمانان نیست. اما در ذهن بیمار آندرس برویک اوهام دشمن پندارانه بشدت قدرت و انسجام یافته به حدی که با اقدام پیشدستانه و کشتن دهها نفر می خواهد از کشته شدن اروپائیان جلوگیری به عمل آورد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- در این مصاحبه مهاجم روانی در سخنی خود را در مقام وهمی یک منجی بزرگ قرار می دهد و از بخشیدن گناهان کسانی که به نحوی باعث حضور مسلمانان در اروپا شده اند از جمله مارکسیستها توسط خود صحبت به میان می آورد!!. در اصل این نکته اهمیت کلیدی برای آشکار ساختن محتویات بزرگمنشانه و تسلط طلبانه سازمان آسیب دیده باورها و اعتقادات هذیانی وی دارد و تشخیص ما را دقیقتر و کاملتر می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- ولادیمیر پوتین و پاپ دو فردی هستند که موضوع همانند سازی وی قرار گرفته اند. نقطه مشترک این دو فرد کارنامه درخشانشان در برخورد با مسلمانان است. پاپ نماینده کلیسا و صاحب فتوا در حذف مسلمانان از صحنه اروپا است و پوتین نیز با کشتار بیرحمانه مسلمانان در چچن از آزمون اسلام ستیزی به زعم این بیمار بینوای پارانوئید&amp;nbsp; بر آمده است. جریان همانند سازی وی نشاندهند سازمان بندی دقیق وهمی و هذیانی عملیات کشتار نود انسان بیگناه در طی سالها برنامه ریزی بوده است.&amp;nbsp;هر چند افرادی نظیر آندرس برویک&amp;nbsp;از بیماری روانی و اختلال جدی در سازمان ادراکی و شخصیتی خود رنج می برند اما به سادگی ملعبه دست سیاستمداران و افراط گرایان و جریانات ذینفع قرار گرفته و به عنوان مهره ای عالی به خدمت گرفته می شوند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-6173745640587810003?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/6173745640587810003/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=6173745640587810003&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6173745640587810003'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6173745640587810003'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/07/blog-post_27.html' title='روانکاوی قاتل نروژی : توهم یک روانپریش یا  آغاز اسلام ستیزی در اروپا؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1804301919341706919</id><published>2011-07-25T15:53:00.002+04:30</published><updated>2011-08-28T15:18:52.352+04:30</updated><title type='text'>زنا با محارم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زنا با محارم یکی از واقعیتهای تلخ زندگی جامعه ایرانی است. به رغم پنهانکاریهای فراوان در کلینیکهای روان درمانی&amp;nbsp; به وفور قربانیان این انحراف مشاهده می شوند که سالها بار رنج و درد عوارض را به دوش کشیده و در جستجوی درمان بر آمده اند. تاکید غیر منطقی بر جدا سازی دختران و پسران و جلوگیری از هر گونه ارتباطی ولو سالم و منطقی در بین آنان باعث ایجاد عدم تعادل روانی و جسمانی گردیده و در موقعیتهای دیگراز جمله درون خانواده &amp;nbsp;به تخلیه می انجامد. رابطه جنسی بین خواهر و برادر از شایعترین انواع زنا با محارم در ایران می باشد. آمار دقیقی نمی توان برای این آسیب جنسی بیان نمود اما شواهد و ظواهر از شیوع نگران کننده آن خبر می دهد. یافته های شخصی من نشان می دهد هر چه سن فرد به هنگام&amp;nbsp; وقوع این نوع رابطه کمتر باشد به همان نسبت عوارض و علائم آن شدیدتر خواهد بود. آسیب جنسی وارده به قربانی در درون خانواده معمولا" تکرار پذیر بوده و به دفعات و در طی ماهها و سالها ادامه می یابد. معمولا" به همراه این انحراف&amp;nbsp; مشکلات و آسیبهای روانی در یک یا هر دو طرف رابطه وجود دارد. ساختار خانواده دچار تزلزل است و تنش و درگیری بین اعضا خانواده چنین قربانیانی بسیار فراوان می باشد. رابطه بین پدر و دختر و مادر و پسر در درجات بعدی از لحاظ آماری قرار دارد. در پروسه رواندرمانی با قربانیانی که هنوز با خانواده اولیه خود زندگی می کنند باید به روابط درون خانوادگی و پیشینه روانی و رفتاری&amp;nbsp; تمامی اعضای خانواده توجه داشت و مراجع را در فضای ارتباطات و داد وستدهای خانوادگی مورد درمان قرار داد و همزمان درمان&amp;nbsp;انفرادی را نیز دنبال نمود و در افرادی که&amp;nbsp;از خانواده اولیه&amp;nbsp;به هر دلیلی جدا شده اند و بصورت مستقل زندگی می کنند&amp;nbsp;باید تمرکز بر رواندرمانی و&amp;nbsp;تکنیکهای&amp;nbsp;تخلیه ای و&amp;nbsp;بینش یابی و کاهش عوارض هیجانی ناشی از&amp;nbsp;صدمات آن روابط باشد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;شرح حال یکی از قربانیان این آسیب از نوع پدر - دختر را&amp;nbsp;بخوانید :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;"&amp;nbsp;سلام اقای دکتر. من یه دختر بیست و یک ساله هستم. یه مشکلی داشتم که واقعا عذابم میده و هیچ وقت هم روم نمیشد رو در رو با کسی مطرح کنم . وهمیشه دوست داشتم به این شکل یعنی از طریق یه سایت با یه مشاور خوب مشکلم رو درمیون زارم&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;یکی از دوستام شمارو بهم معرفی کرد.خواهش میکنم راهنماییم کنید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;دانشجوی رشته شیمی محض ام. دوتا خواهر و دو تا برادر دیگه هم دارم که اونا هم وضعیت تحصیلی بالایی دارن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;علی رغم وضعیت تحصیلی خونوادگیمون ، پدرم شعور بسییییییییییییییییییییییییییییییار پایینی داره. من اصلا ایشون رو پدر خودم نمیدونم نه تنها پدر بلکه ایشون رو اصلا عضو ادما حساب نمیکنم ایشون یک حیوونه یک حیوون. نه بیشتر نه کمتر . حیوونه. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;دلیل حرفم هم بی حیایی ایشونه. که چند بار قصد تجاوز به من رو کردن(منظورم رابطه جنسی کامل نیست ولی خوب همون رابطه در حد کمتر) و به من دست درازی کردند. من هم از ایشون فرار کردم. اصلا روی این رو نداشتم که حتی با مادر و خواهرانم در این رابطه صحبت کنم. ایشون چندبار این کارو کردن. تا الان هم دیگه پیش نیومده.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;مشکل الان من : من هروقت کلمه پدر به گوشم میرسه یاد اون صحنه ها میفتم که پدرم ایجاد کرد و اونقدر حالم به هم میخوره و اذیت میشم که به خدا سرم سوت میکشه انگار با تمام وجود اون صحنه جلوم نقش میبنده هرچند تلاش میکنم اینارو یادم بره ولی نمیشه واقعا نمیشه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;هروقت بحث روابط زناشویی میشه باز اون صحنه ها تو ذهنم تداعی میشه و اذیت میشم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;وقتی اون صحنه ها جلوم میاد واقعا میگم بدترین لحظات زندگیمه. چون واقعا سردرد میگیرم. قلبم تیر میکشه. شروع میکنم به خدا کفر گفتن که این چه بابایی بود چرا این بلا سر من بیاد.بی اختیار میزنم زیر گریه. به خدا این حرکتا مال یه روز یا دو روزم نیست . هروقت هروقت هروقت که این صحنه ها جلوم میاد این حالتا بهم دست میده.درست عین الان!. روزی هزار بار بابام رو نفرین میکنم. ولی نه جلوش. رابطم با بابام بیش از حد سرده زیاد بهش رو نمیدم تا اومد من میرم. ولی خوب با این وجود هیچ وقت به روش نیاوردم. نه از سر بزرگواری یا.... از سر اینکه روم نمیشه. دوم هم اینکه نگاش میکنم عقم میگیره حالم ازش به هم میخوره.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;توروخدا بهم کمک کنید.خواهش میکنم."&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;﻿&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1804301919341706919?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1804301919341706919/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1804301919341706919&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1804301919341706919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1804301919341706919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/07/blog-post_25.html' title='زنا با محارم'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-432926791779609631</id><published>2011-07-21T14:07:00.004+04:30</published><updated>2011-08-28T15:20:37.455+04:30</updated><title type='text'>واکاوی و روانکاوی حادثه  قتل قویترین مرد ایران : نبرد دو جریان وهمی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Trebuchet MS&amp;quot;, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; قویترین مرد ایرانی در آزرای مشکی اش راه را&amp;nbsp; اتومبیل پرایدی بسته بود که از قضا عجله بسیار داشت. بوقهای بلند پراید راننده قهرمان را به خشم می آورد. هنگام رد شدن پراید&amp;nbsp; قهرمان خشمگینانه به آینه آنها می کوبد و در جواب چند فحش آبدار تحویل می گیرد.به تلافی به دنبال پراید راه می افتد بلکه آنها را بخاطر توهین گوشمالی اساسی دهد.&amp;nbsp;پس از طی مسافتی راه بر سرنشینان نحیف پراید بسته و با همه یال و کوپالش ازماشین پیاده می شود. جوانک هم از پراید پیاده می شود اما یال و کوپال مرد آهنین را که می بیند سست می شود. خود را همانندی گنجشکی ضعیف در چنگ عقاب تصور می کند. قهرمان بی محابا با مشت بر سر و روی&amp;nbsp; پسرک می کوبد تا خشم خود را از گستاخی وی تسکین بخشد اما زمانی به خود می آید که تیزی قمه ای را بر گلوی خود حس می کند و پایان ماجرا. قهرمان حالا در سینه خاک خوابیده و سه نوجوان در کنج زندان به انتظار زمان می گذرانند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Trebuchet MS&amp;quot;, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این ماجرا با نگاهی روانکاوانه معنای دیگر می یابد.&amp;nbsp; ابتدا باید دنیای وهمی قهرمان را آنالیز کنیم تا بتوانیم رفتار منجر به مرگش را بهتر بفهمیم. سازمان وهمی قهرمان آکنده از اوهام خودبزرگ بینی و نگاه مافوق پندارانه به خویش بوده است. او که عنوان قویترین مرد ایران را یدک می کشیده در آهنین بودن خود هیچگاه شکی به مخیله اش راه نمی داده است. اولین ماجرایی در زندگیش&amp;nbsp;که &amp;nbsp;به نحوی وی را به سوی این وهم کشاند در آخر مرگ وی را هم رقم زده است. به سخنی دیگر از زمانی که پی به تفاوت خود با دیگران برد و سر و گردنی ازاطرافیان خود را بالاتر&amp;nbsp;انگاشت &amp;nbsp;ناقوس مرگ وی شروع به نواختن کرد. چنین رویدادی وی را در قالبی از ساختار وهمی افزاینده و پیشرونده قرار داد تا به همان نسبت از واقعیت فاصله گیرد. به مرور با تشویقها و تاییدها و نگاهها و سخنان دیگران بر قدرت این چهارچوب وهمی و خودشیفتگی و خود بزرگ پنداری اضافه گردید و کنترل و هدایت رفتاری وی توسط جریان قدرتمند وهمی ناخودآگاه صورت می گرفت. چنین پدیده ای را در افراد صاحب مقام&amp;nbsp; و ثروت و یا اقتدار به خوبی می بینیم. رفتارهای آنها قبل و بعد از فربه شدن وهمی ناشی از تغییر شرایط تفاوت اساسی با هم پیدا می کند. به عبارت دیگر سازمان وهمی آدمیان تحت تاثیر اوضاع بیرونی به سرعت تغییر ماهیت داده و از شکلی ضعیف و یا ناموثر تبدیل به هیولایی با قدرت بیش از اندازه گردیده و واقعیت به همان نسبت پس زده شده و تضعیف می شود. در چنین موقعیتی رفتارهای فرد وهم زده تابعی از نیازهای وهمی او شده و تمامی تلاشهای وهمی به شکل رفتارهای گوناگون با هدف ارضا و تسکین و تشفی خواسته های وهمی و رنج آوری می گردد که در دوره ای از بقا بشر اولیه برای ماندگاری و حیات وی ضرورتی تام و مهم داشته اند. ذکر این نکته ضروری است که اوهام ریشه در میراث مشترک انسان و حیوانات دارد که در انسان با بخشهای اولیه تفکر آمیخته شده و به هنگام شرایط خاص نقش کنترل و فرماندهی ارگانیسم را به عهده می گیرد و البته هدف از کارکرد وهمی واپس روی به حداقل شرایط زنده ماندن بر روی کره زمین می باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Trebuchet MS&amp;quot;, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به هر حال قهرمان ما به دلیل جریحه دار شدن نارسیسیسم یا خود شیفتگی اش توسط نوجوانان پراید سوار با خشمی وهمی و مهار نا پذیر کنترل رفتارش را از واقعیت دور ساخته و با استفاده از جریان وهمی حمله را آغاز می سازد که در آخر بر سر این لجبازی وهمی جان خویش را فنا می سازد. جوانک قمه کش نیز برای جبران احساس حقارت ناشی از کوچکی جثه در برابر قهرمان آهنین به رفتاری جبرانی دست می زند. قمه ابزاری است که به صاحبش&amp;nbsp; احساس قدرت بیش از اندازه می دهد و وی را در قالبی وهمی دارای اعتماد به نفسی وهمی و غیر واقعی می سازد. بدن ضعیف با ابزار قتاله توانا می شود و در خود احساسات دردناک و ناخوشایند ضعف و فتور و ناتوانی را پنهان می سازد. در این حادثه دو فرد که بصورت کامل اختیار خود را به دست اوهام خود داده بودند نبردی وهمی را رقم می زنند که نهایت آن نابودی هردو است. یکی در صحنه حادثه جان می سپارد و آن دیگر به طناب دار بوسه خواهد زد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-432926791779609631?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/432926791779609631/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=432926791779609631&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/432926791779609631'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/432926791779609631'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/07/blog-post_21.html' title='واکاوی و روانکاوی حادثه  قتل قویترین مرد ایران : نبرد دو جریان وهمی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5163542017156542570</id><published>2011-07-13T21:59:00.004+04:30</published><updated>2011-07-14T21:23:08.841+04:30</updated><title type='text'>سونامی بیماریهای روانی در ایران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به عنوان روانشناسی که سالیان متمادی به کار رواندرمانی و روانکاوی می پردازم این ادعا که سونامی بیماریهای روانی در ایران در حد فاجعه آوری مخرب و غیر قابل کنترل شده است سخنی گزاف نمی باشد. میلیونها ایرانی در دام افسردگی و اختلالات اضطرابی و اختلالات شخصیتی و صدها بیماری دیگر دست و پا می زنند و اکثریت حتی از بیماری خود آگاه نیستند. اگر هر معتادی با چهار نفر از پیرامونیان خود در ارتباط باشد حداقل بیست میلیون نفر در معرض عوارض اعتیاد بصورت مستقیم قرار دارند. یک میلیون اسکیزوفرن در خوش بینانه ترین حالت پنج میلیون نفر دیگر را با خود درگیر می سازند. یک میلیون مبتلا به سایکوز دو قطبی نیز پنج میلیون دیگر را به خود مشغول می سازند. حدود پنج میلیون مبتلایان به عقب ماندگیهای ذهنی با درجات گوناگون نیز بیست میلیون دیگر را از خود متاثر می سازند. حدود پانزده میلیون مبتلا به اختلالات شخصیتی نیز تمامی هفتاد و پنج میلیون نفر دیگر را به بازی وا می دارد. آمار رسمی از سی و پنج درصد مبتلایان به اختلالات روانی در ایران سخن به عمل می آورند اما من با آمار و ادله ثابت می کنم که حدود&amp;nbsp;صد&amp;nbsp;درصد از ایرانیان&amp;nbsp;آشکار و نا آشکار&amp;nbsp;از بیماریهای روانی نیاز به درمان رنج می برند و شاید تنها دو یا سه درصد آنان دوره درمان ناقص خود را می گذرانند و بقیه به امان خدا رهایند وروزگار می گذرانند. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گاه شیوع علائم بیماریهای روانی به شکلی قالب مقبول به خود می گیرد. چرندیات مربوط به ارتباط با اجنه و مدد جویی از ارواح و افکار عجیب و غریب و توسل به امدادهای وهمی و کلمات غیر معقول با بار هذیانی و هزاران مورد دیگر رسوخ این بیماریهای روانی است که تا بالاترین سطوح نیز رواج پیدا کرده است و البته خریدارانی نیز در میان آسیب دیدگان روانی بیشمار هموطن نیز دارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بی توجه ترین مردمان به سلامت روانی اشان ایرانیان هستند. نگاه شکاکانه و بدبینانه به روانشناس&amp;nbsp; تقریبا" در تمامی بخشهای اجتماعی دیده می شود. البته روانشناسان متبحر و صاحب صلاحیت نیز در حکم کیمیا اند و در بسیاری از شهرهای ایران فقدان این متخصصان نیز بر مشکل صد چندان افزوده است. بسیاری از روانشناسان ما به دلیل رکود علمی بسیار وحشتناک حتی&amp;nbsp; از ارائه ابتدایی ترین خدمات به مراجعانشان عاجزند و خود نیز از بیکفایتی خویش در رنج و عذاب به سر می برند. آنانی که در تلویزیون ایران&amp;nbsp; عنوان روانشناس را یدک می کشند معمولا" در جامعه علمی جایی ندارند و بلندگوی مجریان صدا و سیمایند. زنی فربه وخندان و مضطرب که به عنوان عزیز دردانه در تلویزیون نقش&amp;nbsp; روانشناس را در برنامه های خانوادگی بازی می کند در یکی از برنامه های سراسری از مجازات اعدام نوجوانی -&amp;nbsp;به نام بهنود&amp;nbsp; -&amp;nbsp;دفاع کرد که در کودکی مرتکب قتل شده بود و از خانواده مقتول که طناب دار را کشیده بودند تشکر و قدردانی نمود.!!! &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جامعه ایرانی هنوز نمی داند هر رفتاری از لحاظ علمی قابل تبیین و تحلیل است. دخترک دانشجویی که بدست معشوق جفاکار به قتل رسید قربانی یکی از همین بیماران روانی بود که اگر در جامعه ای دیگر زندگی می کرد به این مرحله نمی رسید که دست به قتلی دختری بیگناه دراز کند. یا قاضی پرونده طلاق شوهر بدبین و روانی رفتار بیمار گونه&amp;nbsp;&amp;nbsp;پارانوئید وی را از سر نادانی به عنوان تعصب و غیرت و اوج دینداری در نظر نمی گرفت و حکم به طلاق می داد و &amp;nbsp;زن نگون بخت شاید الان در زیر خروارها خاک نخوابیده بود. یا بیمارانی که ارتباطشان با واقعیت به سطحی از نزول رسیده است که دسته جمعی زنی را به نوبت مورد تجاوز قرار می دهند و حتی لحظه ای قادر نیستند به عواقب کار خود بیندیشند و یا اندکی رحم به خود راه دهند چرا که خود قربانیانی از جنسی دیگرند که به قربانی ساختن دیگران روی می آورند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5163542017156542570?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5163542017156542570/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5163542017156542570&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5163542017156542570'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5163542017156542570'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='سونامی بیماریهای روانی در ایران'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4687337024667976430</id><published>2011-06-23T16:58:00.003+04:30</published><updated>2011-09-10T00:28:40.883+04:30</updated><title type='text'>آیا اعتقادات وهمی و خرافی بشر ریشه در افکار توهمی و هذیانی بیماران اسکیزوفرن و سایکوتیک باستانی دارد؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آنچه در کلینیکم و در بیمارستانهای روانی و کار درمانی با هزاران بیمار سایکوتیک در جلسات رواندرمانی و روانکاوی تجربه کرده ام شواهد انکار ناپذیری از رسوخ&amp;nbsp; علائم روان نژندیها یا جنون وارانه در متون کلاسیک و باستانی به عنوان اعتقادات مسلم فرقه ای و مذهبی است که توسط عوام و ناآگاهان به عنوان پدیده هایی قابل قبول به حساب می آید. بسیاری از اسکیزوفرنها توهمات خود را به عنوان جن و موجودات فرا زمینی تصور می کنند و هذیانهایشان را ناشی از قدرتی ورای شرایط عادی می پندارند. این سئوالی است که مکرر از خود پرسیده ام که تکلیف کسانی که در گذشته ها به بیماری روانی و بویژه انواع سایکوزها با مشخصه قطع رابطه با واقعیت و تسلط اوهام و هذیانها مبتلا می شدند به کجا می انجامید؟ پیچیدگی بیماریهای روانی به حدی است که حتی در حال حاضر هم با همه پیشرفت علم و دانش تشخیصها با احتمال همراه است و کمتر با قطعیت می توانیم در ماهیت یک بیماری اظهار نظر نماییم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هنگامی که متون قدیم را مرور می کنیم به مطالبی بر می خوریم که بدون شک اظهار کننده آنها فردی بیمار و آسیب دیده بوده است و با علم امروز در زمره سایکوتیکها یا جنون مدارها قرار می گیرد اما در زمانه خود به عنوان یه قدیس یا یک مراد و صاحب کرامت پنداشته می شدند و میلیونها مرید و پیرو را به خود جلب می نمودند و حتی قرنها بعد نیز افکار وهم آلود و بیمار گونه اشان مشتری و خریدار فراوان دارد. سبب شناسی &amp;nbsp;این بیماران روانی باستانی را با توجه به نوشته ها و نقل قولهایی که از آنان شده است را به شرح زیر می توانیم مطرح نماییم :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1- در بسیاری از اعتقادات دینی و فرقه ای در اقصی نقاط جهان رد پای توهمات سایکوتیک را به خوبی می توانیم مشاهده کنیم . به عنوان نمونه قربانی ساختن فرزند در بعضی کیشهای بدوی واولیه در هند در نزد بتها برای رسیدن به رستگاری نوعی نگاه وهمی تولید شده از این اعتقادات بیمارگونه است. در مسیحیت در آئین عشای ربانی با خوردن تکه ای نان و اندکی شراب ناخودآگاه نوعی همانند سازی سایکوتیک و وهمی با بدن و خون مسیح صورت می پذیرد که در واقعیت خنده دار و غیر قابل قبول است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2- در دنیای سایکوتیکها یا بیماران حاد روانی نوعی گریز از واقعیت به شکلی افراطی وجود دارد. آنها تصورات خود را عین واقعیت در نظر گرفته و بر اساس آن رفتارهای خود را شکل و محتوا می بخشند. در بسیاری از فرقه های مذهبی خرافات و پنداشته های وهمی و ذهنی و غیر واقعی به عنوان اصل مسلم و عین واقعیت در نظر گرفته می شوند و رفتارهای پیروان خود را بر آن مبنا معنی و مفهوم می دهند و هر آنچه را که با آن در تضاد و مباینت باشد به عنوان باطل و شر و شیطان یاد می کنند. در جلسات رواندرمانی با بیماران اسکیزوفرنیک هرگونه تلاش درمانگر برای قانع ساختن بیمار از محتوای نادرست و وهمی توهمات وی عبث و بیهوده است و با مقاومت سرسختانه او روبرو می گردد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3- با توجه به اینکه ساختار توهمات و هذیانها ریشه در بخشهای زیری کرتکس مغزی دارد عنصر غالب در آنها هیجان و نگاه احساسات است و نه واقعیت که از کرتکس&amp;nbsp; و سطوح بالایی مغز سرچشمه می گیرد. شما هیچگاه نمی توانید یک بومی افریقایی را حتی با هزاران دلیل و استدلال ازتوتم پرستی و&amp;nbsp;نگاه ساده لوحانه اش به زندگی&amp;nbsp;و اعتقادات بی پایه و اساسش منصرف سازید چرا که او دنیا را مثل شما با کرتکس خود که استدلال و عقل&amp;nbsp;و منطق است نظاره نمی کند. حذف خرافات و اعتقادات بی پایه&amp;nbsp; و اساس به دلیل ساختار هیجانی و غیر واقع بینانه اشان از زندگی بشر امروزی امکان پذیر نمی باشد مگر اینکه از کودکی به همگان استفاده از کرتکس ونه &amp;nbsp;سطوح زیرین آن که انفاقا" بین انسان و سایر حیوانات مشترک است آموزش داده شود. به عبارت دیگر نوعی نگاه متکی به شعور و استدلال و پرهیز از وهم زدگی از همان اوان کودکی ترویج&amp;nbsp; گردد تا در آینده انسانهای وهمی و بیمار و پیرو افکار و اعتقادات عجیب و غریب تکثیر نگردد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4- انسانهای اولیه قادر به بازشناسی و ادراک صحیح خطاهای ادراکی خود در موقعیتهای گوناگون زندگی نبودند. آنها بر پایه ناآگاهی و فقدان دانش کافی به تولید دلایل وهمی و ذهنی و آشفته ای می پرداختند که با تکرار آن دلایل نوعی پذیرش جزمی و قطعی در ذهن خود یافتند که به مرور با آغشته شدن آن جزمیات به عناصر هیجانی نوعی جنبه تقدس و فرازمینی نیز&amp;nbsp;بدان اضافه گردید. چنین روندی در نهایت به انسجام ساختارهای وهمی در کنار یکدیگر به عنوان اعتقادات گوناگون باعث ایجاد نظامی سازمان یافته از اندیشه های وهمی و ذهنی گردید که هیچگونه استدلالی را تاب نمی آورند اما سرشار از جنبه های هیجانی و احساسی و عاطفی بودند. چنین پروسه ای را ما در فرآیند تکوین و تکمیل علائم هذیانی و توهمی در بیماران اسکیزوفرنیک و حتی رفتارهای غیر قابل کنترل بیماران دوقطبی نیز به خوبی مشاهده می کنیم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4687337024667976430?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4687337024667976430/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4687337024667976430&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4687337024667976430'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4687337024667976430'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/06/blog-post_23.html' title='آیا اعتقادات وهمی و خرافی بشر ریشه در افکار توهمی و هذیانی بیماران اسکیزوفرن و سایکوتیک باستانی دارد؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1769351625922677013</id><published>2011-06-13T00:37:00.002+04:30</published><updated>2011-09-10T00:24:57.648+04:30</updated><title type='text'>روانکاوی تن فروشان ایرانی : یک رویکرد جدید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تن فروشان ایرانی سه چهره دارند: چهره اول به ضرب آرایش و لباسهای خاص و نگاه خیره اشان به هنگامه تور زدن مشتری است تا نیکتر از آنچه هستند به نظر آیند و متاع خویش با مبلغ بیشتر معاوضه نمایند. چهره دوم تنهایی و خستگی و تنفری که از همگان به وقت فراغت از حرفه اشان دارند و چهره سوم زمانی است که بر صندلی در مقابل روانشناسی نشسته اند و چون دختری خردسال اضطراب و دلهره اشان را تخلیه می کنند و از سرنوشت شومی که توسط دیگران بر آنها تحمیل شده است سخن می گویند و اشک می ریزند و گاه با الفاظ بسیار رکیک از کسانی یاد می کنند که مسبب ناکامیهایشان بوده اند. در جامعه تابو زده ایرانی همانگونه که از کودکی به همگان می آموزند که یا سفید ببینند و یا سیاه توجه به این صنف دردمند فراموش شده تنها با طرد افراطی و تحقیر و شماتت و نامحترم و آلوده و کثیف نشان داده می شود. بدترین فحشی که می توان به زنی داد و اتفاقا" مردان ایرانی نیز بسیار زیاد آن را استعمال می کنند " جنده " است. آنان را موجوداتی خارج از دایره عفاف و مستحق حد و تازیانه و حتی مرگ می پندارند و بیشمار جنازه های زنانی&amp;nbsp;بی نام و نشانی یافت می شود که حتی بدون اسم به خاک سپرده می شوند و قطره ای اشک نیز بر مزارشان افشانده نمی شود و خانواده هایی که گاه از این مرگ ردای شادی بر تن می کنند که لکه ننگشان به سزای اعمالش رسیده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تجربیات درمانی و پژوهشهایی که در رابطه با تحلیل صفات و خصوصیات روانی و رفتاری تن فروشان داشته ام و بر اساس مستندات جلسات رواندرمانی و روانکاوی و فن تحلیل اوهام بدست آورده ام می توانم به شرح زیر بیان نمایم:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1- ریشه روانشناختی تن فروشی را باید در اولین و مهمترین تحلیل در روابط پدر و دختر جستجو نمود. در عمل تن فروشی ما با پدیده ای روبرو هستیم که تن در مقابل پول واگذار می شود. نگاه تحلیلی ما به پول به نقش سمبولیک آن معطوف می گردد که همان ابزار رسیدن به خواسته ها است. این خواسته ها طیف وسیعی را در بر می گیرد.در روانکاوی پول جایگزین محبت است. فروش تن و کسب محبت راز معمای تن فروشان است. با بررسی رخدادهای دوران کودکی آنها به نقص اساسی در روابط پدر و دختر می رسیم. بیشتر آنها دارای پدران سختگیر و یا بی توجه ای بوده اند که از برآورده ساختن نیازهای دخترکانشان به محبت عجز نشان می داده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp; 2- نیاز به پدر را یکی از این مراجعانم با همانند سازی با " جودی آبوت " در فیلم " بابا لنگ دراز " نشان داد. او خود را به سان آن دختر در جستجوی وهمی مردی می دانست که روزی او را خواهد یافت و با او زندگی رویایی را تجربه خواهد کرد و برای نیل به این هدف از مردی به مرد دیگر رجوع می کرد بلکه گمشده خود را باز یابد و البته پس از سالیانی هنوز او را نیافته بود و در حسرت رسیدن به آن تصویر وهمی پدر مهربان و توانمند و پولدار می سوخت و می ساخت .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3- نگاه این زنان به مردان و مشتریانشان دوگانه و متعارض است. از یکسو خود را در آغوش آنان می افکنند و از دگر سو نفرتی عمیق نسبت به آنان نشان می دهند. تن را تسلیم می کنند ولی نفرت را چاشنی آن می سازند. در آن واحد اغواگری و تنفر را به آنها می دهند و ارضائی وهمی برای خویش با به چنگ آوردن و طرد کردن پدر وهمی و ناخودآگاه که بدل پدر واقعی آنان است کسب می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; 4- مادران این زنان از همان کودکی خشم از پدر را در ذهن دخترکانشان پرورش می دهند. مهمترین ویژگی مادران آنها انفعال بیش از حدشان در برابر رفتارهای شوهرانشان است. آنها در مقابل شوهر مطیع و سر به زیرند و در غیاب او خشمگین و طلبکار و سرزنش کننده. چنین رفتاری در ناخودآگاهی دخترانشان به تعارضی بنیادین نسبت به مردان ختم می گردد که به رفتاری که تمامی روسپیان از خود نشان می دهند می انجامد : در برابر مردان مطیعند و سازگار و در درون بیزار و متنفر از آنان !. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 5- دراوایل درمان نسبت به درمانگر هم چنین انتقالی را نشان می دهند : هم درمانگر را می پذیرند و هم طردش می سازند. کودکانی می شوند که به آغوش پدر پناه می آورند و ناخودآگاه روانکاو را به جای پدر خود می گذارند و در این رابطه انتقالی معمول به شکلی غیر معمول همه کودکی خود به صحنه درمان می کشانند و دردها و رنجها و آسیبهایی که بر آنان وارد شده است را بازسازی می کنند که برای بهبودیشان البته بسیار ضروری است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 6- با توجه به معنای نمادین پول برای تن فروشان هر چه بیشتر از مشتریشان&amp;nbsp; بستانند بیشتر برایشان مطلوبتر است. برای بیشتر آنها پول ارزش زیادی ندارد و پس از سالها کاسبی هشتشان گرو نهشان است. بعبارت دیگر بر خلاف تصور عموم آنها به خاطر پول تن نمی فروشند بلکه ستاندن پول بیشتر به معنای قدرت و توانمندی بیحدی است که همیشه برای سرپوش گذاشتن به احساس حقارت ناشی از کودکی پر رنجشان بدان نیاز داشته اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 7- بر خلاف تصور عموم تن فروشان معمولا" از لحاظ جنسی سرد مزاجند و به خاطر سکس به این حرفه رو نیاورده اند. آنها از سکس استفاده ابزاری به عمل می آورند تا نیازهای وهمی خود را تسکین و تسلا بخشند. برای آنها مهمتر از عمل سکس و ارضا جنسی احساس امنیت و آرامشی است که با نزدیک شدن و دور شدن از یک مرد می یابند. چنین مکانیسمی را می توانیم درمبتلایان به وسواس آشکارا مشاهده کنیم . آنها برای تسکین اضطراب درونی و وهمی اشان به رفتارهای تکراری و مزاحم و وسواسگونه اشان روی می آورند&amp;nbsp; هر چند هزینه گزافی باید برای این رفتارهایشان بپردازند. در تن فروشان نیز عمل وسواسگونه سکس با مردان با توجه به خاصیت آرامبخشی وهمی واپس گرایانه آن نوعی رهایی موقتی از اضطرابهای اساسی زندگی گذشته&amp;nbsp; آنها را باعث می شود که شکلی عادت گونه و تکراری به خود می گیرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1769351625922677013?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1769351625922677013/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1769351625922677013&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1769351625922677013'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1769351625922677013'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/06/blog-post_13.html' title='روانکاوی تن فروشان ایرانی : یک رویکرد جدید'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4070933516609755133</id><published>2011-06-05T22:45:00.001+04:30</published><updated>2011-09-10T00:29:27.454+04:30</updated><title type='text'>خیانت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شاید ده باری زنگ زده بود و وقت می خواست. منشی بیچاره را کلافه کرده بود. گفته بود باید دکتر را ببینم . با هزار زحمت برای فردای آن روز وقتی را به او پیشنهاد داده بود اما اصرار داشت که فردا خیلی دیر است. به منشی گفتم بین مراجعان امروز بیاید هر چند تا آخر آن روز باید بی نظمی ایجاد شده را تحمل می کردم. از اول وقت عصر آمده بود. از خوش شانسی اش یکی از مراجعینم دیر کرده بود. با شتاب وارد اتاقم شد. مردی میان سال بود با قدی متوسط و اندامی درشت. دور چشمانش گود افتاده بود و تیرگی استرس را بر روی پوست صورتش می توانستم تشخیص دهم. بر روی صندلی نشست و کف &amp;nbsp;دستهایش را روی پیشانی اش گذاشت . چند لحظه ای بیحرکت و سر به زیر باقی ماند. بعد لرزشی را در بدنش احساس کردم&amp;nbsp; و &amp;nbsp;چند قطره ای اشک که از لای انگشتانش به زمین افتاد. دستش را برد داخل کیف دستی اش و از درون آن چاقوی آشپزخانه بزرگی بیرون آورد و گذاشت روز میز روبرویش. برای لحظه ای جا خوردم. گفتم این چیست ؟ می دانستم که چاقو است اما منظورم را فهمید که معنای سئوالم این است که این برای چیست. کف دستش را بر روی دو چشمش کشید و اشکهایش را زدود. آهی کشید و نفسش را تازه کرد. هنوز داشت به کف اتاق نگاه می کرد. نگاهش سرد و غمگین و مات بود. مرا یاد آدمهای افسرده می انداخت. خواست حرف بزند اما صدا در گلویش ماسیده بود و به سختی بیرون می آمد. با سرفه ای حنجره اش را صاف کرد. وقتی دستش را جلوی دهانش گرفت دیدم انگشتهایش می لرزد.هنوز برایم معما بود قضیه چاقو . او را نمی شناختم و رفتارش دوستانه بود پس ارتباطی به من نداشت. بیشتر از خشم در چهره اش غم می دیدم. ذهنم رفت به سوی دیگری. افسرده ها بیشتر از اینکه با خود گرفتاری داشته باشند اسیر ناکامیهایی هستند که دیگران به آنها تحمیل می کنند. پس بیگمان پای دیگری در میان است. باز با خودم تحلیل کردم : همیشه در زندگی افسرده ها باید به دنبال رد پای مادر یا جانشین او باشم. هنوز آماده حرف زدن نبود . حالا نگاهش روی چاقوی زمخت دسته سیاهی خیره مانده بود که نظم میزم را به هم زده بود. نگاهم را به چهره اش دوختم تا مجبور شود به چهره ام نگاه کند. تا اینجا به یقین رسیده بودم که باید به دنبال رد پای زنی در زندگی اش باشم که او را ناکام کرده است. بی معطلی پرسیدم : می خواهم از آن زنی که تو را به این روز انداخته است بگویی !! به یکباره سرش را بالا گرفت. تکانی به بدنش داد و با انگشت به من اشاره کرد : شما از کجا می دانید؟ نگاه پرسشگر او در تضادی با غمی بود که از ابتدا در وجودش موج می زد. چشمانش به سمت راست چرخید. این سئوالی است که بسیار از خود پرسیده ام. آدمها وقتی می خواهند خاطر ه ای را تعریف کنند نگاهشان را به راست می گردانند و هر چه گفته هایشان هیجان بیشتری داشته باشد بیشتر به راست متمایل می شوند. " می خواستم امشب او را بکشم ". روی کلمه کشتن برق گذرایی را در هر دو چشمش دیدم. این یعنی تردیدی ندارم. گفتم : " منظورتان چیست که می خواستید او را بکشید؟" نگاهش را بیشتر به سمت راست کشاند. کف دستهایش را روی هم گذاشت . معنایش هم این بود که به کشتن او ایمان دارم. آرام ادامه داد :" همه چیزم بود. " عکسی از داخل کیف دستی اش بیرون آورد. به سمتم گرفت یعنی بگیر!. دیدم چهره زنی بین سی و سی و پنج است . با کلاهی حصیری و موهای رنگ شده قرمز کنار ساحلی با موجهای کوچک کف آلود. اندامی موزون که با مانتویی تنگ و روشن که با انگشت&amp;nbsp; دارد به عکاس اشاره موهومی می کند و خنده ای سرد. پنج سالی جنگیدم تا او را به چنگ آورم . پنج سالی هم با او زندگی کرده ام. هیچ چیز برایش کم نگذاشته ام. بخاطر او سرمایه ام را هزار برابر کردم و ثروتی به هم زدم که دیگران حتی در خواب هم نمی بینند. همه چیز را به پایش ریختم. با خنده اش خندیدم و با گریه اش گریه کردم. لحظه ای از یادش غافل نشدم. هر چه می خواست کافی بود لب تر کند تا بهترینش را تقدیمش کنم. همه زنهای دور وبر افسوس زندگی او را داشتند. هر روز با دسته گلی به خانه می آمدم مثل روز اول خواستگاری اش. سر تا پایش را غرق جواهر کرده بودم. از من تشکر می کرد اما حس می کردم راضی نمی شود. عیب را در خودم می پنداشتم و بیشتر از قبل به دنبال جلب رضایتش بودم . چند هفته ای بود که رفتارش برایم تازگی داشت . یا بسیار مهربانی می کرد یا اینکه با اندک حرفی روزها را به قهر و اخم می گذراند. گاهی احساس می کردم در اتاقش دارد با کسی حرف می زند. از موبایلش برای لحظه ای جدا نمی شد در حالیکه قبلا" اهمیتی حتی به زنگ تلفنش هم نمیداد. کم کم شک به وجودم رخنه کرد. تلفن خانه را شنود گذاشتم. فراموش نمی کنم وقتی که دستگاه را روشن کردم و نجواهای عاشقانه اش را با مردی شنیدم. ماجرایش به قبل از ازدواجش مربوط می شد. انگار تمام بدنم را توی حوض آب سرد فرو کرده باشند. برای ساعتها پکر بودم. حتی گذشت زمان را هم حس نمی کردم. خنده های مستانه و عشوه های سکسی اش با آن مرد مثل خنجری قلبم را می شکافت و خون و درد و اشک را با هم بیرون می ریخت. یک هفته ای است که با خودم درگیرم.همه جوانب را سنجیده ام. امشب باید شب آخر زندگی من و او باشد. شاهرگش را با این چاقو خواهم درید و بعد با این سم خودم را خواهم کشت. قوطی کوچکی را از جیبش بیرون آورد و گذاشت کنار چاقو. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4070933516609755133?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4070933516609755133/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4070933516609755133&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4070933516609755133'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4070933516609755133'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='خیانت'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-8348658993276039555</id><published>2011-05-08T00:57:00.000+04:30</published><updated>2011-05-08T00:57:02.129+04:30</updated><title type='text'>جراحی روانی تحت هیپنوز : یک تکنیک جدید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به عنوان یک روانشناس از هیپنوتیزم به عنوان یک ابزار بسیار مفید استفاده زیادی به عمل می آورم. بکار گیری آن در طی جلسات روانکاوی به عنوان مکمل تداعی آزاد و بینش زایی تحت هیپنوز و همچنین پاکسازی وهمی ذهنی&amp;nbsp; و یاد آوری تروماهای روانی و خاطرات سرکوب شده و بازسازی رویدادهایی که&amp;nbsp; به مرور تغییر ماهیت داده و جریان روانکاوی را دستخوش رکود و ایستایی ساخته است بسیار مفید&amp;nbsp; می باشد. بسیاری از مردم هنوز هیپنوز را به عنوان تجربه ای عجیب و پر از راز و رمز تلقی می کنند و بیشتر به جنبه نمایشی آن توجه دارند اما غافلند که کاربرد درمانی آن ورای تصور آنان از این پدیده روانی عصبی می باشد. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شیوه ابداعی جراحی روانی با هیپنوتیزم را بر روی مراجعان زیادی بکار گرفته ام و نتایج بسیار درخشانی نیز کسب نموده ام. برای هر جراحی روانی تحت هیپنوز باید مراحل و شرایط زیر را رعایت نمود :&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1- سیستم وهمی مراجع باید قبل از شروع جلسات جراحی روانی مورد کنکاش و وارسی دقیق قرار گیرد و نقشه ساختار وهمی وی برای تراپیست با مدلهای جراحی تطبیق داده شود. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2- هسته های اصلی و کانونهای قدرتمند وهمی که ایجاد کننده تعارضات آسیب زای روانی ناخودآگاه می باشند در جلسات تشخیصی مورد مطالعه و تمرکز قرار گرفته و نحوه کارکرد و فعالیت آنان برای تراپیست مشخص و معلوم باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;3- ارتباطات کانونهای وهمی مراجع با یکدیگر و همچنین نحوه تظاهرات بیرونی و ماهیت و هدف تخلیه ای آنها برای تراپیست آشکار باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;4- با توجه به اینکه سازمان وهمی هر مراجعی با دیگر مراجعان متفاوت می باشد به همان ترتیب فعال سازی آنها درجریان عملیات جراحی هیپنوئیدی نیز متفاوت می باشد. تراپیست باید شناخت دقیقی از تعاملات درون سازمانی وهمی مراجع خود قبل از شروع درمان داشته باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;5- عملیات جراحی هیپنوئیدی کاملا" در فضای وهمی مراجع اتفاق می افتد. شرایط هیپنوز به تراپیست کمک می کند تا تسلط کاملی بر برون ریزیهای وهمی مراجع خود داشته باشد. اساس&amp;nbsp; این اقدامات بر تخلیه وهمی مراجع در طی هیپنوز است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;6- در آغاز جراحی با در نظر گرفتن جریانات ناخودآگاهی ناشی از نیروهای پس زننده و مقاومت وهمی در برابر بیرون ریزی محتویات&amp;nbsp; وهمی تلاش می شود تا تمرکز بر هسته های کانونی ضعیف تر مراجع قرار گیرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;7- تراپیست با ایجاد وضعیت القایی -تفسیری بتدریج مراجع را با معنای مستتر و ناآشکار موضوعات وهمی مواجه می سازد و او را تشویق می کند که نوعی درگیری کنترل شده را دنبال نماید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;8- هسته های وهمی به کمک القائات چند گانه بتدریج قابلیت تبدیل به نمودهای بیانی می یابند. تراپیست با استفاده از یافته های تشخیصی خود در جلسات مقدماتی مصاحبه تلاش می کند تا مراجع وارد فاز گفتاری مستقیم در خصوص موضوعات وهمی خود گردد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;9- بینش یابی با ورود سریع مراجع به درون هسته های وهمی ناخودآگاهی خود بیشتر شده و تراپیست با استفاده از تلقینات خاص این روند را تشدید می سازد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;10- در جلسات بعدی با استفاده از تلقین حساسیت مراجع را نسبت به این پدیده ها بیشتر ساخته و بر اساس مراحل قبلی عملیات بازشناسی و تضعیف کانونهای وهمی ناخودآگاهی مراجع را ادامه می دهیم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; توضیح اینکه چنین عملیاتی فقط در قالب نظریه روانکاوی معنا و مفهوم دارد&amp;nbsp; بنا بر این سایر رویکردهای رواندرمانی فاقد درک اصولی برای تبیین&amp;nbsp; این فرآیند می باشند. به عنوان روانشناسی که معتقد به دینامیسم روانی هستم کاربرد این تکنیک را به کسانی که چنین رویکردی را دنبال می کنند و به آن آشنا هستند توصیه می کنم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-8348658993276039555?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/8348658993276039555/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=8348658993276039555&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/8348658993276039555'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/8348658993276039555'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='جراحی روانی تحت هیپنوز : یک تکنیک جدید'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3935941122298451597</id><published>2011-03-30T14:30:00.002+04:30</published><updated>2011-09-10T00:30:15.647+04:30</updated><title type='text'>گرایشات همجنس گرایانه : تعامل محیط با وراثت ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به عنوان یک روان شناس که با مراجعان همجنس گرای زیادی کار درمانی داشته ام معتقدم که همجنس گرایی نوعی جریان اکتسابی است که باعث ایجاد تغییرات مغزی می گردد. به عبارت دیگر الویت را به محیط می دهم تا وراثت. به عبارت دیگر بر این نظر سخت پایبندم که در وجود همه انسانها نوعی آمادگی برای گرایش به همجنسانشان وجود دارد اما در بعضی به دلیل فراهم شدن شرایط محیطی و ایجاد زمینه های اولیه در درون خانواده و روابط خاص و وعوامل مستعد کننده سالهای اول زندگی و بخصوص بین سنین سه تا شش سالگی این گرایشات تثبیت شده و بتدریج فرم و محتوای همجنس گرایانه را در سالهای آتی به نمایش می گذارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ارائه یک کیس با تمایلات همجنس گرایانه :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دختری هستم 28 ساله که تا سن 6 سالگی با موهای تراشیده مهدی خوانده می شدم به همین دلیل وقتی وارد مدرسه شدم خودم را با دیگر دختران غریبه می دیدم. با یک دوگانگی شخصیتی تا مقطع راهنمایی ادامه دادم و البته تعداد دوستان پسرم در مقایسه با دوستان دختر قابل مقایسه نبود ولی همگی آنها می گفتند که اصلا به تو به دید دختر نگاه نمی کنیم و تو باید پسر می شدی. وقتی آثار بلوغ در من ظاهر شد احساس می کردم به خاطر این ضعف باید خودکشی کنم که البته یکبار این کار را انجام دادم و قرص خوردم . در دبیرستان که همه به دنبال عشق های جوانی می گشتند من عاشق یکی از دخترهای مدرسه شدم تا جایی که تمام پس اندازم را برای او هدیه می خریدم و برایش غیرتی می شدم و ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;تا اینکه فهمیدم دوست پسر دارد و با دوست پسرش دعوا کردم تا جایی که مساله به خانواده ها کشیده شد و همه فهمیدند که من عاشق دوست دختر خودم هستم طوری خرد شدم که تصمیم گرفتم دیگه هرگز این حسم را بازگو نکنم ولی در دانشگاه با دختری آشنا شدم که مثل من نبود ولی مرا درک می کرد و اجازه می داد وقتی واقعا احتیاج دارم بدنش را لمس کنم ولی او هم دوست پسر داشت یعنی هم دخترها را دوست داشت و هم پسرها را ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به هر حال الان 5 ماه است که ازدواج کردم چون دیگه از توی خونه پدر موندن خسته شده بودم ولی یک حسی دارم فکر می کنم خلاء دارم . راستش همسرم خیلی فهمیدس وقتی براش گفتم که چه حسی به زن ها دارم اصلا سرزنشم نکرد حتی وقتی به تایلند مسافرت کردیم اجازه داد تا هر کاری دوست دارم بکنم....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;حالا می گید چه کار کنم؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3935941122298451597?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3935941122298451597/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3935941122298451597&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3935941122298451597'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3935941122298451597'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/03/blog-post_30.html' title='گرایشات همجنس گرایانه : تعامل محیط با وراثت ؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-7733313277346403624</id><published>2011-03-24T23:00:00.001+04:30</published><updated>2011-03-31T10:01:28.040+04:30</updated><title type='text'>استمداد از تاریخ برای بقا : مکانیسم دفاعی - روانی شبیه سازی تاریخی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسیار شنیده اید که در عرصه اجتماعی و سیاسی و تاریخی و فرهنگی صاحبان قدرت برای مشروعیت بخشیدن به قدرت خود را به رویدادها و اتفاقات و اشخاصی شبیه می سازند که از لحاظ تاریخی واجد بار ارزشی یا مفهومی عمیق در نزد مردمان برخوردار می باشند. سئوال این است که از منظر روانشناختی چنین شبیه سازی چه معنا و اهمیتی می تواند داشته باشد. در ایران کنونی بسیار می شنویم که حوادث صدر اسلام را به وضع موجود نسبت داده و خود را در موضع حق و حریف را در وضعیت ناحق قرار داده و بدینوسیله منفعتی را برای خود کسب می کنند که نتیجه اش مشروعیت بخشیدن به قدرت است. اما واقعیت چیست ؟ و در پس این شبیه سازیهای تاریخی جدای از سود ظاهری آن چه پدیده ای نهفته است که از لحاظ روانشناختی قابل تفسیر باشد؟ پاسخ به این سئوالات را در سطح خرد و کوچک&amp;nbsp; با واکنشهای بعضی مراجعانمان در جلسات روان درمانی در موقعیتهای وهمی ناخودآگاه که کاربرد مکانیسمهای دفاعی دلیل تراشی و منطقی سازی بیفایده و بی استفاده است و ایگوی این افراد درجاتی از تزلزل و اضمحلال را تجربه می کند می توانیم بیابیم. به زبان ساده تر در شرایطی که مراجع در سطح بین روان نژندی و روان پریشی یا سایکوز در حال تردد است این شبیه سازیها می تواند به عنوان ابزاری برای حفظ ایگو یا " من " مورد استفاده گسترده قرار گیرد. در این حالت افراد درگیر به نوعی همراه ساختن خود با رویدادهایی که در سازمان ذهنی و روانی و وهمی آنها واجد بار معنایی مهم و قدرتمندی است به تحریف وهمی واقعیت فعلی پرداخته و ایگوی ملتهب و در حال فروپاشی خود را موقتا" تسکین می دهند. چنین مکانیسمی نشاندهنده تلاش بیش از اندازه سازمان وهمی بیماران برای قبضه قدرت روانی و تخریب بیش از اندازه کارکردهای گوناگون رفتاری و روانی در راستای دسترسی به امیال وهمی ناخودآگاه می باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; واقعیت این است که ما به عنوان انسانهای سالم نمیتوانیم تحت هیچ شرایطی خود را در قالبی غیر از زمان حال قرار دهیم. هر تلاشی در این راستا در جهت شبیه سازی می تواند نوعی عملکرد وهمی تلقی شود که واجد هیچ مشخصه ای از لحاظ سلامت روانی و ذهنی نمی باشد. در سطوح اجتماعی و سیاسی نیز نمی توانیم هیچ شباهتی بین افراد صاحب قدرت حتی با زندگان معاصرشان قایل شویم چه رسد به اینکه دست به شبیه سازیهایی زنیم که صدها سال تفاوت زمانی را با خود همراه دارند. تجربیات شخصی ام با توجه به هزاران ساعت کار بالینی در حیطه رواندرمانی و روانکاوی این نکته را مورد تاکید قرار می دهد که هر چه ساختار ایگوی فرد تزلزل بیشتر داشته باشد شبیه سازیهای وی نیز بیشتر خواهد بود. در عمیقترین فرم این شبیه سازیها را به وضوح می توانیم در مبتلایان به اسکیزوفرنیا بیابیم که به طور کامل با غرق شدن در فضای وهمی خود تصاویر شبیه سازی شده آشکاری از خود را به نمایش می گذارند. اگر سری به بیمارستانهای روانی بزنید می توانید دهها بیمار سایکوتیک را ببینید که ادعای امام زمانی یا مسیح یا نایب آنها یا توانایی ارتباط با عالم غیب و ارواح یا فرستاده شدن از طرف آنها دارند و سخت به این اوهام خود اعتقاد پیدا نموده اند. در عرصه های اجتماعی و سیاسی و مذهبی چنین شبیه سازیهایی می تواند به پبش لرزه های وارد شدن خلل به ساختار قدرت در نظر گرفته شود . به زبان دیگر هر گاه عرصه قدرت با مشکلات مخرب و غیر قابل کنترلی مواجه شود صاحبان قدرت برای تسکین وهمی خود و عوامل خویش به چنین شبیه سازیهایی می پردازند تا از سقوط و تزلزل بیشتر ممانعت به عمل آورند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به عنوان یک روانشناس برای اولین بار مکانیسم دفاعی شبیه سازی را به دنیای روانشناسی و آسیب شناسی روانی و روانکاوی معرفی می نمایم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-7733313277346403624?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/7733313277346403624/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=7733313277346403624&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7733313277346403624'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7733313277346403624'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/03/blog-post_24.html' title='استمداد از تاریخ برای بقا : مکانیسم دفاعی - روانی شبیه سازی تاریخی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4713602939712465798</id><published>2011-03-04T18:37:00.005+03:30</published><updated>2011-09-10T00:27:12.289+04:30</updated><title type='text'>جنگ روانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://www.alborznews.net/files/fa/news/1389/12/3/22330_814.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;img border="0" height="240px" l6="true" src="http://www.alborznews.net/files/fa/news/1389/12/3/22330_814.jpg" width="320px" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;این اصول را در یک جنگ روانی با دشمن یا رقیب خود رعایت کنید:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1- همیشه قدرتمند نشان دادن خود به دشمن گاهی نتایج معکوس به دنبال دارد. بسیاری تصورشان بر این است که باید&amp;nbsp;پیوسته &amp;nbsp;طرف را مرعوب کرد و از ترس او بهره برداری نمایند. چنین رویکردی نشاندهنده بیخبری&amp;nbsp; از اصول جنگ روانی و ناآگاهی است. با توجه به شرایط باید انعطاف گسترده ای در این مقوله اعمال نمود. حتما" عکس فائزه هاشمی رفسنجانی را دیده اید که در 25 بهمن چند ساعتی دستگیر شد و چون آهویی ترسان ولرزان در دست گرگها به دوربین زل زده است. اثر روانی این عکس به اندازه ای است که هیچ ابزار تبلیغاتی دیگری&amp;nbsp; نمیتوانست اوج مظلومیت یک نفر را اینگونه زیبا و قوی بیان کند. فیلم منتشر شده از او در یوتیوب که عده ای در حال فحاشی به وی هستند و با الفاظ رکیک وی را مورد خطاب قرار میدهند نیز از او زنی مظلوم ساخته که اوباشی در صدد اهانت به وی هستند. ناخودآگاه بینندگان ترغیب به حمایت از او و همذات پنداری با وی می گردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2- توهم سازی در ذهن دشمن را فراموش نکنید. تحقیر دشمن و یا هیچ شماری وی همیشه کارساز نیست. بگذارید تصویری غیر واقعی و اغراق آمیز از توانمندیهای خود داشته باشد. به او القا کنید که واجد خصوصیاتی است که در دیگران وجود ندارد. تا می توانید ذهنیت او را نسبت با خودش متورم و درشت و فربه بسازید. اگر او را از واقعیت دور سازید خودش کلک خودش را خواهد کند. نیروهای متحد از این تکنیک استفاده بسیار بجایی برای سقوط صدام نمودند. کار را به جایی رساندند که صدام تا آخرین لحظه ورود نیروهای متحد به بغداد هنوز شکست خود را باور نداشت. قذافی دیوانه نیز چنان درگیر توهمات بیمارگونه خود است که شورش میلیونها تن در لیبی و سقوط شهرهای مهم آن کشور را به پایکوبی و شادی و رضایت از خود عنوان می کند و در برابر چشمان متعجب مجری تلویزیونی که با چشم خود تظاهرکنندگان را دیده است از اندکی از عناصر القاعده که باعث ناآرامی شده اند صحبت&amp;nbsp; میکند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3- در جنگ روانی با منطق خود تصمیم نگیرید بلکه منطق دشمن را مورد هدف قرار دهید یا اینکه از اصول منطقی او بر علیه خودش استفاده کنید. استدلالهای شما فقط برای خودتان واجد ارزش است&amp;nbsp; و دیگران اهمیتی به آن نمیدهند پس ابتدا ببینید ساختار استدلالی حریف شما از چه اجزایی برخوردار است آنگاه تناقضات رفتاری و کارکردی وی را با سیستم استدلالی اش عیان ساخته و تمرکز تبلیغاتی روی آن داشته باشید. مطمئن باشید که به سرعت از درون خالی خواهد شد و نظم عملیاتی اش را از دست خواهد داد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4- عملیات و چهارچوبهای جنگ روانی پیچیده و چند لایه است. بهترین سطح از نظر کارکردی&amp;nbsp; عمل در حوزه ناخودآگاهی است. ایجاد سیستم وهمی و هدایت و کنترل آن در ذهن و فکر دشمن اختیار و عنان او را در دستان ما قرار می دهد تا آنگونه که می خواهیم وادار به واکنش گردد. هر چه عمق عملیات روانی ما بیشتر باشد به همان نسبت ابتکار عمل و آزادی کنش را نیز از آن خود خواهیم ساخت. مثالی ساده در این زمینه عملیات انتحاری گروههای تروریست است که با استفاده از تکنیکهای مغزشوئی و یا در حقیقت با ایجاد تغییرات عمیق ناخودآگاه در ذهن این داوطلبان آنها را به سوی خودکشی و انفجار سوق می دهند. هر انسانی علاوه بر رابطه از طریق حواس یا واقعیت به صورت دیگری با پیرامون خود رابطه برقرار می سازد. در روانکاوی مکانیسمهای وهم ساز و وهمزا بسیار مورد بررسی قرار گرفته اند. در بسیاری از بیماریهای روانی که ساختار ارتباط فرد با واقعیت مختل شده است در اصل این ساختارهای وهمی است که کنترل سازمان روانی و ارگانیسم فرد را در اختیار می گیرند و نتیجه آن ایجاد رفتارهای مختل و بیمارگونه&amp;nbsp; است. با از کار انداختن ارتباط دشمن با واقعیت می توانید رفتارهای وهمی بیمارگونه را در وی تقویت کنید تا جاییکه خود را با تولیدات وهمی ناشی از آن مورد هدف قرار دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 5- در جنگ روانی آگاهی از نقاط قوت دشمن یا حریف شرط اساسی پیروزی است نه نقاط ضعف وی ! . در اینصورت قادر خواهید بود با عملیات روانی توجه او را از راههایی که می تواند به موفقیتش بیانجامد به سمت مسیرهای بی اهمیت و یا فاقد الویت منحرف کنید. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4713602939712465798?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4713602939712465798/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4713602939712465798&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4713602939712465798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4713602939712465798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='جنگ روانی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-2225475424507047009</id><published>2011-02-22T00:19:00.001+03:30</published><updated>2011-02-22T09:53:36.193+03:30</updated><title type='text'>قیام نوجوانان در برابر پدران ستمگر : روان شناسی سقوط دیکتاتورها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پبش بینی ها درست بود. حالا آسیاب به نوبت است . قذافی دیوانه از لیبی گریخته است . فرعون مصر حتی تا ماه پیش هم چنین سرانجامی را برای خود متصور نبود. خاورمیان در تلاطمی شدید دیکتاتورها را در خود هضم می کند و به تاریخ پیوندشان می دهد. عمر هیچ حکومتی از سی سالگی نباید تجاوز کند چرا که سی سالگی یک رژیم خودکامه به معنای پایان یافتن تمام ظرفیتهایی است که در طی این مدت برای سرکوب فراهم ساخته است. موریانه های انحطاط آرام آرام پایه های قدرت آنها را می خورند و در حول و حوش سی سالگیشان بر زمین گرمشان می زند. اما سقوط دیکتاتورها گاهی زودتر از موعد مقرر اتفاق می افتد . اینان یا مردمشان زیرکند یا حاکمشان کودن !!. بدشانسی یک دیکتاتور به هوشبهر پایین او بسیار نزدیک است. اوضاع متغیر جهانی از لحاظ فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و دسته بندی های جهانی نیز از اهمیت بسیار برخوردار است .عمده ترین دلایل سقوط دیکتاتورها را در چهار چوب طبقه بندی زیر می توانیم خلاصه کنیم:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 1- دیکتاتورها بنا به خصیصه ذاتی اشان از نادانی و ناآگاهی مردمانشان نهایت استفاده را به عمل می آورند. اما در قرن رسانه های جمعی و انقلاب ارتباطات دیگر نادانی را نمیتوان به اذهان مردمان تزریق نمود. هر لحظه می توان به واقعیت رسید بدون اینکه برای آن هزینه ای نامتعارف پرداخت. دیکتاتورهای خلع سلاح شده حالا مجبورند با مخاطبان خود با صراحت صحبت کنند و نتیجه اش هم ناهمراهی آنان با مرام و خوی مستبدشان می گردد. انقلاب فیس بوکی مصر نقش اینترنت را در این خیزش به وضوح جلوه گرمی سازد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2- بحران جهانی اقتصادی که در چند ساله اخیر طومار مالی و تجاری غرب را در هم پیچید چهره پلید خود را بر سرزمینهای نابرخوردار از توسعه خاورمیانه که با بی کفایتی دیکتاتورهایش به اضمحلال کشانده شده اند نشان می دهد. رشد سرسام آور نرخ تورم و سقوط طبقه متوسط و افزایش فاصله طبقاتی و خشم گرسنگان و درماندگان خیابانها را عرصه جدالی خونبار نموده که نهایتش مفهومی سیاسی و آزادی خواهانه به مطالبات داده&amp;nbsp; و دهها سال عقب ماندگیشان را از حاکمان بی کفایتشان طلب می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 3- دیکتاتورها در جوامعی به قدرت می رسند که از لحاظ روانشناسی رشدی در حد کودک دارند. در ناخودآگاه جمعی مردمان گرایشات سطحی و ابتدایی وناپخته میدان را به دیکتاتورها می دهد تا نقش پدری فداکار و دلسوز را بر این مردمان ایفا کنند یا به عبارتی سخیفتر گله های گوسفند را به چوپانی مشغول شوند. این کودکان به تدریج از حال و هوای کودکی به در می شوند و رشدی اجباری را به مدد تحولات جهانی در خود نظاره گر شوند. کودکان نادان و ناآگاه بتدریج ردای بلوغ بر تن می کنند و در مقابل پدر فربه و ظالم زبان به اعتراض و شماتت می گشایند و صد البته که به فراخور اعتراضشان تنبیهی نیز دریافت می کنند. به مرور دامنه اعتراضات از قالب پنهان به آشکار کشانده می شود و این می شود که می بینیم نوجوانان سرکش سر از خیابانها در می آورند و نبردی تن به تن با&amp;nbsp; نیروها و&amp;nbsp;عوامل این پدر نا عادل و ستمکار می آغازند و نتیجه اش این می شود که در خیابانهای خاورمیانه به عینه می بینیم. نوجوانان قدرت را به چنگ می گیرند و رهبرانی نقش پدری جدید را به این تازه بالغان به عهده می گیرند تا زمانی که به جوانی و شباب رسند و آنگاه دموکراسی را جایگزین تمایلات پدرجویانه خود نمایند که این خود محتاج راه درازی است .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 4- سخن اصلی این است که این نوجوانان پدر از خانه رانده اند و خود بی هیچ تجربه ای عهده دار کفالت خویش گردیده اند. شکی نبود که آن ظالم ستمگر را باید چنین نیک به مکافات می رساندند اما سفره خالی و شکمهای گرسنه و امکانات محدود و عوارض ماندگار بجا مانده از بی کفایتی و بی مبالاتی&amp;nbsp; آن پدر دیکتاتور و قدرت جویی نوجوانان تازه به دوران رسیده به بحرانهایی می انجامد که گذار از آنها به راحتی و بدون هزینه امکان پذیر نخواهد بود. آیا از تجربه جهان استفاده می کنند یا آلت دست دیگرانی می شوند که نقاب دلسوزی بر رخ افکنده اند و دایه دلسوزتر از مادر گردیده اند؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به نظر می رسد مردمان خاورمیانه دوره های سختی را درآینده &amp;nbsp;پیش رو خواهند داشت تا به رویای رسیدن به جوانی جامه عمل پوشانند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-2225475424507047009?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/2225475424507047009/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=2225475424507047009&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2225475424507047009'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2225475424507047009'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/02/blog-post_22.html' title='قیام نوجوانان در برابر پدران ستمگر : روان شناسی سقوط دیکتاتورها'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1120194241020731156</id><published>2011-02-12T11:03:00.003+03:30</published><updated>2011-02-12T13:24:12.587+03:30</updated><title type='text'>مصر : معمای یک کودتای مردمی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;بزرگترین اشتباه دیکتاتورها این است که می آیند ولی به موقع نمی روند. مبارک ۸۲ ساله&amp;nbsp; مدتها پیش باید می رفت تا اینگونه در کودتای نظامیان و همراهی مردمان خسته و درمانده و گرسنه با آنها گرفتار نگردد. تمام این بازی رفتن او &amp;nbsp;یک کودتا بود . کودتایی پنهان با طراحی اوباما و تبانی ارتش وابسته به امریکا و مردمانی که اوضاع نابسامان اقتصادی امانشان را بریده است. در کشوری که چهل درصد مردمش با روزی کمتر از دو دلار زندگی را سپری می کنند دیگر شعارهای ناسیونالیستی و یا حتی مذهبی و افراطی کوچکترین اهمیتی ندارد. آنها فقط نان می خواهند. شورش آنان ایدئولوژیک نیست . اوضاع جهانی آنها را واقع بین کرده است . گوش دیکتاتورها به مرور کر می شود . آنها&amp;nbsp; به مرور به آلزایمر مبتلا می شوند و از درک واقعیات زندگی مردم غافل می شوند . آنها در دامی می افتند که تار و پودش از توهمات بافته شده است . مبارک مثل همه دیکتاتورها نشان داد قدرت بیحد به کند ذهنی دچارش ساخته است . این عجیبترین کودتایی است که می توان در قرن بیست و یکم دید. نظامیان بی هیچ هزینه&amp;nbsp; و بدون کمترین دخالتی نقش یک منجی مقتدر را ایفا می کنند و قدرت را کامل در چنگ حود قبضه می سازند . آینده چندان مبهم و ناروشن نیست. مردم مصر از هیجان انباشته شده در طی سی سال دیکتاتوری مبارک تخلیه شده اند و دیگر انگیزه ای برای صرف هزینه بیشتر ندارند و این شورای نظامیان است که می تواند&amp;nbsp; حکومت دلخواه خود که بی شک دلخواه امریکا است را بر سر کار آورند&amp;nbsp;&amp;nbsp;و برای سالیان متمادی دیگر نفوذ و سلطه خود را &amp;nbsp;حفظ نمایند. تتمه اسلامگرایان توسط نظامیان قلع و قمع خواهند شد و همسایه قدرتمند مصر یعنی اسرائیل برای همیشه از نگرانی بنیاد گرایی اسلامی خلاص خواهد شد. نظم جدیدی در منطقه در حال شکل گرفتن است. آنانی که خود را با معیارهای نوین وفق دهند خواهند ماند و حکومتهایی که قادر به سازگاری با شرایط موجود نباشند سرنوشت مبارک را تجربه می نمایند. دوران ماه عسل دیکتاتورها به پایان رسیده است و عشوه های مستانه اشان بعد از این دیگر برای دنیا خریداری نخواهد داشت. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1120194241020731156?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1120194241020731156/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1120194241020731156&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1120194241020731156'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1120194241020731156'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/02/blog-post_12.html' title='مصر : معمای یک کودتای مردمی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4695399313404059697</id><published>2011-02-07T22:43:00.005+03:30</published><updated>2011-02-08T13:29:43.182+03:30</updated><title type='text'>"حلقه قدرت و سیاست "  بهشت آسیب دیدگان روانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هیچ چیز بهتر از &amp;nbsp;وارد شدن به وادی سیاست و کسب قدرت نمی تواند فردی را که از احساس حقارت مزمن رنج می برد را تسکین و تسلا دهد. یک سایکوپات که قانون را مانعی در برابر ارضای فوری تمایلات لذت طلبانه و منفعت جویانه و یا حتی انحرافات جنسی خود می پندارد با وصل کردن خود به حلقه قدرت از رانت بیحدی استفاده می کند که دیگران از آن بی بهره اند. یک بیمار شبه سایکوتیک یا روانپریش تنها با توسل به قدرت است که می تواند هذیانات و توهمات خود را بی تشویش فریاد زند و از دیگران تبعیت و اطاعت طلب کند و ترسی از بی آبرویی یا تمسخر دیگران به خود راه ندهد و انرژی سرشار از آسیب نهفته در وجود خویش را تخلیه ساخته و آرامشی وهمی و بیمارگونه را بدست آورد. فریبندگی بیش از حد ورود به عرصه قدرت و سیاست در نزد این آسیب دیدگان آنچنان افزون است که&amp;nbsp; رسیدن به آن را در ادبیات روانکاوانه با انزال جنسی مقایسه می کنیم. به عبارت دیگر وادی قدرت جایگزینی برای ارضای جنسی می گردد و بدین خاطر کهنسالان تمایل بیشتر به آن نشان می دهند چرا که توانایی آنان در انزال با افزایش سن رو به افول می نهد و به ناچار همزاد آن یعنی سیاست و قدرت مستتر در آن را به خدمت ارضای خویش می گیرند. در حقیقت سفیدی ریش کهنسالان ریش سفید پوششی می گردد که ضعف آنان را در تشفی جنسی جبران ساخته و زندگی را بر آنان در قبال فقدانهای ناشی از کاهش توانمندیهای بدنی و روانی قابل تحملتر می سازد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چه کسی بر سلامت روان هیتلر و صدام و پینوشه و نیکسون و قذافی و سایر دیکتاتورها می تواند مهر تایید زند ؟ هیتلری که کشتار بیرحمانه یهودیان سرپوشی بود بر نفرتی ناخودآگاه&amp;nbsp;&amp;nbsp;از تبار&amp;nbsp; و &amp;nbsp;ریشه یهودی&amp;nbsp;خود &amp;nbsp;و صدامی که از کشتن دیگران لذتی معادل ارضا می یافت و دیگرانی که&amp;nbsp; در ناخودآگاه وی معادل&amp;nbsp; پدر &amp;nbsp;نانتی وی بودند که مادر در کودکی از وی دزدید و بعد با آتش انتقام وی روبرو شد. آیا غیر از این بود که این زخمه&amp;nbsp; به جا مانده از دوران کودکی تا آخر عمر با وی همراه بود و با کشتن و ارعاب و تهدید و جنایت نه تنها تسکین نمی یافت که مدام تکراری وسواسگونه به خود گرفته بود ؟ شخصیت بیمارگونه و بشدت خودشیفته قذافی که رفتارهای جنون آمیز وی در اطراف و اکناف دنیا ورد زبانها است آیا دلیل مستحکمی بر ارتباط قدرت طلبی وی با شخصیت بیمار وی به حساب نمی آید ؟ اشتراک پینوشه و نیکسون در گرایشات ضد اجتماعی آنان و تشخیص واضح اختلال سایکوپاتی و جامعه ستیزی در آنان را نمی توان به حرص آنان برای یافتن جایگاهی برای تسکین این تمایلات مخرب و سرکش آنها دانست ؟ در زندگی خصوصی این نمادهای قدرت روانشناسان زیادی به پژوهش و بررسی پرداخته اند و بر این نکته همگی اذعان دارند که شدت نابهنجاری و آسیب و شرایط&amp;nbsp; بیمار ساز در تاریخچه زندگی گذشته در آنها نسبت به سایرین قوت بیشتری &amp;nbsp;دارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هر چه حلقه قدرت را گسترده تر فرض کنیم احاطه کنندگان دورتر آن نیز به همان نسبت از سلامت روان بی بهره تر به حساب می آیند. آن که دستور کشتن می دهد ممکن است که در عمل حتی قادر به ستاندن جان مرغی نیز نباشد اما آن که در جایگاهی فروتر در سلسله مراتب قدرت قرار دارد به راحتی حلقوم می درد و طناب بر گردن محکومی می افکند و یا دشنه آخته بر قلب مغضوبی فرو می برد بی هیچ بیم و هراس . این پیرامونیان بی شک دایره آسیب دیدگی و رنجوری روانی اشان بدان حد عمیق و وسیع است که اگر متصل به قدرت نبودند شاید فقط باید در بیمارستان بستری می شدند تا شاید خلق از آزار و زخمشان در امان بماند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گفته های یک بیمار سایکوپات با تمایلات پدوفیلیا یا کودک آزارانه :&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;"&amp;nbsp; معلم هستم و در دبستان تدریس می کنم. بیش از هر چیز در دنیا به شغل خودم علاقه دارم. اگر معلم نبودم به بچه ها هم دسترسی نداشتم و نمی توانستم از وجود نازنین آنها لذت برم. چون معلم هستم کسی به من چیزی نمی گوید&amp;nbsp; . قدرتی دارم که در هیچ شغلی نمی توانم به آن برسم. به عنوان معلم خصوصی حتی می توانم به خانه آنها بروم و در اتاق با آنها تنها باشم. یکبار مدیر مدرسه ای که در آن کار می کردم از ماجرای من با یکی از بچه ها با&amp;nbsp; خبر شد. چون همکارش بودم و از قدرتی مشابه او برخوردار بودم فقط تذکر داد که چرا ناشیگری کردی و باعث شدی که ماجرایت لو برود !! اگر یک آدم عادی بودم شاید هزار تا مشکل برایم درست می کردند اما شغلم قدرتی به من داده است که دیگران از بسیاری از&amp;nbsp;رفتارهایم چشم پوشی می کنند&amp;nbsp; ." &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4695399313404059697?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4695399313404059697/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4695399313404059697&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4695399313404059697'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4695399313404059697'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='&quot;حلقه قدرت و سیاست &quot;  بهشت آسیب دیدگان روانی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1270028235275045505</id><published>2011-01-31T22:35:00.001+03:30</published><updated>2011-09-10T00:26:13.656+04:30</updated><title type='text'>زنان ایرانی بیگانه با ارگاسم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آمارهای رسمی از شیوع حدود هفتاد درصدی مشکلات جنسی و نارضایتی جنسی در زنان در ایران حکایت دارد. این حقیقتی است که عوارض آن بصورت مستقیم به چشم نمی آید اما بصورت فرعی به مشکلات بیشماری ختم می گردد که گاه نمی توان راه حلی برای آن یافت. در کلینیکم با موارد حادی از بیماریهای روانی که ریشه اصلی آن در نارضایتی و عدم ارضای جنسی است روبرو می شوم که درمان آن مستلزم هزینه و وقت فراوان است. مهمترین و شایعترین عارضه جنسی در ایران ناشی از عدم دستیابی به ارگاسم و یا ناتوانی در دستیابی به تشفی جنسی است که به شکل گسترده ای عوارض هولناک خود را در سطح جامعه ایرانی پخش نموده است. آمار بالای طلاق و اختلافات زناشویی و قتلهای خانوادگی و گرایش گسترده به اعتیاد و مواد روانگردان و شیوع پرخاشگری و افسردگی ارتباط&amp;nbsp; آشکاری با نارضایتی جنسی و بخصوص بیگانگی با ارگاسم در زنان دارد !!.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تجربیات بالینی و نمونه های زیادی که در کلینیک با آن مواجه شده ام و نتایج حاصل از جلسات رواندرمانی در خصوص سبب شناسی اختلال ارگاسم مهار شده در زنان ایرانی علل زیر را بانی این اختلال معرفی می کند :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;1- در زنان مبتلا به وسواس دستیابی به ارگاسم جنسی به عنوان یکی از علائم اصلی بیماری وسواس در آنها مشاهده می شود. آنها از لحاظ روانی قادر به تجربه ارگاسم کافی در روابط جنسی خود نمی باشند. با توجه به مکانیسم دفاعی جدا سازی عواطف و احساسات از سازمان شناختی در این افراد این &amp;nbsp;رویداد قابل توضیح و تبیین می باشد. سایر بیماریهای روانی نیز می تواند مهار ارگاسم را به دنبال داشته باشند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;2- توانائی دستیابی به ارگاسم ارتباط مستقیمی با نگاه فرد به مسائل جنسی دارد. در جامعه ایرانی به دلیل مذموم بودن سکس و پندارهای وهمی در زمینه روابط جنسی و سرکوب شدید تظاهرات جنسی&amp;nbsp; نوعی نگرش منفی نگرانه در ناخوآگاه جمعی زنان شکل گرفته است که باعث انزجار آنان از ارگاسم به عنوان نماد سکس گردیده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;3- نگاه غالب مرد سالارانه در سطح اجتماعی و تفاوتهای آشکار بین زنان و مردان در جایگاههای گوناگون اجتماعی نوعی گریز از زنانگی و هویت زنانه را باعث شده است. این گریز از سر ناچاری و اجبار در نهایت نماد جنسی زنانگی را که همان توانایی دستیابی به ارگاسم است را تحت اثر خود قرار داده و از تجلی آن ممانعت به عمل می آورد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;4- نگاه ابزار گرایانه به زنان در جامعه ایرانی&amp;nbsp;و نادیده انگاشتن نیازهای جنسی آن و تصور اینکه آنان صرفا" برای ارضای مردان آفریده شده اند به شکل مخربی روابط جنسی آنها را مورد هدف قرار داده است و بیشتر زنان با پذیرش این تفکر قالبی خود را فاقد هرگونه میلی برای احساس و درک لذت جنسی می پندارند&amp;nbsp; و آگاهانه به حذف ارگاسم در روابط جنسی خود می پردازند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;5- ناآگاهی بسیاری از مردان در خصوص جزئیات روابط زناشویی و جنسی و ناتوانی آنها در رساندن همسرانشان به ارگاسم یکی از مهمترین شکایتهای زنانی است که نیاز به ارگاسم را در خود احساس می کنند اما قادر به تامین آن در روابط با شریک جنسی اشان به دلیل ناتوانی یا ناآگاهی وی نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تمامی موارد فوق در نهایت به سرکوب هرگونه تمایل جنسی ومهار نیازهای ارگاسمیک و در نتیجه فوران این&amp;nbsp;تمایلات به شکلهای دگرگون و یا تغییر داده شده و عوارض روانی و رفتاری و بدنی و خانوادگی &amp;nbsp;آسیب زننده ای گردیده و گاه در سطوح اجتماعی با پدیده ها و گرایشات خاص فکری و رفتاری و جریانات فرهنگی مبتنی بر تخلیه هیجانی و تصعید این نیاز مواجه می گردیم. نکته آخر اینکه زنانی که قادر به دستیابی به ارگاسم نباشند در طولانی مدت به افسردگی شدید مبتلا شده و بدن آنان نیز واکنشهای غیر متعارفی به این فقدان&amp;nbsp; نشان داده و علائم سایکو سوماتیک و پیری زودرس از جمله این تغییرات می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1270028235275045505?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1270028235275045505/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1270028235275045505&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1270028235275045505'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1270028235275045505'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/01/blog-post_31.html' title='زنان ایرانی بیگانه با ارگاسم'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-6333350773637089696</id><published>2011-01-25T01:24:00.003+03:30</published><updated>2011-09-10T00:36:01.060+04:30</updated><title type='text'>بیماران هنرمند یا هنرمندان بیمار : تحلیل روان شناختی گرایش به هنر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;بین هنر و بیماری ارتباط وجود دارد. اگر بی تعصب به موضوع بنگریم و از نگاهی علمی به پدیده هنر نگاه کنیم می توانیم در پس ظاهر فریبنده آثار هنری اعم از نقاشی و شعر و موسیقی و بازیگری و بطور کلی هرگونه تجلی هنری به هر شکلی نوعی مکانیسم مشترک بیابیم که ریشه در تخلیه تعارضات و تنشها و آسیبهایی دارد که در طول زندگی بر فرد وارد شده است. در طول دوران حرفه ایم به عنوان یک روانشناس و رواندرمانگر جلسات زیادی با مراجعان هنرمندم داشته ام که هر کدام در رشته هنریشان برای خود یلی محسوب&amp;nbsp; می شدند . مردمان بی اطلاع از درون این افراد فقط ظاهر می بینند و زبان به تحسین و تمجید می پردازند اما از اسرار پشت پرده و ناخودآگاهی که از آنان هنرمند ساخته است بی خبر و غافلند. شیوع بالای خودکشی در هنرمندان و اختلافات جدی خانوادگی و طلاق و مشکلات رفتاری بیشمار در آنان و اختلالات گوناگون رفتاری و روانی بخصوص اختلالات عاطفی و نوروتیک همه از ریشه های پنهانی خبر می دهند که در این افراد باعث تمایلات هنری شده است. شکی نیست که هنرمندان انسانهایی باهوشند و میانگین هوشی آنان از جامعه بالاتر است اما به همان نسبت میانگین مشکلات روانی نیز در آنها از میانگین جامعه بالاتر است .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یافته های شخصی من که از تحلیل صدها جلسه رواندرمانی و روانکاوی با هنرمندان رشته های مختلف برخاسته است بدون تردید بر شیوع دشواریهای عدیده در سازمان روانی و رفتاری این افراد صحه می گذارد. یافته های سایر روانکاوان نیز بر همین سیاق و روال می باشد. اساس هنر بر مبنای تخلیه و بیرون ریزی محتویات ناخودآگاهی و وهمی بیمارگونه ای است که به تسکین و آرامش در فرد منجر می گردد. تجلیات و بقایای این برون ریزی وهمی از دید دیگران شکل متعالی و متمایزی به خود می گیرد که تحت عنوان یک اثر هنری تلقی می گردد اما در اصل شکل تغییر یافته یک تعارض پاتولوژیک و یا تصویر تحریف شده یک آسیب روانی و رفتاری و یا استفراغ موضوعات مسموم کننده ای بوده است که در ذهن فرد برای سالیان طولانی انبار شده اند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در بنیادی ترین اشکال هنری ما شاهد نوعی جدال مستقیم برای غلبه بر احساس حقارتی در درون ذهن فرد هنرمند هستیم که به شکل تمایل به مطلوب بودن و پذیرفته شدن و دیده شدن توسط دیگران با خلق یک اثر هنری نماد می یابد. هنرمند با آثار هنری خود می خواهد به شکلی ناخودآگاه از عوارض احساس حقارت وهمی که در عرصه زندگی گذشته اش بر وی عارض شده است خویشتن را برهاند و آزاد سازد. این مکانیسم گریز به سوی آزادی در آخر به خلق احساسی منجر می گردد که در ماهیت با تعارضات دردناک ناخودآگاه فرد به جدال می پردازد و حاصل این نبرد به نوعی هدفمندی در زندگی وی منجر می گردد که در معنای وهمی اش می تواند غلبه بر مرگ تلقی گردد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اکثر هنرمندان کودکی نامتعارف و متمایزی نسبت به سایرین دارند. طرد و تحقیر بیشتری را تجربه کرده اند و در روابط با همسالانشان انزوای بیشتری داشته اند. روابط با والدینشان معمولا" دوسویه و سرشار از تعارضات حل نشده ای است که به شکل نفرت و عشق افراطی و نه متعادل و سالم تقویت شده است. شرایطی که حس حقارت را در آنان تشدید می کرده است فراوان به چشم می خورد. چنین حسی در آینده در آنان وهم بزرگمنشی را بشدت فربه و قوی می سازد به نحوی که تنها با خلق یک اثر هنری می توانند نگاهها را به سوی خود جذب سازد و تمجید دیگران را برانگیزند و بر این احساس مخرب حقارت غلبه نمایند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-6333350773637089696?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/6333350773637089696/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=6333350773637089696&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6333350773637089696'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6333350773637089696'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/01/blog-post_25.html' title='بیماران هنرمند یا هنرمندان بیمار : تحلیل روان شناختی گرایش به هنر'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3370054742100421527</id><published>2011-01-18T15:31:00.003+03:30</published><updated>2011-01-18T15:40:43.564+03:30</updated><title type='text'>روان شناسی عرب و عجم !!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسیار شنیده ام که می پرسند این درست است که باید عرب را سیر نگه داشت و عجم را گرسنه تا سر به طغیان و شورش برندارند؟ و پاسخ اکثریت به این سئوال مثبت است. اتفاقات اخیر در تونس و مصر و آتش زیر خاکستر در سایر کشورهای عربی ار لحاظ بحرانهای اجتماعی دارد ریشه های روان شناختی سئوال فوق را بیشتر برای ما برملا می سازد. مرد هندی راننده تاکسی در دبی در حالیکه دستهایش را تکان می داد و در همان حال رانندگی می کرد با لهجه نامفهوم و لورده انگلیسی هندی اش گفت دیگر کسی به دبی نمی آید و مثل قبل در خیابانها آدم موج نمی زند. راست می گفت . مرکز تجارت جهانی اعراب حالا دارد تبدیل می شود به شهر ارواح. توی هواپیما پیرمرد سفید مویی با خشم می گفت حرومزاده ها فریبم دادند و چند آپارتمان به قیمت گزاف پیش خرید کردم و حالا می گویند بیا یک پنجم پولت را بگیر و برو پی کارت !! پشت بندش هم چند تافحش بست به بالا و پایین زنهای شیخ امارات !!. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آن سبزی فروشی که در تونس خود را به آتش کشید و " بن علی " را فراری داد شاید ناخواسته به شالوده روان شناختی همکیشانش نیز نظری داشته است. مردمی هم که بعد از او به خیابانها ریختند نیز درد مشترکی را در وجود خود احساس می کردند. این بادیه نشینان متمدن دیگر تحمل نسیم بحران جهانی را که حالا به خاورمیانه رسیده است را ندارند. غربیان چند سالی است که با بحرانی طاقت فرسا دست به گریبانند و الحق که خوب جنگیدند با آن . اما همه چیز در اینسوی جهان دارد آغاز می شود. ارباب اگر عطسه کند نوکر ذات الریه می گیرد و شاید بمیرد از عوارضش. عارضه ای که اولین قربانیش " بن علی " بود و شاید تب آن آرام آرام بقیه نقاط این منطقه را درگیر خود سازد. آنها که می گفتند عرب طاقت گرسنگی ندارد شاید بر خود ببالند که فرضشان قوت و استحکام یاقته است با این رخدادها اما شورش فقط بر جراحتشان خواهد افزود و بس. استانداردهای اقتصاد جهانی بسیار بالاتر از چهار سوقهایی است که با دلالی خلایق را به خود مشغول داشته است. اینها در اقتصاد جهانی جایی ندارند . خانه اینها از پای بست ویران است و" بن علی " ها تنها بخشی از این ویرانی به حساب می آیند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اما عجم ها - به&amp;nbsp;قول عربها البته&amp;nbsp;&amp;nbsp;- &amp;nbsp;هم طاقت گرسنگی را ندارند اما صبرشان از همتایان عربشان بیشتر است. تاریخ دیرینه اشان به آنها یاد داده است که باید به انتظار بنشینند. اصلا" فرهنگ انتظار در قاموس فرهنگی آنان معنایی عمیق و مقدس دارد.درد گرسنگی دردی است که اینان مانند اعراب با آن چندان بیگانه نیستند. می گویند در&amp;nbsp;جنگ&amp;nbsp;جهانی اول نیمی از&amp;nbsp;جمعیت ایران بر اثر گرسنگی&amp;nbsp;و&amp;nbsp;قحطی از بین رفت و جالب اینجاست که بعضی مورخان با خوشحالی از عدم دخالت ایران در این جنگ سخن می گویند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; عجم ها&amp;nbsp;- به قول عربها البته - در فرودگاه دبی باید به همراه&amp;nbsp;هندیها و فیلی&amp;nbsp;پینی ها و&amp;nbsp;پاکستانی ها اسکن چشم شوند در حالیکه اربابان مو بور و&amp;nbsp;چشم آبی از این قاعده مستثنی هستند. از&amp;nbsp;زنک عرب متصدی دستگاه اسکن چشم پرسیدم این برای همه است .&amp;nbsp;فقط سرش را تکان داد یعنی بله. گفتم حتی برای انگلیسی ها ؟ بیچاره تازه&amp;nbsp;سکه اش جا افتاد و&amp;nbsp;سرش را بالا و پایین کرد که معنی اش را نفهمیدم . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3370054742100421527?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3370054742100421527/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3370054742100421527&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3370054742100421527'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3370054742100421527'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/01/blog-post_18.html' title='روان شناسی عرب و عجم !!'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3013296977491918758</id><published>2011-01-12T01:04:00.002+03:30</published><updated>2011-09-10T00:36:40.991+04:30</updated><title type='text'>دروغگو شناسی !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; به اقتضای حرفه ام با همه جور آدم سرو کار داشته ام. با یک محاسبه سرانگشتی در طی این سالهاحدود بیست هزار ساعت با هزاران نفر حرف زده ام و حرف شنیده ام. این لطف حرفه روانشناسی است که از همه می آموزیم. تصورش را بکنید از همه مشاغل سراغشان روزی به کلینیک من افتاده است. بخاطر هزینه بالای تراپی بیشترشان از اقشار بالای جامعه هستند . آدمهایی از سطوح عالی .گاهی وقتها سرگیجه می گیرم از ترکیب بوی ده نوع ادکلن ده تا مراجعم که توی یک روز آمده اند به کلینیکم!!.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خیلی ها از من می پرسند فرق دروغگوها و راستگوها با هم چیست و چطوری می توانیم از هم تشخیصشان بدهیم. سالها تجربه کاری ام را در این زمینه در ده مشخصه زیر می توانم خلاصه کنم :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;1- دروغگوها وقتی در حال دروغ گفتن هستند به چشمان شما زل نمی زنند. نگاهشان به خاطر اضطراب ناخودآگاهشان از ناپسندی دروغگویی و احساس گناه ناشی از آن به سمت اطراف می لغزد تا صورت شما .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;2- اضطراب دروغگویی از راه تکان دادن بدن و دستها بصورت مالیدن دستها به هم وخاراندن سر و بازی کردن با انگشتان و حرکات اضافی و غیر عادی آدم دروغگو تخلیه می شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;3-وقتی دروغشان را گفتند به سرعت ساکت می شوند و منتظر واکنش شما می مانند تا ببینند آیا دروغ آنها را باور کرده اید یا نه. در این حالت مردمک چشمشان روی دهان شما متمرکز می شود .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;4-دروغگوها چون انرژی بیشتری موقع دروغ گفتن صرف می کنند و تمرکز بیشتری هم باید داشته باشند تا رسوا نشوند حساستر از آدمهای راستگو هستند واکنش سریعتر رفتاری&amp;nbsp;به طرف مقابلشان نشان می دهند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;5- چون ضربان قلب دروغگوها و گردش خون آنها به هنگام دروغگویی بیشتر است حرکات اضافی دست و پا و عضلات پیرامونی آنها نیزبیشتر از آدمهای راستگو است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;6- دروغگوها به&amp;nbsp; هنگام ادای جملات فشار بیشتری بر دهان و حنجره خود وارد می سازند و نوعی تاکید بر بعضی کلمات برای اثبات حقانیت خود نشان می دهند. در بیشتر مواقع این اصرار و پافشاری&amp;nbsp; در بیان تبدیل به حرکات موزون بدن ! نیز می گردد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;7- اضطراب ناشی از دروغگویی هیجانات دیگری را در فرد برمی انگیزد. ترس و خشم و شادی بی دلیل در هنگام دروغگویی بسیار شایع است. اگر تناسبی بین جملات فرد و هیجاناتش نیافتید به صداقت گفته های وی شک کنید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;8- هیجان ناشی از دروغگویی و نگرانی از تبعات آن باعث پیش بینی ناپذیر شدن فرد&amp;nbsp;دروغگو می گردد. اگر به هنگام شنیدن سخنان یک نفر نتوانستید منظور وی را حدس بزنید و احساس آشفتگی و عدم درک به شما دست داد به احتمال زیاد دارد به شما دروغ می گوید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;9- مکث بین جملات در دروغگوها بیشتر از افراد راستگو است. تابلوی بالینی طرز سخن گفتن آنها به این ترتیب است که بخاطر هیجان و اضطراب حاصله از دروغ با فشار صحبت می کنند و بعد برای لحظه ای مکث می کنند و سخنانشان را متوقف می سازند و باز با فشار به حرف زدن ادامه می دهند. چندین بار این اتفاق می تواند تکرار شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;10- در آخر و مهمتر از همه ماهیت دروغ برای رسیدن به نفع یا ممانعت از ضرری است که متوجه فردی می گردد. هیچ کس بیهوده دروغ نمی گوید و همیشه در پس هر دروغی هدفی نهفته است. دروغگوها ناخودآگاه در محتوای کلماتشان به کرات به هدفی که در پی آنند مستقیمتر و بی واسطه تر اشاره می کنند تا راستگوها. به عبارت ساده تر آدمهای رک و صریح معمولا" بیشتر از آدمهای عادی دروغ می گویند!!!.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3013296977491918758?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3013296977491918758/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3013296977491918758&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3013296977491918758'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3013296977491918758'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/01/blog-post_12.html' title='دروغگو شناسی !'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-2399153623366681217</id><published>2011-01-07T10:03:00.002+03:30</published><updated>2011-09-16T13:24:11.219+04:30</updated><title type='text'>اعدام در خیابان یادگار عصر توحش</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://www.aftabnews.ir/images/docs/000118/n00118336-r-b-000.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;img border="0" height="213px" n4="true" src="http://www.aftabnews.ir/images/docs/000118/n00118336-r-b-000.jpg" width="320px" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هشتاد سالی از زمانی که&amp;nbsp;" &amp;nbsp;ادوارد ثرندایک&amp;nbsp; "یکی از نظریه پردازان معروف روانشناسی و صاحب قانون اثر &amp;nbsp;در کنگره روانشناسی امریکا با کمال فروتنی اعلام کرد که بخش دوم قانون او که بر کاهش رفتارهای نامناسب با استفاده از تنبیه دلالت داشت اشتباه بوده است می گذرد. از آن زمان هزاران نظریه پرداز با مشاهدات و بررسیهای دقیق به تایید نظر او پرداخته اند. مجازات هیچگونه اثر بازدارندگی از جرم و جنایت ندارد و برعکس دیدن صحنه مجازات می تواند به ترویج خشونت و از بین رفتن قبح رفتارهای پرخاشگرانه در سطح جامعه منجر گردد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قاتل میدان کاج را که به دار آویختند به شهادت عکسها و فیلمها و گزارشهایی که به سراسر جهان مخابره گردید هزاران نفر بطور زنده نظاره گر جان دادن وی بودند. د رلحظه ای که طناب بالا کشیده شده بود جمعیت با شور و هیجان بی سابقه ای با فریادهایی از سر شادی و شعف به پایکوبی پرداختنند و از عاملان اعدام وی تشکر نمودند. در بسیاری از روزنامه ها عکس جنازه آویزان فرد معدوم با شکلی تمام قد و با هیبتی دهشتناک چاپ گردید و خاطر امت غیور از این بابت برای همیشه آسوده شد! .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فروید در نظریه روانکاوی خود بر غریزه مرگ اشاره ای قوی دارد. بر اساس این تئوری مردمان همانگونه که به زندگی می اندیشند مرگ را نیز دنبال می کنند. تمایلات مرگ خواهانه ریشه در سازمان روانی و رفتاری همگان دارد. مشاهده مرگ دیگری دو خاصیت همزمان دارد : مشاهده گر با استفاده از مکانیسم جابجایی مرگ را به &amp;nbsp;دیگری فرا می افکند و جان خویش رهایی می بخشد وبا واپس روی به دوران توحش بشر ابتدایی رفتار غریزی بقای نوع را بروز می دهد و دوم اینکه غریزه مرگ طلبانه خویش را به ارضا نزدیک می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در بیماران مبتلا به سادیسم جنسی یکی ار مهمترین راههای کسب ارضای جنسی ضرب و شتم و آزار شدید بدنی شریک جنسی است. حتی مشاهده صحنه های همراه با آزار و اذیت شدید می تواند به انزال جنسی آنها منجر گردد. آنها قربانیان خود را با شکنجه های وحشتناک و در بسیار موارد با کشتن تدریجی و آرام وبریدن اعضا و مثله کردن مورد رفتار قرار می دهند و به گفته خودشان لذتی وافر و وصف ناپذیر کسب می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در بیماران سایکوپات یا ضد اجتماع نیز گرایشهای خشونت گرایانه به عنوان یکی از مهمترین علائم تشخیصی به حساب می آید. آنها برای رسیدن به خواسته های خود از انجام هر گونه رفتارهای پرخاشگرانه در حق دیگران خودداری نمی ورزند. نفع آنی و عدم توجه به نتایج عمل و رفتار از مشخصه های این اختلال شخصیتی و روانی محسوب می گردد. برای آنان نیز دیدن صحنه های خشن و مرگ دیگران لذتی معادل ارضای جنسی دارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در آخر بخش کوتاهی از گفته های یکی از مراجعانم را در اینجا بخوانید :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;" دیدن صحنه های اعدام و مرگ و تصادف و اجساد آرزوی همیشگی من است. توی اخبار تلویزیون&amp;nbsp; روزنامه ها همیشه دنبال مرده ها می گردم. هر چه بیشتر بمیرند لذتش برای من بیشتر است. یکبار توی خیابان یکی را دار می زدند. از یک هفته قبلش منتظر روز اجرای حکم بودم. آن شب از شدت هیجان خوابم نبرد. تمام بدنم مور مور می شد. میل جنسی شدیدی در خودم احساس می کردم. وقتی جرثقیل او را بالا کشید من دستم توی شلوارم بود. همزمان با جان دادن او من به انزال رسیدم. لذتی به من دست داد که هیچ چیز دیگر نمی توانست آن را برایم ایجاد کند!!.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-2399153623366681217?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/2399153623366681217/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=2399153623366681217&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2399153623366681217'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2399153623366681217'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/01/blog-post_07.html' title='اعدام در خیابان یادگار عصر توحش'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-7236716168500623753</id><published>2011-01-03T19:04:00.009+03:30</published><updated>2011-09-10T00:28:08.054+04:30</updated><title type='text'>خانواده های همجنس گرایان ایرانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مراجعان زیادی دارم که مشکلشان ریشه در تمایلات به زعم آنان عجیب و غیرعادی فرزندانشان دارد. بعد از سالها حالا فهمیده اند که پسر یا دخترشان علاقه مفرط جنسی به همجنسانشان دارند . این والدین در ابتدا آن را یک احساس گذرا و موقتی می پندارند که با گذشت زمان از بین خواهد رفت. درآغاز &amp;nbsp;زیاد آن را جدی نمی گیرند ولی وقتی می بینند که اوضاع از کنترل آنها خارج شده و رفت و آمدهای مشکوک ! و کارهای نامتعارف و اصرارهای بیش از حد در بعضی روابط فرزندانشان که از نظر جامعه غیر قابل قبول و ناپسند به حساب می آید آنگاه حملات خود را شروع&amp;nbsp; می کنند. حتی نزد روانشناس نیز با شرم و حیا از مشکل فرزندشان سخن می گویند و گاه اشک می ریزند و نگاه شرمگینانه بر زمین می دوزند و عاجزانه التماس می کنند که از ننگی که دامنگیرشان شده آنها را نجات دهیم. پدر و مادر هر کدام دیگری را متهم و مقصر جلوه می دهند و سعی می کنند خود را از هر گونه نقشی مبرا نشان بدهند. گاهی هم گناه را به رفقای&amp;nbsp; ناباب نسبت می دهند و بعضی اوقات خشمگینانه با الفاظ خشن همراه با ناسزا فرزند را گناهکار و مستحق مجازات قلمداد می کنند. لزبین ها&amp;nbsp;یا همان دختران همجنسگرا نسبت به پسران شرایط بهتری دارند. جامعه روابط دو دختر را با هم به دیده اغماض می نگرد و گاه حتی آن را تشویق می کند اما پسران عقوبت و مجازات سخت تری را هم باید تحمل کنند و آن خشم جامعه از این دگر باشی و ناهمسازی و نا متعارفی است . روابط فرزند همجنسگرا با والدین به سرعت رو به تیره شدن می گذارد . سطح فرهنگ خانواده نوع برخورد را تعیین می&amp;nbsp; کند. در فرهنگهای پایین و طبقات فرودست زدن و بستن و حبس و محروم ساختن فرزند از علائقش بسیار دیده می شود. در نهایت هم او را از خانه می رانند تا با پاک کردن صورت مسئله ننگ از رخ خانواده بزدایند. در این خانواده ها کمتر به عنصر آگاهی در مواجهه با مشکل توجه می شود. آخر از همه که به استیصال می رسند افسردگی پیشه می سازند و حتی در مواردی حاشیه های ایجاد شده کانون خانواده را از هم می پاشد و عوارض جبران ناپذیری به بار می آورد. در طبقات متوسط رویکرد&amp;nbsp;خشن کمی تعدیل می شود ولی از شدت برخورد کاسته نمی شود. در عوض والدین به درون نگری بیشتری روی می آورند و نگاه به نقش خود را در ایجاد این مشکل در الویت قرار می دهند. نتیجه اش این می شود که افسردگی حادتری را نیز متحمل می شوند. اما در این خانواده ها فضا بقدری برای فرزند همجنسگرا محدود و بسته است که تنها آرزوی وی کوچ و ترک خانواده و گاه فرار و بسیار دیده ام که پناه به خودکشی می برند. اما اوضاع در خانواده های دارای سطح فرهنگ بالاتر کمی متفاوت تر است. نگاه آنها به خود مسئله است تا حواشی آن. اگر طبقات قبلی آبرو و اعتبار و شهرت خود را با این قبیل فرزندان در خطر می دیدند و تلاش می کردند که حیثیت خود را از این تباهی حفظ کنند و به هرقیمتی به دنبال راه فراری باشند&amp;nbsp;&amp;nbsp;در طبقات آگاهتر فرزند در مرکز توجه قرار می گیرد و به دنبال راههایی بر می آیند که وی را تغییر دهند و خطر !! از وی دور سازند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خوب به خاطر می آورم مرد کارخانه دار و بسیار مرفه ای به نزدم آمده بود و از اجیر کردن آدمکشی برای کشتن فرزند همجنسگرایش به عنوان راه حل مشکل سخن می گفت. وقتی تعجب مرا دید گفت :&amp;nbsp; " ولی این کار من شرعی و قانونی است و با چند نفر عالم که صحبت کردم تلویحا" به عنوان آخرین راه از آن یاد نموده اند " . وقتی برایش موضوع را توضیح دادم و ریشه های ذاتی و محیطی و عوامل ایجاد کننده آن را بطور مفصل باز کردم گفت : " خدا را شکر که شما را دیدم چون قرار بوده امشب پسرم را سر به نیست کنند " . با عجله موبایلش را در آورد و بدون حتی ثانیه ای تاخیر از مامور قتل خواست که از کشتن فرزند خودداری کند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-7236716168500623753?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/7236716168500623753/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=7236716168500623753&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7236716168500623753'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7236716168500623753'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='خانواده های همجنس گرایان ایرانی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-790242050899826627</id><published>2010-12-30T21:29:00.002+03:30</published><updated>2011-09-10T00:39:52.689+04:30</updated><title type='text'>خودکشی پنهان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آدمها همیشه خودشان را با قصد قبلی نمی کشند.در طی سالها کار بالینی بسیار موارد خودکشی دیده ام که موفق یا ناموفق به هر ترتیبی نوعی آمادگی برای انجام آن وجود داشته است اما در خودکشی پنهان اوضاع متفاوت است. اگر محتویات ناخودآگاهی معتادان را مورد تحلیل قرار دهیم در لابلای اوهام ناهوشیار و چند لایه و بسیار پیچیده آنها رد پای تمایلات مرگ خواهانه را می توانیم مشاهده کنیم. بیمارانی که از مصرف داروهای ضروریشان خودداری می کنند و ماجراجویانی که رفتارهای خطرناک و کشنده را بارها تکرار می کنند و عاشقی که اسید بر چهره معشوق بی وفایش می پاشد و راننده ای که با سرعت زیاد به نقض قوانین می پردازد و آنکه غرق در دنیای وهمی خویش چاقو بر تن دیگری فرو می کند وزن یا مردی که به شریک زندگیش خیانت می کند و هزاران نمونه دیگر نمادهایی از قدرت بیش از اندازه جریانهای مرگ طلبانه ای است که در ذات و جوهره هر انسانی به عنوان واقعیتی عظیم مدفون است و گاه با آزاد شدن از سانسورهای&amp;nbsp; گوناگون و یا فراهم شدن شرایط بروز به منصه عمل در می آید و نابودی فرد را رقم می زند. اینها در طبقه بندی انواع خودکشی در زمره رفتارهایی قرار می گیرند که از آنها تحت عنوان خودکشی پنهان نام می بریم. تمایلات مرگ خواهانه در ساده ترین فرم با احساس افسردگی بروز داده می شود و در اشکال حادتر تبدیل به رفتارهایی می گردد که معطوف به نابود سازی از درون است و هدف آن رهایی از رنج زیستن یا رسیدن به تسکینی است که با مرگ بدست می آید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif; font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در پروسه رواندرمانی یک روانشناس کارآشنا با شناسایی ساختار وهمی مرگ طلبانه مراجع تلاش می کند با رها سازی تدریجی این هسته های وهمی قوی بتدریج گذار فرد را به دنیای واقعی ممکن سازد. تفسیرهای روانکاوانه زودرس و خارج از موقع باعث فعال شدن سریع این کلنی های وهمی مرتبط شده و می تواند به رها سازی این جریانات مخرب و رفتارهای مرگ طلبانه پیشرس منجر گردد. یکی از دلایل ترک دوره &amp;nbsp;رواندرمانی از سوی بعضی مراجعان می تواند ناشی از فعال شدن این محتویات آسیب زننده وهمی باشد که هر گونه درمانی را مغایر با ساختار وهمی خود در نظر می گیرد و تلاش دارد فرد را به سوی مرگ و نابودی سوق دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-790242050899826627?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/790242050899826627/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=790242050899826627&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/790242050899826627'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/790242050899826627'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post_30.html' title='خودکشی پنهان'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1210244571524824436</id><published>2010-12-24T22:27:00.003+03:30</published><updated>2010-12-24T23:39:05.446+03:30</updated><title type='text'>روح عاشق</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زن با صدایی بغض آلود و با چشمانی خیس و مضطرب ادامه داد :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یک هفته ای می شود که مرده است. چند ساعت قبل از مرگش آمد پیشم. می ترسید رابطه امان فاش شود. بهش گفته بودم بذار همه بفهمند. فوقش بخاطر تو سنگسارم می کنند. همه اش می گفت دوست دارم با هم خودکشی کنیم. این دنیا نمی توانیم به هم برسیم اما در آن دنیا که دیگر مانعی برای رسیدن به هم نداریم. می گفت می شویم دو تا روح عاشق و تا ابد با هم خواهیم بود. حالا یا توی جهنم یا بهشت فرقی برای من نمی کند. می خواستم با او برنامه ریزی کنم برای اینکار که آن شب آمد پبش من . گفت دارم می روم. امشب هم نمی خواهم برگردم. گفتم نه تو باید برگردی . بقیه نگرانت می شوند. توی چشمهابش برقی دیده بودم که تا حالا سابقه نداشت. دستش را از دستم کشید. نمی خواست چشمم به چشمش بیفتد. وقتی در را بست دلم هری ریخت پایین. صدایی توی دلم می گفت دیگه هیچوقت نمی بینی او را. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چند روزی&amp;nbsp;که&amp;nbsp;توی بیمارستان بود&amp;nbsp;بالای سرش بودم&amp;nbsp; تمام وقت. دکترش می گفت برگشتنش کمتر از یک درصد است. بخشی از سرش متلاشی شده بود . جالب بود وقتی با او درد دل می کردم می دیدم اشک از گوشه چشمهای بسته اش سرازیر است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; توی قبرستان روزی که خاکش می کردند این حس به من دست داد که باید قبرش را بکنم و استخوانهایش را در بیاورم. اگر استخوانش هم هست باید جلوی چشم خودم باشد. از یک طرف خوشحال بودم که اگر بهش نرسیدم دست کس دیگری هم به اودیگر نمی رسد. همه اش این دغدغه را قبلش داشتم&amp;nbsp; نکند کسی او را از من بقاپد. حالا توی گور برای همیشه برای من می ماند. فقط ترسم از این است که در آن عالم برود سراغ روحهای دیگر ! می ترسم روحی پیدا شود و روح او را از من بگیرد. !! نسبت به روحی که بخواهد او را از من بگیرد حسادت دارم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; امروز لباسهایش را از توی کمد برداشتم. آنها را بو کردم . یک کمی آرام و بهتر شدم. نسبت به لباسهایش که هنوز بوی بدن او را می دهد کشش زیادی دارم. به خودکشی زیاد فکر می کنم. کتابهای زندگی پس از مرگ را می خوانم. می ترسم خودم را بکشم و در آن عالم در جایگاه دیگری باشم. شاید دیگر نتوانم حتی در آن دنیا هم اثری از او پیدا کنم. اینجا حداقل استخوانهایش را که دارم .!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; الان دلم می خواهد یک چاقو بزنم قلبم را در بیاورم. یک حس خیلی بدی دارم. مانده ام بین آسمان و زمین. همه اش می گویم خدایا کاش درد جسمانی داشتم ولی این درد را نداشتم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;تمامی لحظاتی که با او بودم جزو شیرین ترین خاطرات من است. هر وقت بحثی بین ما پیش می آمد نمی توانستم عکس العمل نشان بدهم. بحث بین ما همه اش این بود که چرا دیر آمدی ؟ چرا امروز کم احساست کردم؟ چرا چند ساعتی از تو خبری نداشتم؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial, Helvetica, sans-serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " چند روز بعد صدای غمگینی از آن طرف&amp;nbsp;خط کلینیکم خبر مرگ&amp;nbsp;او را بر اثر سکته قلبی داد ."&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1210244571524824436?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1210244571524824436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1210244571524824436&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1210244571524824436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1210244571524824436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post_24.html' title='روح عاشق'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4145950658248108004</id><published>2010-12-22T00:53:00.006+03:30</published><updated>2010-12-22T10:10:35.485+03:30</updated><title type='text'>محکوم به مردانگی !!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Times, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Times, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; صورتش فاقد مو بود . چهره ای کاملا" زنانه. فد بلندی داشت. اما لباسهای مردانه پوشیده بود. اشتباه نشود ! او نه ترانس بود و نه گی ! بلکه زنی بود که از کودکی توسط مادر به اشتباه محکوم شده بود که در قالب یک پسر لباس بپوشد و زندگی کند&amp;nbsp;و بازی کند&amp;nbsp;&amp;nbsp;و بعدها&amp;nbsp;با مردها دمخور شود. چنین موردی را در طول سالیان طولانی کار کلینیکالم نه دیده بودم و نه شنیده بودم. شاید در تاریخ آسیب شناسی روانی هم چنین حکایتی تابحال روایت نشده است. ماجرایش از لحظه تولد آغاز شده بود. در بیمارستان پرستاران به مادر گفته بودند که دخترش زائده کوچکی در ناحیه تناسلی دارد که در نگاه اول آلت ناقص و رشد نایافته مردانه است اما باید جراحی شود و برداشته شود چون فرزندش دختر است با تمامی بخشهای زنانه نظیر رحم و تخمدان و مجرای تناسلی . مادر نوزاد به خانه می برد ولی به دلیل علاقه زیادی که به پسر داشته و همچنین ترس شدید از شوهر موضوع را از همه پنهان ساخته و بر طفلش لباس&amp;nbsp;پسرانه پوشانده و به هیچ کس اجازه نمی دهد از این راز سر به مهر مطلع شود.در چهارده سالگی اولین پریودش را پسرک ! تجربه می کند و موضوع را با مادر در میان می گذارد و مادر عملا" سعی می کند او را هم با خود همراه سازد. مادر مانع درس خواندن وی می شود و همیشه مثل سایه با او همراه می ماند. همواره مادر را می دیده که اشک در چشم دارد و با نگرانی بر او می نگرد و از او می خواهد که در پوشیده نگه داشتن رازش بکوشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Times, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; می گفت از بلوغم به بعد وقتی دستم به بدن پسرها می خورد مور مورم می شد&amp;nbsp; احساس عجیبی به من دست می داد. دوست داشتم آنها را در آغوش بگیرم و بدنم را به بدنشان فشار دهم. دوست داشتم لباس دخترانه بپوشم اما هیچ احساس خاصی نسبت به دخترها نداشتم اما از هم صحبتی با آنها لذت می بردم ولی بدنشان برایم هیچ جاذبه ای نداشت. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Times, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در اوایل بیست سالگی گذارم به پزشکی قانونی افتاد و همه متخصصان نظرشان به دختر بودن من بود اما خانواده ام دیگر نمی توانستند بپذیرند که عوض شوم. به ناچار در همان لباس مردانه وادارم کردند با دختری ازدواج کنم اما مشکلاتم تازه شروع شد. از او بدم می آمد و حتی نمی توانستم برای لحظه ای تصور کنم که او همسرم است. برای خودم یک دوست پسر پیدا کردم و حتی با او رابطه جنسی نیز داشتم. در دادگاه به دلیل شکایت همسرم و درخواست مهریه اش محکوم به زندان شدم و هر چه به قاضی گفتم که من یک زنم باور نکرد و به تمسخرم پرداخت. رئیس زندان ماجرایم را باور کرد و به بند باز انتقالم داد چرا که اگر زندانیان مرد از ماجرا آگاه می شدند تکه بزرگم گوشم بود!!. سه بار اقدام به خودکشی و بیست و چهار&amp;nbsp; ماه اقامت در بیمارستان روانی و یک زندگی پراز درد و&amp;nbsp;رنج و ملالت&amp;nbsp;حاصل این اشتباه مادرم بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-family: Times, &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;, serif;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یافته پژوهشی ما با این کیس به این واقعیت اشاره دارد که محیط به تنهایی نمی تواند خصوصیات ذاتی و درونی هویت جنسی را مورد تغییر قرار دهد حتی اگر فرد از دوران کودکی در معرض دائمی فشارهای محیطی برای الزام به تغییرقرار داشته باشد. جالب نیست ؟؟!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4145950658248108004?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4145950658248108004/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4145950658248108004&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4145950658248108004'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4145950658248108004'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post_22.html' title='محکوم به مردانگی !!'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-6618527417663498318</id><published>2010-12-14T19:04:00.003+03:30</published><updated>2011-01-18T15:37:39.486+03:30</updated><title type='text'>روانشناسی عزل یک وزیر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برای خیلیها عجیب بود برکناری ناگهانی متکی وزیر امور خارجه ایران . در این شرایط بحرانی که ثبات در سیستم وزارت خارجه شاید از هر الویتی&amp;nbsp; بالاتر باید انگاشته می شد اما چنین تصمیمی از این جنبه که نوعی رفتار مدیریتی خاص به حساب می آید از نگاه روانشناختی قابل تفسیر است. سئوالاتی که در رابطه با این عزل به ذهن می رسد دراین حیطه قابل مطرح شدن می باشد :&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1- آیا متکی خارج از اندازه اختیاراتش وارد حوزه تصمیم گیری و عمل شده بود؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2- آیا این عزل شروع فاز جدیدی از عملیات دیپلماتیک ایرانی است ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;3- آیا برکناری متکی نمودی از درگیریهای جدید ساختار قدرت در ایران است ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;4-آیا متکی در حوزه وظایف یک وزیر دچار ناتوانیهای جدی بوده است ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;5- آیا دور شدیدی از عزل و نصبها در دولت آغاز شده است و حذف متکی شروع این خانه تکانی&amp;nbsp; گسترده است ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پاسخ به سئوالات فوق:&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1- متکی ازلحاظ ویژگیهای روانی رفتاری شخصیتی مطیع و منضبط داشت. چنین افرادی معمولا" به حدود اختیارات خود واقف هستند و تابع مراجع قدرت و فرادست می باشند و از هر گونه تنش زایی در پیرامون خود اجتناب می کنند. پاسخ به این سئوال منفی می باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2- به نظر می رسد دولت برای گریز از بن بستی که در دیپلماسی خارجی خود با آن روبرو است نیاز به تجرکی جدی دارد. متکی باید فربانی شود تا تبعات این رکود برای مدتی از انظار پنهان گردد و در عین حال فرصت برای بازنگری مراحل بعدی تغییرات در دیپلماسی ایجاد شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;3- سازمان قدرت در ایران در دوره بسیار ملتهبی به سر می برد. تحولات بسیار زیادی در راه است و در سالهای آینده آرایش بندی قدرت دگرگونیهای زیر بنایی را شاهد خواهد بود. عزل متکی به عنوان یک مهره غیر موثر تنها می تواند نمودی کوچک از این تحولات آتی باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;4- متکی چهره ای&amp;nbsp; منفعل و فاقد تحرک بود. نگاه بسیار ساده و ابتدایی به مسائل بین المللی داشت. ضعف بارز وی از دست دادن موقعیتهای بیشماری بود که با محافظه گری و انفعال وپاسخ نامناسب وی به عنوان یک وزیر روبرو می شد. او در تمامی سالهای وزاتش هیچگاه در قواره یک وزیر مقتدر ظاهر نشد. شاید همرنگی وی با ساختاری که از وی نیز عملکردی طلب می کرد در نهایت به قربانی شدنش انجامید.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;5- در یکساله اخیر و با توجه به رویدادهای داخلی احمدی نژاد در شرایط انفعالی و راکدی از لحاظ سطح قدرت قرار داشته است. عزل متکی می تواند فرافکنی این ضعف و در عین نوعی فرار به جلو باشد. همانند دو ساله اول دوره قبلی ریاست جمهوری احمدی نژاد می خواهد شور از دست رفته قبلی را احیا کند. فرضیه خودزنی می تواند بخشی از واقعیت را برای عزل متکی توجیه کند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-6618527417663498318?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/6618527417663498318/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=6618527417663498318&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6618527417663498318'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6618527417663498318'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1.html' title='روانشناسی عزل یک وزیر'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5006272788459130337</id><published>2010-12-09T14:44:00.005+03:30</published><updated>2011-09-10T00:40:39.689+04:30</updated><title type='text'>آسیب شناسی روانی اختلال  " ویوریسم  "  یا  چشم چرانی جنسی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این اختلال در فرمهای ساده اش چندان جای نگرانی ندارد. اما موارد حاد آن می تواند تبعات جبران ناپذیری را برای فرد و دیگران باعث شود. این سئوال که چه بر سر فردی می آید که تنها راه ارضای جنسی وی دید زدن بدن عریان و یا نیمه عریان جنس مخالف باشد را بارها در رابطه با مراجعانی از این دست بسیار از خود پرسیده ام. بسیاری از آنها به هنگام چشم چرانی همزمان به خودارضایی نیز مبادرت می کنند. پاسخ به این سئوال را باید مانند سایر اختلالات جنسی در روابط اولیه کودک با والدین جستجو کرد. در کشورهایی که در فرهنگ آنان بدن جنس مخالف در هاله ای از رمز و راز و حاوی اسرار بیشمار در نظر&amp;nbsp; گرفته می شود شیوع این اختلال بسیار گسترده تر از دیگر فرهنگهایی است که نگاه لیبرالتری به این مسئله دارند. این نکته نیز چندان بی ربط نمی باشد که جستجوی کلمات و تصاویر پورنو و جنسی در کشورهای اسلامی در رده اول موتورهای جستجوگر می باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بررسیهای بالینی ما با مراجعان مبتلا به این اختلال در نهایت از لحاظ تشخیصی به دوران قبل از شش سالگی بر می گردد. در این دوره به دلیل پراکندگی انرژی جنسی در سراسر بدن تمامی بدن والدین نیز می تواند از نگاه کودک سمبول جنسی به خود بگیرد. در این مرحله هر رفتاری از سوی والدین که مشاهده آن از سوی کودک سبب تحریک جنسی وی گردد می تواند در سازمان روانی جنسی وی به عنوان یک برانگیزاننده قوی عمل نموده و در آینده به صورت وسیله ای برای کسب ارضا مورد استفاده قرار گیرد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در ویوریستها یا چشم چرانهای جنسی تجربه مشاهده پنهانی یا آشکار اندام والدین و بخصوص نواحی تناسلی و ممنوعه آنان در دوران کودکی تکرار می گردد. کنجکاوی کودکانه با همراه شدن با لذت جنسی با تثبیت در ساختار رفتاری روانی کودک&amp;nbsp; در آینده از وی یک ویوریست می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;مرد سی ساله ای از تجربیات ویوریست یا چشم چرانی خود چنین می گفت :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;"&amp;nbsp;&amp;nbsp; نیمه های شب از خانه بیرون می زدم و تا صبح بر روی پشت بامها می گشتم. از نورگیر خانه ها به درون آن دید می زدم. گاهی وارد خانه ها می شدم و حتی تا پشت در اتاق خوابشان هم می رفتم. یکبار پشت کمد اتاق خواب زن وشوهری پنهان شدم و در سکوت نظاره گر اعمال جنسی آنان بودم. تابستانها لباس زمستانی می پوشیدم چون مجبور بودم مدت زیادی روی پشت بام سینه خیز بروم تا بدنم زخمی نشود. هیچ چیزی در دنیا برای من ارضا کننده تر از تماشای رابطه جنسی و اندام لخت زنها نیست. وقتی که این صحنه ها را می دیدم خودارضایی می کردم تا آرام شوم. همیشه درگیری فکری با اندام لخت زنانه و صحنه های جنسی دارم. چند باری توسط مردم دستگیر شده ام و به عنوان دزد مرا به دادگاه کشانده اند. وقتی مرا می گرفتند حسابی کتک می زدند. اما همینکه آزاد می شدم دوباره کارم را شروع می کردم.&amp;nbsp; "&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://media.thestar.topscms.com/images/22/d4/6bc427a34aa68991008438f69aac.jpeg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;img border="0" height="259px" n4="true" src="http://media.thestar.topscms.com/images/22/d4/6bc427a34aa68991008438f69aac.jpeg" width="320px" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5006272788459130337?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5006272788459130337/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5006272788459130337&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5006272788459130337'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5006272788459130337'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post_09.html' title='آسیب شناسی روانی اختلال  &quot; ویوریسم  &quot;  یا  چشم چرانی جنسی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5585271711625536220</id><published>2010-12-05T09:28:00.000+03:30</published><updated>2010-12-05T09:28:16.326+03:30</updated><title type='text'>تحلیل یک رفتار اجتماعی ساده : فاجعه تاریخی برای روحانیت شیعه ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;آیه الله وحید و تعداد دیگری از روحانیان شدیدا" نشان دادن تصویر حضرت ابوالفضل علیه السلام را در سریال مختارنامه مورد حمله قرار داده اند و در سایت خبر آنلاین در طی یک نظر خواهی اینترنتی حدود ۶۷ درصد از پاسخ دهندگان معتقدند که نشان دادن چهره او لطمه ای به اعتبار و حرمت وی نمی زند. آیا می توانیم این نتیجه گیری را از این تفاوت داشته باشیم که ۶۷ درصد مردم نظری مخالف با روحانیان دارند ؟ در صورت صحت این برداشت عاملان و باعثان این فاجعه تاریخی برای روحانیت چه کسانی بوده اند؟&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5585271711625536220?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5585271711625536220/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5585271711625536220&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5585271711625536220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5585271711625536220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post_05.html' title='تحلیل یک رفتار اجتماعی ساده : فاجعه تاریخی برای روحانیت شیعه ؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-103169219856109135</id><published>2010-12-03T17:29:00.005+03:30</published><updated>2011-09-10T00:31:09.912+04:30</updated><title type='text'>روانشناسی زن ایرانی از زبان یک زن ایرانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " خودم را وقف خانواده ام کرده ام. هیچوقت برای خودم زندگی نکرده ام . تمایلات خودم و نوع لباس پوشیدن و کالاهایی که باید از آنها حظ بصری ببرم در اصل مال من نبوده اند . &amp;nbsp;مثل مسافری بودم در یک هتل لوکس . من از در طول سالها از خودم دور شدم. من خودم نبودم. وقتی آدم از آن چیزی که علایق خودش است دور شود از فطرت خودش دور شده و باید یک ظاهر نمایشی داشته باشد و سعی کند با کسانی که زیر یک سقف زندگی می کند تنش نداشته باشدو من بخاطر پدرم و مادرم و فرزندم و شوهرم خودسانسوری کردم و احساساتم را در درون خودم ریختم . خیلی چیزها از خشم و اضطراب و تمایلاتم را در درونم ریختم. اگر عصبانی شدم ابراز نکردم چون فکر می کردم جایگاهش نیست که آن را ابراز کنم. خشمم را با کلماتم&amp;nbsp;بیرون می ریزم . همیشه ناراحتی ام را در قالب واژه ها در می آورم و برای خودم می نویسم. برای اینکه به دیگران برنخورد هیچگاه نظراتم را ابراز و منتقل&amp;nbsp; نکردم. از دوران کودکیم همیشه می ترسیدم. می ترسیدم اطرافیانم را از دست بدهم&amp;nbsp;و داشته هایم از چنگم خارج شود . ولی الان به مرحله ای رسیده ام که دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. شوهرم می گوید تو را جادو کرده اند ولی من می گویم اسمش بیداری&amp;nbsp;است و تو بگو جادو . "&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-103169219856109135?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/103169219856109135/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=103169219856109135&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/103169219856109135'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/103169219856109135'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post_03.html' title='روانشناسی زن ایرانی از زبان یک زن ایرانی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5552707805488328574</id><published>2010-12-01T10:05:00.002+03:30</published><updated>2010-12-02T01:13:42.773+03:30</updated><title type='text'>شهلا جاهد قربانی مردسالاری ایرانیان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://www.fararu.com/images/docs/000062/n00062211-b.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" ox="true" src="http://www.fararu.com/images/docs/000062/n00062211-b.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;شهلا جاهد امروز صبح اعدام شد. هشت سالی را در زندان به سر برده بود تا عاقبت سردی طناب را بر گردن احساس کند. فاجعه این است که هیچ کس نیندیشید که آغاز این ماجرا چه بود و در چه شرایطی این جنایت رقم خورد. آن&amp;nbsp; مرد که با وسوسه هایش دخترک نوجوانی را به خود آنچنان وابسته ساخته بود و او را به سمت جنون سوق داده بود که برای بدست آوردن وی رقیب از سر راه بردارد از نظر قانون بیگناه شناخته شد در حالیکه باید او نیز عنوان آمر جنایت را یدک می کشید و مجازاتی هولناکتر را تحمل می کرد اما در این هشت ساله ای که معشوق مجنونش در زندان می سوخت و آب می شد و هر روز و شب با کابوس مرگ دست و پنجه نرم می کرد او نهایت لذتش را از آزادی اش می برد و نه بر او خرده ای گرفتند بر نقش غیر قابل انکارش در اغفال دخترکی که از وی تصویر پدری توانمند ساخته بود که باید به چنگش می آورد و برای رسیدن به آغوش این پدر سنگدل دیگری را از آغوش وی بیرون می افکند ولو با نابود ساختن وی به طرزی فجیع. در دنیای وهمی این زن نگون بخت تشنه محبت و عاطفه این مرد فرشته نجاتی بود که باید رهایش می ساخت از کابوس تنهایی و ناتوانی&amp;nbsp; اما فرجام کار این بود که آن مرد نظاره گر مراسم اعدامش شود و فرزند او چهارپایه از زیر پایش کنار زند. مردی که بخشی از این جنایت به حساب می آمد&amp;nbsp; در جامعه بیمار و مردسالار ایرانی چهره ای مظلوم نمایانده شد&amp;nbsp; که همسر به دست هیولایی - زن صیغه ای - از دست داده است. در جامعه ای این چنین منحط زنان شیاطینی هستند که مردان معصوم&amp;nbsp; و پاک را از راه بدر&amp;nbsp;می&amp;nbsp;برند&amp;nbsp;و تباهی ارمغان هستیشان است و باید بیرحمانه بر دار مجازات آویخته شوند تا تقدس مردانه از گزند روزگار محفوظ&amp;nbsp; و در امان بماند.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5552707805488328574?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5552707805488328574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5552707805488328574&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5552707805488328574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5552707805488328574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='شهلا جاهد قربانی مردسالاری ایرانیان'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3429780778541327694</id><published>2010-11-27T15:10:00.001+03:30</published><updated>2010-11-27T15:12:50.188+03:30</updated><title type='text'>شیر ماده وحشی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سر کلاس بودم . هنوز شروع نکرده بودم یکی از دانشجویان پسر دستش را برد بالا یعنی که سئوال دارم. بهش گفتم بزار روضه ام را بخوانم بعدش گریه کن. هری همه زدند زیر خنده. طفلک حسابی کنف شد. گفتم حالا چی بود سئوالت ؟ گفت یک زمانی قول داده بودید عملی برای ما هیپنوتیزم اجرا کنید. بقیه دانشجوها انگار که برق بگیردشان دنبال حرفش را گرفتند. گفتم حالا که مشتاقید حرفی ندارم اما خودم سوژه را انتخاب می کنم. اکثرا" خاموش شدند. انگاری می ترسیدند از سوژه شدن. اما یکی از دخترها همینجوری مثل طوطی حرفش را تکرار می کرد. گفتم خودت بیا اینجا. ورپریده از خدا خواسته مثل فنر پرید آمد کنار میزم. گفتم رو به من وایستا . چشمهات را ببند و به نفس کشیدنت فکر کن! دو دقیقه بعد رفت تو هیپنوز . سریع بردمش به مرحله سومنامبول&amp;nbsp; یا خوابگردی . دو ساعتی چشمهای دانشچویان از حدقه در آمده بود. چیزی را که می دیدند شاید بیشترشان تا حالا توی عمرشان تجربه نکرده بودند. دست دخترک گاهی می چسبید به کف زمین و هر چه زور میزد نمی توانست جدایش کند. می آمد عرق خیالی پیشانیش را خشک کند دستش&amp;nbsp; می چسبید به پیشانیش. و تقلا می کرد جدایش کند و نمی توانست. توی یک دعوای خیالی با دوست نامرئی اش چنان او را به فحش بست که پسرهای کلاس جفت کردند! رفت به دو سالگیش و بابا مامانش را توی رختخواب در حال کار خیر دید. بعد بردمش به روز اول مدرسه اش . اسم سی تا بچه را ردیف کرد از همکلاسیهای کلاس اولش. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همون پسری که اول از همه از من سئوال پرسیده بود آمد ردیف جلو تا خوب همه چیز را ببیند. وقت هم تمام شده بود. خواستم شیرین کاری آخری را انجام بدهم. به دختر گفتم حالا شده ای یک شیر وحشی ! خیلی هم گرسنه ات است . هنوز حرفم تمام نشده بود بدنش را خم کرد . دستهایش را به حالت دویدن جلوی سینه اش گرفت. چرخی زد. روبرویش همان پسر بخت برگشته نشسته بود روی صندلی ! با دستهایش ران او محکم چنگ زد. سرش را پایین برد و دندانهایش را فرو کرد در ران او !. دیدم اوضاع پس است . برای لحظه ای به خودم آمدم. فریاد زدم . شیر اهلی ! شیر اهلی ! بگیر بخواب. یکهو ران پسر را ول کرد و دستهایش را گذاشت روی زمین و سرش را هم گذاشت روی دستهایش.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دحترها که بیرون رفتند پسر &amp;nbsp;پاچه شلوارش را داد بالا. رد دو ردیف دندان سرخ سرخ افتاده بود روی پایش. گفتم همچی هم نباید ناراضی باشی ؟! گفت نه. ولی دکتر کاشکی به جای شیر اهلی می گفتید شیر عاشق !!!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3429780778541327694?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3429780778541327694/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3429780778541327694&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3429780778541327694'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3429780778541327694'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/11/blog-post_27.html' title='شیر ماده وحشی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3468839840413621409</id><published>2010-11-25T21:01:00.007+03:30</published><updated>2010-11-25T21:41:18.293+03:30</updated><title type='text'>یک یافته جدید در رابطه با سبب شناسی  و آسیب شناسی روانی فتیشیزم و  میسترس و  بردگی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تمایلات فتیشستیک یا یادگارخواهانه و مشکلاتی نظیر میسترس و بردگی را با این فرمول ساده می توانیم از لحاظ سبب شناسی مورد بررسی و قرار دهیم و صد البته در پروسه رواندرمانی نیز می توانیم از تشخیصهای خود استفاده کنیم. در جریان رواندرمانی ما با شکلهای متنوع و متعددی علائمی روبرو می شویم که همگی را می توانیم در زمره آسیبهای جنسی&amp;nbsp; طبقه بندی کنیم. از لحاظ شدت از خفیف تا شدید نمره گذاری می شوند. در فرمهای شدید رفتارهای عادی جنسی فرد مورد صدمه جدی قرار می گیرد و گاه با مشکلات قانونی جدی روبرو می شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فرمول :&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;زن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مادریا جانشین مادر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فتیش یا یادگار&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;منبع &amp;nbsp;محبت و نیازهای ارضا نشده کودکی و نماد اتحاد و اتصال وهمی با مرکز آرامش و امنیت&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;میسترس&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp; مادر یا جانشین وهمی مادر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;برده&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نوزاد&amp;nbsp;و تصویر بازسازی شده وهمی حقارت خردسالانه&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;رفتار یادگار پرستانه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; رفتارهای محبت جویانه&amp;nbsp; همراه با واپس روی به دوران کودکی&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;رفتارهای بردگی در برابر زن&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تلاش برای دریافت محبت و نیازهای محروم مانده خردسالی و بدست آوردن رضایت مادر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اطاعت از ارباب یا میسترس&amp;nbsp;یا زن مسلط&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اطاعت از جانشین وهمی مادر برای کسب ارضا &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;شکنجه شدن توسط پارتنر جنسی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تکرار نگرانیها و ترسها و اضطرابهای کودکی در رابطه با مادر و بازسازی وهمی تجربیات دردناک اولیه اما تشفی آمیز و ارضا کننده مادر&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بوییدن&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp; نوزادی که بوی بدن مادر او را تسکین و آرامش می دهد. یکی شدن با بخشی از هستی مادر یعنی بوی بدن او&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فتیش لباس و پا و سایر قسمتهای بدن زن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; =&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یکی شدن با بدن مادر با بدست آوردن او با تصاحب بخشی از بدن او : مشت نمونه خروار است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;با نگاه روانکاوانه می توانیم تمامی این سمبولها را در قالبی از مکانیسم دفاعی واپس گرایی به سالیان اولیه زندگی این بیماران تبیین نماییم. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در اینجا برای آگاهی بیشتر شرح حال خودنوشته یک فرد مبتلا در زیر ارائه می شود :&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;من یک جوان 20 ساله هستم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;از بچگی یعنی از وقتی یادم می آید یک حس عجیب و غریب در وجودم بود که فکر می کردم تنها من در کل دنیا از وجودش رنج می برم و آن این که من علاقه ی بسیار زیادی به بو کردن پا داشتم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;این حس عجیب در مورد تعداد اندکی از پسرها و بسیاری از دختران در وجود من شعله ور می شد که معیار آن خوشگلی و زیبایی طرف مقابل بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;این بو کردن پا را در دوران دبستان راهنمایی و دبیرستان چندین بار روی رفقایم به هزار زحمت تجربه کردم و در مورد دختران تنها در مورد دختر عمویم چندبار اتفاق افتاد که من توانستم پایش را بو کنم البته همه ی این ها کاملا سری و مخفیانه به طوری که آنان متوجه نشوند بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بو کردن پا مرا به اوج لذت می رساند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;کمی بعد علاوه بر بو کردن به لیسیدن پا هم علاقه پیدا کردم اما در حد بسیار پایین و اصلا آن را تجربه نکردم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;از سوم دبیرستان به بعد با فضای ایترنت آشنا شدم و فهمیدم خیلی های دیگر مثل من وجود دارند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;متاسفانه من از اینترنت برای ارضای این حسم استفاده می کردم و تا الان کلیپ های بسیاری در این زمینه مشاهده کردم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;از بعد از دیدن کلیپ ها در اینترنت احساسات و علاقه های دیگری در من پیدا شد مثل علاقه به له شدن زیر پای دختران و بسیار دوست داشتم آنها روی صورتم بایستند و مرا مجبور به بوییدن و لیسیدن پای خود کنند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;یادم رفت بگویم که از بچگی من علاقه ی زیادی نیز به شکنجه شدن داشتم و از بعد از دیدن کلیپ ها خیلی دوست داشتم که زنان و دختران مرا شکنجه کنند مخصوصا شکنجه های جنسی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;از تحقیر شدن توسط دختران لذت می برم و دوست دارم کاری کنم که مجبور به معذرت خواهی از آنان وتنبیه شدن توسط آنان شوم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;تازگی با سایتی آشنا شدم که در آن کلیپ های بسیاری در مورد شکنجه شدن مردان توسط زنان وجود دارد مخصوصا شکنجه های جنسی و من اکثر آن ها را دیده ام و آرزو دارم جای تک تک آنها قرار گیرم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;راستش را بخواهید از این وضعیت خسته شده ام چرا که اصلا نمی توانم آن را ارضا کنم و حتی نمی توانم در مورد آن با کسی صحبت کنم و هم چنین در آینده نمی توانم با کسی ازدواج کنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بیش از یک سال است که به فکر درمان آن افتاده ام و با چند روانشناس آن را مطرح کردم اما هیچ کدام نتوانستند کاری برایم بکنند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;از شما تقاضا دارم و خواهش می کنم اگر می توانید در درمانش به من کمک کنید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;متشکرم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ان شا الله خدا خیر دنیا و آخرت نصیبتان نماید&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3468839840413621409?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3468839840413621409/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3468839840413621409&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3468839840413621409'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3468839840413621409'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/11/blog-post_25.html' title='یک یافته جدید در رابطه با سبب شناسی  و آسیب شناسی روانی فتیشیزم و  میسترس و  بردگی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1162711965583744633</id><published>2010-11-24T01:22:00.000+03:30</published><updated>2010-11-24T01:22:12.091+03:30</updated><title type='text'>دخترها دیگر کپی مادر نیستند !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یک اتفاقهایی دارد می افتد در بین زوجهای جوان و روابط دخترها و پسرها در این روزها در ایران که فقط یک روانشناس زیرک می تواند آنها را ببیند. در جلسات خانواده درمانی و زوج درمانی دو نگرش و تفاوت را در روابط دخترها&amp;nbsp;و پسرها مشاهده می کنیم. دخترها می خواهند مرزها را بشکنند و پسرها می خواهند مرزها را مستحکمتر کنند. نگاه جنسیتی به پدیده گذار شاید نکته جدیدی باشد که در تحلیلهایمان تابحال از آن غفلت کرده ایم. جدال بین سنت گرائی و نوگرائی حالا نمودهای جنسیتی پیدا کرده است. تبدیل شده است به دعوا میان دو جنس! . پسرها دخترهای آفتاب ندیده می خواهند و دخترها می خواهند خودشان باشند با همان آزادی که حق مسلمشان می پندارند. دو قطبی بودن جامعه بصورت علنی دارد در نگرش دختران و پسران نمودار می گردد. دخترها دارند گوی سبقت را از پسرها می ربایند. در دانشگاهها اکثریت را دارند . تمایل به زندگی مجردی در آنها دارد فزونی می گیرد. در مشاغل با پسرها رقابت شدیدی از خود می نمایانند و در ازدواج نمی خواهند با چادر سفید بروند و با کفن برگردند به سینه قبرستان. هنوز پسرهای ایرانی الگوی زن ایده آلشان مادرشان است ولی دخترها نمی خواهند مثل مادرهایشان باشند. طفلکها معصومانه به دنبال چیزی هستند که خودشان هم نمی دانند چیست. فقط می خواهند کپی مامانهایشان نباشند.ایرانیان شتابان دارند از&amp;nbsp;سنتگرائی فاصله می گیرند. اما به نظر می رسد&amp;nbsp;این سرعت در دختران بسیار بیشتر از میانگین جامعه باشد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1162711965583744633?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1162711965583744633/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1162711965583744633&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1162711965583744633'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1162711965583744633'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/11/blog-post_24.html' title='دخترها دیگر کپی مادر نیستند !'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4435416824025631934</id><published>2010-11-22T10:03:00.000+03:30</published><updated>2010-11-22T10:03:19.202+03:30</updated><title type='text'>عاشقی کلک طبیعت است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;طبیعت در همه چیزش خسیس و صرفه جو است الا یک چیز ! بقای نسل&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دست و دلبازی در ادامه بقا را می توان در میلیونها گرده یک گل تا میلیونها اسپرم در یک رابطه جنسی و هزاران میوه یک درخت تا هزاران تخم یک ماهی به خوبی دید به این امید که یکی از آنها گونه ای مشابه را تولید کند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اما در انسان عامل دیگری هم به این موارد اضافه شده است : فرآیند عاشقی !&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;عاشقی را می توان به تغییرات مغزی نسبت داد که به دلیل ایجاد شرایط خاصی در یک یا دو فرد باعث برقراری نوعی اتصال و ارتباط قدرتمندی می گردد که رهایی و جدایی از آن کار سخت و دشواری است. طبیعت دو فرد را چنان به هم جوش می دهد که رهایی از آن گاه غیر ممکن به نظر می آید. یافته های جدید بر شباهت بسیار زیاد مغز معتادان به مواد مخدر به تصاویر مغزی عاشقان تاکید دارند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;بی دلیل نیست که در اشعار شاعران بر همراهی جنون و عشق و دیوانگی عاشقان و سرگشتگی و حیرانی و درماندگی و بیچارگی آنها فراوان سروده می بینیم. عاشقی نوعی اعتیاد است که دو فرد را به سوی یکدیگر می کشاند بلکه ماندگاری نوع بشر حفظ گردد هر چند در حیوانات مکانیسمی صد در صد ارگانیک دارد و بر ترشح هرمونها و کارکردهای بخشهایی از مغز مرتبط است اما در انسان از این دایره خارج شده و در سطح کرتکس با عملکردهای شناختی گره خورده و به معجونی عجیب به نام&amp;nbsp; رفتارهای عاشقانه تبدیل شده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در طول سالها کار بالینی در کلینیکم بسیار موارد&amp;nbsp; از این قبیل دیده ام . عاشقانی از هر دوجنس که چون کودکان در فراق معشوق اشک می ریختند و ضجه می زدند و با تصویر او در خیال عشقبازی می کردند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;یادم می آید مقاله ای نوشته بودم در با عنوان " روانکاوی حافظ " ! . در جمعی از ادیبان و اساتید و پیران مدعی عرفان در دانشگاهی خواندم. بیچارگان حتی نتوانستند خشم خود را پنهان کنند. هنوز صدای فریادهایشان در گوشم طنین انداز است. در ذهن آنها حافظ به آسمانها وصل بود و من او را به زمین آورده بودم . هر چه برایشان توضیح دادم این نه توهین است به مقام حافظ به خرجشان نرفت. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در ناخودآگاهی ایرانیان نوعی مقدس سازی در همه زمینه ها به چشم می خورد. نوعی تفکر جادویی که در آن قدرت تقدیس می شود و در آن ماهیت قدرت را در آسمانها جستجو می کنند. سکس و نیروی جنسی نیز با استفاده از مکانیسم دفاعی تصعید تغییر شکل داده و به آسمان برده شده و شکلی تحریف شده به خود می گیرد و دوباره به زمین آورده شده و مورد ستایش قرار می گیرد. چنین رویکردی به روابط جنسی بین زن و مرد نوعی تابو را شکل داده است که تخطی از آن به بدترین وجهی عقوبت داده می شود. شاید بتوان فراوانی آسیبهای جنسی در&amp;nbsp; ایران را به این نگاه خلاف قاعده طبیعت در فرهنگ ایران زمین مرتبط دانست.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4435416824025631934?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4435416824025631934/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4435416824025631934&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4435416824025631934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4435416824025631934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/11/blog-post_22.html' title='عاشقی کلک طبیعت است'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-617994229047569012</id><published>2010-11-17T15:20:00.001+03:30</published><updated>2010-11-17T15:39:24.863+03:30</updated><title type='text'>روانشناسی سکولاریزم و آنتی سکولاریزم در ایران : جدالی خونین یا گذاری آرام ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;دهه نود شمسی شاید تعیین کننده ترین سالهای تاریخ ایران زمین باشد. دو جریان نیرومند سیاسی و اجتماعی وفرهنگی به گامهای آخر بازی خود با هم نزدیک می شوند. اولین نمود آشکار این نبرد را در جنبش مشروطه و پیامدهای آن دیدیم که چگونه مشروطه و مشروعه زورآزمایی را آغازیدند و از دل آن وزن کشی تاریخی رضاخان میرپنج متولد گردید. ملی شدن صنعت نفت با محوریت مصدق و کاشانی از درون خود به تحکیم فرزند رضاشاه انجامید و انقلاب پنجاه و هفت نیز با حذف سکولارها عمر سی ساله اش را سپری می سازد. در این سی ساله اخیر شاید بارزترین و آشکارترین نبرد بین دو جریان سکولاریزم و آنتی سکولاریزم را تجربه نموده ایم. نیروهای آنتی سکولاریزم ترکیبی همگون از مذهبیون و سنتگرایان و بدنه قوی بازاریان و بخش عمده ای از نظامیان هستند که عمده قدرت را در چنگ خود نگه داشته اند .در مقابل نیروهای سکولاریست از طیفهای ناهمگون و پراکنده و بخشهای خاصی تشکیل شده اند که مزیت آنها ارتباطشان با جهان خارج و همراهی و همگامی با جریانات جهانی است. عمده دانشگاهیان و فرهیختگان و صاحبان تخصص و جریانات نواندیش و تجدید نظرگرایان با همراهی اقشار متوسط به بالا در زمره سکولاریستها به حساب می آیند. شباهتها و تفاوتهای این دو جریان به شرح زیر می باشد :&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;1-سکولاریستها به آزادی اندیشه و تساهل و تسامح و اخلاق جهانی معتقدند و در مقابل آنتی سکولاریستها به محدود سازی اندیشه و تحمیل گرایی و کنترل و اخلاق ابزارمند گرایش دارند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;2- سکولاریستها قدرت را برآمده از جمهور مردم و برای مردم و آنتی سکولاریستها قدرت را ابزاری برای حفظ قدرت و مهار نیروهای مقابله گر و مخالف بکار می گیرند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;3- سکولاریستها به سیستم نقد از درون متمایلند در حالیکه آنتی سکولاریستها با هر گونه نقدی بشدت مقابله می کنند چون نقادی را باعث سست شدن پایه های قدرت خود به حساب می آورند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;4- سکولاریزم ایرانی ریشه ای نهایتا" صد ساله دارد اما آنتی سکولاریستها با تکیه بر گرایشات دینی و موجهای اعتقادی برای خود نوعی پیشینه تاریخی کهن ساخته اند که برای حفظ قدرت به آن پناه آورده اند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;5- سکولاریستها از دوران نوجوانی خود گذشته اند و به پختگی روی آورده اند اما آنتی سکولاریستها وارد دوران کهنسالی خود شده اند. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;6-سکولاریستها بدون دسترسی به منابع قدرت در سطوح تئوریک بشدت فربه وآماده اند در مقابل آنتی سکولاریستها با توجه به دسترسی به ثروت و در اختیار داشتن مراکز قدرت فاقد جایگاه تثوریک مستحکم اند اما در عوض حضور عملگرایانه فراگیری در کارکردهایشان از خود نشان می دهند. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;7- سکولاریستهای ایرانی به دلیل همراهی با معیارهای جهانی از اقبال و پشتیبانی گسترده ای در جهان برخوردارند اما آنتی سکولاریستها روز به روز انزوای بیشتری را در سطح جهانی تجربه میکنند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;8- به دلیل نداشتن مبنای تئوریک قدرتمند و فراگیرو&amp;nbsp;عدم اعتقاد ذاتی به&amp;nbsp;پایه های علمی که ابزار سکولاریزم به حساب می آید&amp;nbsp;&amp;nbsp;آنتی سکولاریستها پسرفت هول انگیزی در زمینه های اقتصادی و علمی و سیاسی باعث گردیده اند که چنین نتیجه ای تیغ انتقاد سکولاریستها را تیزتر کرده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;9-آنتی سکولاریستها بدون توجه به ریشه های تقویت کننده سکولاریزم حملات خود را به گروههای مرجع آن یعنی سران و صاحبان تئوری یا رهبران آینده احتمالی این جریان متمرکز نموده اند و با افراط در برخوردهای امنیتی و ایجاد رعب و وحشت و استفاده بیش اندازه از عنصر زور و مجازات به بی اعتبار سازی خود سرعت می بخشند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;10- کنترل اجتماعی در حال حاضر در حد شعارگونه بشدت تبلیغ می شود اما به دلیل نداشتن تئوری و شیوه های جدید به شکلی مندرس و تکراری و قدیمی انجام می شود که در حال حاضر کارآمدی خود را از دست داده است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;11- آنتی سکولاریستها بدلیل فقدان زیر بنایی تئوریک دایره خود را آنچنان تنگ نموده اند که در برابر اندک تعارضی با یکدیگر بیرحمانه به حذف هم اقدام می کنند. بعد از انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از هم پیمانان این جریان به مسلخ برده شدند یا اینکه به اردوگاه مقابل پیوستند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;سئوال اصلی این است : آیا آنتی سکولارهای ایرانی به دست خود کمر به نابودی خود بسته اند ؟ و سکولاریزم از درون این جریان تغذیه خواهد کرد ؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جواب این سئوال را در دهه نود شمسی خواهیم یافت!!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-617994229047569012?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/617994229047569012/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=617994229047569012&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/617994229047569012'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/617994229047569012'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/11/blog-post_17.html' title='روانشناسی سکولاریزم و آنتی سکولاریزم در ایران : جدالی خونین یا گذاری آرام ؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-902803319358044261</id><published>2010-11-12T23:33:00.000+03:30</published><updated>2010-11-12T23:33:38.044+03:30</updated><title type='text'>قتل در روز روشن : واکاوی جنایت میدان کاج تهران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همه چیز از یک ماجرای عاشقانه شروع شد. مرد زنی شوهردار را با پول اغوا کرده وادارش می کند از شوهرش جدا شود و آغاز درگیریهای مالی اش با وی و افتادنش به زندان و رهایی و ادامه رابطه و ناگهان وارد شدن رقیب و بی وفایی زن و پایان ماجرابا مرگ رفیب در جدالی نابرابر!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این همه ماجرا نیست. شاید هم کشته شدن یک فرد در مقابل مرگ دهها تن در روز به دلیل قتل و جنایت چندان خبر تازه ای نباشد . آنچه این جنایت را متمایز می سازد بی تفاوتی مردمی است که تمام این چهل و پنج دقیقه دست و پا زدن مجروح در خون تپیده رو به مرگ را دیدند و کوچکترین اقدامی برای کمک به وی ننمودند. &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در ادبیات روانشناسانه این پدیده چندان نادر نیست. بکارگیری&amp;nbsp;هیئت منصفه در دادگاهها نوعی تقسیم مسئولیت به نمایندگان مردم است تا مجازات مجرم بر عهده فرد خاصی قرار نگیرد و بین چند نفر پراکنده گردد.&amp;nbsp;در حوزه روانشناسی اجتماعی پژوهشهای بسیاری در خصوص رفتار تماشاگران در موقعیتهای ناگوار انجام شده است. این پدیده با عنوان " لوث مسئولیت " به هنگامی رخ می دهد که جمعیت حاضر در صحنه دیگران را مسئول می پندارند و رفتار اشخاص تابعی از ضرورت حضور دیگران می گردد نه خود آنان. به بیانی دیگر حاضران در موقعیت حادثه با توجه به این قانون که مسئولیت در گروه لوث می شود ترجیح می دهند با کناره گیری از دخالت خود را از عوارض مسئولیتهای آتی دخالتشان حفظ نمایند. حتی پلیسهای حاضر در صحنه سعی می کردند با کسب تکلیف از مرکز کسانی را که در صحنه حاضر نیستند وادار به مداخله سازند بلکه با لوث مسئولیت امنیت خود را تضمین نمایند . بی تفاوتی مردم حاضر در صحنه به ضجه های مجروح رو به مرگ به حدی است که بر بالین وی می خندند و یکی چای می نوشد و دیگری با خنده های مستانه ماجرا را با لذت دنبال می کند و یکی دیگر انگار دارد بازی فوتبالی را گزارش می کند برای دیگران به تفسیر اتفاق می پردازد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;جالب اینجاست قاتل در روز بعد از حادثه در مصاحبه اش از پدیده لوث مسئولیت استفاده&amp;nbsp;کرده و پلیسها و حاضران در صحنه را عامل اصلی مرگ مقتول معرفی میکند !!&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-902803319358044261?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/902803319358044261/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=902803319358044261&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/902803319358044261'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/902803319358044261'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='قتل در روز روشن : واکاوی جنایت میدان کاج تهران'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5795626640436864221</id><published>2010-10-30T23:12:00.002+03:30</published><updated>2011-09-10T00:39:07.892+04:30</updated><title type='text'>قابل توجه خانمها  : با این مردها ازدواج نکنید !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- مردهای ناپخته و کودک صفت که در جستجوی مادر هستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- مردهایی که مسئولیت پذیر نیستند و ازدواج راهی است که آنها را از این مخمصه نجات می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- مردهای وسواسی که با افراط کاری هایشان آرامش را از اطرافیانشان سلب می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- مردهایی که خصوصیات ضد اجتماعی و سایکوپاتیک دارند. آنها به زنها به&amp;nbsp;عنوان ابزاری برای نیازهایشان استفاده می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;5- مردهایی که دنیا را با بدبینی&amp;nbsp; و ناامنی نظاره می کنند. این مردان از لحاظ تعداد در جامعه ایرانی کم نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;6- مردان مبتلا به اختلالات جنسی نظیر ناتوانی جنسی و انزال زودرس که قربانی فرهنگ مردسالاری اند بیشمارند. از آنها دوری کنید تا آرامش را در زندگیتان از دست ندهید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;7-گرایشات همجنس گرائی به هر درجه ای مردان را از زنان دور می سازد. اصراری به ازدواج با آنها نداشته باشید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;8- مردهای افسرده به زالو تشبیه می شوند. به همسرانشان می چسبند و آرامش آنها را می گیرند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;9- مردهایی که هوش هیچانی پایینی دارند از درک عواطف زنان محرومند . فاصله آنها با اطرافیانشان بسیار زیاد است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;10- مردان وابسته به خانواده اولیه نمی توانند تا قطع وابستگی و بدست آوردن آزادی ازدواج کنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5795626640436864221?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5795626640436864221/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5795626640436864221&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5795626640436864221'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5795626640436864221'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/10/blog-post_30.html' title='قابل توجه خانمها  : با این مردها ازدواج نکنید !'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-2378302482918866543</id><published>2010-10-16T21:26:00.003+03:30</published><updated>2011-09-10T00:42:38.274+04:30</updated><title type='text'>قابل توجه آقایان : لطفا" با این خانمها ازدواج نکنید !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیست سال تجربه رواندرمانی و خانواده درمانی مرا به این نتیچه&amp;nbsp; رسانده است که ملاکهای انتخاب همسر بدون در نظر گرفتن ویژگیهای روانی و شرایط خاص فردی طرف مقابل&amp;nbsp;بیهوده و بی ارزش است . حاصل تجربیاتم را بصورت خلاصه می آورم تا " پروسه زن گرفتن " برای آقایان کاملتر گردد :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- از زنان وسواسی دوری کنید. مردانی که زنان وسواسی دارند عمرشان معمولا" کوتاه است و زودتر پیر می شوند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2-زنانی که خصوصیات کودکانه دارند و به نحوی از لحاظ عاطفی رشد یافته نیستند باید تا آخر عمر فقط با پدرشان زندگی کنند نه شوهر.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- زنانی که مادر شوهر همسرشان هستند. آنها شوهرشان را مانند کودکی تر و خشک می کنند و نگاهی مادرانه به او دارند و در نهایت با دلسوزی مفرط او را از هر چه زن است بیزار می سازند .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- زنانی که به ازدواج به شکل یک فعالیت اقتصادی نگاه می&amp;nbsp; کنند. آنها می خواهند با ازدواج ناکامیها و محرومیتهای گذشته اشان را جبران کنند. روابط آنها با همسرشان ارتباط مستقیمی با موجودی حساب بانکی وی دارد. با چنین زنانی مردان هیچگاه عشق را تجربه نخواهند کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;5- زنان خودشیفته همیشه نقاط ضعف همسرانشان را بر سر آنها می کوبند. تکیه کلام آنها این است : کاش با تو ازدواج نمی کردم یا اینکه حروم شدم یا به آن کسی که میخواستم نرسیدم! .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;6- زنان سردمزاج از لحاظ جنسی شوهرانشان را&amp;nbsp; خون جگر می کنند. خجالت نکشید و یک جوری ته و توی قضیه را همان اول در بیارید! ازدواج با هیولای هفت سر لذت بخشتر از زندگی با زن سردمزاج است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;7-اختلاف سنی بیشتر از چهار سال شکل روابط دو طرف را از حالت عادی خارج می سازد. اگر مامان دومی می خواهید ایرادی ندارد! یا اگر می خواهید بابای یک خانم شوید باز هم بی اشکال است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;8-اگر قیافه طرف را نپسندیدید حتی یک قدم اضافه بر ندارید و بروید پی کارتان. با کسی ازدواج کنید که با ملاکهای شما از زیبایی جور در بیاید. ممکن است کسی از نظر شما زیبا نباشد اما برای یک نفر دیگر جنیفر لوپز باشد !.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;9- زنهای مرد صفت شوهرهایشان را اخته می کنند. اگر تحمل دردش را دارید مانعی ندارد! .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;10- موافق ازدواج بی دین با بی دین و دیندار با دیندار یا پولدار با پولدار&amp;nbsp;و بی پول با بی پول هستم. یکی را پیدا کنید که مثل خودتان باشد. هرچه شبیه تر بهتر. زنگی با زنگی رومی با رومی .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;یادتان باشد بعدا" نگید نگفت !!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-2378302482918866543?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/2378302482918866543/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=2378302482918866543&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2378302482918866543'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/2378302482918866543'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/10/blog-post_16.html' title='قابل توجه آقایان : لطفا&quot; با این خانمها ازدواج نکنید !'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1419104891595133558</id><published>2010-10-04T20:40:00.007+03:30</published><updated>2011-09-10T00:32:11.213+04:30</updated><title type='text'>روانکاوی اسامه  بن لادن : کودک اخموی خشمگین قهرمان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هنوز مقاله طولانی ام&amp;nbsp; با عنوان روانکاوی بن لادن&amp;nbsp; را به پایان نرسانده ام اما حجم مطالب آنقدر گسترده است که زمان بیشتری را برای اتمام کار نیاز دارم .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;اسامه آخرین فرزند محمد بن لادن است از دهمین و آخرین همسر وی . در بین پنجاه و چهار برادر و خواهر اسامه ته تغاری آنها محسوب می شد. پدری وسواسی و بسیار سختگیر که بر همه فرزندانش تسلط بسیار جدی&amp;nbsp; اعمال می کرد. در خانواده او اطاعت شرط اصلی زندگی محسوب می شد. پدر اسامه با همین روش ثروت خود را از یک شرکت باربری ساده به بزرگترین شرکت ساختمانی و راهسازی عربستان گسترش داد و فرزندانش را در پروژه های خود شراکت می داد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;اسامه در ده سالگی پدر را در یک سانحه هوایی از دست داد. کودکیش در خاموشی و تنهایی گذشت. او را کودکی آرام و کمرو توصیف می کرده اند که علایق سایر همسن و سالهایش&amp;nbsp; را نداشت. او همیشه در مورد پدر صحبت می کرد و عاشق او بود. در هر کاری می کوشید از او تقلید کند. میل به قهرمان شدن - همانند شدن با پدر - از کودکی در او دیده می شده است. در دنیای رویاهایش همیشه خود را در نقش یک نجات دهنده تصور می کرده است. ته تغاری خانواده برای جبران ناتوانی و کوچکی و غلبه بر نگاه تحقیر آمیز سایر اعضای خانواده به دنیای تخیل و خیالبافی پناه می برد .&amp;nbsp; او می خواهد از همه دیگرانی که به چشم حقارت به وی می نگریستند انتقام بگیرد. انتقامی که هنوز ادامه دارد ولی به جای خانواده و خواهر و برادر های بزرگترش حالا دنیای غرب را نشانه رفته است. این کودک اخموی خشمگین به مدد هوش سرشارش اسیر اوهامی است که به قیمت گزاف برای جهانیان و بویژه مسلمانان هزینه تحمیل می کند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;شیخ عبدالله عزام پدر معنوی اسامه بن لادن تلقی می گردید که به دلیل شباهتهایی که با پدر واقعی وی داشت از طرف وی به شکلی ناخودآگاه جایگزین پدر واقعی شد . شیخ عبدالله با حمایت مستقیم آمریکائیان وظیفه گسیل اعراب جهت مقابله با نیروهای اشغالگر شوروی به افغانستان را به عهده گرفت. هزاران عرب سرخورده از سرکوبهای بنیادگرائی توسط حکومتهایشان حالا راه دیگری برای مبارزه یافته بودند. مبارزه با کمونیسم می توانست آنها را تازه نفس نگه دارد و متمرکزشان کند. اسامه با استفاده از ثروت پدری و حمایت شیخ عبدالله عزام&amp;nbsp; به افغانستان می رود و تمایل شدیدش به قهرمان شدن را به بوته ارضاء می گذارد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;اما این پدر معنوی با شروع مخالفت با بن لادن در حمله ای مشکوک کشته می شود . آیا بن لادن تحمل تحقیرهای عبدالله عزام را نداشته است ؟ کودک اخموی خشمگین آنچنان از ضعیف پنداشته شدن در هراس و خشم فرو می رود که حتی به جنبه ناخودآگاهی پدر نیز رحم نمی کند و او را نابود می سازد ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در پایان اسامه بن لادن می خواهد قهرمان جهان اسلام شود . می خواهد بر احساس حقارت شدیدی که ریشه در دوران کودکی اش دارد با بزرگمنشی قهرمان پنداری خود سرپوش گذارد و با شعار&amp;nbsp; " یک جهان اسلامی بدون مرز " رهبری این جهان وهمی و ذهنی خود را بر عهده بگیرد. واقعیتی که شاید صد سالی از موعد آن گذشته و با واقعیات کنونی دنیای فعلی چندان&amp;nbsp;سازگار نیست&amp;nbsp;و تصوری کودکانه به حساب می آید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1419104891595133558?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1419104891595133558/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1419104891595133558&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1419104891595133558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1419104891595133558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='روانکاوی اسامه  بن لادن : کودک اخموی خشمگین قهرمان'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-7302867276407838263</id><published>2010-09-27T00:11:00.001+03:30</published><updated>2010-09-27T00:15:56.239+03:30</updated><title type='text'>یک خاطره تلخ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حدود بیست و چهار سال سن داشت . زیبا و پر طراوت. هنوز ته مانده آرایش دیروزش را می شد از صورت بی آرایشش باز شناخت. لرزش نامحسوسی به همراه آرامشی که سعی می کرد در رفتارش به خود تحمیل کند تضاد درونی اش را نجوا می کرد. بی هیچ ملاحظه ای گفت دو سالی است لیسانس پرستاری ام را گرفته ام. حالا هم در بیمارستان به کار مشغولم . علائم ضعف داشتم خودم را چکاپ کامل کردم. جواب آزمایشهایم را دیشب گرفتم. لوکمیا دارم یا سرطا ن خون&amp;nbsp; . شش ماهی بیشتر وقت برایم باقی نمانده . می خواهم راحت بمیرم. در این دنیا مادر پیری دارم که تنها مونس من است و نامزدم که دو سالی به انتظارم نشسته است. نمی خواهم هیچ کدامشان بویی از این ماجرا ببرند. اعتراضم عصبانیش کرد. انحنای زیبای ابروانش شکلی در هم به خود گرفت و چشمان درشتش را مات تر ساخت. دکتر من پرستارم و از قضا در این دو ساله کاری ام مشابه خود زیاد دیده ام. درمانم رازم را عیان خواهد ساخت و پریشانی ظاهری و چروکیده شدن پوست و عوارض شیمی درمانی به حتم مادر پیرم را زودتر از من روانه قبرستان خواهد ساخت. گفتم رازدارت می مانم و ماندم. شش ماه و چند روزی هفته ای چند بار می دیدم او را و او فقط می گفت و می گفت و من می شنیدم و می نوشتم. ولعش را حس می کردم با آن روند تصاعدیش به بیان زندگی و سرگذشتش. پدر را در شش سالگی از دست داده بود و او باقی مانده بود با مادری که شاید یادگار شویش در دخترک می جسته است. به روال کاری ام از تولدش شروع کردم و صفحات زندگیش را روز بروز ورق زدم. از پدر که می گفت می توانستم نم اشکهایش را در برق نگاهش تشخیص دهم اما نمی خواست ضعفی از خود بنمایاند چرا که غرورش را در هفته ها و ماههای بعد عیانتر یافتم. تا می توانستم خالی اش می ساختم از همه هیجاناتی که یک دختر تنها می توانست در زندگی پر رمز و رازش تجربه کند چرا که در قاموس ما هیجانات و خاطرات تلخ گذشته باید استفراغ شوند که بقایشان بقای مراجع را به خطر می افکند و به سرعت به تحلیلش می برد. چروکهای گوشه چشمش از یک به سه رسیده بود بعد از دو ماه . جالب بود آرایشش غلیظ تر می شد. به عمد می خواست بپوشاند آنچه را قابل پوشاندن بود و البته ناخوشایند و آزار دهنده نه برای خودش که دیگرانی که داشتند حساس می شدند به او و تغییراتش. از گذشته اش که رهایی یافت می توانستم خنده هایش را بعد از چند ماهی ببینم. النگوهایش را بخشیده بود به پیرزن خدمتکار بیمارستان که او هم فرزندی عقب مانده داشت و شروع شد حاتم بخشیش. با بهانه هایی عجیب&amp;nbsp; نامزدش را از خود دور ساخته بود. می گفت از خود دورش ساختم چرا که تحمل سئوالاتش را نداشتم. او که می تواند خوشبختی را در دیگری پیدا کند چرا باید رنج خاطره نیستی مرا تا ابد در ذهنش یدک کشد. مادر پیر را مرتب به سفر می فرستاد. عاقبت پیرزن به ستوه آمده بود که بعد از این به سفر نمی روم مگر با تو&amp;nbsp; و او هم خندیده بود و من هم با او خندیدم و چه خنده تلخی که هم او و هم من معنای آن را نیک می دانستیم. به مرور سرعت قدمهایش کمتر می شد. هر جلسه فاصله پیمودنش را از درب اتاق تا صندلی می سنجیدم و گاه با لبخندی تلخ در این سنجش همراهیم می کرد. چند هفته آخر فیلسوف شده بود و راز هستی را با من به بحث می گذاشت. از حس عجیبش گفت که شامل میل به تجربه ای جدید می گردید .می گفت دکتر حالا معنای همه چیز را می فهمم. دوست دارم بنشینم و فقط زل بزنم به همه چیز اطرافم. چقدر معنا پیدا می کند دنیا به لحظه وداع. حتی یک نسیم خفیف یا افتادن برگی از درخت می تواند فکرم را به خودش مشغول کند. داشت نگران می شد از کنجکاوی مادر که جنس نگاههایش عوض شده بود. دکتر او نباید بفهمد . می آید پیش شما . من خواسته ام که بیاید تا بگویید به او که دخترش افسردگی دارد که چند هفته ای نیاز به درمان دارد و البته سرانجامش بهبودی حتمی است !! . گفتم مرا وارد بازی خودت کردی آخرش ! باز همان نگاه خشم آلودش اما آغشته به تمنا . داستانش را مطابق میلش به مادر پیرش باز گو کردم و پیرزن با نگاه شکاکش کلمات مرا می نوشید تا آرامش یابد و خیالش از دختر نزارش راحت شود. ..... آخرین جلسه شد موسم وداع . در نگاه خسته و پر دردش رنگ تشکرو سپاس را ورای تاریکی اش می دیدم. نامه ای برایم نوشته بود سراسر عشق . هنوز بوی عطری که از پاکت آن می تراوید را در ذهنم استشمام می کنم. گفت&amp;nbsp; پیشاپیش عذر می خواهم اگر در موعد مقرر بعدی نیامدم. معنای حرفش عجین با سردی هجران ابدی بود. و دیگر او را ندیدم.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-7302867276407838263?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/7302867276407838263/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=7302867276407838263&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7302867276407838263'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/7302867276407838263'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/09/blog-post_27.html' title='یک خاطره تلخ'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3061060591278521242</id><published>2010-09-15T23:26:00.004+04:30</published><updated>2010-09-16T00:01:41.023+04:30</updated><title type='text'>یک ثانیه عمر معادل میلیاردها ثانیه زندگی است !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;این را به عنوان یک فرضیه نمی گویم بلکه از یک واقعیت عینی که حاصل حدود بیست سال کار بالینی و پژوهشی مستمر با مراجعانم است سخن به عمل می آورم. رفتار ما در هر لحظه تابع تمامی لحظات زندگی گذشته ما است. اگر اجزاء رفتاری و نمودهای ذهنی و روانی خود را به دقت در هر شرایط و اوضاعی تحلیل کنیم حاصل این بررسی چیزی نیست جز عصاره و چکیده تمامی زندگی ما. هر ثانیه از عمر برگردانی از تمام عمر ما  می باشد. با این نگاه رفتار پرخاشگرانه یک مراجع با اطرافیان برگردان تکرار عنصر پرخاشگری و غلبه آن در سیستم رفتاری او در تمام طول زندگی گذشته وی می باشد. شرایط افسرده ساز خانواده بخصوص  در دوران کودکی می تواند مراجع را با علائم  افسردگی به کلینیک ما بکشاند. اشک ریختن مراجع در مقابل درمانگر انعکاسی از گریستن وی در تمامی طول هستی وی باشد و انتقال منفی و پرخاشگرانه و طلبکارانه یک سایکوپات ضد اجتماع با درمانگرش یا همه مردم تبلور رفتارها و شرایطی است که از کودکی با این خصوصیات با وی همراه بوده است . اگر با چنین رویکردی در جلسات رواندرمانی با مراجعانمان روبرو شویم آنگاه می توانیم از هر تولید رفتاری یا احساسی و هیجانی و ذهنی  آنها در جلسه درمانی به تمامی گذشته وی دسترسی پیدا کنیم. این نکته به نقش برتر جایگاه سیستم عصبی در فرآیند تکاملی رشد آدمیان معنای دیگری می بخشد. مفهومی به قدر کل حیات روانی هر انسان از آغاز تا پایان. زندگی هر انسانی از تولد تا مرگ نوعی پروسه تکاملی به حساب می آید که با تغییرات مداوم در دامنه تجربیات و مهارتهای مغزی و عصبی شناخته می گردد. با این رویکرد می توانیم نگاهی جدید به آسیب شناسی و رفتار شناسی انسانها و حیوانات  داشته باشیم بی آنکه به نقض یا رد نظریات سایر اندیشمندان و پژوهشگران حوزه روانشناسی و رفتارشناسی مجبور شویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3061060591278521242?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3061060591278521242/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3061060591278521242&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3061060591278521242'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3061060591278521242'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/09/blog-post_15.html' title='یک ثانیه عمر معادل میلیاردها ثانیه زندگی است !'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5525361915278507942</id><published>2010-09-10T21:09:00.006+04:30</published><updated>2010-09-11T08:42:02.987+04:30</updated><title type='text'>قرآن سوزی یا قرآن بازی؟ تخلیه خشم یا فرار از واقعیت ؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;دنیا دارد به یازدهم سپتامبر نزدیک می شود. روزی که هیبت آمریکا در هم شکست. شاید حمله به برجهای دوقلو زیرکانه ترین و باورنکردنی ترین حادثه ای باشد که تا کنون در عرصه جهانی به وقوع پیوسته است. آنچه که این حادثه را بیشتر از سایر رویدادها متمایز می کند نگاه ایدئولوژیک مستتر در پس آن است که رویارویی دو دیدگاه اسلام القاعده و مسیحیت را به نصویر می کشد. پس از سالها هنوز خاطره این روز لرزه بر تن آمریکائیان می اندازد و اضطرابی هولناک بر افکارشان مستولی می سازد.&lt;br /&gt;داستان قرآن سوزی سناریویی گسترده است که اهدافی کوتاه مدت و طولانی مدت را با خود یدک می کشد و از سوی دیگر نوعی حساسیت سنجی ذهنی مسلمانان نیز برای اقدامات آتی به حساب می آید.&lt;br /&gt;موضوع از این قرار است کشیشی گمنام به نام تری جونز صاحب کلیسایی با پنجاه عضو تهدید کرده است که در سالروز یازده سپتامبر اقدام به سوزاندن قرآن خواهد نمود. تمامی رسانه های غربی در هفته گذشته با آب و تاب خبر این تهدید را پخش کردند و گزارشهای بیشماری از این بلوف در تمامی دنیا پخش گردید. برای داغ کردن موضوع حتی ژنرال پترائوس را نیز به یاری طلبیدند که اظهار داشت این اقدام جان سربازان امریکایی را در افغالنستان به خطر می اندازد.&lt;br /&gt;تمامی این داستان یک کلک روانشناسی قدیمی است. مثالی ساده مسئله را روشن می سازد. حتما" مادری را دیده اید که برای پرت کردن حواس کودکش از انجام یک کار خطرناک یک اسباب بازی را جلو چشم او تکان می دهد بلکه او را منصرف سازد و و در عین حال کودک را نیز نرنجاند ! البته سناریوی قرآن سوزی کمی پیچیده تر از این مثال است. اقتصاد امریکا در چنبره بحرانی سخت گرفتار است و باید همه سیاستگزاران این کشور تلاش خود را مصروف این کنند که فشار بیشتر ذهن مردمانشان را نخراشد و بر آلام و رنجهایشان نیفزاید. دموکراتها در آستانه از دست دادن کنگره هستند و پیامدهای بعدی آن عواقب جبران ناپذیری در سالهای آینده نصیبشان خواهد ساخت. سقوط اوباما دارد شروع می شود. سیاستهای او نتوانسته از خستگی و تنشهای اقتصادی امریکائیان بکاهد و برعکس جز اقداماتی شعارگونه انتخابش به ریاست جمهوری تابحال نتیجه دیگری به دنبال نداشته است. اقندار نسبی جرج بوش دارد به رویایی تبدیل می شود برای اهالی ینگه دنیا. تبدیل شدن امریکا به اقتصاد چهارم جهان کابوسی است که اکنون خواب را از سیاستمداران سلب کرده و شاید خوشبینی باشد که در همین حد نیز باقی بماند.&lt;br /&gt;سناریوی قرآن سوزی اینگونه به پیش می رود: تهدید به آتش کشیدن قرآن را خودمان می سازیم و بعد با درایت ! بیمانندمان حل می کنیم. در این میان اذهان امریکائیان را از یازدهم سپتامبر منحرف کرده ایم و در ضمن خشم آنان را از این رویداد تلخ تاریخی نیز تخلیه نموده ایم. کشیش امریکایی در اصل حرف همه امریکائیان را می زند پس ما حرف خودمان را زده ایم و نفرتمان را از اسلام با قرآن سوزی ابراز کرده ایم و آرامش جسته ایم و سپس اصول دموکراتها را نیز به بوته آزمایش و تایید می گذاریم. مخالفت با قرآن سوزی روی دیگر این سکه است. همه باید محکومش کنند.حتی پاپ هم در پیامی شدید از بیزاری مسیحیت از اینگونه اقدامات سخن به میان می آورد . سفره پهن است و هر کس به فراخور اشتهایش سهمی از طعام می برد. حتی عناصر تندرو القاعده و دیگر سیاستمداران بیخبر از اصل ماجرا در دیگر کشورها با محکومیت این ماجرا به صورت ضمنی به تایید رهبران صلح دوست و دیندار و یاور قرآن امریکا و بویژه دموکراتهای عزیز !! می پردازند.&lt;br /&gt;پایان ماجرا : مردم دنیا در کنار اوباما و پاپ این اقدام ضد بشری و ضد دینی و ضد اعتقادی عنصر خطرناکی به نام کشیش تری جونز نابکار که شاید بشریت را به نابودی کشاند را محکوم می کنند !!!!&lt;br /&gt;به روانشناسهای سیاسی امریکایی که چنین سناریویی را طراحی و اجرا کردند تبریک می گویم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5525361915278507942?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5525361915278507942/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5525361915278507942&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5525361915278507942'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5525361915278507942'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='قرآن سوزی یا قرآن بازی؟ تخلیه خشم یا فرار از واقعیت ؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4425614666944640169</id><published>2010-08-30T00:56:00.006+04:30</published><updated>2011-09-10T00:41:44.511+04:30</updated><title type='text'>روان شناسي هيتلر : يك تحليل جديد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شخصيت هيتلر هميشه برايم جالب بوده است. اصلا" ديكتاتورها كيسهاي خوبي هستند براي روان شناسها بخصوص كساني كه در حيطه آسيب شناسي رواني پژوهش مي كنند. خبري كه چند روز پيش از هيتلر منتشر شد سر نخ خوبي مي داد از حلقه گمشده زنجير آسيب شناسي و رفتار شناسي رواني هيتلر. متن خبر دلالت بر اين يافته دانشمندان بود كه با بررسيهاي انجام شده بر روي DNA خانواده هيتلر مشخص شده كه وي تبار يهودي داشته است. كشتار بيرحمانه يهوديان و افكاري كه پنجاه ميليون كشته در جنگ جهاني دوم بر جاي گذاشت حالا بي پايه بودنش اثبات مي شود. قدرت اگر در دستان ديوانگان قرار گيرد نتيجه اش جز نابودي بشريت و صدمه به تمدن و انسانيت چيز ديگري نخواهد بود. روانپريشي هيتلر چيزي نيست كه بتوان بر آن سرپوش گذاشت. هيتلري كه پاكي خون آريايي را بهانه اي براي تخريب ساخته بود حالا مشخص شده كه از آن پاكي ادعایی بي بهره بوده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;تحليل روان شناختي دقيقتر از شخصيت هيتلر با اين يافته امكان بيشتري يافته است. چنين پديده اي با تشريح مكانيسم دفاعي واكنش نمايي يا reaction formation قابل تبيين است. اين مكانيسم در بيماران وسواسي به عنوان فعالترين مكانيسم دفاعي شناخته شده است. در واكنش نمايي تكانه اضظراب زا به شيوه اي متفاوت و مغاير با اصل خود به رفتار تبديل مي گردد. مثلا" احساس كثيف بودن با شستن افراطي نمايش داده مي شود و يا اينكه نفرت از يك فرد به شكل علاقه افراطي به وي زمينه بروز مي يابد. يافته هايي كه از گفتارها و رفتارهاي هيتلر به جاي مانده از شخصيت وسواسي هيتلر حكايت دارد. استفاده از مكانيسم واكنش نمايي توسط وي با كشتار يهوديان و با هدف پاكسازي نژادي آلمان در اصل ريشه در احساس حقارتي داشته كه درناخودآگاهي وي با آگاهي از غير آريايي بودن خويش فعال گرديده است. به عبارت ديگر رفتارهاي تخريب گرايانه وي و كشتار بيرحمانه انسانها برگرداني از نفرت نسبت به خود بوده كه به شكلي مبدل و با لواي نازيسم به سمت ديگران فرافكني شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;اميدوارم قانوني تصويب شود كه تمام افرادي كه قصد ورود به دنياي سياست را دارند غربالگري رواني و رفتاري كامل را بگذرانند تا از تولد ديكتاتورهاي بيرحم و خونريز و بيمار در عرصه جهاني ممانعت به عمل آيد شايد بشريت ديگر روي جنگ و عداوت و قساوت را نبيند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4425614666944640169?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4425614666944640169/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4425614666944640169&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4425614666944640169'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4425614666944640169'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/blog-post_30.html' title='روان شناسي هيتلر : يك تحليل جديد'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5960338359033441994</id><published>2010-08-20T23:11:00.004+04:30</published><updated>2011-09-10T00:46:54.393+04:30</updated><title type='text'>سندروم دو زنی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسیاری اززنان که افتخار زن دوم بودن را نصیب خود می سازند فکر می کنند که تنها مشکل بعدیشان هوویشان است. این فکر درست است اما واقعیت این است تنها یکی از مشکلاتشان این است. اگر مسئله ای بنام هوو را توانستند حل کنند - که بعید است - آنوقت باید با هزار جور گرفتاری دیگر هم روبرو شوند. آنهایی که اولش فقط سایه سر می خواستند حالا دم از اجرای عدالت می زنند. یک شب در میان حداقلش است برای زن دوم. بعد هم مزایایش را به رخ مرد هوسرانش مدام می کوبد . زن اول که اوضاعش معمولا" خیلی بیریخت تر است از دومی. بیچاره می شود ملکه بی تاج و تخت. یکی آمده تحفه اش را دزدیده است. اشک و آه و ناله هایش دیگر عادی می شود برای همه حتی رفتگر محله. حالا زن و اول و دوم یک هدف مشترک دارند : اولی می خواهد قدرت پیدا کند و دومی می خواهد قدرتش را حفظ کند. خیلی قانع باشند توازن قوا را بر می گزینند اگرنه نبردی طولانی مدت آرامش و آسایش آنها را به یغما می برد. گاهی بعضی را اجیر می کنند برای حال گیری طرف مقابل. چه پولها که خرج نمی کنند. حتی به روانشناس هم وعده چک سفید امضا می دهند برای ناک اوت کردن رقیب. این بازی می تواند سالها به طول انجامد. آخرش هر دو از پا می افتند. دیگر فحشی در چنته ندارند که نصیب هم کنند. یعنی اینکه رمقی برای در افشانی در آنها باقی نمی ماند. گاهی دومی تند تند بچه پس می اندازد برای اینکه اعتبارش برسد به اولی از لحاظ هزینه و از سوی دیگر برای محکم ساختن پایه های زندگی اش. دومی هم بچه ها را می اندازد به جان شوهر بی وفا. تعدادی نیمه راه از پا می افتند. یعنی استرس ها له اشان می کند. می شوند مشتری دائمی مطبها با تخصصهای رنگارنگ. فقط روانشناس از اول تا آخر همدمشان است . از قدیم گفته اند سنگی را که دیوانه ای به چاه می اندازد صد تا عاقل نمی توانند بیرون بیاورند. اما واقعیت این است دیوانه سنگ انداز آخرش به دنبال سنگش می رود ته چاه. مردهای دو زنه هیچگاه روی آرامش و آسایش نمی بینند. اگر باور نمی کنید امتحان کنید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;این ماهها و این روزها غلغله ای دارم تو کلینیکم از این ماجراها. صحبت یکی دو تا نیست. تعدادش شاید برسد به اندازه تمام مردهای تازه به دوران رسیده و همه آقازاده ها که سنت پدرانشان را حرمت می گذارند وآنهایی که شلوارشان دو تا شده است و بعضی بی خبرها شان . نمی دانم هاچ زنبور عسل آخر مادرش را پیدا کرد یا نه اما اگر به بزرگسالی می رسید چند تایی مادر برای خودش دست و پا می کرد . تعجب نکنید سالها با مردان دو زنه یا بیشتر درگیر تراپی بوده ام. طفلکی ها بیشترشان از هول حلیم افتاده اند توی دیگ. در ناخودآگاهیشان در جستجوی مادر بوده اند اما برچسب دو زنه بودن می خورد وسط پیشانیشان. خیلی هایشان تا آخرش هم همینجوری تو خماری واقعیت تا ابد باقی می مانند و البته هیچگاه نمی فهمند که از زندگیشان چه می خواسته اند. تنها یک روانشناس با تجربه است که می تواند نشئه اشان کند از هچلی که توی آن دست و پا می زنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5960338359033441994?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5960338359033441994/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5960338359033441994&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5960338359033441994'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5960338359033441994'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/blog-post_20.html' title='سندروم دو زنی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1319507205056704007</id><published>2010-08-19T20:59:00.006+04:30</published><updated>2010-08-19T21:34:23.610+04:30</updated><title type='text'>روان شناسی جنگ سوم خاورمیانه</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;وقوع جنگ سوم در خاورمیانه اجتناب ناپذیر است. دوستان زیادی نظرم را راجع به جنگ می پرسند. استدلالهایم این است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- استفاده گسترده از تکنیک حساسیت زدایی تدریجی : این تکنیک در اصل در رفتار درمانی برای اصلاح فوبی ها یا ترسهای مرضی استفاده می شود. مکانیسم عمل آن مواجهه تدریجی مراجع با موقعیت ترسناک است تا به آرامی به محرکی خنثی و فاقد ترس تبدیل شود. در روان شناسی جنگ از این شیوه برای آماده سازی اذهان داخل و خارج و پیشگیری ازواکنشهای احتمالی ضد جنگ استفاده می شود. در جنگ عراق ماهها برای آماده سازی افکار جهانیان این روش مورد استفاده امریکائیان قرار گرفت. در حال حاضر در سطح رسانه های جمعی در سراسر دنیا وقوع جنگ به عنوان امری اجتناب ناپذیر تلقی شده که راهی برای جلوگیری از آن هم وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- جنگهای بزرگ همیشه در دوران رکود و بحرانهای اقتصادی اتفاق افتاده است. امریکائیان برای فرافکنی مشکلات داخلی و ایجاد انگیزه روانی برای بازارهای داخلی با برپائی جنگهای بزرگ خود را از عوارض اینقبیل بحرانها رهانیده اند. آنها برای نجات خود چاره ای جز آلترناتیوی قوی یعنی جنگ ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اوباما قادر نیست با شیوه های دموکراتها ناکامی ناشی از سرخوردگی و انفعال و خشم متراکم شده در اذهان امریکائیان را مهار سازد. چنین حالتی احساس حقارتی را در سطح بین المللی در آنها ایجاد می کند که جز جنگی بزرگ چیز دیگری قادر به تسکین آن نیست. آگاهی از روان شناسی و رفتار شناسی امریکائیان درک این نکته را آسان می سازد.  خودشیفتگی مجروح آنها و بزرگمنشی به سئوال گذاشته شده در رقابتهای جهانی خرد جمعی امریکائیان را در این دوره خاص زمانی بشدت تحریک نموده است تا با نگرانی مفرط از آینده اقدامات تهاجمی خود را آغاز سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- پژوهشها نشان می دهد امریکائیان به هنگام اتخاذ تصمیمات حیاتی و جدی و بویژه مربوط به شروع جنگ قالبهای دوگانه رفتاری را در حد گسترده ای بکار می گیرند. نوعی هشیاری بیش از حد را در گفتار و کلمات آنها می توان تشخیص داد که ناخودآگاهانه تمایلات پنهانی اشان را فاش می سازد. با تحلیل گفتارها و رفتارهای آنان در حال حاضر شدت ابراز این دوگانگیها بسیار بالا رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- در جنگ روانی آماده سازی شرایط از قبیل کنار آمدن با رقبا و حل اختلافات قبلی و تلاش در جهت کاهش جبهه ها برای متمرکز شدن بر هدف اصلی اصل بسیار مهمی به حساب می آمد. فعالیتهای وسیع امریکائیان و اقدامات دیپلماتیک جهتدار و سعی در جهت ایجاد جبهه واحد برای همه متحدان - همانگونه که در چند ماهه قبل از حمله به عراق شاهد بودیم - در خور توجه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- در خاتمه امیدوارم این تحلیل روانشناختی من از جنگ بعدی هیچگاه به وقوع نپیوندد. اوضاع فعلی عراق و افغانستان شاید دلیل اصلیم برای چنین آرزویی باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1319507205056704007?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1319507205056704007/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1319507205056704007&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1319507205056704007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1319507205056704007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/blog-post_19.html' title='روان شناسی جنگ سوم خاورمیانه'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1373198757442579578</id><published>2010-08-16T23:19:00.003+04:30</published><updated>2010-08-17T00:24:58.387+04:30</updated><title type='text'>هذیان جمعی یا فولی اودوکس  folie a deux</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;هذیان جمعی با فولی اودوکس  folie a deux  تعریف بسیار گسترده ای دارد. می تواند بین اعضای یک خانواده باشد یا یک فامیل بزرگ یا مردم یک روستا یا شهر و حتی در سطح یک کشور و گاه در بین ملتها. به اقتضای حرفه ام موارد این اختلال را بسیار دیده ام. بیشتر در بین خانواده ها. گاه آنقدر با فرهنگ و سنت و رسوم آمیخته می گردد که چهره واقعیش را به سختی می شود تشخیص داد. علامت اصلی این اختلال پذیرش بی چند و چون گفته ها و رفتارهای فرد ی است که از جهاتی بیش از حد بر شخص یا اشخاص دیگر تاثیر گذار است. بین زن و شوهر و پدر و فرزند و برادر و خواهر شایعتر است. شخص اصلی رفتار غیر منطقی یا غیر عاقلانه ای که محتوای هذیانی آن آشکار است را ابراز می کند و دومی بی قید و شرط می پذیرد. در باندهای خلافکاران این اختلال بسیار شایع است. قاتلانی که تحت امر دیگری دست به قتل زده اند تصورشان این بوده است که کار درستی انجام داده اند چون دیگری از آنها خواسته است . جالب اینجاست که خود را بی گناه می پندارند اما واقعیت این است که در فضای روابط هذیانی بین آمر و مامور جنایت مفهوم واقعی خود را از دست می دهد. حتی درشرایط مستعد کننده شیوع این هذیان جنایت می تواند به امر مقدسی تبدیل گردد که افتخار به دنبال می آورد. شکنجه گردر فضای هذیانی اعمال غیر انسانی خود را با تفسیر واژگونه خدمت به انسانیت و وطن و یا دین تلقی می کند . در سطح یک کشور می توانیم به آلمان نازی و شخص هیتلر اشاره کنیم که چگونه هذیان خود بزرگ بینی به رفتارهای نسل کشی اقلیتها تبدیل گردید.&lt;br /&gt;جالبترین نمونه برای من فردی بود که در سطح فامیل و خانواده اش به رابط امام زمان معروف شده بود. اطرافیانش چنان با اعتقاد از او حرف می زدند که انگار با همه وجود ادعای او را پذیرفته اند و تلاش می کردند دیگران را هم در هذیان خودشان شریک کنند. وقتی از آنها دلیل خواستم با چنان خشم و عصبانیتی واکنش نشان دادند که از گفته ام پشیمان شدم. حتی لیستی هم تهیه کرده بودند تا اسامی سیصد و سیزده نفر را به عنوان یاران و خواص امام زمان را از طریق رابط به دست امام برسانند و مهمتر از همه اینکه تمامی کسانی که نقش وی را به عنوان رابط پذیرفته بودند را در آن لیست گنجاندند تا ثمره تلاششان محفوظ بماند. حتی بعد از اینکه این فرد مدعی با تشخیص اسکیزوفرنی حاد در بیمارستان بستری گردید اطرافیانش باز هم دست از این تلاشهای هذیانیشان برنداشتند و تا مدتها از کرامات و فضائل عجیب و غریب وی سخن به میان می آوردند.  &lt;span style="display: block;" id="formatbar_Buttons"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1373198757442579578?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1373198757442579578/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1373198757442579578&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1373198757442579578'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1373198757442579578'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/foli-duax.html' title='هذیان جمعی یا فولی اودوکس  folie a deux'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-6008547130342083630</id><published>2010-08-13T21:47:00.001+04:30</published><updated>2010-08-13T22:25:32.735+04:30</updated><title type='text'>وسواسیهای عزیز لطفا" ازدواج نکنید !!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;اغراق نمی کنم اما از هر صد آدم وسواسی که ازدواج می کند نود و نه نفر مشکلات جدی پیدا می کنند. شاید  شایعترین علامتی که در فضای رواندرمانی کلینیکها خودنمایی می کند وسواس باشد. سرسختی وسواسگونه وسواسیها و انعطاف ناپذیری و یکنواختی مفرط در رفتارها و حذف هیجانات از سیستم روانی و ذهنی سرعت پیشرفت و بهبودی را بشدت می گیرد.گاهی  دهها جلسه از درمان می گذرد و مراجع هنوز میلیمتری از مواضع  بیمارگونه خود عقب ننشسته است. انرژی درمانگر را به تحلیل می برند و سرسختانه در جهت حفظ ساختار منجمد رفتاری  خود تلاش می کنند. تردیدهای وسواسگونه اشان نسبت به کل جریان درمانی در مواقعی درمانگران بی تجربه را  به انتقال متقابل می کشاند و فضای درمان را تبدیل به صحنه کشمکشی بیحاصل می سازد که نتیجه اش قطع درمان است. این عوامل همه دست به دست می دهند تا پروسه درمانی همان اضطراب جانکاهی را که بیماران وسواسی تجربه می کنند را دوباره باز تولید کرده و ریسک ختم آنرا بیشتر سازد. مراجعان وسواسی سرسختانه درمانگر را در فضای انتقالی به شکل رقیبی هولناک تصور می کنند که باید به هر قیمتی از پای درآید. مکانیسم دفاعی واکنش نمایی هاله ای از حق به جانبی را از سوی این مراجعان به نمایش می گذارد که شاید پاشنه آشیل درمانگران ناوارد همین باشد. آنها هر لحظه آماده مچ گیری اند و تفسیرها و تحلیهای درمانگر را در تمام جلسات با کوچکترین جزئیات به خاطر می سپارند البته نه به قصد تغییر و بینش یابی که برای دستیابی به نقاط ضعف و به رخ کشیدن تضادها و یا احیانا" دوگانگیهای آن.&lt;br /&gt;چنین رویکردی در تمامی روابط این افراد با دیگران و بویژه در ازدواج آنها با قدرت و شدت تمام تکرار می شود. در طی بیست سال کار رواندرمانی با مراجعانی از این دست زنان و مردان وسواسی زیادی را دیده ام که شریک زندگیشان را نه به عنوان همسر که بعنوان یک رقیب و موضوع نبرد در نظر می گرفتند و سالها درگیر جنگی بیهوده  در راستان تسلط و کنترل و نفوذ می شدند که عواقب بس وخیمی را برای زندگی مشترکشان به بار می آورد. این جمله طلایی را به خاطر بسپارید : "  اگر خوشبختی می خواهید با وسواسیها ازدواج نکنید !! "&lt;br /&gt;وسواسیهای عزیز ! اگر قبل از ازدواج قصد یک دوره طولانی مدت رواندرمانی را ندارید پس هیچوقت ازدواج نکنید چون به نفع خودتان است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-6008547130342083630?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/6008547130342083630/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=6008547130342083630&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6008547130342083630'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6008547130342083630'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/blog-post_13.html' title='وسواسیهای عزیز لطفا&quot; ازدواج نکنید !!'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-6000870010156759660</id><published>2010-08-02T23:21:00.002+04:30</published><updated>2011-09-10T00:44:12.774+04:30</updated><title type='text'>یک نمونه فتیش پا</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سلام آقاى دکتر ابراهیمى: من حالتى دارم تقریبا مشابه به حالتى که بسیارى از مردم دارند و آن علاقه ى شدید به پاها و جورابها و کفشهاى شیک دختران و زنان زیباست. دیوانه ى این هستم که پاها و جورابها و کفشهاى دختران و زنانِ زیبا را بو کنم. حالت بسیار عجیب و نادر دیگرى که در من هست این است که به شدت و در حد افراط به طرز باورنکردنى دیوانه ى این هستم که ببینم دختر یا زن زیبایى در خیابان در حال راه رفتن است و پاشنه ى کفشهاى زیبایى را که پوشیده، تو گذاشته است؛ با دیدین این صحنه هر طور که شده پشت سر آن زن یا دختر، راه مى افتم و دزدکى به آن کفشهایى که پاشنه اش را تو گذاشته با ولع خیره میـشوم. از دیدن این صحنه به شدت احساس عجیب و تحریک کننده اى میـکنم. لطفا من را راهنمایى کنید که آیا این احساس من، بیمارى خطرناکیـست؟ دیدن این صحنه هایى که وصف کردم وجودم را سرشار از لَذّت میـکند. منتظر هستم که پاسخ بفرمایید. متشکرم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-6000870010156759660?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/6000870010156759660/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=6000870010156759660&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6000870010156759660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/6000870010156759660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/blog-post_02.html' title='یک نمونه فتیش پا'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3027450490071648162</id><published>2010-08-02T22:42:00.004+04:30</published><updated>2011-09-10T00:45:09.744+04:30</updated><title type='text'>شباهتهای عجیب عاشقان و معتادان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;آیا عشق و اعتیاد دارای یک سرچشمه اند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;به دلایل زیر که برگرفته شده ازسالیان کار مستمر رواندرمانی و تجربیات بالینی ام با این قبیل مراجعان است پاسخ به این سئوال مثبت می باشد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** رفتارهای هر دو گروه با وسواسهای شدید فکری و مشغولیت مدام ذهنی با ماده مخدر یا معشوق همراه است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** تمامی فعالیتهای دیگر زندگی عاشقان و معتادان تحت الشعاع معشوق و مواد قرار دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;***هدف اصلی زندگی رسیدن به معشوق یا افیون است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** بیقراری شدید در صورت ناکامی در وصال به معشوق یا ماده مخدر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** ترس همیشگی از دست دادن محبوب یا ناتوانی در تهیه مواد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** افسردگی شدید علامت اصلی ترک در معتادان یا دوری از معشوق است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** دشواری شدید ترک اعتیاد یا رها ساختن معشوق.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** واپس روی شدید و آزاد شدن گرایشات کودکی و رفتارهای ابتدایی در هر دو گروه به هنگام دوری یا فراق.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** رفتارهای جنون آمیز و خطرناک در وضعیت ناکامی و زیر پا گذاشتن اخلاقیات و پناه بردن به خشونت در هر دو دسته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;*** و آخرین و مهمترین نکته : هر دو ارتباط مستقیمی با امیال جنسی دارند !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3027450490071648162?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3027450490071648162/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3027450490071648162&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3027450490071648162'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3027450490071648162'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='شباهتهای عجیب عاشقان و معتادان'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5742886049969256392</id><published>2010-07-21T21:46:00.006+04:30</published><updated>2011-09-10T00:34:06.270+04:30</updated><title type='text'>میسترس و بردگی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر نظر شخصیم را بخواهید تمایل به میسترس و بردگی را نمی توانیم به عنوان انحراف جنسی طبقه بندی کنیم . توضیحا" کسانی که اطلاعی از این مشکلات ندارند را باید با این مقدمه آگاه نمود که میسترس به معنای رئیس است. کسانی که به دنبال میسترس اند خواستار تحقیر شدن توسط پارتنرشان به شکلی عملی و گاه با آداب و رسوم خاصی هستند. مثلا" ضرب و جرح و مشت و لگد و فحش و یا استفاده از شلاق و زنجیر و یا حتی ادرار کردن وی را بر روی بدنشان طلب می کنند. بدون این مقدمات فرد نمی تواند درگیر سکس مطلوب گردد. در این وضعیت یکی رئیس می شود و دیگری برده. این رفتارها می تواند به شکلهای بسیار متنوعی بین دو غیر همجنس یا همجنس تکرار گردد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;گفتم که این رفتارها را انحراف نمی دانم چرا که دانش ما از سکسولوژی بر اساس شواهد و دلایل بسیار بر این ادعا مهر تایید می زند که اصولا" چنین تظاهراتی را می توان در قالب سلایق یا عاداتی که ریشه در تجربیات گذشته مبتلایان دارد تبیین نمود. حتی وارد شدن در مقوله درمان نیز گزاف و بیهوده است. درمان زمانی در نظر گرفته می شود که فرد علائم مخربی را همراه با این رفتارها بروز دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;یکی از مراجعانم مرد جوانی بود که دوست داشت در جریان رابطه جنسی توسط طرف مقابل با پا ضربات محکمی بر شکم خود را تجربه کند. در شرح حال از گذشته اش بر این خاطره کودکی در سن چهار سالگی تاکید بسیار داشت که مادر مکررا" با انگشت پا شکم او را قلقلک می داده و وی نیز لذت بسیار از این عمل مادر می برده است . لذتی که مفهوم شهوانی داشته است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5742886049969256392?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5742886049969256392/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5742886049969256392&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5742886049969256392'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5742886049969256392'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/07/blog-post_21.html' title='میسترس و بردگی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-9035963010274793537</id><published>2010-07-21T21:44:00.004+04:30</published><updated>2011-09-10T00:43:12.871+04:30</updated><title type='text'>آیا ایرانیان نکروفیلیک یا مرده دوست هستند؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; این سئوالی است که بسیار پرسیده می شود. از لحاظ لفظی پاسخ به آن منفی است اما از لحاظ مفهومی می توانیم آن را مثبت فرض کنیم. در معنای نکروفیلیا مفهوم جنسی بودن تاکید بسیار شده است . در اصل مبتلایان به این اختلال رفتارهای مرده دوستانه را جایگزین رفتارهای جنسی طبیعی می کنند که اطلاق چنین صفتی به کل مردم یک کشور منطقی نمی باشد. از جنبه غیر جنسی آن می توانیم ایرانیان را با رگه هایی از صفات نکروفیلیک در بافت فرهنگی و اجتماعی و رفتارهای مبتنی بر سنن و رسوم مرتبط بدانیم. بطور کلی پناه بردن به مردگان نوعی مکانیسم روانی است در جایی که زندگان توانائی حل و فصل مصائب و سختیهای زندگی را نداشته باشند. حاجت خواهی روندی است که زندگان از مردگان استمداد می جویند تا گرفتاریهای دنیویشان را به تدبیری مجهول بگشایند و سعادت و آرامش نصیبشان سازند. افراط در این زمینه می تواند به تدریج نوعی وابستگی بیمارگونه و اغراق در توانمندی مردگان ایجاد نموده و علقه الفت و محبت بین زندگان و مردگان به گونه ای اسرار آمیز و غیر منطقی و خارج از دایره عقل برقرار ساخته و در چهارچوبی بشدت وهمی رفتارهایی را در زندگان موجب شود که می توانیم از آن به عنوان رویکردهای مرده دوستانه یاد کنیم. هر چه جوامع ابتد ایی تر و عملکرد رفتاری آنها هیجانی تر باشد دایره این رفتارهای مرده دوستانه یا نکروفیلیک وسیعتر است اما در جوامع رشد یافته چنین ارتباطی با مردگان در قالبی واقع بینانه و همراه با پذیرش اصل پدیده مرگ نشان داده می شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-9035963010274793537?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/9035963010274793537/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=9035963010274793537&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/9035963010274793537'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/9035963010274793537'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='آیا ایرانیان نکروفیلیک یا مرده دوست هستند؟'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-3485986823419885455</id><published>2010-07-08T00:29:00.005+04:30</published><updated>2011-09-10T00:35:01.928+04:30</updated><title type='text'>نکروفیلیا   necrophilia</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; گاهی دانشجویان و یا دوستان و همکاران از من سئوال می کنند که نادرترین و کمیابترین اختلالی را که تاکنون دیده ای نام ببر بی تردید از نکرو فیلیا " necrophilia " یا مرده دوستی یاد می کنم. در طی سالیان متمادی کار رواندرمانی به عنوان یک روانشناس عجایب و غرایب زیادی دیده ام اما تنها یک کیس نکروفیلیک یا مرده دوست داشته ام. توضیحا" نکروفیلیا به اختلالی گفته می شود که با میل مفرط به برقراری تماس با جنازه مردگان مشخص می گردد. این اختلال بیشتر در بین مشاغلی که به نحوی با جنازه سر و کار دارند دیده می شود. مراجع من جوانی سی و پنجساله ساله بود که به عنوان کارمند خدماتی در یک بیمارستان شلوغ سالها مشغول به کار بود. وظیفه نقل وانتقال اجساد فوت شدگان را به سردخانه را بر عهده داشت . می گفت از همان ابتدا کنجکاوی عجیبی راجع به مرده ها داشتم. احساسی که هیچ وقت راجع به زنان دور و برم نداشته ام. نیرویی عجیب مرا به سمت آنان می کشاند. ترکیبی از شهوت و راز. تماس جنسی با آنها چنان هیجانی به من می داد که هیچ چیز دیگر در دنیا نمی توانست آن را ایجاد کند. چون کلید سردخانه دست من بود و از قضا همه کارکنان از سردخانه وحشت داشتند جای امنی داشتم و نگران لو رفتن نبودم. گاهی مریضهای خاصی که مردنی بودند را شناسائی می کردم حتی اگر شیفتم نبود با اصرار جای کارکنان دیگر را می گرفتم تا جنازه از دستم نرود .... ترکیب سردی جنازه با گرمی بدنم باعث تحریک شدیدم می شد..... با خشم و عصبانیت با آنها رفتار می کردم ..... احساس توانمندی و قدرت زیادی پس از کارم با آنها می کردم .... مرده ها ساکتند و حرف نمی زنند و این مرا به شوق می آورد .....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;یافته تشخیصی : فرزند سوم یک خانواده شش نفری بوده است . از طرف دو برادر بزرگنر مدام تحقیر می شده و تجربیات ناخوشایندی از مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتن در کودکی و نوجوانی توسط پسران فامیل و همسایه ها داشته است. خشم وی نسبت به جنازه ها انعکاس خشمی کهنه است که ریشه در تجربیات قدیمی وی دارد. انتخاب مرده ها به عنوان شریک جنسی می تواند میل ناخودآگاه به مردن اطرافیان و کسانی باشد که به وی آسیب زده اند. عمل جنسی با مردگان سمبل انتقام و همچنین شیوه ای برای تخلیه هیجانات دردناک باقی مانده از کودکیش تفسیر می گردد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-3485986823419885455?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/3485986823419885455/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=3485986823419885455&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3485986823419885455'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/3485986823419885455'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/07/necrophilia.html' title='نکروفیلیا   necrophilia'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-5566301453178568375</id><published>2010-06-30T22:54:00.002+04:30</published><updated>2010-06-30T23:09:29.394+04:30</updated><title type='text'>اعدامی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;فروردین سال 86 بود. فرصتی پیش آمده بود تا با یک زندانی محکوم به اعدام مصاحبه ای داشته باشم. هشت ساعتی با من حرف زد. حدود صد صفحه ای از گفته هایش را نوشتم. امروز داشتم آن نوشته ها را مرور می کردم. باورم نمی شد ! انگار داشتم  داستانی بلند را می خواندم. بعد از چند سال از لابلای کلمات به یافته های جدیدی در سبب شناسی قتل رسیدم. صفحه ای از آن مصاحبه را در اینجا می آورم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   " همکلاس خواهرم بود. یکی دو بار او را دیدم. از او خوشم آمد. تا آمدم به خودم بیایم از دستم رفت. چون پسر عمه اش از نظر مالی مشکلی نداشت دادند به او. در ابتدا فقط توی ذهنم بود و می رفتم جلوی مدرسه اش او را نگاه می کردم. می ترسیدم بروم با یک فرد مونث صحبت کنم.پنجسالی او را دوست داشتم و او خبر نداشت. به خودم فحش می دادم. فکر می کردم خنگ هستم. من ارزش ندارم کسی برای من ارزش قائل نمی شود.وقتی به مرخصی می آمدم او را می دیدم. در تهران بیشتر به او فکر می کردم. او مرا یاد چیزهایی که نداشتم می انداخت. یاد آرزوهایم. چیزهایی که همیشه آررزو داشتم این بوده که کسی باشد که به او اعتماد کنم و با او باشم. دوست داشتم که یکی کنارم باشد. چیزهایی که توی دلم عقده کرده بود. اولین برخوردم تلفنی بود . سه ساعت باو صحبت کردم. فهمیدم که از ازدواجش دارد زجر می کشد. می گفت که شوهرش او را کتک می زند و به او توجهی ندارد. عشقی بین او و شوهرش وجود نداشت. برایش هدیه می خریدم . او را مرتب می دیدم.از یک زوج بیشتر به هم نزدیک بودیم. فکر می کردم گم کرده ام را پیدا کرده ام. واقعا عاشقش بودم. ....شب حادثه رفته بودم خانه اش. شوهرش نبود. او داشت آماده می شد که با من بیرو ن برود. یک سیگاری آماده داشتم لب باغچه کشیدم. آمدم بالا دیدم که آیفون دارد زنگ می زند. گفت یا فاطمه زهرا ! کیه این وقت شب. فکر کردم گذری است. سابقه نداشته شوهرش در آن موقع شب به خانه بیاید. روی بهار خواب اشاره کردم هیچی نگو. برگشتم دیدم شوهرش از روی در آمد پرید پایین. . گفت کیه گفتم شوهرت است. اینجوری گفتم که اگر سر و صدایی شد طبیعی جلوه کند. یک آجر دستش بود. آمد به سویم. همیشه چاقویی برای دفاع از خودم داشتم. هفت هشت ماهی که با این بودم چاقویم بزرگتر شده بود. برای اولین و آخرین بار بود که از چاقو استفاده کردم. شوهرش فحشهای رکیک به من می داد. من هم طبیعی رفتم پایین سمت دستشویی ایستادم. تا خواست بزند دستش را گرفتم و با چاقو ضربه ای به او زدم. آنقدر که نفرت داشتم با خونسردی اینکار را کردم. چاقو را که زدم نشستم با او حرف زدن. گفتم دیدی که به جای بد کشاندی. دیدی گفتم فایده ای ندارد گوش ندادی. خیلی به او تلفنی پیشنهاد می دادم که زنش را طلاق دهد می گفت بچرخ تا بچرخیم.گفتم دیدی چند سال است او را اذیتش می کنی. بخاطر یک جفت جوراب کثیف سر و کله اش را پر خون می کنی. ... دید م دارد جان می دهد نمی خواستم که بیشتر از این عذاب بکشد. چاقو را چند بار به پشتش زدم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالم بد است. چهارشب است که پلک نزده ام. کلافه هستم. مثل آدمهای معتاد شب که می شود خواب از سرم می پرد. الان هم خوشحالم که از سر راه برداشتمش . خانواده ای را راحت کردم. در یک کلمه عشقم را راحت کردم. به نظر من او از آن همه آزار و اذیت راحت شد. بغل دستم است !آن طرف این دیوارها در بند زنان .  از این نظر خاطر جمع هستم. کسی نیست که به او حرف زور بزند و کتکش بزند ".&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-5566301453178568375?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/5566301453178568375/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=5566301453178568375&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5566301453178568375'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/5566301453178568375'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/06/blog-post_30.html' title='اعدامی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-591782367302413814</id><published>2010-06-26T23:34:00.006+04:30</published><updated>2011-09-10T00:46:01.748+04:30</updated><title type='text'>عشق زدگی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; درمانگری عاشقان سختتر از آن چیزی است که در ظاهر نشان می دهد. مردان و زنان زیادی را در طی سالیانی چند با این مشکل وارد پروسه درمان نموده ام و اغراق نیست بگویم که شباهت بین آنان کمتر از حد انتظار است. نقاط اشتراک آنها در علائم و سمپتومها را می توانم به گونه زیر طبقه بندی نمایم :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;### افسردگی شایعترین علامت عشق زدگان است. انزواگزینی و ترک دیگران وگریه های مدام و بیعلاقگی به زندگی و برهم خوردن نظم زندگی و کج خلقی با اطرافیان و حتی خودکشی و یا دیگرکشی می تواند در آنها دیده شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;### وسواسهای فکری شدید و طاقت فرسا : موضوع اصلی معشوق و دلداده ای است که از دست رفته است. بیماران زیادی داشته ام که برای فرار از این افکار وسواسگونه مخرب رو به مواد مخدر و مشروب می آورند. این گرایش می تواند زمینه شروع اعتیاد بعدی آنان شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;### واپس روی اصلی ترین مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است که این بینوایان را درگیر خود می سازد. شبیه کودکی می شوند که از مادر به دور افتاده اند. شیون و التماس و خواهشهای عاشقان برای نرم کردن دل سنگ معشوق جفاکار و بی وفا گاهی اوقات درمانگران بی تجربه را وادار می سازد که ناخواسته وارد بازی ای شوند که عاقبت ناخوشایندی برای سرنوشت درمان دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در روانکاوی عشق تجربه دگرباره رابطه ای عاطفی است که در کودکی تحت شرایط خاصی با مراجع قدرت و بخصوص مادرایجاد شده است. آغوش معشوق همان آغوش مادری است که امنیت و آرامش و آسودگی را به ارمغان می آورد. تجربه شخصی من نشان داده است که باید کم و کیف رابطه اولیه بیمار را با مادردر جریان عملیات رواندرمانی کشف نمود تا سرنخهایی ارزشمند از سبب شناسی مشکل را به چنگ آورد. این کنجکاوی رابطه انتقالی با بیمار عشق زده را تسریع می کند. نتیجه اش پیشرفت باورنکردنی در بهبودی و درمان است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;نکته بسیار مهم خودداری از تفسیرهای بیموقع و عجولانه است. فاتحه درمان وقتی خوانده می شود که دکتر روان شناس تیغ تحلیلها و تفسیرهایش را به سوی معشوق کشاند. معشوقی که مراجع عاشق دردمند او را تا حد خدا یا شیطان در ذهن خود تحریف و تغییر داده است. در عوض حمله باید به سمت شخص مراجع باشد. مراجعی که در خود بشدت احساس گناه و تقصیر و یا خشم بی حد می نماید تفسیرهای دردناک درمانگر را با کمال میل خواهد پذیرفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;نکته آخر اینکه تجربیات عاشقانه ناکام مانده رد و اثری در مغز فرد عاشق باقی می گذارد که تا آخر عمر وی پاک نخواهد شد. تصویر معشوق محبوب ولو جفاکار و سنگدل و بی وفا همچون نقش بر سنگ تا آخرین لحظات عمرماندگاری خود را حفظ می کند و می سوزاند و می آزاراند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-591782367302413814?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/591782367302413814/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=591782367302413814&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/591782367302413814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/591782367302413814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/06/blog-post_26.html' title='عشق زدگی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4357142058562217374</id><published>2010-06-19T23:41:00.003+04:30</published><updated>2011-09-10T00:38:25.781+04:30</updated><title type='text'>اسکیزوفرنی از یک منظر جدید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در ایران حدود یک میلیون نفر به اسکیزوفرنیا مبتلا هستند. بیماری مزمنی که تقریبا" برای تمام عمر با بیماران همراه می ماند. مشخصترین و مهمترین علائم این بیماری توهم و هذیان است که موجب قطع رابطه فرد با واقعیت می گردد. در کلینیکم بر اساس تکنیکهای حمایتی و رفتاری با آنان کار می کنم. دارو درمانی و رواندرمانی باید همزمان باشد. حضور یک روانپزشک در تیم درمانی اهمیت زیادی دارد. البته روانپزشکی که با روانشناسها میانه خوبی داشته باشد که در واقع متاع نایابی هستند چنین حضراتی !!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در جلسات رواندرمانی با اسکیزوفرنها علامت مشترکی را یافته ام که به احساسهای خاص در منطقه پیشانی و لوپ گیجگاهی آنان است. یکی از بیماران اسکیزوفرنم این تئوری را در ذهنم شعله ور ساخت که این بیماری در نتیجه ناتوانی مغز در کنترل تصویر سازی است. ذکر این نکته خالی از موضوع نیست که مغز انسان سالم قادر به ساختن تصاویر محرکهای گوناگونی است که توسط حواس به مغز منتقل می شود. در یک انسان سالم مغز قادر به تفکیک و تشخیص و کنترل فرآیندی که نامش را تصویر سازی مغزی گذاشته ام می باشد اما در اسکیزوفرنها این عملیات به دلایلی دچار اختلال می گردد. نتیجه اش این می شود که انبوهی از محرکها واکنشهای خارج از کنترل تصویری در مغز آنها ایجاد می کند که به شکل توهم و هذیان و سایر علائم سایکوتیک زمینه بروز می یابد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;برگردم به آن بیمار بسیار مهم خودم. وقتی صدای پایی را در بیرون از اتاق درمان می شنید مغزش تصویر پایی را ترسیم و تصویر می کرد. وقتی صدای گنجشکی می آمد تصویر پرنده هم به دنبالش می آمد . صدای درمانگر هم پشت سر هم در ذهن وی تصاویر متعدد می ساخت. این روند باعث ایجاد موجی از تصاویر سازی غیر قابل کنترل در وی شده بود که نتیجه اش سردرگمی و ناتوانی مغز برای تفسیر و نتیجه گیری می شد.از وی خواستم که تصاویر را برایم نقاشی کند. نتیجه اش اعجاب آور بود. کاش می توانستم همه یافته هایم را اینجا بنویسم اما تا منتشر کردن آن در یک نشریه معتبر از این اقدام معذورم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4357142058562217374?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4357142058562217374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4357142058562217374&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4357142058562217374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4357142058562217374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/06/blog-post_19.html' title='اسکیزوفرنی از یک منظر جدید'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1964789792185662117</id><published>2010-06-09T00:03:00.002+04:30</published><updated>2010-06-20T21:41:06.314+04:30</updated><title type='text'>پیران قدرت طلب</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;این سئوالی است که همیشه از خود می پرسیده ام. چرا عطش قدرت در بعضی نسبت به دیگران بیشتر است ؟ بسیار دیده ام که قدرت پرستی همه چیزش را بر سر قدرت و مقام از دست داده اما حریصانه در جستجوی قدرت بیشتری است . مگر در ذات قدرت و مقام چه چیزی نهفته است که اینگونه بر سر کسب آن حتی از بذل جان یا ستادن جان دیگران ابایی ندارند. کهنسالانی را می بینیم که چند صباحی دیگر از عمرشان باقی نمانده اما چون نوجوانان برای ماندن بر سریر مقام و جاه شور نشان می دهند و موی سپید به فراموشی می سپارند. ار لحاظ روانشناسی می توان این رفتار را اینگونه تحلیل نمود که قدرت نقطه مقابل ضعف و ناتوانی است. مقام نوعی سرپوش گذاشتن بر احساس حقارتی است که فرد را از لحظه تولدش دچار دلهره و وحشت ساخته است. در پس حقارت ترس از مرگ نهفته است . پس میل به کسب قدرت بیشتر وهمی است که ریشه در میل به بقای جاودانه دارد. فرد از ذلت می گریزد چون در دنیای وهمی خود آن را معادل مرگ و نابودی می پندارد. بی قدرتی معنایی معادل نابودی دارد. کهنسالان تمایل بیشتری به قدرت و مقام از خود نشان می دهند چون در واقعیت خود را به مرگ نزدیکتر می بینند. تلاششان برای رسیدن به تسلط بر دیگران نمادی ناخودآگاهانه از تسلط بر مرگ و نابودی است. قدرت برای َآنها کلیدی وهمی برای زندگی جاودانه است. پیران قدرت طلب در جامعه ایرانی اگر معنای مرگ را باور می داشتند و خود را برایش آماده می ساختند دیگر صفت قدرت طلبی در مورد آنان صدق نمی کرد اما افسوس.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1964789792185662117?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1964789792185662117/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1964789792185662117&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1964789792185662117'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1964789792185662117'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='پیران قدرت طلب'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-1363108035475894022</id><published>2010-05-10T21:12:00.002+04:30</published><updated>2010-05-10T21:38:25.756+04:30</updated><title type='text'>یک قدم تا مرگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;چشمان نجات یافتگان از خودکشی برق عجیبی دارد. نگاه تمامی آدمها از زبانشان گویاتر است اما اینها با چشمانشان سخن می گویند ولی به زبانی که مفهومش را فقط خودشان درک می کنند. سرشار از راز و رمز و پیچیدگی. به اقتضای شغلم بسیار از این نجات داده شدگان از مرگی خودخواسته را دیده ام و به صحبتهایشان گوش داده ام اما هنوز کلام دیدگانشان را ترجمان نتوانم. عمق نهفته درخیرگی چشمانشان بسیار خیره کننده است. به زبان عادی اگر به توصیفشان بپردازم نگاهشان عاقل اندر سفیه است. انگار از منظری بالاتر به همه چیز می نگرند. تجربه اشان از همگامی با مرگ شاید تجربه ای عجیب از زندگی را برایشان جلوه گر می سازد که در طول عمرشان هیچگاه بدان دست نیافته بودند. بر خلاف تصور دیگران کوچکترین اثری از خشمی هولناک که مسبب اشتیاقشان به مردن بود دیگر در مردمکهایشان باقی نمی ماند. تنها بازمانده تصمیم دهشتناکشان به نابودی سکوتی است که لحظه به لحظه در جلسه درمان از چشمانشان می تراود. سکوتی که مالامال از ناگفتنی های شنیدنی است. بیشترشان از کرده اشان پشیمان نیستند اما ولعشان به زنده بودن تقریبا" مساوی است با حرصشان به مردن !! تجربه ام بعد از سالیان متمادی کار رواندرمانی اقدام به خودکشی را تسهیل کننده ادامه درمان نشان می دهد. شاید نزدیک شدن به مرگ خود تجربه تغییری است که تمایل به بهبودی که بخشی از تغییر است را فزونی می بخشد ! .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-1363108035475894022?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/1363108035475894022/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=1363108035475894022&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1363108035475894022'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/1363108035475894022'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/05/blog-post_10.html' title='یک قدم تا مرگ'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-4610185558023489579</id><published>2010-05-07T21:55:00.008+04:30</published><updated>2010-05-10T00:02:14.694+04:30</updated><title type='text'>پدران در قربانگاه فرزندان : تجلی اودیپ در جامعه ایرانی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify;"&gt;ایرانیان دوران گذار را طی می کنند. جامعه ای نیمه مدرن و نیمه سنتی شتابان می خواهد پوست بیندازد و جامه ای نو بر تن کند هر چند دل کندن از لباس کهنه برایش به راحتی امکان پذیر نمی باشد. شاید در طول تاریخ این مرز و بوم اولین بار باشد که دوگانگی با این حدت و شدت را به تجربه نشسته ایم. مرزهای نیمه شفاف این جامعه شقه شده به دو بخش متضاد و متخاصم عوارضی را در سطوح رفتاری و روانی مردمان ایجاد کرده است که به شکل آسیب های گوناگون عیان گردیده اند. به عنوان یک روانشناس و درمانگر با موج گسترده ای از این آسیبها در درون خانواده ها مواجه هستیم که در برگیرنده طیف بسیار متنوعی از نابهنجاریها و مشکلات می باشد. اگر در سالیانی نه چندان دور از تضاد نسلها سخن می گفتیم اکنون از نبرد بین نسلها باید صحبت به عمل بیاوریم. تضاد را می توان در قالب ذهنی تحت کنترل و محدودیت قرار داد اما نبرد رفتار است و تلاش در جهت تسلط و غلبه. نبرد سهمگین فرزندان و والدین شاید تابلوی بالینی و مشترک روانشناسی اجتماعی ایرانیان باشد. ناملایمات سیاسی - اجتماعی یکساله گذشته تنها بخش کوچکی از این تحولات قدرتمندی است که در درون بافت ذهنی و روانی و رفتاری ایرانیان جریان یافته است. چنین جدالی در همه عرصه ها در حال رقم خوردن است. فرهنگ و سیاست و اقتصاد و اجتماع میادینی است که این نبرد  در آنها ادامه دارد. آنچه در خیابانهای ایران دیدیم خصومت ناخودآگاه و اجتناب ناپذیری است که ریشه در به زیر کشیدن پدران کهنسال و صاحب مال و مکنت توسط جوانان محروم و عصبانی  دارد. پدرانی که مام وطن را نیز از آن خود ساخته اند و دیگران را از محبت وی دچار محرومیت نموده اند. آیا فرضیه روابط اودیپی زیگموند فروید بار دیگر در این نقطه از جهان نیز  مجالی برای اثبات یافته است ؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/29819619-4610185558023489579?l=drebrahime.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://drebrahime.blogspot.com/feeds/4610185558023489579/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=29819619&amp;postID=4610185558023489579&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4610185558023489579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/29819619/posts/default/4610185558023489579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://drebrahime.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='پدران در قربانگاه فرزندان : تجلی اودیپ در جامعه ایرانی'/><author><name>دکتر محمد رضا ابراهیمی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13808799968198000648</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='29' src='http://2.bp.blogspot.com/-6FxEOxe7bds/Tn1NE1KL9TI/AAAAAAAAANc/4LKxU8pqdG0/s220/CIMG1470.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-29819619.post-7887696642666990746</id><published>2010-04-28T23:13:00.004+04:30</published><updated>2011-09-10T00:33:14.202+04:30</updated><title type='text'>فتيشيسم يا بت پرستي جنسي : يک رويکرد تازه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هميشه در کار رواندرماني مبتلايان به مشکلات جنسي وقتي نوبت به فتيشيستها يا بت پرستان جنسي يا يادگار پرستها مي رسد با کمبود شديد تئوريهاي تشخيصي و درماني روبرو مي شويم. محض اطلاع کسانيکه چندان آگاهي از اينگونه اختلال ندارند بايد گفت اينان افرادي هستند که ارضاي جنسي را نه در شکل طبيعي آن که به گونه اي نامربوط در بخشهاي ديگر بدن يا در لباسها و ساير موارد مربوط به جنس مخالف يا موافق جستجو مي کنند. به عبارت روشنتر ليبيدو مسير اصلي خود را به سمت و سويي به ظاهر نا مناسب تغيير مي دهد. اما آنچه که در کلينيکم و در طي ساليان طولاني کار درماني با اين مراجعان داشته ام از منظري ديگر نيز قابل تحليل مي باشد. داده هاي حاصل از جلسات رواندرماني با اين بيماران اشتراکاتي در پروسه نامتعارف رشد رواني جنسي در شش ساله اول زندگيشان را عيان مي سازد که به نظر من بسيار داراي اهميت مي باشد اين بيماران انحراف از ليبيدو را در روابط اطرافيانشان با خود در شش ساله اول زندگي به نحوي تجربه مي کنند که کودکان سالم از آن مصون مي مانند. يافته هاي ما نشان مي دهد تمرکز ناقص تحريکات عادي و يا جنسي د
